قالب شعر مستزاد چیست؟ انواع این شعر و شاعران معروف این قالب

مستزاد از قالبهای معروف و مهم شعر است که شاعران بسیاری در این سبک شعر سرودهاند. ما نیز در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم این قالب را به سادهترین شکل ممکن و به همراه مثال برای شما دوستان توضیح دهیم. در ادامه همراه ما باشید.
فهرست موضوعات این مطلب
قالب مستزاد به زبان ساده
در زبانی ساده مستزاد، شعری است که در آخر هر مصراع یا بیت آن، جملهای موزون اضافه میکنند؛ که کوتاهتر از طول مصراع آن شعر است و وزن آن نیز با مصرع اول یکی نیست؛ اما کامل کنندهی معنی مصراع است.
مستزاد در واقع رباعی، مثنوی، غزل و یا قطعهای است که جملات موزونی به آخر مصراعها یا بیتهای آن افزوده شده است.
این قالب که در عربی مردوف خوانده میشود، ظاهرا از نوعی شعر عامیانه عرب اقتباس شده است. مستزاد برای مضامینی نظیر مراثی مذهبی و اشعار سیاسی و به ندرت برای غزل و عرفان مورد توجه بوده است. مبتکر مستزاد را “مسعود سعد سلمان” دانستهاند. خواجو، یغما و در شعر معاصر، ملکالشعرای بهار از شاعران مستزادسرا هستند.
انواع این قالب شعر

در ادبیات فارسی چنین مرزبندی شده است که قالب مستزاد سه قسم دارد.
قسم اول:
اول آنکه بعد از هر مصراعی چند کلمه مسجع آورده شود؛ مولانا:
هر لحظه به شکلی بت عیار برآمد دل برد و نهان شد ••• هر دم، به لباسی دگر آن یار برآمد گه پیر و جوان شد.
قسم دوم:
قسم دوم آنکه الفاظ اضافه شده بعد از یک بیت بیاید:
صد حلقه عنبرین بند اندر بند ••• دلدار ز بهر فتنه بر دوش افکند
مانند کمند
قسم سوم:
قسم سوم آنکه بعد از هر بیت مصراعی به همان بحر بیاورند:
هرگز دل ما از تو به کامی نرسید ••• وصلت چو رسید، جز به خامی نرسید
درد دل ما به دست او بازت داد
هرگز نفسی به پیش ما ننشستی ••• کاندر پَیَت از خانه غلامی نرسید
برخیز و بیا که خواجه آوازت داد.
مستزاد موقوف چیست؟
طریق بیان این نوع مستزاد این است که بیتی آورده شود که معنی آن، به کلمات اضافه شده بعد از بیت، موقوف باشد و معنی بیت با کلمات مستزاد و اضافه شده، کامل میشود. این نوع شعر را بیشتر امیرخسرو دهلوی بکار برده است:
تا خط معنبر از رُخت بیرون جست ••• از باده اشک خویش هر عاشق مست
رخ گلگون کرد
در جوی جمال تو مگر آب نماند ••• کان سبزه که زیر آب بودی، پیوست
سر بیرون کرد
تاریخچه این شعر
مستزاد برای نخستین بار توسط مسعود سعد سلمان سروده شد. بعد از او شعرای زیادی به این قالب شعر گفتند.
مسعود سعد سلمان شاعر، خوشنویس، ادیب و اسبشناس دوره غزنویان در نیمه دوم قرن پنجم و آغاز قرن ششم هجری بود. بیشتر اشعار او در قالب قصیده و باقی آنها به صورت رباعی و قطعه هستند.
بخشی از حیات هشتاد ساله او به دلیل همدستی با مسعود بن ابراهیم در توطئه علیه پدرش (ابراهیم غزنوی) در زندانهای دهک، نای، سو و مرنجاب گذشت.
بار نخست در سال ۴۷۷ قمری به زندان افتاد و پس از ۱۱ سال در ۴۸۸ هجری توسط فرماندار «چَلَنِدر» آزاد شد و به لاهور بازگشت.
