بریدههایی از کتاب خودآموز فلسفه اثر مل تامپسون (درباره فلسفه و اخلاق)
آموزش فلسفه برای مبتدیان همواره سخت بوده و درک متون عمیق فلسفی از زبان بزرگانی همچون کانت و هگل به راستی غیرممکن است. اما در این میان بودند کتابهایی که به زبانی ساده و در عین حال درست سعی کردهاند این مبانی را به مبتدیان نیز آموش دهند. یکی از این کتابها خود آموز فلسفه به قلم مل تامپسون است. اثری بسیار درخشان و فسلفی که در ادامه بریدههایی از آن را برای شما دوستان قرار خواهیم داد. با ما باشید.

مل تامپسون، نویسنده این کتاب کیست؟
مل تامپسون یک فیلسوف، استاد دانشگاه، نویسنده، معلم، منتقد و فعال اجتماعی بریتانیایی است. او که در بریتانیا به دنیا آمد و تحصیل کرد در سال 1979 دکترای فلسفه گرفت و از آن زمان تاکنون به تدریس و تألیف اشتغال داشته است.
تامپسون کتابهای زیادی در مورد فلسفه و اخلاق نوشته و کتابهای او به زبانهای زیادی ترجمه شدهاند. در ایران چندین کتاب از تامسون ترجمه شدهاند که از جمله آنها میتوان از کتاب فیلسوفان بدکردار نام برد که تامپسون به همراه نایجل راجرز نوشته است. این کتاب از نظر رویکرد آن کتابی منحصر به فرد است.
بریدههایی از کتاب خودآموز فلسفه
هوسرل گفته معروفی دارد با این مضمون که اگر احساس میکنید توانایی توضیح مطلبی را ندارید، مطمئن باشید که آن را بهطور کامل درک نکردهاید
چنین بهنظر میرسد که ما انسانها زندگی را با کنجکاویهای فلسفی شروع میکنیم اما بهتدریج با عادت کردن به روزمرهگی، حساسیتمان را نسبت به این پرسشهای «کودکانه!» از دست میدهیم. شاید در نگاه اول، فلسفه و مسائل فلسفی یک موضوع تفننی و حاشیهای در زندگی بهنظر برسد، اما واقعیت این است که درک رایج از این مسائل و نحوه پاسخ ما به پرسشهای فلسفی نهتنها بر کلیه شئون زندگی و پیشرفت جوامع و کیفیت زندگی افراد تأثیر مستقیم و فراوان دارد، بلکه شاید بتوان ادعا کرد که نحوه پاسخ هر فرد به این پرسشها مبین شخصیت و میزان خردورزی اوست. کما اینکه حضرت مولوی میفرماید: ای برادر تو همان اندیشهای مابقی تو استخوان و ریشهای

خواندن اندیشههای دیگران را هرگز نمیتوان جایگزین اندیشیدن کرد.
آیا به منطق درونی آنچه میگوییم توجه داریم؟
فلسفه ابدآ یکپارچه نیست و فیلسوفی وجود ندارد که کار او مقبول همگان بوده و مورد پرسش نباشد. فلسفه یک فعالیت است. از قضا فعالیتی است که بیشتر از آنکه به پرسشها پاسخ دهد، موجب طرح پرسشهای دیگر میشود.
مطالعه یک متن فلسفی قدری با سایر متون و کتابها متفاوت است و حوصله بیشتری میطلبد و گاه برای درک بهتر مطلب لازم است جملات و واژههای کلیدی را چندباره خواند و روی برخی مفاهیم تأمل کرد. از ابوعلی سینا نقل کردهاند که پس از ۴۳ بار خواندن موفق به درک حکمت ارسطو شده است.
اگر همه چیز مقید به تبعیت صِرف از یک سری قوانین علت و معلولی باشد، دیگر چه جایی برای نوعی هدفمندی، یا خدا، باقی میماند؟
فلسفه به انسان کمک میکند که روشنتر و واضحتر فکر کرده و افکارش را دقیقتر بیازماید. بهعلاوه، بتواند با ابهام کمتری آنها را به دیگران منتقل نماید؛ که نتیجه آن گرفتن تصمیمهای بهتر در عرصه زندگی فردی و اجتماعی است.
معروف است که در جنگ جهانی اول، در خط اول جبهه آلمان و بریتانیا، سربازان دو کشور در روز کریسمس از سنگرهایشان بیرون آمدند و فوتبال بازی کردند و به یکدیگر سیگار تعارف کردند. در واقع آنها برای چند ساعت از اینکه صرفاً نماینده ملتهایشان باشند، دست برداشتند و به عنوان انسانهای منفرد عمل کردند. البته بعداً به سنگرهایشان بازگشتند و به کشتن یکدیگر ادامه دادند.
عقاید و ارزشهای هر نسلی بر اساس نسل پیشین ساخته میشود؛ گاهی با دور ریختنها و تغییرات و گاهی با توسعه تدریجی و تقارب آرا.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب نیروی حال نوشته اکهارت تله / اثری درباره فلسفه شرق و فرزانگی
مطلب مشابه: جملاتی از کتاب دنیای سوفی اثر یوستین گردر با متن هایی درباره فلسفه

