جملات کتاب کیمیاگر؛ سخنان انگیزشی برای خودیاری از پائولو کوئیلو

در این بخش جملات کتاب کیمیاگر با مضامین انگیزشی و خودیاری را از نویسنده معروف پائولو کوئیلو ارائه کرده ایم.

رمان کیمیاگر (O Alquimista) یکی از معروفترین آثار پائولو کوئیلو و از کتاب های پرفروش این نویسنده است. نسخه زبان اصلی این کتاب در سال 1988 منتشر شد و ترجمه انگلیسی آن 5 سال بعد منتشر شد و خیلی زود در تمام دنیا و به زبان های مختلف منتشر شد و نام این نویسنده بر سر زبان افتاد.

این کتاب یک رمان نمادین عارفانه است که به زبان تمثیل از معنای زندگی و جستجوی این معنا حرف می زند. این رمان را می توان رمان انگیزشی برای خودیاری حساب کرد.

نویسنده در کتاب کیمیاگر، در قالب داستانی تمثیلی و مبتنی بر استعاره و نماد، از جستجوی معنوی انسان برای رسیدن به هدف خویش سخن می گوید و درباره ارتقای معنوی آدم ها در طول این جستجو، داستان هایی دارد.

مجموعه جملات کتاب کیمیاگر

جملات کتاب کیمیاگر؛ سخنان انگیزشی برای خودیاری از پائولو کوئیلو

هنگامی که چشمان سیاه و لبان زیبای او را دید که بین لبخند و سکوت مردد بودند، اساسی‌ترین و استادانه‌ترین بخش زبانی را که دنیا به آن سخن می‌گفت درک کرد، زبانی که همۀ موجودات زمینی با قلبشان آن را می‌شنوند و نام آن عشق بود.

تحقق «افسانۀ شخصی» تنها وظیفۀ انسان است. همه چیز در خدمت یک چیز است.

نیروهایی هستند که به‌نظر شر می‌آیند ولی در واقع به تو می‌آموزند که چگونه «افسانۀ شخصی»‌ات را متحقق کنی. آنها هستند که ذهن و ارادۀ تو را آماده می‌کنند، چون یک حقیقت بزرگ در این جهان وجود دارد: تو هر که باشی و هر چه بکنی، وقتی واقعاً چیزی را بخواهی این خواست در «روح جهان» متولد می‌شود. و این مأموریت تو در روی زمین است.

پیرمرد گفته بود: من پادشاه «سالیم» هستم.
مرد جوان، معذب و شگفت‌زده، پرسید: چرا یک پادشاه با یک چوپان حرف می‌زند؟

دلایل زیادی برای این کار وجود دارد. ولی باید گفت که مهمترین آنها اینست که تو قادر بوده‌ای که «افسانۀ شخصی» خودت را متحقق کنی.
مرد جوان نمی‌دانست «افسانۀ شخصی» یعنی چه.

منظور آن چیزیست که تو همیشه آرزو داری که انجام دهی. هر یک از ما از ابتدای جوانی می‌داند که «افسانۀ شخصی‌»اش چیست.
در آن سن و سال همه چیز روشن و واضح است، همه چیز امکان‌پذیر است و آدم نمی‌ترسد که خیالبافی کند و هر چه را که در زندگی دوست دارد مجسم کند و آرزو کند. معذالک با گذشت زمان، نیرویی اسرارآمیز شروع به مداخله می‌کند تا ثابت کند که تحقق «افسانۀ شخصی» محال است.

مطلب مشابه: جملات کتاب ایکیگای با متن انگیزشی و روانشناختی زیبا

«روح جهان» از سعادت آدمیان تغذیه می‌شود، یا از بدبختی، حسرت، و حسادت آنها.

جملات کتاب کیمیاگر؛ سخنان انگیزشی برای خودیاری از پائولو کوئیلو

وقتی تو چیزی را می‌خواهی همۀ جهان دست‌به‌یکی می‌کند تا تو آرزویت را متحقق کنی.

وقتی همۀ روزها به هم شبیه هستند، یعنی انسان دیگر متوجه پیش‌آمدهای خوبی که در طی روز اتفاق می‌افتد نمی‌شود.

