غزل شماره ۴۱ از غزلیات شهریار؛ جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد …
غزل شماره ۴۱ از غزلیات شهریار را در روزانه قرار دادهایم. غزلیات شهریار پر از احساسات عمیق انسانی هستند. او با زبان ساده و دلنشین، عشق، درد، غم، شادی و دیگر احساسات انسانی را به تصویر میکشد. همچنین غزل شماره ۴۲ از غزلیات شهریار؛ آمد آن شاهد دل برده و جان بازآورد … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۱
جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد
وداع جاودانی حسرتا با من جوانی کرد
بهار زندگانی طی شد و کرد آفت ایام
به من کاری که با سرو و سمن باد خزانی کرد
رفیق نیمهراهی چون مرا در خواب نوشین دید
به لالای جرس آهنگ کوچ کاروانی کرد
قضای آسمانی بود مشتاقی و مهجوری
چه تدبیری توانم با قضای آسمانی کرد
شراب ارغوانی چاره رخسار زردم نیست
بنازم سیلی گردون که چهرم ارغوانی کرد
کمانابروی من چون تیر رفت و چرخ چوگانی
به زیر بار غم بالای چون تیرم کمانی کرد
فلک را ترکش از تیر اینقدر دانم که خالی ماند
دگر با این دل خونین چه گویم آنچه دانی کرد
هنوز از آبشار دیده دامان رشک دریا بود
که ما را سینه آتشفشان آتشفشانی کرد
چه بود ار باز میگشتی به روز من توانایی
که خود دیدی چهها با روزگارم ناتوانی کرد
به خون دل چو من میریختم در جام میخواران
فغان زآن نرگس مستی که با من سرگرانی کرد
جوانی کردن ای دل شیوه جانانه بود اما
جوانی هم پی جانان شد و با ما جوانی کرد
عزیزان ماه من تا در محاق چاه هجران شد
غم آن یوسف ثانی مرا یعقوب ثانی کرد
جوانی خود مرا تنها امید زندگانی بود
دگر من با چه امیدی توانم زندگانی کرد
جوانان در بهار عمر یاد از شهریار آرید
که عمری در گلستان جوانی نغمهخوانی کرد
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۰ از غزلیات شهریار؛ شباب عمر عجب با شتاب میگذرد …
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۹ از غزلیات شهریار؛ با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، شهریار است و به موضوع گذر زمان، جوانی و حسرتهای ناشی از آن میپردازد. بیایید بخش به بخش آن را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. وداع با جوانی: شاعر میگوید که جوانیاش به پایان رسیده و این وداع برای او حسرتانگیز است. او احساس میکند که دوران جوانیاش به طور ناگهانی و بدون هشدار تمام شده است.
2. بهار زندگی: او به بهار زندگیاش اشاره میکند که اکنون به پایان رسیده و مشکلات و سختیها به سراغش آمدهاند. او با اشاره به درختان (سرو و سمن) به تغییرات و سختیهایی که در دوران پیری تجربه کرده، اشاره دارد.
3. رفیق نیمهراه: شاعر از دوستی صحبت میکند که او را در خواب دیده و این خواب او را به یاد کوچ کاروان میاندازد، یعنی یادآوری سفر زندگی و جداییها.
4. قضا و قدر: او به قضا و قدر آسمانی اشاره میکند و میگوید که با این سرنوشت چه کاری میتواند انجام دهد. این نشاندهنده ناتوانی انسان در تغییر سرنوشت خود است.
5. شراب و غم: شاعر بیان میکند که نوشیدن شراب نمیتواند غم و اندوه او را برطرف کند و به نوعی از تقدیر خداوند شکایت دارد که چهرهاش را زرد کرده است.
6. غم و تیرگی: او از غمهایش صحبت میکند و میگوید که با این دل خونین چه بگوید، زیرا فلک (آسمان) او را به شدت مورد ضربه قرار داده است.
7. آتش در دل: شاعر احساس میکند که غمهایش مانند آتشفشانی در دلش شعلهور شدهاند.
8. حسرت جوانی: او آرزو میکند که ای کاش دوباره به روزهای جوانیاش برمیگشت تا بتواند از زندگی لذت ببرد.
9. غم یعقوب: شاعر به یعقوب نبی اشاره میکند که به خاطر جدایی فرزندش یوسف بسیار غمگین بود و حالا او هم به همین شکل غمگین است.
10. امید به زندگی: جوانی تنها امید او برای زندگی بوده و اکنون نمیداند با چه امیدی باید ادامه دهد.
11. یاد شهریار: در نهایت، شاعر از جوانان میخواهد که یاد شهریار (خودش) را در دوران جوانی زنده نگه دارند، زیرا او نیز در دوران جوانیاش در گلستان زندگی نغمهخوانده است.
به طور کلی، این شعر حسرت از دست دادن جوانی، غم و ناتوانی در برابر قضا و قدر را به تصویر میکشد و دعوت به یادآوری زیباییها و شادیهای جوانی را دارد.
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۸ از غزلیات شهریار؛ مه من هنوز عشقت دل من فگار دارد …
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۷ از غزلیات شهریار؛ یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد …
فال و سرگرمی امروز
فال روزانه ماه تولد، حافظ، تاروت، ابجد و استخاره را از مسیرهای اصلی روزانه ببینید.