در فرهنگ فشرده آکسفورد، فلسفه چنین تعریف شده است: جستجوی شناخت یا حکمت، بخصوص آنچه که به واقعیت نهایی هستی یا کلیترین اصول و ماهیت اشیاء و اندیشهها و شناخت و ادراک بشری از پدیدههای طبیعی و اخلاق مربوط میشود، که به ترتیب فلسفه طبیعی و فلسفه اخلاق خوانده میشود.
ممکن است فلسفه نتواند بگوید که فلان چیز درست است یا غلط، اما میتواند زمینه را روشن سازد تا امکان تصمیمگیری فراهم گردد.
موردی یا کلی؟ معجزه با استدلال کیهانشناختی و برهان صنع به گونهای در تضاد است. نکته اساسی در برهانهای مذکور این است که جهان هستی دارای سازمانی است که نشان دهنده یک هدف کلی است. مبنای چنین استدلالهایی وجود نظم و قاعده است، چرا که تنها در سایه نظم و قانونمندی است که احساس وجود طرح و هدف آشکار میشود. اما معجزه، نظم و قانونمندی مستتر در ساختارهای کیهانشناختی را بهم ریخته و نوعی حس غیر قابل پیشبینی و دلبخواهی بودن در درک جهان هستی را تداعی میکند.
میتوان ادعا کرد که «فلسفیدن» همان واضح و دقیق فکر کردن است
از کجا میفهمیم که کاری خوب است یا بد؟
هدف فلسفه روشن ساختن افکار و مفاهیم و معنی زبان است.
بخش مهمی از فلسفه را فرایند تحلیل زبانِ مورد استفاده و معیارهای درستی نظریات تشکیل میدهد. در حالی که در علوم مختلف از «زبان مرتبه اول» استفاده میشود (مستقیمآ صحبت کردن در مورد مشاهدات فیزیکی، شیمیایی یا زیستشناختی)، فلسفه «زبان مرتبه دوم» (بررسی اینکه صحبت کردن در این موارد به چه معنی است) را مورد استفاده قرار میدهد.