به آزادی باد رشک برد و فهمید که می‌تواند مثل آن باشد. هیچ مانعی وجود نداشت مگر خودش.

در دنیا همواره کسی هست که انتظار دیگری را می‌کشد، چه در وسط صحرا و چه در قلب یک شهر بزرگ. و وقتی این دو نفر باهم روبه‌رو می‌شوند و نگاهشان به هم گره می‌خورد، همۀ گذشته‌ها و آینده‌ها اهمیت خود را از دست می‌دهد و تنها آن لحظه وجود دارد.

مطلب مشابه: حکایت از کتاب مرزبان نامه؛ 7 داستان فوق العاده قشنگ و آموزنده

جهان به زبانی ساخته شده که همه می‌توانند بشنوند ولی آن را فراموش کرده‌اند.

سخنان انگیزشی برای خودیاری

خداوند مسیری را که هر یک از ما باید طی کند در دنیا نوشته است. باید آنچه را که برای تو نوشته است بخوانی.

صحرا مردان را از ما می‌گیرد و همیشه آنها را برنمی‌گرداند. باید بپذیریم. پس از آن آنها در ابرهایی که باران ندارند، در حیواناتی که لابه‌لای سنگها پنهان می‌شوند و در آب که سخاوتمندانه از زمین می‌جوشد، حضور دارند. آنان در همه چیز هستند، بخشی از روح جهان هستند. برخی از مردان بازمی‌گردند، و آن‌وقت همۀ زنها خوشحال می‌شوند چون مردان آنها نیز ممکن است روزی بازگردند.

کاش می‌توانستم دایره‌المعارف حجیمی دربارۀ کلمات «شانس» و «تصادف» بنویسم. زبان جهانی با این کلمات نوشته می‌شود.

من دختر صحرا هستم و به این تعلق افتخار می‌کنم. می‌خواهم که مرد من مثل باد حرکت کند، باد آزاد که تپه‌های شنی را جابه‌جا می‌کند. و می‌خواهم در ابرها، در حیوانات و در آب چشمه‌ها او را ببینم.

فراموش نکن که همه یک چیز بیش نیست. زبان نشانه‌ها را فراموش نکن و مخصوصاً به خاطر داشته باش که تا انتهای «افسانۀ شخصی»‌ات پیش بروی.

مطلب مشابه: جملات مدیریتی از کتاب های مدیریتی معروف برای مدیران موفق

زندگی نسبت به کسی که «افسانۀ شخصی»‌اش را دنبال کند، بخشنده است.

جملات کتاب کیمیاگر؛ سخنان انگیزشی برای خودیاری از پائولو کوئیلو

در صحرا سرپیچی از اطاعت یعنی مرگ.


من از همۀ کسانی که گنجهای پنهانی را یافته‌اند متنفر خواهم شد چون گنج خودم را نیافتم. و دائماً خواهم کوشید تا پول کمی را که به دست می‌آورم حفظ کنم چون من برای در آغوش کشیدن دنیا خیلی کوچکم.

جملات آموزنده از کتاب کیمیاگر


من هم مثل همه هستم، دنیا را آن طوری می‌بینم که دلم می‌خواهد باشد نه آن طوری که واقعاً هست.

هرچه انسان به رؤیای خود نزدیک‌تر می‌شود به همان اندازه «افسانۀ شخصی» دلیل حقیقی‌تری برای زندگی او می‌شود.

مطلب مشابه: جملات قشنگ از کتاب های مشهور با متن های ماندگار ادبی و عاشقانه


اگر می‌توانست زبانی را که از کلمات بی‌نیاز بود فراگیرد، می‌توانست جهان را کشف کند و راز آن را بگشاید.

احساس قبل از وقوع، شیرجۀ سریع روح در جریان جهانی حیات است که تاریخچۀ زندگی همۀ انسانها در آغوش آن به ‌هم می‌پیوندد و یگانه می‌گردد، به طریقی که می‌توانیم همه چیز را بدانیم، چون همه چیز در آن نوشته است.


