بریدههایی از کتاب توانمندی های نهان اثر آدام گرانت با موضوع انگیزشی
کتابهای انگیزشی و موفقیت همواره بخش عمدهای از فروش سالیانه کتاب را به خود اختصاص داده و با روایتی هدفمند موفق شدهاند به بسیاری از افراد در مسیر پیشرفت کمک شایانی بکنند. یکی از این کتابهای معروف و مهم “توامندیهای نهان” به قلم آدام گرانت نام دارد. ما در این بخش اطلاعات و بریدههایی از کتاب توانمندی های نهان را برای شما دوستان قرار دادهایم. با ما باشید.

این کتاب درباره چیست؟
آدام گرانت در کتاب توانمندی های نهان به ما نشان میدهد چطور همۀ ما میتوانیم برای کسب دستاوردهای بزرگتر به پا خیزیم و لازم نیست از دوران کودکی نابغه باشیم.
با مطالعۀ کتاب توانمندیهای نهان به این درک خواهیم رسید که شاخص راستین برای ارزیابی توانمندیهای ما، نه بلندای قلهای که به آن رسیدهایم، بلکه میزان مسافتی است که برای صعود به آن قله پشت سر گذاشتهایم.
باور عمومی این است که رسیدن به دستاوردهای بزرگ، بیش از آنکه نیازمند تلاش فردی باشد، مستلزم داشتن استعدادی است که همراه فرد زاده میشود. همین باور باعث میشود دانشآموزان مستعد در مدارس و کودکان نابغه در موسیقی را ستایش کنیم.
جملات و بریدههای مهم این کتاب
شخصی که با او رقابت میکنید خودِ پیشین شماست و پیشرفتهای حاصله به خود آتی شما بدل خواهند شد. هدف شما بینقص شدن نیست؛ برای برتری میکوشید. در این حالت تنها راه برنده شدن رشد کردن است.
وقتی اشتیاق وجود داشته باشد، پشتکار با احتمال بیشتری به عملکرد تبدیل میشود.

«اگر کارتان را بهراحتی پیش میبرید، پس دارید آن را اشتباه انجام میدهید.»
برترین راه برای تسهیل رشد به استقبال سختی رفتن، جستوجو و تشدید آن است.
بهترین درمان برای احساس خجالت ناشی از اشتباهات، ارتکاب اشتباهات بیشتر است.
مهم نیست چقدر سخت تلاش میکنید، مهم میزان رشد شماست و رشد به چیزی بیش از یک طرز فکر نیاز دارد و با مجموعه مهارتهایی آغاز میشود که معمولاً آنها را نادیده میگیریم.
معیار واقعی برای توانمندیهای شما نه بلندای قلهای است که به آن رسیدهاید، بلکه میزان مسافتی است که برای رسیدن به آن قله طی کردهاید.
اگر منتظر بمانیم برای مقابله با چالشی جدید آماده شویم و بعد دست به کار شویم، چهبسا هیچگاه زمان دست به کار شدنمان فرا نرسد. شاید هرگز روزی نیاید که از خواب برخیزیم و ناگهان احساس آمادگی کنیم. بههرحال، با اقدام کردن است که آماده میشویم.
نکتهٔ مهم در مورد توانمندیها نقطهٔ شروعتان نیست، بلکه مسافتی است که طی میکنید. ما باید کمتر بر نقطهٔ شروع و بیشتر بر مسافت طیشده تمرکز کنیم.
وقتی به اشتباه کردن ترغیب شویم، درنهایت کمتر اشتباه خواهیم کرد. اشتباهات نخستین به ما کمک میکنند تا پاسخ صحیح را به خاطر بسپاریم و به ما انگیزه میدهند که به مسیر یادگیریمان ادامه دهیم.
مطلب مشابه: کتاب های انگیزشی معروف؛ 10 کتاب انگیزشی از نویسندگان معروف برای تغییر مسیر زندگی
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب فرمول برنامه ریزی اثر دیمون زاهاریادس با موضوع انگیزشی

