نگاهی بر زندگی شمس تبریزی (از تولد، تا بد رفتاری مردم با او و رابطه با کیمیا خاتون)

نگاهی بر زندگی شمس تبریزی (از تولد، تا بد رفتاری مردم با او و رابطه با کیمیا خاتون)

شمس تبریزی یکی از بزرگترین شاعران ایرانی است که همواره به دلیل رابطه‌اش با مولانا شناخته می‌شود. مولانا به قدری شیفته شمس بود که درباره او دیوانی را سروده است. ما نیز امروز در سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم زندگی این شاعر بزرگ را زیر ذره‌بین ببریم. در ادامه با ما باشید.

تولد و اوایل زندگی

تولد و اوایل زندگی

شمس شاعری نبود که از زندگی خود چیزهای زیادی بنویسد. با این حال چه در مقالات خود و چه در اشعار ولانا می‌شود به زندگی او پی برد. محمد بن علی بن ملک‌داد تبریزی ملقب به شمس‌الدین یا شمس تبریزی در سال 582 هجری قمری در تبریز به دنیا آمد.

درباره پدر و مادر شمس تبریزی آن قدر می‌دانیم که او در مقالات آن‌ها را به نازک‌دلی و مهربانی توصیف می‌کند و اینکه آن‌ها شمس تبریزی را نازپرورده کرده بودند: «این عیب از پدر و مادر بود که مرا چنین به ناز برآوردند.»

شمس تبریزی در جایی درباره پدر خود می‌گوید: «نیک مرد بود… الا عاشق نبود، مرد نیکو دیگر است و عاشق دیگر…»

«پدر از من خبر نداشت. من در شهر خود غریب، پدر از من بیگانه، دلم از او می‌رمید. پنداشتمی که بر من خواهد افتاد. به لطف سخن می‌گفت، پنداشتم که مرا می‌زند، از خانه بیرون می‌کند.» همچنین، از اشعار مولوی می فهمیم که زبان مادری شمس تبریزی آذری باستان بوده که امروزی تاتی نامیده می شود.

تحصیلات شمس تبریزی

شمس تبریزی در محضر استادانی چون شمس خونجی تحصیل می‌کرده‌است. او سپس به سیر و سلوک پرداخت و در نزد پیران طریقت، کسانی چون پیر سله‌باف و شیخ رکن الدین محمد سُجاسی معروف به پیر سُجاسی، به کسب معرفت پرداخت. شمس تبریزی چنان‌که از مقالات او بر می‌آید از برخی از بزرگان زمان خودتأثیر بود و از آن میان نام‌های شهاب هریوه (اندیشمند خردگرا)، فخر رازی، اوحدالدین کرمانی و محی‌الدین ابن عربی در مقالات شمس آمده‌است.

سفرهای شمس

سفرهای شمس

شمس تبریزی عاشق سفر بود و عمر را به سیر و سیاحت می‌گذرانید و در یک جا قرار نمی‌گرفت، آن‌چنان که به روایت افلاکی «جماعت مسافران صاحبدل او را پرنده گفتندی جهت طی زمینی که داشته‌است.»

مولانا این سفر را این گونه می‌نویسد:

فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر

فغان که بنده مر او را نبود یار سفر

فغان که کار سفر نیست سخره دستم

که تا ز هم بدرم جمله پود و تار سفر

ولیک طالع خورشید و مه سفر باشد

که تاز گردششان سایه شد سوار سفر

سفر بیامد وزان هجر عذرها می‌خواست

بدان زبان که شد این بنده شرمسار سفر

بگفتمش که ز روباه شانگی بگذر

که شیر کرد شکارم به مرغزار سفر

مراست جان مسافر چو آب و من چون جوی

روانه جانب دریا که شد مدار سفر

دود به لب لب این جوی تا لب دریا

دلی که خست در این راه‌ها ز خار سفر

به روی آینه بنگر که از سفر آمد

صفا نگر تو به رویش از آن غبار سفر

سفر سفر چو چنان یار غار در سفرست

تو بخت بخت سفر دان و کار کار سفر

همیشه چشم گشایم چو غنچه بر سر راه

چو سرو روح روانست در بهار سفر

چو شمس مفخر تبریز در سفر افتاد

چه مملکت که بگسترد در دوار سفر

دیدار با مولانا

دیدار با مولانا

شمس تبریزی در 26 جمادی‌الثانی 642 (معادل 6 دسامبر 1244 میلادی و 16 آذر 623 هجری خورشیدی) به قونیه رسید.

