بریدههایی از کتاب آری به زندگی؛ کتابی اگزیستانسیالیستی به قلم ویکتور فرانکل
ویکتور فرانکل قبلها با کتاب انسان در جستجوی معنا به خوبی خودش و دنیای اگزیستانسیالیستی خود را برای مخاطبینش تشریح کرده بود. اما کتاب دیگر او نیز یعنی آری به زندگی؛ کتابی به شدت فلسفی و خاص است مطالعه آن را به شما دوستان پیشنهاد میدهیم.

این کتاب درباره چیست؟
کتاب آری به زندگی که به معجزهٔ کوچکی میماند، شامل سخنرانیهایی است که روانپزشک اتریشی، ویکتور فرانکل در سال 1946، حدود یازده ماه پس از آزادیاش از اردوگاههای کار اجباری ایراد کرد، جایی که زمان کوتاهی قبل از آزادیاش، در آستانهٔ مرگ بود. سخنرانیها را فرانکل در قالب کتاب ویرایش کرد.
در این کتاب با این رویکرد معناگرانه مواجه میشویم که اگر نتوانیم سرنوشت خود را تغییر دهیم، دستکم میتوانیم آن را بپذیریم و خود را با آن وفق بدهیم و شاید حتی در وسط سختیها و گرفتاریها رشد درونی به ما دست دهد.
این رویکرد، بخشی از مکتبی است که به «درمانگری وجودی» معروف شد. این مکتب به مسائل وسیعتر زندگی، مثل رنج کشیدن و مردن، میپردازد. فرانکل دلیل میآورد که وقتی شخص معنایی روشن از هدف زندگی دارد، برخورد بهتری میشود با همهٔ این مسائل داشت.
ویکتور فرانکل کیست؟
ویکتور امیل فرانکل روانپزشک و عصبشناس اتریشی و پدیدآورندهٔ معنادرمانی (لوگوتِراپی) بود.
معروفترین کتاب او، انسان در جستجوی معنا، روایت تجربیات او در دوران فاجعهباری است که بهعنوان یک یهودی در اردوگاههای کار اجباری آلمان نازی حضور داشت و در خلال آن، او به اهمیت معنای زندگی برای انسان در سختترین شرایط میپردازد.
بریدههایی از کتاب آری به زندگی در کشاکش ناملایمات
کسانی که رنج میبرند، اما در رنج خود معناهایی عظیم را مییابند و به مدد همین معناها زندگی خود و دیگران را دگرگون مینمایند،
اندوهی بهمراتب بیپایانتر. شاید دیگر چیزی باقی نمانده است جز اندکی اشک ریختن

میدانی اغلب مردم پیشرفتهای بیرونی را دستاورد میدانند اما دستاورد همیشه آنگونه نیست. گاهی دستاورد، درونی است و میتواند به شکل نگاه و نگرشی باشد که پس از تجربه تلخیها به دست میآوری. تا قبل از آن اینطور به مسئله نگاه نکرده بودم.
«امید به تعویق افتاده دل را بیمار میکند»
«قویتر از تقدیر شجاعتی است که سرسختانه آن را تاب میآورد».
گوته: «هیچ مخمصه و مصیبتی وجود ندارد که نتوان آن را با یک دستاورد و یا با شکیبایی، ممتاز و منحصربهفرد ساخت»
پاشیدن صفحه شطرنج دقیقاً مانند رفتار خودکشی است: فرد زندگیاش را دور میاندازد و خیال میکند به این طریق راهحلی برای یک مشکل بهظاهر غیرقابل حل پیدا کرده است. او نمیداند که با این رفتار درواقع قواعد زندگی را زیر پا گذاشته است- درست همانطور که در مثال ما شطرنجباز به قواعد بازی شطرنج بیاحترامی کرده است. درحالیکه ممکن بود آن مشکل با حرکت یک اسب، شاه-قلعه یا خدا میداند یک حرکت دیگر حل شود؛ دستکم با یک حرکت ساده این امر امکانپذیر بود ولی مطمئناً نه با رفتاری که شرح داده شد. خودکشی نیز زیر پا گذاشتن قواعد بازی زندگی است؛ قوانین زندگی معنادار از ما انتظار ندارند تا به هر قیمتی برنده شویم اما این انتظار را دارند که هرگز دست از نبرد نکشیم.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب سه شنبه ها با موری از میچ آلبوم (خلاصه این کتاب فلسفی)