نکته اصلی که در این مرحله باید فهمیده شود این است که همه فلاسفه هرگز در مورد اینکه چه موضوعی دارای اهمیت فلسفیدن است و یا روش انجام و نیز نتایج آن با یکدیگر توافق ندارند.
از دیدگاه افلاطون تعقل و آزادی انسان و زیستن بر اساس آن، نسبت به جایگاه اجتماعی و سیاسی دارای اولویت است.
آیا ممکن است چیزی همواره یک اسم داشته باشد در حالی که اجزای متشکلهاش مدام در حال تغییر است؟ هراکلیتوس فیلسوف یونانی، با دقت در اینکه همه پدیدههای طبیعی در حال تغییر مداوم هستند، ادعا کرد که هرگز نمیتوان در یک رود دو بار شنا کرد؛ چون آب رود همواره در تغییر است. اما آیا میتوان گفت که اگر ساختمان یک مدرسه تعویض شده، معلمان آن جایگزین شوند و نیز شاگردان سال به سال تغییر کنند، باز همان مدرسه است؟ آیا «من» با آنکه اغلب سلولهای بدنم تغییر میکنند و افکارم هم مدام در حال عوض شدن هستند، باز «من» هستم؟ این «من» چیست که در طول زندگیام باقی میماند؟
فلسفه فکر را روشن و واضح میکند. هر قدر روشنتر فکر کنیم، میتوانیم افکارمان را بهتر انتقال دهیم، دقیقتر بیازمائیم و تصمیمهای بهتری در زندگی بگیریم.
در واقع، انتخاب طبیعی ریشه در کارهای هیوم دارد که ۲۳ سال قبل از پیلی برهان صنع را به چالش کشید. او استدلال میکند که با داشتن یک جهان محدود و زمان نامحدود، هر ترکیبی از چیزها میتواند بوقوع بپیوندد. آنهایی که هماهنگ با هم کار میکنند، ادامه یافته و بقیه شکست خواهند خورد. بنابراین همه آنچه که ما امروز شاهد آن هستیم تنها موارد موفق هستند.
فیلسوف معاصر کارل پوپر، در بررسی روش رشد علم، بر این نکته تأکید نمود که یک نظریه برای آنکه حقیقتآ علمی محسوب بشود باید قابلیت و امکان نقض شدن داشته باشد.
برای افلاطون، صورت مطلوب غائی (و هدف نهایی جستجوی فلسفی)، یافتن «صورت مثالی خیر» است. درک «خیر» ارزشگذاری سایر اشیاء را ممکن میسازد. به عبارت دیگر، هم در نظریه صورتها و هم در تمثیل غار، افلاطون قصد توصیف فرایندی را دارد که مورد توجه فلاسفه جدید هم میباشد: یافتن راهی برای برقراری ارتباط بین تجارب ما با خود واقعیت. آنچه افلاطون سعی دارد بگوید این است که تجارب معمولی ما چیزی بیش از سایه نیست و واقعیت راستین در پشت آن پنهان است. میتوان نسبت به مُثُل شناخت پیدا کرد، چون که استدلالی هستند. در صورتی که حداکثر شناختی که در مورد هر یک از اشیاء دنیای حسی میتوان داشت، «باور راستین» است که البته موقتی و قابل تغییر میباشد.
متافیزیک، معرفتشناسی و زبان. اگر شناخت درستی از این مسائل داشته باشیم، بررسی موضوعات متنوع دیگر از قبیل خدا، ذهن و سیاست، به مراتب سادهتر خواهد شد.
در دورهای ــ که از اوایل قرن بیستم شروع شد ــ گفته میشد که تنها وظیفه فلسفه روشنسازی و معنی کردن کلمات است. اعتقاد بر آن بود که همه مشکلات فلسفه ناشی از زبان است و با حل مسائل زبانشناختی باقی مسائل هم حل میشوند.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب هنر زندگی آسوده اثر شونمیو ماسونو (خلاصه متن های کتاب)
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب افسانه عادی بودن از گابور میت (درباره کمالگرایی در زندگی)

با یک حساب سرانگشتی اگر نسبت بزرگی جهان هستی مرئی به کره خاکی خود را مانند نسبت کره زمین به یک دانه ارزن تصور کنیم، باز هم دچار خودبزرگبینی وحشتناکی شدهایم! درک این حقیقت که ما نه فقط مرکز عالم نیستیم، بلکه سیاره بسیار کوچکی هستیم در کهکشانی با میلیونها ستاره نظیر خورشید ما، که یکی از صد و چند میلیارد کهکشان را تشکیل میدهد، گرچه هر عاقلی را وادار به تجدیدنظر در خودبزرگبینی بشر میکند، اما بهنظر میرسد که زمان بیشتری مورد نیاز است تا این حقیقت بر جهانبینیها و دیدگاهها و اعتقادات رایج ما انسانها تأثیر بگذارد.
فلسفه سیاسی به طرح سؤالهایی در خصوص مفهوم عدالت، برابری، چگونگی سازمان یک حکومت و معنی دموکراسی میپردازد. در این فلسفه خیلی از اصطلاحات روزمره سیاسی نیز مورد استفاده قرار میگیرد، اما در مقایسه با واژههای مورد استفاده در یک بحث سیاسی معمولی با تعمق و دقت بیشتری به آنها پرداخته میشود.
هنگامی میشود گفت شما دارید به روشی اصیل زندگی میکنید که هر موقعیتی را همانگونه که پیش میآید در نظر گرفته و ماهیت حقیقی خود را از طریق رفتار و طرز برخورد خود بروز دهید. در غیر این صورت شما دارید سعی میکنید که از ترس و اضطراب خود، با تن دادن به آنچه دیگران از شما انتظار دارند، فرار کنید.
فلسفه عرصهای پویاست؛ کوششی است برای فهم کلیترین اصول و اندیشههایی که در پشت جنبههای مختلف زندگی نهفته است.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب خیره به خورشید اروین یالوم کتابی درباره هراس از مرگ
مطلب مشابه: برشی از کتاب های فلسفی (80 جمله ارزشمند از 6 کتاب فلسفی خواندنی)