با مولوی ملاقات کرد و با شخصیت نیرومند و نفس گرمی که داشت مولانا را دگرگون کرد. تا پیش از دیدار شمس تبریزی، مولوی از عالمان و فقیهان و اهل مدرسه بود. در آن زمان به تدریس علوم دینی مشغول بود، و در چهار مدرسه معتبر تدریس می‌کرد و اکابر علما در رکابش پیاده می‌رفتند.

مولانا بعد از دیدن شمس دچار دگرگونی عظیمی شد. در اصل چنین می‌شود گفت که با دیدار شمس تبریزی، مولوی لباس عوض کرد، درس و وعظ را یکسو نهاد و اهل وجد و سماع و شاعری شد.

بدرفتاری مردم با شمس

برای مردم قونیه مخصوصاً پیروان مولانا تغییر احوال او و رابطه میان او و شمس تبریزی تحمل ناکردنی بود. عوام و خواص به خشم آمدند، مریدان شوریدند، و همگان کمر به کین او بستند. شمس تبریزی بعد از شانزده ماه در 21 شوال 643 بی‌خبر قونیه را ترک کرد. اندوه و ملال مولوی در آن ایام بی‌کرانه بود.

مولانا به دنبال شمس

مولانا به دنبال شمس

سرانجام نامه‌ای از شمس تبریزی رسید و معلوم گشت که او در شام است. مولوی فرزند خود سلطان ولد را با بیست تن از یاران برای بازآوردن او فرستاد.

شمس تبریزی در 644 با استقبال باشکوه به قونیه بازگشت. محفل مولوی غرق شور و شادی و وجد و سماع شد.

اما شادمانی‌ها دیری نپایید. باز آتش کینه و تعصب بالا گرفت و رنج‌ها و آزارها به شمس تبریزی رسید. او با همه عشق و علاقه‌ای که به صحبت مولانا داشت تصمیم به ترک قونیه گرفت.

به مولانا می‌گفت: «سفر کردم آمدم و رنج‌ها به من رسید که اگر قونیه را پر زر کردندی به آن کرا نکردی، الا دوستی تو غالب بود… سفر دشوار می‌آید، اما اگر این بار رفته شود چنان مکن که آن بار کردی» به سلطان ولد فردها می‌گفت:

خواهم این بار آن‌چنان رفتن         

که نداند کسی کجایم من

همه گردند در طلب عاجز             

ندهد کس نشان ز من هرگز

سال‌ها بگذرد چنین بسیار            

کس نیابد ز گرد من آثار

عشق و دوستی با کیمیا خاتون

عشق و دوستی با کیمیا خاتون

یکی دیگر از جنبه‌های مهم زندگی شمس تبریزی، ارتباط و دوستی‌اش با کیمیا خاتون است. او دخترخوانده مولانا به حساب می‌آمد.

کیمیا خاتون، یک زن عارف و عاشق به علم و معنویت بود. او از زمانه خود جلوتر بوده و زندگی را از زاویه عشق و معنویت می‌نگریست.

او به شمس تبریزی، به شدت علاقه‌مند بود؛ اما متأسفانه، شمس تبریزی نسبت به او بی‌توجه بود. این امر، باعث شد کیمیا خاتون از او رنج ببرد و به تدریج به بیماری مبتلا شود و در بستر مرگ بی افتد. او درنهایت از فراق معشوق خود مُرد.