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب نازنین نوشته فیودور داستایفسکی (کتاب فلسفی جالب)
امروزه نوع نگرش ما به زندگی بهسختی جایی برای باورِ به معنا باقی گذاشته است. ما در یک دوره پساجنگ زندگی میکنیم؛ در اینجا از یک اصطلاح روزنامهنگاری استفاده میکنم. امروزه وضعیت ذهن و شرایط روانی یک آدم معمولی بهطور دقیق اینگونه توصیف میشود: «ازلحاظ معنوی ویرانشده». این وضعیت خود بهتنهایی بهقدر کافی بد است؛
اگر امروز نمیتوانیم دست روی دست گذاشته و بیکار بنشینیم، دقیقاً به این خاطر است که فردبهفرد ما، نقش خود را در چرایی و نحوه «پیشرفت» هر چیزی تعیینکننده میدانیم. در این خصوص آگاهیم در حقیقت پیشرفت درونی فقط برای هر فرد امکانپذیر است، درحالیکه پیشرفت جمعی در بهترین حالتِ آن شامل پیشرفت فناورانه است و صرفاً به این دلیل که در عصر فناوری زندگی میکنیم ما را تحتتأثیر قرار میدهد. در حال حاضر اقدامات ما فقط میتوانند از بدبینیمان نشئت بگیرد
احساس گناه بازمانده یا سندروم نجاتیافته بهنوعی وضعیت روانی گفته میشود که طی آن فرد بازمانده (از یک فاجعه یا موقعیت تراژیک) احساس میکند مرتکب گناه یا اشتباهی شده است که از وضعیت بدی که دیگران نتوانستند از آن بیرون بیایند، بیرون آمده است. این حس گناه میتواند جزئی از «سوگ ناسالم» نیز به شمار آید.
هر یک از ما مسئولیت پاسخگویی به پرسشهای زندگی را برعهده داریم. وقتی حقیقت عظیم و بنیادی انسان بودن را به یاد آوریم دیگر این موضوع جای شگفتی نخواهد داشت، زیرا انسان بودن چیزی جز آگاه بودن و پذیرش مسئولیت نیست! اما اگر زندگی همیشه بر حسبِ امکانات معنا دارد، اگر این تنها به ما بستگی دارد که زندگی خواه با همین معنای ممکن و پیوسته در حال تغییر پر شود، اگر مسئولیت عملی کردن تحقق معنا بهطور تام بر عهده ماست آنگاه بدون شک از این موضوع نیز آگاهیم: کاری که بیتردید بیهوده است و مطلقاً معنایی ندارد این است که جان خود را بگیریم. خودکشی به هیچ وجه پاسخ هیچ سؤالی نیست؛ خودکشی هرگز قادر نیست مسئلهای را حل کند.

که در طریقت ما کافریست رنجیدن
کسی که چرایی برای زندگی داشته باشد تقریباً میتواند هر چگونه بودنی را تاب آورد
اگرچه نمیتوانیم سرنوشت خود را تغییر دهیم، دستکم میتوانیم آن را پذیرفته، با آن سازگار شویم و در صورت امکان در کشاکش ناملایمات، از درون رشد یابیم.
وجود مرگ برای یافتن معنا در زندگی ضروری است؛ زیرا منحصربهفرد بودنوجود ما و همراه با آن مسئولیتپذیری را توجیه و تصدیق میکند.
بهجای اینکه صرفاً در جستوجوی شادی و خوشبختی باشیم، میتوانیم به دنبال معنایی باشیم که زندگی پیشِ رویمان قرار میدهد. شادی بهخودیخود چنین هدفی شمرده نمیشود. لذتها به زندگی ما معنا نمیدهند. در مقابل فرانکل خاطرنشان میکند حتی در پردههای تاریک و ناشاد زندگیمان نیز میتواند زمانهایی برای بلوغ و یافتن معنا وجود داشته باشد. فرانکل ادعا میکند مشکلات و چالشهای دشوارتر حتی میتوانند معنادارتر باشند. به اعتقاد او نحوه کنار آمدن ما با مصائب زندگی «نشان میدهد ما کیستیم».
بهرغم تمام ناملایمات، رنج هیچ انسانی نمیتواند با رنج شخص دیگر مقایسه شود؛ به این دلیل که بخشی از ماهیت رنج این است که به شخص بهخصوصی تعلق دارد، رنج مختصِ به او است – به این معنا که «بزرگی» آن تنها به فرد مبتلا یعنی خود شخص بستگی دارد. رنج یگانه یک انسان به اندازه منحصربهفرد بودن همان انسان، بیمانند و امری منحصراً فردی است.
