بریدههایی از کتاب ذهن های پراکنده اثر گبور مته (درباره اختلال ADHD)
بریدههایی از کتاب ذهن های پراکنده را در روزانه بخوانید. کتاب ذهن های پراکنده (خاستگاهها و التیام ایدی (اچ) دی)، با عنوان انگلیسی Scattered Minds: The Origins and Healing of Attention Deficit Disorder، نوشته گبور مته و با ترجمه مهسا صباغی، اثری است که به بررسی ریشهها، نشانهها و راههای بهبود اختلال کمتوجهیـبیشفعالی (ایدی (اچ) دی) میپردازد.

معرفی کتاب ذهن های پراکنده نوشته گبور مته
دکتر گبور مته، پزشک کانادایی مجارستانیتبار و متخصص اعتیاد و تروما، در این بار به سراغ اختلال کمتوجهی-بیشفعالی (ADHD) رفته، اما برخلاف رویکرد رایج پزشکی که ADHD را صرفاً یک «اختلال ژنتیکی مغز» میداند، دیدگاهی کاملاً متفاوت و جسورانه ارائه میکند:
او معتقد است ADHD عمدتاً ریشه در تروما، استرسهای دوران اولیه زندگی و بهخصوص اختلال در دلبستگی امن کودک با والدین (بهویژه در دو سال اول زندگی) دارد.
به عبارت دیگر:
«ADHD نه یک بیماری ارثی غیرقابل تغییر، بلکه پاسخی قابل فهم و حتی منطقی مغز و سیستم عصبی کودک به محیط پراسترس، بیثبات یا غمانگیز اولیه است.»
نکات کلیدی کتاب
– ژنها تنها «حساسیت» به ADHD را تعیین میکنند، اما این محیط (بهویژه رابطه والد-کودک) است که مشخص میکند این حساسیت به اختلال تبدیل شود یا نه.
– کودکان با ویژگیهای ADHD (حواسپرتی، تکانشگری، بیقراری) در جوامع شکارچی-گردآورنده باستانی احتمالاً مزیت بقا داشتند (هوشیاری بالا، واکنش سریع، خطرپذیری). اما در دنیای مدرن و کلاس درس، همین ویژگیها به «نقص» تبدیل شدهاند.
– استرس مزمن والدین (بهویژه مادر) در دوران بارداری و سالهای اول زندگی، مستقیماً روی رشد مغز کودک (بهویژه قشر پیشپیشانی و سیستم دوپامین) اثر میگذارد.
– مته خودش هم ADHD دارد و بخش زیادی از کتاب را از تجربه شخصی و رابطهاش با فرزندانش روایت میکند (این باعث میشود کتاب بسیار صمیمی و تأثیرگذار باشد).
– انتقاد تند از مصرف گسترده ریتالین و داروهای محرک بدون توجه به ریشههای عاطفی و رابطهای.
این کتاب برای چه کسانی بسیار مفید است؟
– والدینی که فرزندشان تشخیص ADHD گرفته و احساس گناه یا سردرگمی میکنند.
– بزرگسالانی که تازه در بزرگسالی متوجه ADHD خود شدهاند (تشخیص دیررس خیلی رایج است).
– رواندرمانگران، مشاوران و معلمان که میخواهند دید عمیقتری به این موضوع داشته باشند.
– هر کس که به موضوع تروما، دلبستگی و رشد مغز علاقهمند است.
نقل قولهای معروف از کتاب
– «وقتی کودکی نمیتواند تمرکز کند، مسئله این نیست که چیزی در او “خراب” است؛ مسئله این است که چیزی در رابطهاش با دنیای اطرافش گم شده است.»
– «ADHD نه یک نقص ژنتیکی، بلکه یک دلبستگی آسیبدیده است که در قالب علائم عصبی بروز میکند.»
تفاوت با کتابهای دیگر درباره ADHD
اکثر کتابهای ADHD یا خیلی پزشکی و دارویی هستند یا فقط تکنیکهای مدیریت علائم میدهند.
اما «ذهنهای پراکنده» به شما میگوید چرا اصلاً این علائم به وجود آمدهاند و چطور میشود از ریشه با آن روبهرو شد (نه فقط سرکوبشان کرد).
اگر فقط یک کتاب درباره ADHD بخواهید بخوانید، این کتاب همان است.
خیلیها بعد از خواندنش گفتهاند: «برای اولین بار احساس کردم کسی من (یا فرزندم) را واقعاً درک کرده.»