وقتی که شانس با ماست باید از آن استفاده کنیم و او را کمک کنیم همانطور که او به ما کمک می‌کند. این همان چیزیست که «اصل مساعد» نام دارد. و یا «شانس مبتدی».


می‌ترسم که واقعیت مثل تصورات من نباشد، این است که هنوز رؤیاهایم را ترجیح می‌دهم.

جملات پائولو کوئیلو نویسنده معروف

هیچ‌کس نباید از ناشناخته بترسد، چون هر انسانی می‌تواند آنچه را که می‌خواهد به دست آورد و آنچه را که لازم دارد فراهم کند.


به خاطر داشته باش که همیشه باید بدانی که چه می‌خواهی.

مطلب مشابه: جملات ناب از کتاب شازده کوچولو با عکس نوشته های جالب

تنها ترس ما اینست که آنچه را داریم از دست بدهیم، خواه زندگیمان باشد و خواه مزارعمان. اما این ترس زمانی از بین می‌رود که بفهمیم که داستان زندگی ما و داستان جهان هر دو را یک دست واحد رقم زده است.


هر برکتی که پذیرفته نشود به نفرین و لعنت تبدیل می‌شود.


گاهی نمی‌توان جلوی جریان رودخانۀ زندگی را گرفت.

کسی که به صحرا می‌رود نمی‌تواند عقب‌گرد کند، و هنگامی که نمی‌شود به عقب برگشت فقط باید در جستجوی بهترین راه برای جلو رفتن بود.


هرگز از رؤیاهایت چشم‌پوشی نکن، منتظر نشانه‌ها باش.


همه چیز در زندگی نشانه است.

مطلب مشابه: جملات زیبا از کتاب های مشهور و مجموعه متن های بی نظیر و با مفهوم

«روح جهان» نیرویی همواره مثبت است.

هنگامی که ما دائماً در اطراف خود افراد مشخصی را ببینیم احساس می‌کنیم که آنها بخشی از زندگی ما هستند. و چون بخشی از زندگی ما می‌شوند سرانجام تصمیم می‌گیرند که زندگی ما را تغییر دهند. و اگر آنطوری که آنان آرزو دارند نباشیم از ما ناراضی می‌شوند. هر کسی گمان می‌کند که دقیقاً می‌داند که ما باید چگونه زندگی کنیم.

روح در انحصار آدمیان نیست و هرآنچه که روی زمین یافت می‌شود روح دارد، خواه سنگ باشد، خواه گیاه، خواه حیوان یا حتی اندیشه.

پریان پرسیدند: چرا گریه می‌کنی؟
دریاچه جواب داد: من برای نرگس گریه می‌کنم.

پریان گفتند: هیچ جای تعجب نیست، چون هرچند که ما پیوسته در بیشه‌ها به دنبال او بودیم تنها تو بودی که می‌توانستی از نزدیک زیبایی او را تماشا کنی.

آنگاه دریاچه پرسید: مگر نرگس زیبا بود؟

پریان شگفت‌زده پرسیدند: چه کسی بهتر از تو این را می‌داند؟ او هر روز در ساحل تو می‌نشست و به روی تو خم می‌شد!

دریاچه لحظه‌ای ساکت ماند و سپس گفت: من برای نرگس گریه می‌کنم، اما هرگز متوجه زیبایی او نشده بودم. من برای نرگس گریه می‌کنم زیرا هر بار که به روی من خم می‌شد، می‌توانستم در ژرفای چشمانش بازتاب زیبایی خویش را ببینم.

هرچه در سطح زمین است بطور مداوم در حال تغییر است، چون زمین هم زنده است و زمین هم روح دارد و ما به‌ندرت می‌دانیم که زمین در جهت منافع ما کار می‌کند.

مطلب مشابه: جملات ماندگار از کتاب و نویسندگان معروف + زیباترین جملات کوتاهی که تا به حال خوانده اید

انسانها خیلی زود از علت زندگی خویش آگاه می‌شوند. پیرمرد درحالی‌که نگاهش از تلخی آکنده بود ادامه داد: شاید برای همین هم هست که خیلی زود از آن چشم می‌پوشند.