مطلب مشابه: جملاتی از کتاب فلسفه تنهایی اثر لارس اسونسن (درباره تنهایی و شناخت خود)
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب خودآموز فلسفه اثر مل تامپسون (درباره فلسفه و اخلاق)
آیا میتوان رنج انسان را بهگونهای اندازهگیری کرد یا سنجید که با رنج شخص یا انسان دیگر مقایسه شود. مایلم دراینباره بگویم که رنج انسان غیرقابلمقایسه و سنجشناپذیر است! رنج واقعی شخص را کاملاً لبریز کرده و تمام وجود او را در برمیگیرد.
روان انسان از برخی جهات مانند گنبدی طاقدار رفتار میکند؛ طاقی که فرسوده شده است با قرار دادن بار اضافی بر روی آن میتواند تقویت شود. به نظر میرسد روان انسان نیز با تحمل سنگینی بار (حداقل تا اندازه خاص و در حدود مشخص) تقویت میشود.
دولتی که بهلحاظ اقتصادی بهچنان وضع وخیم و استیصال رسیده که بهمنظور حفظ بودجه و کاهش هزینهها، کالاها و تسهیلاتی را که درصد بسیار ناچیزی از شهروندانِ درمانناپذیر به آن متکی هستند، حذف میکند، مدتهاست که ازنظر اقتصادی به آخر خط رسیده است.

تاریخچه زندگی یک شخصِ بهخصوص را با تعداد صفحات موجود در کتابی که او را به تصویر میکشد قضاوت نمیکنیم؛ بلکه تنها میتوانیم او را با غنای محتوای موجود در آن بسنجیم.
مرد سیاهپوستی به حبس ابد محکوم شده بود و در پی آن به جزیره شیطان تبعید شد. درحالیکه کشتی لویاتان که حامل مرد محکوم بود آبهای آزاد را میشکافت دچار حریق شد. در پی وضعیت فاجعهباری که به بار آمده بود، زندانی از غل و زنجیر آزاد شد تا در عملیات امداد و نجات شرکت کند. آن مرد جان ده نفر را نجات داد. او در پی همین اقدام بعدها مورد عفو قرار گرفت. من از شما میپرسم اگر فردی قبل از سوارشدن به کشتی، در اسکله مارسی از این مرد میپرسید که آیا ادامه زندگی برای او معنایی دارد او باید بهناچار سرش را به نشانه نفی تکان میداد و میگفت واقعاً چه چیزی ممکن است در انتظارش باشد؟
سهم اصلی فرانکل در دنیای رواندرمانی همان چیزی بود که وی آن را «معنادرمانی» نامید؛ مطابق با این رویکرد، مشکلات روانی افراد با کمک به آنها برای یافتن معنا در زندگی، درمان میشود. فرانکل بر این باور بود بهجای اینکه صرفاً در جستوجوی شادی و خوشبختی باشیم، میتوانیم به دنبال معنایی باشیم که زندگی پیشِ رویمان قرار میدهد. شادی بهخودیخود چنین هدفی شمرده نمیشود. لذتها به زندگی ما معنا نمیدهند. در مقابل فرانکل خاطرنشان میکند حتی در پردههای تاریک و ناشاد زندگیمان نیز میتواند زمانهایی برای بلوغ و یافتن معنا وجود داشته باشد. فرانکل ادعا میکند مشکلات و چالشهای دشوارتر حتی میتوانند معنادارتر باشند. به اعتقاد او نحوه کنار آمدن ما با مصائب زندگی «نشان میدهد ما کیستیم».
بنابراین نحوه کنار آمدنمان با مشکلات بهدرستی نشان میدهد ما کیستیم و این امر ما را قادر میسازد تا زیستنی معنادار را تجربه کنیم. نباید روحیه ورزشی، آن روحیه منحصربهفرد انسانی را فراموش کنیم! ورزشکاران چه میکنند جز اینکه برای خود چالشهایی خلق کرده تا بتوانند بهواسطه غلبه بر آن قویتر شوند؟
افرادی که بهجای هنر، تجربه طبیعت را دارند نیز ممکن است پاسخ مشابهی بدهند؛ و همینطور کسانی که حسی را هنگام روبهرو شدن با انسانی دیگر تجربه میکنند. آیا احساسی که هنگام حضور شخص خاصی بر ما چیره میشود برایمان آشنا نیست. این احساس تقریباً اینطور تفسیر میشود که وجود این فرد به تنهایی این جهان و زندگی در آن را معنادار میکند.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب خطاب به عشق | نامه های عاشقانه آلبر کامو به معشوق خود
مطلب مشابه :بریدههایی از کتاب نیروی حال نوشته اکهارت تله / اثری درباره فلسفه شرق و فرزانگی










