بریده هایی از کتاب بر باد رفته اثر مارگارت میچل (رمان عاشقانه تاریخی)
بریده هایی از کتاب بر باد رفته را در روزانه آماده کردهایم. رمان بر باد رفته شاهکاری بیتکرار از مارگارت میچل است که برای اولین بار در سال ۱۹۳۶ به چاپ رسید و سال بعد از انتشارش برنده جایزهی پولیتزر شد. این رمان عاشقانه تاریخی سرگذشت زندگی دختری جوان و جذاب به نام اسکارلت را در گیرودار جنگ داخلی آمریکا بهتصویر میکشد.

معرفی کتاب بر باد رفته مارگارت میچل
کتاب «بر باد رفته» نوشتهی مارگارت میچل یکی از مشهورترین رمانهای ادبیات آمریکا و جهان است که در سال ۱۹۳۶ منتشر شد. این اثر حماسی و عاشقانه در پسزمینهی جنگ داخلی آمریکا (1861-1865) و دورهی بازسازی پس از آن روایت میشود و داستان زندگی اسکارلت اوهارا، زنی قوی، پیچیده و مصمم را دنبال میکند.
خلاصه داستان:
داستان در ایالت جورجیا، در جنوب آمریکا، رخ میدهد و زندگی اسکارلت، دختری زیبا، خودخواه و جسور را به تصویر میکشد که در عمارت خانوادگیاش، تارا، زندگی مرفهی دارد. با شروع جنگ داخلی، زندگی او و اطرافیانش دستخوش تغییرات بزرگی میشود. اسکارلت که عاشق اشلی ویلکس است، با موانع عاطفی و اجتماعی متعددی روبهرو میشود، از جمله حضور رت باتلر، مردی زیرک و جذاب که زندگیاش را تحت تأثیر قرار میدهد. رمان به موضوعاتی چون عشق، جنگ، از دست دادن، بقا و تغییرات اجتماعی میپردازد و نشان میدهد که چگونه اسکارلت با ارادهای قوی در برابر مشکلات ایستادگی میکند.
ویژگیهای برجسته:
شخصیتپردازی قوی: اسکارلت اوهارا یکی از پیچیدهترین شخصیتهای ادبی است؛ او همزمان دوستداشتنی و ناقص است، که باعث میشود خوانندگان با او همذاتپنداری کنند یا از او انتقاد کنند.
تصویر تاریخی: رمان با دقت به جزئیات تاریخی جنگ داخلی و فرهنگ جنوب آمریکا پرداخته و تضادهای طبقاتی، نژادی و جنسیتی آن دوره را نشان میدهد.
عشق و احساسات: داستان عاشقانهی اسکارلت، اشلی و رت یکی از ماندگارترین مثلثهای عاشقانه در ادبیات است.
سبک نگارش: میچل با نثری روان و گیرا، داستانی پر از احساس و هیجان خلق کرده که خواننده را تا پایان درگیر نگه میدارد.
اهمیت و تأثیر«بر باد رفته» برندهی جایزه پولیتزر در سال ۱۹۳۷ شد و به یکی از پرفروشترین کتابهای تاریخ تبدیل شد. اقتباس سینمایی آن در سال ۱۹۳۹ با بازی ویوین لی و کلارک گیبل نیز بسیار موفق بود و جوایز متعددی از جمله اسکار را کسب کرد. با این حال، این رمان به دلیل به تصویر کشیدن بردهداری و برخی دیدگاههای نژادی بحثبرانگیز، در سالهای اخیر مورد نقد قرار گرفته است.
چرا بخوانیم؟ا
ین کتاب برای علاقهمندان به داستانهای عاشقانه، تاریخی و حماسی جذاب است. اگر به شخصیتهای چندوجهی، درامهای عاطفی و نگاهی عمیق به تاریخ آمریکا علاقه دارید، «بر باد رفته» گزینهای عالی است. با این حال، بهتر است با آگاهی از زمینهی تاریخی و نقدهای مدرن به سراغ آن بروید.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب فرانکنشتاین اثر (رمان خواندنی با داستانی ترسناک)
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب سووشون اثر سیمین دانشور (اولین رمان خواندنی این نویسنده)
جملاتی از رمان بر باد رفته
قبلاً هم بهت گفته بودم که دو زمان میشه پولدار شد، یه بار موقع آباد کردن و یه بار موقع ویران کردن کشور. موقع آباد کردن پول كمی گیرت میآد اما موقع فروپاشی و ویرانی، سریع و زیاد پول گیرت میآد.
یه آدم و یه ملتی فقیرن که یه جا بشینن و همش داد بزنن و شکوه کنن كه زندگی اون طوری که دلشون میخواد نیست.
