غزل شماره ۲ از غزلیات دیوان شمس مولانا (با شرح و تفسیر)
غزلیات مولانا پر از معانی عمیق و فلسفی هستند. او در این اشعار به بررسی موضوعاتی چون عشق، عرفان، حقیقت و وجود میپردازد و خواننده را به تفکر و تأمل دعوت میکند. ما نیز در این بخش از سایت ادبی روزانه غزل شماره ۲ از غزلیات دیوان شمس مولانا به همراه معنی ساده را برای شما دوستان قرار دادهایم.

غزل شماره دو مولانا
ای طایِرانِ قُدْسْ را عشقَت فُزوده بالها،
در حلقهٔ سودایِ تو روحانیانْ را حالها،
در «لا اُحِبُّ الْآفِلین»، پاکی ز صورتها، یَقین؛
در دیدههای غیببین، هر دَم زِ تو تِمثالها.
افلاکْ از تو سرنگون، خاک از تو چونْ دریایِ خون؛
ماهَت نخوانم، ای فُزون ازْ ماهها و سالها.
کوهَ ازْ غَمت بِشْکافْتِه، وان غَمْ به دل دَرتافْتِه؛
یک قَطرِه خونی یافْتِه از فَضلَت این اَفضالها.
اِی سَروَرانْ را تو سَّنَد، بِشْمار ما را زان عَدَد؛
دانی سَران را هم بُوَد اَندر تَبَعْ دُنبالها.
سازی زِ خاکی سیّدی، بر وِی فرشته حاسِدی،
با نقدِ تو جانْ کاسِدی؛ پامال گَشْتِه مالها.
آن کاو تو باشی بالِ او، ای رفعت و اِجلالِ او؛
آن کاو چُنین شُد حالِ او، بر روی دارد خالها.
گیرم که خارَمْ خارِ بَد، خار از پیِ گُل میزَهَد؛
صَرّافِ زَر هم مینَهَد، جُو بر سَرِ مِثقالها.
فِکری بُدَهسْت اَفعالها؛ خاکی بُدَهسْت اینْ مالها.
قالی بُدَهسْت اینْ حالها؛ حالی بُدَهسْت اینْ قالها.
آغازِ عالَمْ غُلْغُلِه، پایانِ عالَمْ زِلْزِلِه؛
عشقی و شُکْری با گِله، آرام با زِلْزالها.
توقیعِ شَمْس آمَد شَفَق؛ طُغرایِ دولت، عشقِ حَق.
فالِ وِصال آرَد سَبَق؛ کان عشق زَد اینْ فالها.
از «رَحمَةٌ لِلْعالَمین» ِاقبالِ دَرویشانْ بِبین؛
چون مَهْ مُنَوَّرْ، خِرقهها، چون گُلْ مُعَطّر، شالها.
عِشقَ امْرِ کُل، ما رُقعِهای؛ او قُلْزُم و ما جُرعِهای.
او صَد دَلیل آوردِه و ما کردِه اِستِدلالها.
از عشق، گَردون مُؤتَلِف، بیعشق، اَختَر مُنْخَسِف؛
از عشقْ گَشتِه دالَ الِف، بیعشقَ الِف چون دالها.
آبِ حَیات آمد سُخُن، کایَد زِ عِلْمِ من لَدُن؛
جانْ را از او خالی مَکُن، تا بَردَهَد اَعمالها.
بر اَهلِ مَعنی شُد سُخن، اِجمالها تَفصیلها.
بر اهلِ صورت شُد سُخن، تَفصیلها اِجمالها.
گر شِعرها گفتند پُر، پُر بِهْ بُوَد دریا زِ دُر؛
کز ذوقِ شِعر آخر شُتُر خوش میکِشَد تَرحالها.
مطلب مشابه: غزل شماره ۱ از غزلیات دیوان شمس مولانا (با شرح و تفسیر)
معنی ساده این غزل

این شعر از مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) است و در آن به عشق الهی، تحول روحی و معنوی و تأثیرات عشق بر زندگی انسانها پرداخته شده است. در ادامه، این شعر را به زبان ساده توضیح میدهیم:
ای طایِرانِ قُدْسْ را عشقَت فُزوده بالها:
عشق تو به پرندگان آسمانی (روحانیان) بال و پر داده است و آنها را به اوج رسانده است.
در حلقهٔ سودایِ تو روحانیانْ را حالها:
روحانیان در گرداب عشق تو غرق شدهاند و حال و هوای خاصی پیدا کردهاند.
در «لا اُحِبُّ الْآفِلین»، پاکی ز صورتها، یَقین:
در اینجا به آیهای اشاره میکند که خداوند از کسانی که به دنیا وابستهاند، بیزار است. عشق تو پاکی و یقین را به ارمغان میآورد.
در دیدههای غیببین، هر دَم زِ تو تِمثالها:
در دیدگان کسانی که باطن را میبینند، هر لحظه تصویر عشق تو نمایان میشود.
افلاکْ از تو سرنگون، خاک از تو چونْ دریایِ خون:
تمام آسمانها به خاطر عشق تو پایین آمدهاند و زمین مانند دریایی از خون شده است.
ماهَت نخوانم، ای فُزون ازْ ماهها و سالها:
نمیتوانم تو را با ماهها و سالها مقایسه کنم، زیرا تو فراتر از همه آنها هستی.
کوهَ ازْ غَمت بِشْکافْتِه، وان غَمْ به دل دَرتافْتِه:
غم تو کوهها را میشکافد و این غم در دلها رسوخ میکند.
