غزل شماره ۱۵ از غزلیات شهریار؛ ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت
غزل شماره ۱۵ از غزلیات شهریار را برای شما دوستان قرار دادهایم. غزلیات شهریار نه تنها به دلیل زیبایی شعری و تکنیک شاعری او مهم هستند بلکه به عنوان یک میراث فرهنگی و ادبی، نقش بسزایی در حفظ و ترویج فرهنگ و زبان فارسی و نیز ترکی آذری دارند.

غزل شماره ۱۵
ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت
وی جام بلورین که خورد باده نابت
خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر
از خواب برآرم که نبینند به خوابت
ای شمع که با شعله دل غرقه به اشکی
یارب تو چه آتش که بشویند به آبت
ای کاخ همایون که در اقلیم عقابی
یارب نفتد ولوله وای غرابت
در پیچ و خم و تابم از آن زلف خدا را
ای زلف که داد این همه پیچ و خم و تابت
عکسی به خلایق فکن ای نقش حقایق
تا چند بخوانیم به اوراق کتابت
ای پیر خرابات چه افتاده که دیریست
در کنج خرابات نبینند خرابت
دیدی که چه غافل گذرد قافله عمر
بگذاشت به شب خوابت و بگذشت شبابت
آهسته که اشکی به وداعت بفشانیم
ای عمر که سیلت ببرد چیست شتابت
ای مطرب عشاق که در کون و مکان نیست
شوری به جز از غلغله چنگ و ربابت
در دیر و حرم زخمه سنتور عبادت
حاجی به حجازت زد و راهب به رهابت
ای آه پر افشان به سوی عرش الهی
خواهم که به گردی نرسد تیر شهابت
شهریست بهم یار و من یک تنه تنها
ای دل به تو باکی نه که پاکست حسابت
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۴ از غزلیات شهریار؛ صدای سوز دل شهریار و ساز حبیب
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۳ از غزلیات شهریار؛ باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر معروف ایرانی، شهریار، است و در آن موضوعاتی چون عشق، زندگی، گذر زمان و اندیشههای فلسفی مطرح شده است. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت
• شاعر به چشمان کسی که خوابش را میبرد اشاره میکند. “خمار” به معنی مست و خوابآلود است.
2. وی جام بلورین که خورد باده نابت
• شاعر به جامی شفاف اشاره میکند که از آن شراب مینوشند. “نابت” به معنی خاص و ویژه است.
3. خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر
• شاعر میخواهد مردم را در شب بیدار کند تا از خواب بیدار شوند و ناله کنند.
4. از خواب برآرم که نبینند به خوابت
• او میخواهد آنها خواب را فراموش کنند و به واقعیتهای زندگی توجه کنند.
5. ای شمع که با شعله دل غرقه به اشکی
• شاعر به شمعی اشاره میکند که با شعلهاش دلش را سوزانده و اشک میریزد.
6. یارب تو چه آتش که بشویند به آبت
• او از خداوند میخواهد تا آتش دلش را خاموش کند.
7. ای کاخ همایون که در اقلیم عقابی
• شاعر به کاخی مجلل اشاره دارد که در دنیای بلندی قرار دارد.
8. یارب نفتد ولوله وای غرابت
• او دعا میکند که این کاخ خراب نشود و در امان بماند.
9. در پیچ و خم و تابم از آن زلف خدا را
• شاعر از زلفی صحبت میکند که پیچ و تاب دارد و او را به خود جلب کرده است.
10. ای زلف که داد این همه پیچ و خم و تابت
• زلفی که باعث این همه زیبایی و جذابیت شده است.
11. عکسی به خلایق فکن ای نقش حقایق
• شاعر از زلف میخواهد تا تصویری از حقیقتها را به مردم نشان دهد.
12. تا چند بخوانیم به اوراق کتابت
• او از اینکه مدام در حال خواندن کتابهاست، خسته شده است.
13. ای پیر خرابات چه افتاده که دیریست
• شاعر به پیر خرابات (مردی که در میخانه زندگی میکند) اشاره میکند و از او میپرسد چه بر سرش آمده است.
14. در کنج خرابات نبینند خرابت
• او میگوید که دیگر کسی در میخانه او را نمیبیند.
15. دیدی که چه غافل گذرد قافله عمر
• عمر انسان مانند کاروانی است که بیخبر از دست میرود.
16. بگذاشت به شب خوابت و بگذشت شبابت
• شب خواب انسان را ترک کرده و گذشت.
17. آهسته که اشکی به وداعت بفشانیم
• شاعر آرام اشکی برای وداع با عمرش میریزد.
18. ای عمر که سیلت ببرد چیست شتابت
• او از عمر خود میپرسد چرا اینقدر سریع میگذرد.
19. ای مطرب عشاق که در کون و مکان نیست
• شاعر به نوازندهای اشاره میکند که در دنیا وجود ندارد.
20. شوری به جز از غلغله چنگ و ربابت
• او تنها شور و هیجان را در صدای چنگ و نواهای عاشقانه حس میکند.
21. در دیر و حرم زخمه سنتور عبادت
• در مکانهای مقدس، نواختن سنتور عبادت وجود دارد.
22. حاجی به حجازت زد و راهب به رهابت
• حاجیها و راهبان هر کدام در پی اعتقادات خود هستند.
23. ای آه پر افشان به سوی عرش الهی
• شاعر از آتش دلش سخن میگوید که به سوی خداوند پرتاب میشود.
24. خواهم که به گردی نرسد تیر شهابت
• او آرزو دارد که تیر شهابت (قدرت) او به کسی آسیبی نرساند.
25. شهریست بهم یار و من یک تنه تنها
• در این شهر، همه با هم هستند اما او احساس تنهایی میکند.
26. ای دل به تو باکی نه که پاکست حسابت
• او به دلش اطمینان میدهد که حسابش پاک است و نباید نگران باشد.
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره عشق، زندگی، زمان و تنهایی است. شهریار با زیبایی کلمات، عواطف انسانی را بازتاب داده و مخاطب را به تفکر درباره زندگی دعوت میکند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۲ از غزلیات شهریار؛ زین همرهان همراز من تنها تویی تنها بیا
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۱ از غزلیات شهریار (طبعم از لعل تو آموخت درافشانیها)