مردها دلشان میخواست در دنیا به زنها همه چیز بدهند اما حاضر نمیشدند ارزشی برای هوش آنها قائل شوند.
اسکارلت بیقرار جواب داد: “آه پاپا، اگه باهاش ازدواج کنم همه این رفتاراشو تغییر میدم!” جرالد برافروخته به اسکارلت نگاهی انداخت و با بدخلقی گفت: “تغییرش میدی؟ میتونی تغییرش بدی؟ تازه، تو تجربه کافی در مورد زندگی با مردا رو نداری. اشلی رو به حال خودش بذار. هیچ زنی تا حالا نتونسته شوهرشو حتی یه ذره هم عوض کنه، اینو فراموش نکن.
چاپلوسی، لبخند و ملایمت مطمئنترین راه برای معامله و پول درآوردن است.
در واقع نسل کودکان در جهل و بیسوادی بزرگ میشدند و بذرهای بیسوادی را در طی سالها پخش میکردند.
هیچكسی با به دوش کشیدن بار سنگین خاطرات آزاردهنده نمیتواند گامی به جلو بردارد.
او جواب داد: “منظورم اینه که ناپلئون… شاید راجع به اون شنیده باشی؟ یه بار گفت که خدا طرفدار ارتشهای قویتره!”
”خدا خودش بهتر میدونه! من یکی که دلم نمیخواد یکی از این سیاهها به خونم بیاد. حتی فکرش هم نمیکنم!” ”من دورادور هم نمیتونم بهشون اعتماد کنم، چه برسه به اینكه بچههامو بهشون بسپرم…” اسکارلت ناخودآگاه به یاد دستهای مهربان و زمخت مامی افتاد که برای خدمت به الن، خودش و وید زبر و خشن شده بود. این غریبهها از دستهای سیاهها چه میدانستند که چقدر عزیز و تسلیبخش هستند. آنها از معجزه آن دستهای آرامش بخش، نوازشگر و با محبت چه میدانستند؟ اسکارلت با بیاعتنایی خندید. ”خیلی عجیبه شما در مورد کسایی که خودتون آزادشون کردین اینطوری فکر میکنین.”

برای جنگ فقط یه دلیل وجود داره و اون هم پوله. در واقع همه جنگها بر سر پوله اما آدمای كمی اینو میفهمن.
پولی که از رنج دیگرون به دست میآد خوشبختی نمیآره
“همه جنگها و کسایی که میجنگن، مقدساند و اگه مردمی كه جنگها رو شروع میکنن اون رو مقدس ندونن، کی اونقدر احمقه که به این جنگها بره؟
اگه بخوای متفاوت باشی مورد لعن بقیه قرار میگیری!
”چرا یه دختر برای اینكه شوهر کنه مجبوره اینقدر احمق باشه؟” ”چون مردا میدونن چی میخوان و فقط به چیزی که میخوان فکر میکنن، فکر کردن به چیزی که میخوان باعث میشه اونا رو از کوه مشکلاتی که ممکنه براشون به وجود بیاد نجات بده. اونا فکر میکنن که دختر کوچولوهایی رو میخوان که مثه گنجیشک غذا میخورن و عقل و شعور هم ندارن. اینطوری یه نجیبزاده، احساسی رو که یه خانم بعد از ازدواج پیدا میکنه نداره و تردید نداره که زنش بیشتر از خودش نمیفهمه.” ”فکر نمیکنی که مردها بعد از ازدواج شگفتزده میشن وقتی میفهمن عقل و شعور زنهاشون بیشتر از اوناست؟” ”خب دیگه اونوقت خیلی دیره، تا اون موقع ازدواج کردن. تازه، مردها توقع ندارن عقل و شعور زنشون از خودشون بیشتر باشه.” ”یه روزی بالاخره هر کاری دلم بخواد میکنم، هر حرفی دلم بخواد میزنم و برامم مهم نیست مردم چی میگن.”
سختی و رنج یا آدما رو میسازه یا اونا رو نابود میکنه.
هتی موهایی قرمز روشن داشت، موهای کامیلا قرمزمایل به طلایی، موهای راندا مسی مایل به طلایی و موهای بتسی کوچولو قرمز هویجی بود.
خیلی خسته بود، آنقدر خسته که نمیتوانست متنفر باشد
”از ویرانههای یک تمدن، بیشتر از بازسازی آن میتوان پول به دست آورد.”
اشلی چطور میتوانست با ملانی ازدواج کند در حالی که او واقعاً عاشق اسکارلت بود و میدانست که چقدر اسکارلت او را دوست دارد؟ چطور میتوانست عمداً قلب او را بشکند؟
”من هیچ تغییری نکردم فقط ظاهرم عوض شده. ممکنه بتونی خالهای بدن یه پلنگ رو پاک کنی ولی یه پلنگ همیشه پلنگ باقی میمونه.”