ترجمه پیشنهادی: ترجمه «لیلا جعفری» (نشر لیوسا) یا ترجمه روان و وفاداری دارد.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب تنگنا اثر لیانید آندری یف (داستان سبک اکسپرسیونیستی و روانکاوانه)
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب میراث والدین نابالغ عاطفی (روانشناسی و خودشناسی)
جملاتی از این کتاب
آنچه بیمار مبتلا به ایدی (اچ) دی بهشکل فلجکنندهای دشوار مییابد، برانگیختن دستگاه انگیزشی مغز در غیاب علاقهٔ شخصی است
طبایعی که همچون طبع من عصبی و شوریدهحالاند، برای پیمودن روزها، مانند اتومبیل به دندههای مختلف مجهزند. بعضی روزها کوهستانی و سنگلاخاند و پیمودنشان بینهایت زمان میبرد. بعضی هم سرازیرند که میتوان شتابان و آوازخوانان پشت سرشان گذاشت.

ازسویدیگر، زمانی که فردِ مبتلا به ایدی (اچ) دی چیزی را واقعاً میخواهد، نه صبر و نه اهمالکاری، دیگر یارای ایستادگی در برابرش را ندارند. او بلافاصله باید انجامش بدهد، به دستش بیاورد و تجربهاش کند.
بزرگسالان مبتلا به ایدی (اچ) دی در لحظهٔ عمل یا تصمیمگیری، بیشتر از کودکی خردسال متوجه پیامدها نیستند.
ایدی (اچ) دی وضعیتی طبیعی نیست؛ بلکه با اقتباس از عبارت مشهور زیگموند فروید، یکی از ملالتهای تمدن است.
مشخصهٔ اصلی ایدی (اچ) دی «بیتوجهیِ» خودکار و غیرارادی است؛ نداشتن حضور ذهن در لحظه که فرد را کلافه میکند. شخص ناگهان به خودش میآید و میفهمد هیچچیز از آنچه به آن گوش میداده نشنیده؛ هیچچیز از آنچه درحال تماشایش بوده ندیده است و هیچچیز از آنچه میکوشیده روی آن تمرکز کند، به یاد ندارد. او اطلاعات و جهتها را گم میکند؛ اشیا را در جاهای اشتباه قرار میدهد و بهسختی میتواند در جریان گفتوگو بماند.
افراد مبتلا به ایدی (اچ) دی مدام از بقیه میشنوند که «زیادی حساس» هستند یا نباید «زیادی زودرنج» باشند؛ درست مثل این است که به کودکی که دچار حساسیت فصلی شده، بگوییم که نباید «زیادی آلرژیک» باشد.
اگر از مبتلایان به ایدی (اچ) دی بپرسید انجام فلان وظیفه چقدر طول میکشد، زمانی آشکارا کمتر از زمان واقعی لازم برای انجام آن وظیفه را تخمین میزنند.
مشکل ایدی (اچ) دی این نیست که ندانیم چه باید بکنیم؛ بلکه انجامدادن کاری است که میدانیم باید بکنیم. دکتر راسل اِی بارکلی، «پاسخدهی تأخیریِ بهبودیافته»
مبتلایان به ایدی (اچ) دی بیشحساساند؛ این عیب و ضعف آنها نیست؛ چیزی است که با آن متولد شدهاند. خلقوخوی مادرزادیِ آنهاست
علم پزشکی همانقدر دربارهٔ معنای التیام و رنج و مرگ به ما میآموزد که مطالعهٔ خواص شیمیاییِ خاک دربارهٔ ارزش زیباییشناختیِ کوزهگری حرف برای گفتن دارد. ایوان ایلیچ، حدود علم پزشکی
من هراسان از ذهن خودم، همیشه میترسیدم دقیقهای را در خلوت با خود سپری کنم. همیشه باید کتابی توی جیبم میبود؛ درست مثل جعبهٔ کمکهای اولیه تا اگر خدایناکرده جایی منتظر ماندم، ولو یک دقیقه در صف بانک یا صندوق فروشگاه، بتوانم از آن استفاده کنم. همیشه چیزی مقابل ذهنم میانداختم تا نشخوار کند؛ گویی ذهنم هیولایی درنده و بدسگال بود که فقط کافی بود یک لحظه چیز دیگری برای جویدن نداشته باشد تا مرا ببلعد.