من کاروان را هنگامی که در صحرا حرکت می‌کند نگاه کرده‌ام، آنها هر دو به یک زبان سخن می‌گویند و برای همین هم هست که کویر به کاروان اجازۀ عبور می‌دهد. او هر گام آن را احساس می‌کند تا ببیند که آیا در هماهنگی کامل با او هست یا نه و اگر اینطور باشد به واحه خواهد رسید. امّا اگر یکی از ما، علیرغم شجاعتی که می‌تواند داشته باشد، این زبان را نفهمد، همان روز اول هلاک خواهد شد.

هیچکس هرگز نمی‌داند که چگونه باید زندگی خاص خودش را بکند.

من دیدم که چگونه راهنماها نشانه‌ها را در کویر می‌خوانند و چگونه روح کاروان و روح صحرا با هم سخن می‌گویند.

چیزهای ساده خارق‌العاده‌ترین چیزها هستند و فقط خردمندان می‌توانند آنها را ببینند.

کتابهای عجیب و غریبی بود. دربارۀ جیوه و نمک، اژدها و پادشاه چیزهایی در آنها نوشته بود که مرد جوان هیچ نمی‌فهمید. معذالک مطلبی که در همۀ این کتابها تقریباً تکرار می‌شد این بود که همۀ چیزها تجلی یک چیز واحد است.

مطلب مشابه: جملات ماندگار کتاب ها + زیباترین متن و جملات ناب برگزیده از کتاب های مشهور و رمان

اگر روزی او کتابی می‌نوشت شخصیت‌ها را یکی‌یکی وارد صحنه می‌کرد تا خواننده مجبور نباشد که اسم همۀ آنها را همزمان حفظ کند.

من آموختم که جهان روحی دارد و کسی که بتواند آن روح را درک کند می‌تواند زبان همه چیز را بفهمد.

پیرمرد درحالی‌که کتاب را از همۀ جوانب بررسی می‌کرد گفت: هوم! کتاب مهمی است، اما خیلی کسل‌کننده است.

شبان خیلی شگفت‌زده شد. پس آن مرد هم خواندن بلد بود و این کتاب را قبلاً خوانده بود. و اگر اینطور که می‌گفت کتاب کسالت‌باری است، هنوز وقت داشت که آن را عوض کند.

پیرمرد ادامه داد: این کتاب از همان چیزهایی حرف می‌زند که تقریباً همۀ کتابها از آن حرف می‌زنند. یعنی ناتوانی انسانها در انتخاب سرنوشتشان. و آخر سر، باوری را ارائه می‌دهد که بزرگترین گزافه و دروغ دنیاست.

مرد جوان شگفت‌زده پرسید: و این بزرگترین دروغ عالم کدامست؟

  • اینست: در زندگی ما لحظه‌ای فرا می‌رسد که تسلط بر زندگی را از دست می‌دهیم و از آن پس، سرنوشت بر هستی ما مسلط می‌شود. و این بزرگترین گزافۀ عالم است.

در شبی بدون ماه و بدون آتش، ساربان درحالی‌که مشتی خرما در دست داشت و از آن می‌خورد به مرد جوان گفت:

  • من دارم می‌خورم و تا وقتی که در حال خوردن هستم حواسم فقط به این کار است، وقتی راه می‌روم همین‌طور و اگر قرار شد یک روز بجنگم، خوب خواهم جنگید، برای مردن همۀ روزها مثل هم هستند. چون من نه در گذشته‌ام زندگی می‌کنم و نه در آینده. من فقط زمان حال را دارم و تنها حال برایم جالب است. آن‌وقت می‌فهمی که در صحرا زندگی هست و در آسمان ستاره‌ها و اگر جنگجویان می‌جنگند این هم بخشی از زندگی انسانهاست. اگر در زمان حال باشی زندگی تبدیل به جشنی دائمی می‌شود، به عیدی بزرگ چون همیشه در لحظه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم جریان دارد و فقط در آن لحظه.

مطلب مشابه: متن های سنگین از کتاب های معروف + جملات زیبا و با معنی از کتاب های محبوب

این مطالب را هم ببینید