در برابر عشق کیمیا خاتون، شمس رفتارهایی نشان می‌داد که به‌ نظر بسیار غیرمعمول و مرموز می‌آمد. او به‌ طور عمدی به کیمیا بی‌توجهی و سخت‌گیری نشان می‌داد و احتمالاً قصد داشت او را از مراحل عرفانی عبور داده و به سمت عشق حقیقی سوق دهد.

مرگ شمس تبریزی

مرگ شمس تبریزی

سرانجام دقیق و واقعی این عارف، یکی از رازهای تاریخ و ادبیات اسلامی به حساب می‌آید و هیچ منبع تاریخی قطعی در این مورد وجود ندارد. او پس از مدتی هم‌نشینی و تعلیم مولانا، تصمیم گرفت قونیه را ترک کند.

علت دقیق مرگ شمس تبریزی با گذشت این همه سال هنوز مشخص نیست و کسی دقیقا نمی‌داند این شاعر و صوفی ایرانی به مرگ طبیعی از دنیا رفته و یا به قتل رسیده است. 3 دلیل کلی برای مرگ وی بیان شده است؛ عده‌ای معتقدند که شمس ناگهان از قونیه رفته است، برخی دیگر می‌گویند این فرد بزرگ به مرگ طبیعی از دنیا رفته و در نهایت دسته سوم معتقد هستند که شمس توسط مریدان مولانا به ویژه علاء‌الدین پسر او به قتل رسیده که دلیل آخر قاطعانه‌تر از دلایل قبلی است. 

مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی مولوی؛ داستان زندگی مولانا از تولد تا مرگ و بهترین اشعار شاعر

آرامگاه شمس تبریزی

آرامگاه شمس تبریزی

محمدعلی موحد مدفون بودن شمس در خوی را به دلیل وجود مقبره‌ای با یک مناره در خارج از شهر خوی که از آغاز سده پانزدهم میلادی به «مناره شمس تبریزی» معروف بوده، معتبر می‌داند. بر اساس سفرنامه‌های سیاحان اروپایی که از آذربایجان دیدن کرده‌اند، مقبره پیشتر دو مناره داشته که همین اواخر یکی از آن دو بر اثر عوامل طبیعی فرو ریخته‌است.

محمد امین ریاحی هم در کتابش درباره تاریخ شهر خوی به شرح دیدار سلطان سلیمان قانونی و وزیر اعظمش از خوی و زیارت آرامگاه شمس می‌پردازد و می‌گوید که عثمانیان به روایت افلاکی در مناقب‌العارفین مبنی بر دفن شمس در قونیه اعتقاد نداشته‌اند هرچند امروزه صنعت گردشگری جمهوری ترکیه قویاً از موضع افلاکی دفاع می‌کند.

فرانکلین لوئیس با توجه به کثرت روایات متضاد و متناقض، شناسایی مدفن شمس به گونه‌ای مطمئن و دقیق را بعید می‌داند.

به گفته او اگرچه مدرکی قانع‌کننده دال بر صحت دفن شمس در خوی وجود ندارد، اما مدرکی هم در رد آن موجود نیست. او با توجه به قدیمی بودن منار مقبره شمس در خوی که سابقه آن حداقل به سال 1400 میلادی بر می‌گردد و با نظر به عدم وجود هرگونه مدرک ناقض آن، خوی را آخرین اقامتگاه شمس در نظر می‌گیرد.

علیرضا مقدم، عضو هیئت علمی گروه عرفان دانشنامه اسلام، به دست‌نوشته‌ای از کتابخانه حسن پاشا در چوروم ترکیه برخورده که «گمان می‌برد یکی از کهن‌ترین نشانه‌های حضور شمس تبریزی در خوی و بلکه کهن‌ترین آن‌ها باشد».

در این نسخه خطی آمده که خواجه علاءالدین علی، از مشایخ طریقت صفوی، چون مرگ خود را نزدیک دید خواست خلیفه‌ای برگزیند و ابوحامد حمیدالدین آقسرایی، معروف به سومونجو بابا، را مناسب یافت.