”اونا که میتونن همه این چیزا رو داشته باشن. به من یه اسب خوب و قبراق برای سوارکاری، یه نوشیدنی اعلی، یه دختر متین برای ابراز عشق و یه دختر هرزه هم برای تفریح بده، اون وقت هر کی میتونه اروپای خودشو داشته باشه… . حالا دیگه از دست دادن سفر اروپا چه اهمیتی میتونه برامون داشته باشه؟
جنگ مثل یه نوشیدنی انرژیزا میمونه که توی سر ترسوها زود اثر میکنه و فکر میکنن قهرمان هستن. توی میدون جنگ هر احمقی میتونه شجاع باشه و اگه شجاع نباشه کشته میشه.
”فرزندم، خیلی بده که یه زن با بدترین حوادث روبرو بشه چون وقتی با بدترینها مواجه میشه دیگه واقعاً از هیچی نمیترسه و خیلی بده که یه زن از هیچی نترسه
تجربه اسکارلت نشان میداد که دروغگو با شور بیشتری از راستگویی، ترسو از شجاعتش، بیتربیت از ادبش و آدم پست از شرافت خود دفاع میکند اما باتلر اینگونه نبود، به هر چیزی اقرار میکرد، میخندید و به اسکارلت جرأت میداد تا بیشتر بگوید.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب سمفونی مردگان ( خلاصه داستان و جملاتی درخشان از رمان عباس معروفی)
مطلب مشابه: جملات زیبا از رمان های جذاب { 60 متن ادبی با معنی از نویسنده های مختلف }

در حقیقت، مردها دلشان میخواست در دنیا به زنها همه چیز بدهند اما حاضر نمیشدند ارزشی برای هوش آنها قائل شوند
دو زمان میشه پولدار شد، یه بار موقع آباد کردن و یه بار موقع ویران کردن کشور. موقع آباد کردن پول كمی گیرت میآد اما موقع فروپاشی و ویرانی، سریع و زیاد پول گیرت میآد.
زندگی الن چندان راحت نبود، اما با خوشحالی سپری میشد و انتظار هم نداشت که زندگی راحتی داشته باشد و اگر زندگی زنی به خوشی نمیگذشت، این به خاطر سرنوشتی بود که یک زن داشت و الن پذیرفته بود که دنیا از آن مرد است. مردی که مال و منالی داشت و زن بر آن مدیریت میکرد، مردی که برای اداره زندگی قدردان همسرش بود و زنی که هوش همسرش را تحسین میکرد. مردی که اگر چوبی به انگشتش فرو میرفت همچون جانور نر نعره میکشید و زنی که از درد زایمان دستمالی در دهانش میفشرد و صدایش را در دهان خفه میکرد مبادا مردش آزرده شود.
“زمین، تنها چیزیه که در دنیا به همه چیز میارزه، به همین خاطر تنها چیزیه که توی دنیا باقی میمونه. اینو هیچوقت فراموش نکن! این تنها چیزیه که براش کار میکنن، براش میجنگن و براش میمیرن و ارزش همه اینها رو داره.
او میدانست که وطن اصلاً برایش مفهومی نداشت و وقتی میشنید که مردم با چه تعصبی در موردش حرف میزدند خسته میشد. وطن برای اسکارلت مقدس نبود. جنگ هم مقدس نبود و فقط رنج میآفرید، احمقانه آدمها را به کشتن میداد
الن به او آموخته بود که وظیفه دارد در پایان هر روز، وجدانش را مرور کند و به خطاهایی که مرتکب شده به درگاه خداوند اعتراف و طلب مغفرت کند و از خداوند بخواهد که به او کمک کند تا خطاهایش را تکرار نکند، اما اسکارلت قلبش را مرور میکرد نه خطاهایش را.
”اسکارلت، من آدمی نیستم که بخوام گذشتهی شکسته شده رو به هم بچسبونم و بعدش خودمو راضی کنم که هیچ اتفاقی نیفتاده و همه چیز مثل قبله. چیزی که شکست برای همیشه شکسته… و من ترجیح میدم همونطوری اونا رو به یاد بیارم و تا موقعی که زنده هستم شکستههای زندگیمو ببینم. شاید اگه جوونتر بودم..
یه آدم و یه ملتی فقیرن که یه جا بشینن و همش داد بزنن و شکوه کنن كه زندگی اون طوری که دلشون میخواد نیست.
مطلب مشابه: بخش هایی از کتاب کلیدر اثر محمود دولتآبادی (رمان خواندنی)
مطلب مشابه: گزیده متن های زیبا و جملات رمان تهوع ژان پل سارتر فیلسوف معروف