محکم به رؤیاهایتان بچسبید، چراکه اگر رؤیاهایتان بمیرند، زندگی به پرندهای با یک بال شکسته بدل میشود و دیگر نمیتواند به پرواز درآید. (۱)
شواهد گسترده نشان میدهند که وقتی موانع را تهدید قلمداد کنیم، تمایل به عقبنشینی و تسلیم شدن در ما افزایش مییابد. اما وقتی موانع را چالشهایی بدانیم که لازم است بر آنها فائق بیاییم، میتوانیم بهترین عملکردمان را نشان دهیم. (
آنچه فعلاً میدانیم این است که فنلاند در مسیر یاریرسانی به پیشرفت دانشآموزان بدون به انحصار درآوردن همهٔ زمان آنان، خراب کردن زندگیشان و تزریق تنفر از مدرسه به آنها، در جهان بهترین است.
پیشرفت یک وهم نیست، اتفاق میافتد، ولی همواره رَوندی کُند دارد و ناگزیر در مسیر پیشروی، نومیدیهایی هم به سراغمان خواهند آمد.
گرچه استعدادها بهنحوی مساوی توزیع میشوند، فرصتها اما اینچنین نیستند
گونهای که بقا یافته است نه باهوشترین، که سازگارترین گونهٔ جانوری است… گونهای دوام میآورد که بتواند به بهترین وجه سازگار شود.
پژوهشها نشان میدهند که دانشآموزان بسیار موفق در برترین دبیرستانها برحسب هنجارهای ملی، بهلحاظ بالینی سه تا هفت برابر افسردهتر و مضطربترند.
موفقیت را نه بهواسطهٔ جایگاهی که فرد به آن دست یافته است، بلکه براساسِ تعداد موانعی باید سنجید که در مسیر دستیابی به جایگاه خود بر آنها غلبه کرده است. (۱) – بوکر تی. واشینگتن
گونهای که بقا یافته است نه باهوشترین، که سازگارترین گونهٔ جانوری است… گونهای دوام میآورد که بتواند به بهترین وجه سازگار شود.
مطلب مشابه: بیوگرافی دیل کارنگی نویسنده انگیزشی؛ زندگی شخصی و معرفی کتاب های معروف او
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب طرز فکر اثر کارل دوک با موضوع خودیاری و انگیزشی

منش چیزی بیش از داشتن مجموعهای از اصول است. منش به معنای قابلیت آموختهشده برای زندگی براساس اصولتان است. مهارتهای منش جلوی اهمالکاری مزمن را میگیرد.
«روخوانی مهارتی اساسی در تمامی حوزههاست. اگر انگیزهای برای روخوانی نداشته باشید، نمیتوانید دربارهٔ هیچ موضوع دیگری به مطالعه بپردازید.» پرورشِ میل به مطالعه است که علاقهمندیهای فردی را تغذیه میکند.
سیستمهای گزینشی با اولویت قائل شدن برای متقاضیانی که پیشتر به دستاورد مهمی نائل آمدهاند، متقاضیان توانمند جهت انجام کارهای بزرگتر آتی را دستکم و نادیده میگیرند. وقتی عملکرد گذشتهٔ فرد را با قابلیتهای آتی او اشتباه بگیریم، دیگر قادر نخواهیم بود افرادی را شناسایی کنیم که دستاوردشان غلبه بر موانع بزرگ بوده است. ما باید در نظر بگیریم که شیب مسیر افراد تا چه حد تند بوده است، آنها چه مسافتی را به بالا طی کردهاند و در طول مسیرشان، چطور به رشد رسیدهاند.
پیشرفت ماهیتی ناگهانی ندارد. پیشرفتهای راستینْ تدریجی رخ میدهند و حتماً طی آنها به موانعی بر خواهیم خورد؛ ضمناً مسیر پیشرفت اغلب از جادهای مستقیم نمیگذرد، در برخی از مواقع باید درنگ کنیم، مسیرمان را تغییر دهیم و حتی به عقب برگردیم.
پیمودن مسافتهای طولانی نیازمند شجاعت برای طلب انواع درست سختی، ظرفیت جذب اطلاعات درست و عزمی برای پذیرش نقصهای درست است.
اگر فقط به باهوشترین فرد حاضر در اتاق گوش بدهیم، بخت شناسایی هوشمندیهای باقی افراد حاضر در اتاق را از دست خواهیم داد. بزرگترین توانمندی ما لزوماً در درونمان پنهان نشده است؛ گاهی بهواسطهٔ تعامل با دیگران، جرقهای بینمان ایجاد میشود و گاهی هم از جایی بهکلی خارج از تیم به سراغمان میآید.
مهمترین درسی که مربیان فنلاندی باید به کودکان بیاموزند این است که یادگیری سرگرمکننده است.