پس حلقه مریدان و درویشانش را به «مکانی که در قصبه خوی به مقام شمس تبریزی معروف و زیارتگاه و تفرجگاه آنان بود»

مقالات شمس تبریزی

مقالات شمس تبریزی، مجموعه‌ای از سخنان و حکایات نغز و دلپذیر است که در دوران اقامت شمس تبریزی در قونیه (از سال 642 تا 643 و پس از غیبتی کوتاه از سال 644 تا 645 قمری) بر زبان وی جاری شده، و پس از او توسط مریدان مولانا جلال‌الدین محمد بلخی به‌صورت یادداشت‌هایی پراکنده جمع‌آوری گردیده‌است.

از گسیختگی و بریدگی عبارات و مطالب پیداست که این کتاب را شمس‌الدین خود تألیف نکرده بلکه همان یادداشت‌های روزانه مریدان است که با کمال بی‌ترتیبی فراهم نموده‌اند.

شمس خود ننوشتن خویش را این گونه توضیح داده‌است: «من عادت نبشتن نداشته‌ام هرگز؛ سخن را چون نمی‌نویسم در من می‌ماند و هر لحظه مرا روی دگر می‌دهد.»

مناره شمس تبریزی

مناره شمس تبریزی

مناره شمس تبریزی مناره‌ای مربوط به شده 6 ه‍.ق است و در خوی، بلوار شمس تبریزی، کوچه شمس واقع شده و این اثر در تاریخ 14 بهمن 1352 با شماره ثبت 966 به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده‌است.

رتباط مناره شمس تبریزی از اینجاست که شاه اسماعیل اول صفوی با ارادتی که به شمس تبریزی داشت، کاخ خود را در کنار آرامگاه شمس ساخت و طبق منابع تاریخی، سلطان سلیمان قانونی در دومین حمله خود به آذربایجان روز پنج شنبه 942 هـ.ق. همراه صدر اعظم خود به زیارت تربت شمس آمد و واقعه‌نویس همراه او نصوحی السلاحی مطراقچی در کتاب «بیان منازل سفر عراقین» خبر این بازدید را نوشته و تصویری از خوی کشیده‌است.

مناره شمس تبریزی باقیمانده مقبره‌ای با همین نام است که بر روی مزار منسوب به شمس تبریزی در شهر خوی قرار دارد.

این بنا در محله امامزاده سید بهلول در شمال غربی شهر خوی واقع شده‌است. سطح بیرونی این مناره با شاخ‌هایی از قوچ وحشی که شاه اسماعیل صفوی طی اقامت چهل روزه‌اش در کوه چله خانه خوی شکار کرده بود، تزیین شده‌است.

طبق اسناد موجود، این بنا به دستور شاه اسماعیل صفوی ساخته شده و مناره آن به وسیله شاخ قوچ‌های وحشی تزئین شده‌است. از شاخ قوچ در مناره یاد شده برای نشان دادن قدرت و مهارت شاه اسماعیل در شکار قوچ در یک روز صورت گرفته‌است.

سخن بزرگان درباره شمس تبریزی

مولانا درباره شمس فرموده است: شمس تبریزی ترا عشق شناسد نه خرد، اما پرتو این خورشید در شعر مولانا ما را از روایات مجعول تذکره نویسان و مریدان قصه باره بی نیاز می سازد.

دکتر صاحب زمانی می‌گوید: شمس به مناسبت رابطه خلاقش با مولوی نه تنها یکی از شگفت انگیز ترین شخصیت های تاریخ ادب ایرانی است، بلکه بی تردید از ابرچهره های حیرت آفرین ، درنهضت عرفان جهانی به شمار می رود.

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی می گوید: شمس الدین محمد بن علی بن ملک داد تبریزی شوریده ای از شوریدگان عالم و رندی از رندان عالم سوز بود که خشت زیر سر و بر تارک نه اختر پای دارند.معماری وجودش را با مرور تذکره ها نمی توان گشود.