۲ سال بعد و در پی تغییرات سیاسی، بار دیگر برای ۸ سال به زندان افتاد. سالهای پایانی عمر او به سرودن بهترین شعرهایش در زندان نای گذشت. او خاطرات و رنجهای خود از زندان را در قالب شعر و زنداننامه نگاشته است.
مطلب مشابه: قالب شعر قطعات چیست؟ تاریخچه، شاعران این سبک و نمونه اشعار
شاعران معروف این قالب شعر
در ادبیات فارسی، شاعرانی همچون: مسعود سعد سلمان، عطار، مولوی، مشتاق اصفهانی، میرزادۀ عشقی، ملک الشعرای بهار، سید اشرف الدین حسینی گیلانی(نسیم شمال) و جلال الدین همایی، اشعاری در قالب مستزاد سروده اند.
مثال برای مستزاد مولوی
هر لحظه به شکلی بتِ عَیار بر آمد
دل بُرد و نهان شد
هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد
گه پیر و جوان شد
گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق
خود رفت به کشتی
گه گشت خلیل و به دلِ نار بر آمد
آتش گُل از آن شد
یوسف شد و از مصر فرستاد قَمیصی
روشنگر عالم
از دیدۀ یعقوب چو اَنوار بر آمد
تا دیده عیان شد
حقا که هم او بود کاندر یدِ بیضا
می کرد شَبانی
در چوب شد و بر صفتِ مار بر آمد
زآن فخر کیان شد
می گشت دَمی چند بر این روی زمین او
از بهر تَفَرُّج
عیسی شد و بر گنبد دوار بر آمد
تسبیح کنان شد
بِالجمله هم او بود که می آمد و می رفت
هر قرن که دیدی
تا عاقبت آن شکل عرب وار بر آمد
دارای جهان شد
منسوخ چه باشد؟ نه تناسخ به حقیقت
آن دلبر زیبا
شمشیر شد و در کف کرار بر آمد
قَتال زمان شد
نی نی، که هم او بود که می گفت اَنَا الحَق
در صوتِ الهی
منصور نبود آن که بر آن دار بر آمد
نادان به گمان شد
رومی سخن کفر نگفته ست و نگوید
منکر مَشَویدَش
کافر بوَد آن کس که به انکار بر آمد
از دوزخیان شد
مطلب مشابه: سبک خراسانی در شعر چیست؟ تاریخچه، شاعران معروف این سبک و نمونه اشعار
مثال مستزاد از ملک الشعرای بهار

با شَهِ ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست
کارِ ایران با خداست
مذهب شاهنشهِ ایران ز مذهب ها جداست
کارِ ایران با خداست
شاه مست و شیخ مست و شِحنه مست و میر مست
مملکت رفته ز دست
هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا به پاست
کار ایران با خداست
مملکت کشتی، حوادث بحر و استبداد خَس
ناخدا عدل است و بس
کار پاس کشتی و کشتینشین با ناخداست
کار ایران با خداست
پادشه خود را مسلمان خوانَد و سازد تباه
خون جمعی بیگناه
ای مسلمانان! در اسلام این ستمها کی رواست؟
کار ایران با خداست
باش تا خود سوی ری تازد ز آذربایجان
حضرت ستارخان
آن که توپش قلعه کوب و خنجرش کشورگشاست
کار ایران با خداست
باش تا بیرون ز رشت آید سپهدار سِتُرگ
فرِّ دادار بزرگ
آن که گیلان ز اِهتمامش رشک اقلیم بقاست
کار ایران با خداست
باش تا از اصفهان صَمصامِ حق گردد پدید
نام حق گردد پدید
تا ببینیم آن که سر ز احکام حق پیچد کجاست
کار ایران با خداست
خاک ایران، بوم و برزن از تمدن خورد آب
جز خراسان خراب
هرچه هست از قامتِ ناسازِ بیاندام ماست