ذهن بزرگسال مبتلا به ایدی (اچ) دی هرگز آراموقرار ندارد؛ همچون پرندهای مجنون که از این شاخه به آن شاخه میپرد، اما هرگز آنقدر روی یک شاخه نمینشیند تا آشیانهای برای خود بسازد.
انسان از سه چیز میترسد: مرگ و انسانهای دیگر و ذهن خودش.
من هراسان از ذهن خودم، همیشه میترسیدم دقیقهای را در خلوت با خود سپری کنم. همیشه باید کتابی توی جیبم میبود؛ درست مثل جعبهٔ کمکهای اولیه تا اگر خدایناکرده جایی منتظر ماندم، ولو یک دقیقه در صف بانک یا صندوق فروشگاه، بتوانم از آن استفاده کنم. همیشه چیزی مقابل ذهنم میانداختم تا نشخوار کند؛ گویی ذهنم هیولایی درنده و بدسگال بود که فقط کافی بود یک لحظه چیز دیگری برای جویدن نداشته باشد تا مرا ببلعد. این تنها روشی بود که در سراسر زندگیام میشناختم.
«احساس میکنم یه زرافهانسانم و سرم داره خیلی بالاتر از بدنم میون ابرها پرسه میزنه.»
انسانها ازروی غریزه کسی را برای همسری انتخاب میکنند که بهاندازهٔ خودشان دچار اضطرابهای ناهشیار باشد و اختلالهای عملکردیشان را منعکس کند؛ کسی که همهٔ رنجهای هیجانی التیامنیافتهشان دوباره تحریک کند.
اینکه فرد چطور با بدن و روانش رفتار میکند، چیزهای زیادی دربارهٔ میزان عزتنفسش به ما میگوید: آسیبرساندن به بدن یا روح با استعمال مواد شیمیایی مضر، رفتارهای نادرست، کارکشیدن بیش از حد از خود، اختصاصندادن زمان و فضای شخصی به خود. همهٔ این رفتارها و رویکردها بیانگر یک موضع اساسیِ شرطی دربارهٔ خود و از احترام واقعی به خود خالی هستند.
به عزتنفسی که مبتنیبر دستاورد باشد، «عزتنفس مشروط» یا «عزتنفس اکتسابی» میگویند. «عزتنفس واقعی» برخلاف عزتنفس مشروط، با خودارزیابی براساس داشتن دستاورد یا فقدان آن، ارتباطی ندارد. شخصی که واقعاً برای خودش ارزش قائل باشد، هرگز نمیگوید: «من انسان ارزشمندی هستم؛ چون فلان کار و بهمان کار از دستم برمیآد»؛ بلکه میگوید: «من انسان ارزشمندی هستم؛ فارغ از اینکه بتونم فلان کار و بهمان کار رو انجام بدم یا نه.»
مشکل ایدی (اچ) دی این نیست که ندانیم چه باید بکنیم؛ بلکه انجامدادن کاری است که میدانیم باید بکنیم. دکتر راسل اِی بارکلی، «پاسخدهی تأخیریِ بهبودیافته»
شوک ناشی از بازشناختن خود که بسیاری از بزرگسالان هنگام مطالعه دربارهٔ ایدی (اچ) دی تجربه میکنند، همزمان هیجانانگیز و دردناک است. شخص اولین بار منشأ شکستها و تحقیرشدنهایش را میفهمد. علت همهٔ اینها بهیکباره آشکار میشود: برنامهریزیهایی که هرگز به جایی نرسیدهاند و عهدوپیمانهایی که شکسته شدهاند، اشتیاق جنونآمیزِ آنی که مثل طوفانی شروع میشود و انرژی فرد را تحلیل میبرد و چیزی جز ویرانههای احساسی از آن بر جا نمیگذارد و نیز بینظمیِ پایانناپذیر فعالیتها، ذهن، خودرو، میز کار و اتاق فرد.
ایدی (اچ) دی با حس اضطرار تعریف میشود. فرد با استیصالی شدید میخواهد آنچه مطلوبش هست، در لحظه دریافت کند که این ممکن است یک شیء باشد یا یک فعالیت یا یک رابطه.
برنامهریزیهایی که هرگز به جایی نرسیدهاند و عهدوپیمانهایی که شکسته شدهاند، اشتیاق جنونآمیزِ آنی که مثل طوفانی شروع میشود و انرژی فرد را تحلیل میبرد و چیزی جز ویرانههای احساسی از آن بر جا نمیگذارد و نیز بینظمیِ پایانناپذیر فعالیتها، ذهن، خودرو، میز کار و اتاق فرد.
