غزل شماره ۷ از غزلیات حافظ؛ صوفی بیا که آینه صافیست جام را
غزلیات حافظ تأثیر عمیقی بر فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی گذاشتهاند. اشعار او در شعر فارسی بعد از خود نیز تأثیرگذار بوده و بسیاری از شاعران بعدی از او الهام گرفتهاند. ما نیز در این بخش از سایت روزانه غزل شماره ۷ از غزلیات حافظ را برای شما دوستان قرار دادهایم. با ما باشید.

غزل شماره ۷
صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعلفام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالیمقام را
عَنقا شکار کَس نشود دام بازچین
کآنجا همیشه باد به دست است، دام را
در بزم دور، یکدو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانهسر مکن هنری ننگ و نام را
در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدمْ بهشتْ، روضهٔ دارُالسَلام را
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به تَرَحُّم غلام را
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را
مطلب مشابه: غزل شماره ۶ از غزلیات حافظ (به ملازمانِ سلطان، که رساند این دعا را؟)
تفسیر این شعر زیبا

این شعر از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، به موضوعاتی چون لذتجویی از زندگی، عشق، و نقد و نظر در مورد زهد و عرفان میپردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهم:
صوفی بیا که آینه صافیست جام را:
شاعر از یک صوفی (عرفانی) دعوت میکند تا بیاید و ببیند که چگونه جام (شراب) مانند آینهای صاف است و زیبایی را نشان میدهد.
تا بنگری صفای می لعلفام را:
او میخواهد که صوفی زیبایی و صفای شراب رنگین (لعل) را ببیند.
راز درون پرده ز رندان مست پرس:
شاعر به صوفی میگوید که رازهای عمیق را از مستها (شرابنوشها) بپرسد.
کاین حال نیست زاهد عالیمقام را:
این حالت (مستی و شادی) مربوط به زاهدان (مردان دیندار) نیست، بلکه به رندان است.
عَنقا شکار کَس نشود دام بازچین:
پرنده افسانهای عنقا (نماد چیزهای نایاب) شکار نمیشود؛ بنابراین، نباید دام را دوباره بچینیم.
کآنجا همیشه باد به دست است، دام را:
در جایی که همیشه باد (فرصت) در دست است، نیازی به دام نیست.
در بزم دور، یکدو قدح درکش و برو:
در مهمانیها، کمی شراب بنوش و برو.
یعنی طمع مدار وصال دوام را:
بهدوستی و وصالی که دائمی باشد، امید نداشته باش.
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش:
ای دل! جوانی تو گذشت و تو از لذتها بهرهای نبردی.
پیرانهسر مکن هنری ننگ و نام را:
وقتی پیر شدی، هنری که باعث ننگ شود، انجام نده.
در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند:
در لذتهای کنونی کوشش کن، زیرا این لذتها مانند آب خوراکی پایدار نیستند.
آدمْ بهشتْ، روضهٔ دارُالسَلام را:
انسان بهشت و آرامش را در همین دنیا میتواند بیابد.
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است:
ما باید خدمتگزار تو باشیم.
ای خواجه بازبین به تَرَحُّم غلام را:
ای آقا، با رحمت به غلام خود نگاه کن.
حافظ مرید جام می است ای صبا برو:
حافظ پیرو جام شراب است؛ ای نسیم، برو و این پیام را برسان.
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را:
و بگو که بندهات (حافظ) در خدمت شیخ (صوفی) است.
در کل، این شعر به زیبایی زندگی و لذتهای آن اشاره دارد و انتقاداتی به زهد خشک و بیروح دارد. حافظ به دنبال شادی و زیبایی در زندگی است و از خواننده میخواهد که از لحظات زندگی بهرهبرداری کند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۵ از غزلیات حافظ / دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
مطلب مشابه: غزل شماره ۴ از غزلیات حافظ [صبا به لُطف بگو آن غزالِ رَعنا را]