یک قَطرِه خونی یافْتِه از فَضلَت این اَفضالها:
حتی یک قطره خون از فضل و نعمتهای تو کافی است.
اِی سَروَرانْ را تو سَّنَد، بِشْمار ما را زان عَدَد:
تو سند و مدرکی برای بزرگان هستی و ما را هم به حساب بیاور.
دانی سَران را هم بُوَد اَندر تَبَعْ دُنبالها:
بزرگان نیز باید در پی عشق تو باشند.
سازی زِ خاکی سیّدی، بر وِی فرشته حاسِدی:
تو مانند سازی هستی که از خاک ساخته شده و فرشتگان بر آن حسادت میکنند.
با نقدِ تو جانْ کاسِدی؛ پامال گَشْتِه مالها:
با وجود عشق تو، جان خود را فدای مال و ثروت میکنیم.
آن کاو تو باشی بالِ او، ای رفعت و اِجلالِ او:
کسی که تو بال و پر او هستی، به عظمت و جلال تو وابسته است.
آن کاو چُنین شُد حالِ او، بر روی دارد خالها:
حال کسی که تحت تأثیر عشق تو قرار گرفته، نشانههایی دارد.
گیرم که خارَمْ خارِ بَد، خار از پیِ گُل میزَهَد:
حتی اگر من خار بدی باشم، باز هم دنبال گل خوب میروم.
صَرّافِ زَر هم مینَهَد، جُو بر سَرِ مِثقالها:
طلا فروش هم برای یافتن طلا تلاش میکند.
فکری بُدَهسْت اَفعالها؛ خاکی بُدَهسْت اینْ مالها:
افکار ما به اعمال ما مربوط میشود و این مالها هم از خاک هستند.
قالی بُدَهسْت اینْ حالها؛ حالی بُدَهسْت اینْ قالها:
حالهای ما مانند قالی هستند و هر حال داستان خود را دارد.
آغازِ عالَمْ غُلْغُلِه، پایانِ عالَمْ زِلْزِلِه:
آغاز دنیا با سر و صداست و پایان آن با زلزله.
عشقی و شُکْری با گِلّه، آرام با زِلْزالها:
عشق و شکرگزاری با مشکلات همراه است ولی آرامش در دل وجود دارد.
توقیعِ شَمْس آمَد شَفَق:
طلوع خورشید نشاندهنده عشق حق است.
طُغرایِ دولت، عشقِ حَق:
امضای قدرت خداوند عشق اوست.
فالِ وِصال آرَد سَبَق؛ کان عشق زَد اینْ فالها:
عشق موجب وصال میشود و این وصال از عشق ناشی میشود.
از «رَحمَةٌ لِلْعالَمین» ِاقبالِ دَرویشانْ بِبین:
رحمت خداوند بر جهانیان شامل حال درویشان نیز میشود.
چون مَهْ مُنَوَّرْ، خِرقهها، چون گُلْ مُعَطّر، شالها:
مانند ماه روشن هستند و لباسهایشان معطر مانند گل است.
عِشقَ امْرِ کُل، ما رُقعِهای؛ او قُلْزُم و ما جُرعِهای:
عشق اصل همه چیز است و ما فقط جزئی از آن هستیم.
او صَد دَلیل آوردِه و ما کردِه اِستِدلالها:
او دلیلهای زیادی دارد ولی ما فقط استدلال میکنیم.
از عشق، گَردون مُؤتَلِف، بیعشق، اَختَر مُنْخَسِف:
دنیا به خاطر عشق متحد شده ولی بدون عشق ستارهها محو میشوند.
از عشقْ گَشتِه دالَ الِف، بیعشقَ الِف چون دالها:
با عشق به سمت حقیقت حرکت میکنیم ولی بدون آن در جا میزنیم.
آبِ حَیات آمد سُخُن، کایَد زِ عِلْمِ من لَدُن:
کلامی از آب حیات آمده که بر اساس علم الهی است.
جانْ را از او خالی مَکُن، تا بَردَهَد اَعمالها:
جان خود را از عشق خالی نکنید تا اعمالتان با ارزش باشد.
بر اَهلِ مَعنی شُد سُخن، اِجمالها تَفصیلها:
برای اهل معنویت سخن به تفصیل بیان میشود.
بر اهلِ صورت شُد سُخن، تَفصیلها اِجمالها:
اما برای اهل ظاهر سخن کوتاهتر است.
گر شِعرها گفتند پُر، پُر بِهْ بُوَد دریا زِ دُر:
اگر شعرها پرمعنا باشند، مانند دریایی پر از گوهر خواهند بود.
کز ذوقِ شِعر آخر شُتُر خوش میکِشَد تَرحالها:
از ذوق شعرهاست که شتر خوشحال میشود و سفرهای جدید را آغاز میکند.
نتیجهگیری:
این شعر مولانا دربارهی عمق عشق الهی و تأثیر آن بر زندگی انسانهاست. مولانا با استفاده از نمادها و تصاویر زیبا، خواننده را به تفکر دربارهی عشق، معنویت و حقیقت دعوت میکند و نشان میدهد که عشق الهی چگونه میتواند زندگی انسانها را متحول کند.
مطلب مشابه: اشعار عاشقانه مولانا ❤️ ؛ 90 شعر گلچین دو بیتی و بلند شاعر مولانا
مطلب مشابه: شعر زندگی از مولانا + مجموعه اشعار کوتاه و بلند زیبا با موضوع زندگی