مارسل پروست، در جستوجوی زمان ازدسترفته ایدی (اچ) دی با سه ویژگیِ عمده تعریف میشود و حداقل دو تا از این سه ویژگی باید در فردی باشند تا او را مبتلا به ایدی (اچ) دی تشخیص دهیم: ضعف در مهارتهای توجه و تمرکز، نقص در کنترل تکانه و بیشفعالی.
وضعیت هیجانی بزرگسالان مبتلا به ایدی (اچ) دی نیز دستخوش نوسانهای سریع و پیشبینیناپذیر میشود. بدون هیچ دلیل مشخصی بعضی روزها خوباند و بعضی روزها بد. وجه مشترک تمام روزهای خوب و بد، حس زجرآورِ ازدستدادنِ چیز مهمی در زندگی است.
التیامیافتن ایدی (اچ) دی مشابه بهبودیافتن بیماری نیست؛ بلکه فرایند یکپارچهشدن است؛ یعنی همان معنای اصلی واژهٔ «التیام».
احساسِ ناآرامی با دورههای طولانیِ اهمالکاری همراه است.
بزرگسال مبتلا به ایدی (اچ) دی وقتی به گذشتهاش نگاه میکند، آن را پُر از برنامههای نیمهکاره و تصمیمهای نافرجامِ بیشمار میبیند.
احساس مسئولیت در برابر کل دنیا، فقط منحصر به ایدی (اچ) دی نیست؛ اما نوعاً جزو خصوصیتهای آن است. همهٔ مبتلایان به ایدی (اچ) دی در قبال عالموآدم احساس مسئولیت میکنند.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب با تو شروع نشده اثر مارک وولین (درباره آسیب های روانی خانوادگی)
مطلب مشابه: بریدههایی از “کتاب نه آدمی” اثر اوسامو دازای (درباره فروپاشی روانی)

بزرگسال مبتلا به ایدی (اچ) دی وقتی به گذشتهاش نگاه میکند، آن را پُر از برنامههای نیمهکاره و تصمیمهای نافرجامِ بیشمار میبیند. یکی از بیمارانم میگفت: «من آدمی با پتانسیل دائمی هستم.» امواج شوروشوق اولیه بهسرعت فروکش میکنند. مبتلایان از دیوارهای سنگچینِ ناتمامی میگویند که یک دهه پیش، ساختنشان را شروع کردهاند، یا قایقهای نیمهساختهای که سالهاست گوشهای از گاراژ خانهشان را اشغال کردهاند، کلاسهایی که چند جلسه در آنها شرکت کرده و نصفهنیمه رهایش کردهاند، کتابهایی که تا نیمه خواندهاند و نیز سرمایهگذاریهای تجاریای که رها کردهاند، شعرها یا داستانهایی که هرگز نوشته نشدهاند و هزاران مسیری که هرگز به مقصد نرسیدهاند.
بزرگسال مبتلا به ایدی (اچ) دی بهخوبی میداند که یک سری استعداد، دیدگاه یا ویژگیهای مثبتِ توصیفناپذیر دارد که اگر مدارهایش درست کار میکرد، میتوانست آنها را به ظهور برساند.
حساسیت متأثر از وضعیت هیجانی است. انسانها هنگام اضطراب یا افسردگی، تحمل کمتری در برابر درد دارند. بخشی از آن بهدلیل تغییر در مقدار هورمون استرس و نیز در مقدار اندورفینهاست که نقش مُسکن طبیعی را در بدن ایفا میکنند.
ذهن بزرگسال مبتلا به ایدی (اچ) دی هرگز آراموقرار ندارد؛ همچون پرندهای مجنون که از این شاخه به آن شاخه میپرد، اما هرگز آنقدر روی یک شاخه نمینشیند تا آشیانهای برای خود بسازد.
خودپذیری به معنای تحسین خود یا حتی دوستداشتن خود در هر لحظه از زندگی نیست؛ بلکه به معنای تحمل همهٔ احساساتمان است؛ ازجمله آنهایی که ناراحتمان میکنند.