کار ایران با خداست
از کمال خجندی
ای ریخته سودای تو خون دل ما را
بی هیچ گناهی
بنواز دمی خسته شمشیر جفا را
یارا به نگاهی
باد سحر از روضه رضوان خبر آورد
امروز به گلزار
ای سرو روان هست مگر پیک صبا را
در کوی تو راهی
کس نیست که بر بوی گلستان جمالت
در باغ طرب نیست
چون لاله ز غم چاک زده جیب قبا را
و افکنده کلاهی
زنجیر سر زلف ترا با همه خوبی
سنبل نتوان گفت
هرگز نکند هیچ کسی مشک ختا را
نسبت به گیاهی
بشکست همی لشگر سلطان کواکب
بر هر طرف امروز
کان زلف زره پوش تو از عنبر سا را
آورده سپاهی
در دایره خوش نظران باز به صد سال
حقا که نیاورد
در دور قمر مادر ایام نگارا
مانند تو ماهی
هیهات که در دور قمر زنگ بر آرد
آئینه رخسار
آندم که بر آرم ز دل سوخته یارا
زین واقعه آهی
از حال پریشان کمالت خبری نیست
هیهات چه تدبیر
آن کیست که تقدیر کند حال گدا را
در حضرت شاهی
مطلب مشابه: شعر پستمدرن چیست؟ تعریف به صورت ساده و انواع این شعر
از عطار
نقد قدم از مخزن اسرار برآمد
چون گنج عیان شد
خود بود که خود بر سر بازار برآمد
بر خود نگران شد
در کسوت ابریشم و پشم آمد و پنبه
تا خلق بپوشند
خود بر صف جبه و دستار برآمد
لبس همه سان شد
در موسم نیسان ز سما شد سوی دریا
در کسوت قطره
در بحر به شکل در شهوار برآمد
در گوش نهان شد
در شکل بتان خواست که خود را بپرستد
خود را بپرستد
خود گشت بت و خود به پرستار برآمد
خود عین بتان شد
از بهر خود ایوان و سرا خواست که سازد
قصری ز بشر ساخت
در صورت سقف و در و دیوار برآمد
خود خانه و مان شد
خود بر تن خود نیش جفا زد ز سر قهر
خود مرهم خود گشت
خود بر صفت مردم بیمار برآمد
خود فاتحه خوان شد
اشعار مپندار اگر چشم سرت هست
رازی است نهفته
آنچه به زبان از دل عطار برآمد
این بود که آن شد
اسیری لاهیجی
بر صورت ذرات جهان گشت پدیدار
آن یار نهانی
در پرده ما و تو نهان است رخ یار
در عین عیانی
چون شاهد حسن رخ او جلوهگری کرد
در صورت و معنی
بنمود عیان بر رخ او پردهٔ اغیار
بر شکل جهانی
در آینه رخسارهٔ خود کرد نظاره
صد نام و نشان دید
بیآینه شد پردهٔ آن حُسن دگر بار
بینام و نشانی
در کسوت عقل آمد و صد پرده برانگیخت
از حجّت و بُرهان
شد عشق جهانسوز و ندارد به جهان کار
جز پردهدرانی
بر جمله مراتب گذری کرد و درآمد
در کسوت انسان
وا یافت درین مرتبه آخر بت عیار
آن گنج نهانی
چون دید در آیینهٔ رخسارهٔ خوبان
حُسن رخ خود را
شد عاشقِ حُسن خود و میجست به صد زار
یاری که تو دانی
در هیأت مجنون به جهان نام برآورد
دیوانه و عاشق
در صورت لیلی کند اسمی دگر اظهار
معشوقهٔ جانی
خواهی که نماید به تو آن فتنهٔ دوران
رخسارهٔ چون ماه
بردار ز خود عاقبت این پردهٔ پندار
گر زانکه توانی
در قطره نهان بود ز بود تو اسیری
دریای حقیقت
چون بود اسیری ز میان رفت به یکبار
شد بحر معانی
فال و سرگرمی امروز
فال روزانه ماه تولد، حافظ، تاروت، ابجد و استخاره را از مسیرهای اصلی روزانه ببینید.