شمس در مقالات می گوید: من مرید نمی خواهم ،من شیخ می خواهم وآن هم شیخ کامل؛او در پی گمشده ی خود بود تا مس وجود او را به زر تبدیل کند.سرانجام در سن شصت سالگی او را می یابد.

گلچین اشعار شمس تبریزی

میانِ باغ گلِ سرخ‌ های و هو دارد

که بو کنید دهان مرا چه بو دارد!

به باغ خود همه مستند، لیک نی چون گل

که هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد

چو سال سالِ نشاط است و روز روزِ طرب

خُنک مرا و کسی را که عیش خو دارد

چرا مقیم نباشد، چو ما، به مجلسِ گل

کسی که ساقیِ باقیِّ ماهرو دارد؟

به باغ جمله شرابِ خدای می‌نوشند

در آن میانه کسی نیست کاو گلو دارد

عجایب‌اند درختانش، بکر و آبستن،

چو مریمی که نه معشوقه و نه شو دارد

هزار بار چمن را بسوخت و باز آراست

چه عشق دارد با ما، چه جست و جو دارد!

دوست همان بِه که بلاکش بُوَد

عود همان بِه که در آتش بُوَد

جامِ جفا باشد دشوارخوار

چون ز کفِ دوست بود خوش بُوَد

زهر بنوش از قدحی کان قدح

از کرم و لطف مُنَقَّش بُوَد

عشق خليل است، درآ در ميان

غم مخور ار زيرِ تو آتش بُوَد

در خم چوگانش يکی گوی شو

تا که فلک زيرِ تو مفرش بُوَد

رقص‌کنان گوی اگر چه ز زخم

در غم و در کوب و کشاکش بُوَد

سابقِ ميدان بُوَد او لاجَرَم

قبله‌ی هر فارسِ مه وش بُوَد

گلچین اشعار شمس تبریزی

اندک اندک جمع مستان مي رسند

اندک اندک مي پرستان مي رسند

دلنوازان نازنازان در ره اند

گلعذاران از گلستان مي رسند

اندک اندک زين جهان هست و نيست

نيستان رفتند و هستان مي رسند

جمله دامن هاي پرزر همچو کان

از براي تنگدستان مي رسند

لاغران خسته از مرعاي عشق

فربهان و تندرستان مي رسند

جان پاکان چون شعاع آفتاب

از چنان بالا به پستان مي رسند

خرم آن باغي که بهر مريمان

ميوه هاي نو زمستان مي رسند

اصلشان لطفست و هم واگشت لطف

هم ز بستان سوي بستان مي رسند

مطلب مشابه: اشعار شمس تبریزی + مجموعه غزلیات و شعر کوتاه و بلند زیبا از دیوان شمس تبریزی