هدف از کمک گرفتن از راهنمایان پیروی کورکورانه از توصیههای آنان نیست، بلکه ترسیم مسیری احتمالی برای واکاوی همراه باهم است. برای نزدیک شدن به چنین هدفی باید دانش ضمنی آنان را آشکار کنید. اسفنجی شدن با توصیه خواستن از دیگران آغاز میشود؛ ولی بهجای اینکه از دیگران کمک فکری بگیرید، باید از آنها بخواهید تا بار دیگر مسیر طیشدهٔ خودشان را ترسیم کنند.
منشْ اغلب با شخصیت۳۷ اشتباه گرفته میشود، اما این دو یکسان نیستند؛ شخصیت تمایل درونی شماست، غرایز اصلیتان که میگویند چطور فکر، احساس و عمل کنید. اما منش توانایی شما برای اولویت دادن ارزشها نسبت به غرایز است.
کلید تحول من تغییر شیوهٔ فراگیریام بود: برای پیش رفتن، من ابتدا میبایست چند قدمی به عقب برگردم و در روشهایم تجدیدنظر کنم؛ میبایست بهسان اسفنجی اطلاعات را جذب کنم، از کمالگرایی و عجله کردن دست برداشته و از یادگیری لذت ببرم؛ میبایست عزمی راسخ داشته و در روند یادگیریام منضبط باشم.
موسیقیدانان برتر بهندرت با وسواس فکری-عملی به پیش میروند. منشأ انگیزهٔ آنان معمولاً چیزی است که روانشناسان به آن اشتیاق هماهنگ میگویند. (۱۰) در اشتیاق هماهنگ خبری از احساس فشار برای رسیدن به نتیجهای خاص نیست، بلکه در این حالت هدف لذت بردن از خود فرایند است و شما دیگر زیر سایهٔ بایدها تمرین نمیکنید؛ من باید درس بخوانم. من باید تمرین کنم. شما بهسوی شبکهای از خواستهها کشیده میشوید. من حس میکنم درس خواندن را دوست دارم. من از تمرین کردن هیجانزده میشوم. این وضع رسیدن به غرقگی را تسهیل میکند: شما بهسرعت وارد منطقهٔ جذب کامل میشوید، دنیای اطرافتان رنگ میبازد و با سازتان یکی خواهید شد.
کمالگرایان در مسیر دست یافتن به نتایجی بیعیبونقص، احتمالاً در سه حوزه مرتکب خطاهایی میشوند. (۱۰) نخست: آنها دربارهٔ جزئیات کماهمیت وسواس دارند. آنقدر مشغول یافتن راهحل مناسب برای مشکلات کوچک میشوند که انضباط لازم برای شناسایی مشکلات واقعی را از دست میدهند. دوم: از موقعیتهای ناآشنا و کارهای دشوارِ با احتمال شکست اجتناب میکنند. این موضوع باعث میشود بهجای تلاش در جهت توسعهٔ مهارتهای جدید، صرفاً بر ارتقای مجموعهٔ محدودی از مهارتهای قبلی خود تمرکز کنند. سوم: خود را بابت اشتباهاتشان سرزنش میکنند و این باعث میشود تا فراگیری برایشان سختتر شود.

اگر شرایط مناسب برای یادگیری فراهم شود، تقریباً همهٔ افراد دنیا میتوانند هر مهارتی را یاد بگیرند …
باور عمومی بر آن است که بزرگی بیش از آنکه با تلاش فرد ساخته شود، همراه او زاده میشود؛
آیا ماجرای گلسرخی را که روییده بود از شکافی در میان بتن شنیدهاید؟ نشان داد که قانون طبیعت خطاست یاد گرفت راه برود، بیآنکه پایی داشته باشد خندهدار به نظر میرسد، ولی او با حفظ رؤیاهایش، یاد گرفت در هوایی تازه نفس بکشد
موقع انتخاب رهبر، معمولاً نه کسی که قویترین مهارتهای رهبری را دارد، بلکه فردی را انتخاب میکنیم که بیشتر از سایرین صحبت میکند. چنین تمایلی را اثر حرافی مینامند. پژوهشها نشان میدهند که گروهها به افرادی ترفیع میدهند که صرفنظر از استعداد و تخصصشان، بیش از همه صحبت میکنند.
ا اعتمادبهنفس را با شایستگی، اطمینان به خود را با اعتبار و کمیت را با کیفیت اشتباه میگیریم. به جای پیروی کردن از افرادی که سطح بحثها را ارتقا میدهند، به دنبال افرادی میرویم که صرفاً تنور بحثها را داغ میکنند. مشکل صرفاً این نیست که فقط بلندترین صداها حتی در صورت واجد شرایط نبودن، به رهبری برسند. معمولاً حرافترینها افرادی تکرو هم به حساب میآیند. اغلب اوقات، افرادی که ضعیفترین مهارتهای جامعهمحور و متورمترین ایگوها را دارند درنهایت زمام امور را به دست میگیرند و همین وضع هزینهٔ زیادی را بر تیمها و سازمانها تحمیل میکند. فراتحلیلی نشان داد که افراد بسیار خودشیفته با احتمال بیشتری به نقش رهبری میرسیدند،
مطلب مشابه: جملات و خلاصه کتاب دوباره فکر کن آدام گرانت با موضوع انگیزشی و خودیاری
مطلب مشابه: جملات کتاب ایکیگای با متن انگیزشی و روانشناختی زیبا