اگر میفهمیدیم که احساس گناه منظور بدی ندارد و آسیبی به ما نمیرساند و دوست وفادار ماست، دیگر سعی نمیکردیم به هر قیمتی از شرش خلاص شویم؛ اتفاقاً برایش جا باز میکردیم و به آهنگ هشدار ممتدش گوش میکردیم که پیاپی میگوید: «خودخواه نباش»؛ اما بعد هشیارانه برمیگزیدیم که به سازش برقصیم یا نه. مثلاً میگفتیم: «ممنونم، منظورت رو میفهمم. اگه دوست داری بمونی بمون؛ ولی من به قضاوت مدارهای مغزیِ بالغم گوش میدم که تعیین کنه آیا واقعاً دارم به کسی آسیب میزنم یا دارم نیازهای مشروع خودم رو برآورده میکنم.»
بزرگسال مبتلا به ایدی (اچ) دی بهخوبی میداند که یک سری استعداد، دیدگاه یا ویژگیهای مثبتِ توصیفناپذیر دارد که اگر مدارهایش درست کار میکرد، میتوانست آنها را به ظهور برساند. من عادت داشتم بهشوخی بگویم: «من فقط با نصف مغزم هم میتونم فلان کار رو انجام بدم.» معلوم شد که این اصلاً شوخی نبوده است؛ دقیقاً خیلی از کارها را با نیمی از مغزم انجام میدادم.
سهولتِ تمرکزکردن روی فعالیتی که شخص به آن علاقهمند است، منافیِ وجود ایدی (اچ) دی نیست؛ اما شخص مبتلا به ایدی (اچ) دی برای تمرکزکردن به انگیزهای بسیار بیشتر از افراد عادی نیازمند است. بیاعتنایی به این واقعیت باعث شده است که بسیاری از پزشکان نتوانند ابتلای برخی از افراد را به ایدی (اچ) دی تشخیص بدهند.
به نظر میرسید که ایدی (اچ) دی بسیاری از الگوهای رفتاری، فرایندهای فکری، واکنشهای هیجانی کودکانه، اعتیادم به کار و سایر تمایلات اعتیادآور مرا توضیح میدهد.
نتیجهگیری عجولانه دربارهٔ اطلاعات ژنتیکی بسیار اتفاق میافتد. برخی از مطالعات ژنهای خاصی را شناسایی کردهاند که گفته میشود در مبتلایان به ایدی (اچ) دی یا سایر عارضههای مرتبط همچون افسردگی یا اعتیاد به موادمخدر و الکل شایعترند. اما حتی اگر وجود این ژنها ثابت شده باشد، دلیلی نداریم که فرض کنیم بهتنهایی میتوانند باعث ایجاد ایدی (اچ) دی یا هر اختلال دیگری شوند؛ چون اولاً همهٔ دارندگان این ژنها مبتلا به اختلالات نیستند، ثانیاً همهٔ مبتلایان به اختلالات، این ژنها را ندارند.
توضیحات سادهانگارانهٔ ژنتیکی برای ایدی (اچ) دی و سایر عارضههای ذهنی، فارغ از درست یا غلطبودنشان، جذابیت دارند. درکشان آسان است و به لحاظ اجتماعی محافظهکارانه و ازنظر روانی آرامشبخشاند. با قبولکردن آنها دیگر لازم نیست به این سؤالات ناخوشایند پاسخ بدهیم: چگونه یک جامعه یا فرهنگ ممکن است سلامت اعضای خود را از بین ببرد؟
حتی بدون وجود جنگ جهانی و انقلاب و مهاجرت، فرزندانی که در یک خانه متولد میشوند، تقریباً هرگز شرایط محیطی یکسانی را تجربه نمیکنند. اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم، شاید خواهران و برادران برخی شرایط محیطی یکسان را، که معمولاً چندان اهمیتی ندارند، همزمان تجربه کنند؛ اما آن شرایط محیطی که بیشترین تأثیر را روی شکلگیری شخصیتشان میگذارد، بهندرت یکسان است. شاید در یک خانه زندگی کنند، یکجور غذا بخورند و فعالیتهای مشابه زیادی انجام بدهند؛ اما این شرایط محیطی در درجهٔ دوم اهمیت هستند. از بین تمام این شرایط محیطی، آن شرایطی که بیشتر از همه روی شکلگیری شخصیت انسان اثر میگذارد، نامرئی است: فضایی هیجانی که کودک در سالهای مهم آغازین رشد مغزیاش در آن زندگی میکند.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب نامه به پدر اثر فرانتس کافکا (برای درک زندگی شخصی و روانشناسی)
مطلب مشابه: بریدههایی از “کتاب ساعت دل” نوشته اروین یالوم (رمان روانشناختی فلسفی)