اشعار مولانا در وصف شمس تبریزی

گفتم به فراق مدتی بگزارم

باشد که پشیمان شود آن دلدارم

بس نوشیدم ز صبر و بس کوشیدم

نتوانستم از تو چه پنهان دارم

درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما

بی سر و سامان عشقش بود سامان ما

آن خیال جان فزای بخت ساز بی‌نظیر

هم امیر مجلس و هم ساقی گردان ما

در رخ جان بخش او بخشیدن جان هر زمان

گشته در مستی جان هم سهل و هم آسان ما

از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا

او مسیح روزگار و درد چشمم بی‌دوا

اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و شب ما را

فراغت‌ ها کجا بودی ز دام و از سبب ما را

اشعار مولانا در وصف شمس تبریزی

شمس شکر ریز توئی، خطة تبریز توئی

لخلخه آمیز توئی، سرور و سالار مرا

دلا ما را به خوی خوانده ست دکتر مرتضای شمس

نه آخر شمس، ملا را به آذربایجان خواند

به پشت اشتران کن شهریارا بار مولانا

که شمست مرحبا گویان سرود ساربان خواند

شمس تبریز خود بهانه ست

ماییم به حسن لطف، ماییم

با خلق بگو برای روپوش

کو شاه کریم و ما گداییم

ما را چه ز شاهی و گدایی

شادیم که شاه را سزاییم

محویم به حسن شمس تبریز

در محو، نه او بود نه ماییم

فیلم مست عشق

فیلم مست عشق

همان‌طور که خواندید رابطه شمس و مولانا، یکی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ ایران و ادبیات فارسی است. الیف شافاک نویسنده ترک درباره رابطه این دو کتابی تحت عنوان ملت عشق نوشته است که یکی از پُر فروش‌ترین کتاب‌های تاریخ است. بعد ها این کتاب و زندگی شمس و مولانا به یک فیلم تبدیل شد.

مست عشق فیلم درام تاریخی عاشقانه محصول مشترک ایران و ترکیه به کارگردانی و نویسندگی حسن فتحی و تهیه‌کنندگی مهران برومند و حسن علیزاده است‌.

این اثر برشی از زندگی مولوی و شمس تبریزی را با نقش‌آفرینی پارسا پیروزفر و شهاب حسینی به تصویر می‌کشد. علاوه بر هنرپیشگان ایرانی، بازیگران ترکیه‌ای از جمله بنسو سورال، هانده ارچل و ابراهیم چلیک‌کول نیز در مست عشق نقش ایفا کرده‌اند.

خبر ساخت فیلمی با موضوع شمس و مولانا به کارگردانی فتحی، در شهریور 1398 اعلام شد. با مشخص شدن بازیگران نقش‌های اصلی، از مهر همان سال فیلم‌برداری کلید خورد و حدود سه ماه ادامه یافت؛ اما طبق گفته کارگردان و تهیه‌کننده، اختلافات مالی سرمایه‌گذاران و نیز دنیاگیری کووید-19 بخش مهمی از کار را ناتمام گذاشت.

سکانس‌های باقی‌مانده سرانجام در آذر 1400 تکمیل و فیلم به مرحله پس‌تولید رسید.

این فیلم برداشتی آزاد از زندگی مولانا و شمس تبریزی در سال‌های 640 تا 645 هجری قمری است و رابطه عارفانه مولانا با شمس تبریزی را به تصویر میکشد.

کلام آخر

کاش میشد بیشتر درباره شمس تبریزی می‌نوشت… او نابغه ادبیات است که ایران و ایرانی باید به وجود او افتخار کند. ما نیز امیدواریم که در سهم خود توانسته باشیم شما را  با این اسطوره بیشتر آشنا کنیم. در پایان امیدواریم از خواندن این مقاله نهایت لذت را برده باشید.

مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی نظامی گنجوی؛ بیوگرافی از تولد تا آثار معروف او و درگذشت

مطالب مشابه را ببینید!

نگاهی بر زندگی حسین منزوی؛ آغاز فعالیت ادبی، اشعار زیبای او، ازدواج، طلاق و مرگ نگاهی بر زندگی احمدرضا احمدی (از تولد تا اشعار نو او، سبک او، نقد شاعر و اشعار او) نگاهی بر زندگی کریم خان زند (از فتح اصفهان تا مبارزه با خان قاجار و انگلیسی ها تا مرگ) بیوگرافی کیت بلانشت؛ زندگی شخصی هنری او از ورود به دنیای هنر تا فیلم های معروف او نگاهی بر زندگی زال پهلون ایرانی و پدر رستم دستان از شخصیت های شاهنامه بیوگرافی علیرضا قربانی خواننده سبک سنتی (کارنامه هنری و زندگینامه شخصی او) بیوگرافی تام هنکس بازیگر پر افتخار هالیوودی؛ کارنامه هنری و زندگینامه شخصی بیوگرافی عرفان طهماسبی خواننده با استعداد (درباره زندگی شخصی و هنری او) نگاهی بر زندگی بابک خرمدین؛ زندگینامه سردار ایرانی از تولد تا نبردها و دستگیری تا مرگ نگاهی بر زندگی فروغ فرخزاد؛ بیوگرافی از اوایل زندگی تا ازدواج، آثار و درگذشت او