شعر شماره ۵ از اشعار ترکی شهریار؛ آمان اللاه یِئنه شیطان گلیب ایمان آپارا
شعر شماره ۵ از اشعار ترکی شهریار را در روزانه بخوانید. شهریار در بسیاری از اشعار خود، به خصوص در مجموعه «حیدر بابایه سلام»، از زبان ترکی آذری استفاده کرده است. این ترکیب نشاندهنده هویت دوزبانه و فرهنگی شهریار است و به نوعی پلی بین دو فرهنگ فارسی و ترکی ایجاد میکند.

شعر شماره ۵
آمان اللاه یِئنه شیطان گلیب ایمان آپارا
قُورویون قُویمایون ایمانوزی شیطان آپارا
منیم ، اینسانلیغمین گُؤرنه حصاری یاوادیر
کی گونوز غولِ بیابان گلیر اینسان آپارا
خرمنی ساققیزا وِئردیک نه یامان چَرچی دی بو
هِی گلیر کَنده بیزه درد وئره درمان آپارا
چورَگ آلمیش اَلینه ، آج نئجه طاقت گتیسین
اِئله بیریازگئجه سی قیزگلیب،اوغلان آپارا
قانلی دیرناخلارینان«انگلیس» اَل قاتدی بیزه
باخیسان«روس»دا آرازدان کئچیر ایران آپارا
آرادان بیرده بیزی بُؤلسه لر اربابلاریمیز
قورخورام قُویمیالار تبریزی ، تهران آپارا
قارا طوفان کی داخی خلقیله شوخلوق اِئله مز
سِئل گرَک اِئل داغیدا،اِئو ییخا،ایوان آپارا
بو قارانلیق گئجه لرده قاپوموز پیس دُویولور
نه بیلیم ،بلکه اَجَل دیردایانیب جان آپارا
آناما سُویله یین اُوغلون ییخیلیب سنگرده
تِئللرین باس یاراما ، قُویما منی قان آپارا
سَلقه لی اُغرو تاپیلمیشسا بو باشسیز یئرده
«شهریار»دان دا گرَک بیر دُولی دیوان آپارا
مطلب مشابه: شعر شماره ۴ از اشعار ترکی شهریار؛ سن وطندن ساری قلبین دویونورسه،مارالیم!
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۴ از غزلیات شهریار؛ صدای سوز دل شهریار و ساز حبیب
تفسیر این شعر

این شعر به بررسی چالشها و مشکلاتی میپردازد که انسانها با آنها مواجه هستند و تأثیرات منفی شیطان و پلیدیهای عالم را بر زندگی بشر نشان میدهد. شاعر با استفاده از استعارهها و نمادها، به احساس ناامیدی و درد در جامعه اشاره میکند و از جلوههای مختلف ظلم، تفرقه و آسیبهای ناشی از آنها سخن میگوید. در نهایت، شاعر به نیاز انسانها به ایمان، عشق و همبستگی در برابر مشکلات تأکید میکند و نشان میدهد که چگونه میتوان با وجود سختیها از شعلههای امید و درمان در دل انسانها سخن گفت.
ترجمه این شعر
# آمان اللاه یِئنه شیطان گلیب ایمان آپارا
قُورویون قُویمایون ایمانوزی شیطان آپارا
پناه بر خدا! باز شیطان آمد که ایمان ببرد. مواظب باشید! نگذارید ایمانتان را شیطان ببرد.
# منیم ، اینسانلیغمین گُؤرنه حصاری یاوادیر
کی گونوز غولِ بیابان گلیر اینسان آپارا
ببین حصار انسانیت من چه بیهوده است که در روز روشن غول بیابان میآید انسان ببرد.
# خرمنی ساققیزا وِئردیک نه یامان چَرچی دی بو
هِی گلیر کَنده بیزه درد وئره درمان آپارا
خرمن را به سقز دادیم. این چه دستفروش بدی بود؟ هی به روستا میآید به ما درد بدهد درمان ببرد.
# چورَگ آلمیش اَلینه ، آج نئجه طاقت گتیسین
اِئله بیریازگئجه سی قیزگلیب،اوغلان آپارا
تا نان به دست دارد، گرسنه چگونه طاقت بیاورد؟ در چنین شب بهاری دختر آمده پسر ببرد.
# قانلی دیرناخلارینان«انگلیس» اَل قاتدی بیزه
باخیسان«روس»دا آرازدان کئچیر ایران آپارا
از ناخنهای خونینت انگلیس به ما دست دراز کرد. اگر خوب نگاه کنی میبینی روس هم از ارس گذشته ایران را ببرد.
# آرادان بیرده بیزی بُؤلسه لر اربابلاریمیز
قورخورام قُویمیالار تبریزی ، تهران آپارا
اگر ناگهان اربابهایمان ما را جدا کنند، میترسم نگذارند تبریز را تهران ببرد.
# قارا طوفان کی داخی خلقیله شوخلوق اِئله مز
سِئل گرَک اِئل داغیدا،اِئو ییخا،ایوان آپارا
توفان که با مردم شوخی نمیکند. سیل لازم است تا مردم را برآشوبد، خانه را ویران کند، ایوان را ببرد.
# بو قارانلیق گئجه لرده قاپوموز پیس دُویولور
نه بیلیم ،بلکه اَجَل دیردایانیب جان آپارا
در این شبهای تاریک صدای درمان بد شنیده میشود. چه میدانم؟ شاید اجل رسیده جان ببرد.
# آناما سُویله یین اُوغلون ییخیلیب سنگرده
تِئللرین باس یاراما ، قُویما منی قان آپارا
به مادرم بگویید پسرت در سنگر نابود شد. تارهایت را روی زخمم بگذار، نگذار مرا خون ببرد.
# سَلقه لی اُغرو تاپیلمیشسا بو باشسیز یئرده
«شهریار»دان دا گرَک بیر دُولی دیوان آپارا
اگر در این محل بیدروپیکر دزدی باسلیقه پیدا شده است پس باید از شهریار دیوانی پر ببرد.
مطلب مشابه: شعر شماره ۳ از گزیده اشعار ترکی شهریار (گلچین زیباترین اشعار)
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۱ از غزلیات شهریار (طبعم از لعل تو آموخت درافشانیها)










