غزل شماره ۷۶ از غزلیات حافظ؛ جُز آسْتان تواَم در جَهان، پَناهی نیست …
غزل شماره ۷۶ از غزلیات حافظ را در روزانه بخوانید. غزلیات حافظ دارای معانی عمیق و چندلایه هستند که میتوانند به تفکر و تأمل در مورد زندگی، عشق، عرفان و فلسفه وجودی انسان بپردازند. این عمق معنا باعث میشود که هر بار خواندن این اشعار، تجربهای جدید و متفاوت به همراه داشته باشد. همچنین غزل شماره ۷۷ از غزلیات حافظ؛ بُلْبُلی، بَرگِ گُلی خوشرَنْگ در مِنْقار داشت … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۷۶
جُز آسْتان تواَم در جَهان، پَناهی نیست
سَرِ مَرا بهجُز این دَر، حَوالِهگاهی نیست
عَدو چو تیغ کِشَد، مَن سِپَر بیندازَم
که تیغِ ما، بهجُز از نالهای و آهی نیست
چِرا زِ کویِ خَرابات روی بَرتابَم؟
کز این بِهَم به جَهان، هیچ رَسْم و راهی نیست
زَمانِه گَر بِزَنَد آتَشَم به خَرْمَنِ عُمْر
بِگو بِسوز که بَر مَن به بَرْگِ کاهی نیست
غُلامِ نَرْگِسِ جَمّاشِ آن سَهی سَرْوَم
که اَز شَرابِ غُرورش به کَس، نِگاهی نیست
مَباش دَر پِیِ آزار و هَرْچِه خواهی کُن
که دَر شَریعَتِ ما، غِیْر اَز این، گُناهی نیست
عِنانکِشیده رُو اِی پادْشاهِ کِشْوَرِ حُسن
که نیست بَر سَرِ راهی که دادخواهی نیست!
چُنین که از همهسو، دامِ راه میبینَم
بِهْ از حِمایَتِ زُلْفَش، مَرا پَناهی نیست
خَزینِهٔ دِلِ «حافظ» به زُلْف و خال مَدِه!
که کارهایِ چُنین، حَدِّ هَر سیاهی نیست
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۵ از غزلیات حافظ؛ خوابِ آن نرگسِ فَتّانِ تو، بی چیزی نیست …
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۴ از غزلیات حافظ؛ حاصلِ کارگه کون و مکان این همه نیست …
تفسیر این شعر

این شعر زیبا از شاعر بزرگ ایرانی، حافظ شیرازی، به موضوعاتی چون عشق، پناه، و ناامیدی میپردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. جُز آسْتان تواَم در جَهان، پَناهی نیست: غیر از درگاه تو (خدا یا محبوب)، در این دنیا هیچ پناهی برای من وجود ندارد.
سَرِ مَرا بهجُز این دَر، حَوالِهگاهی نیست: سر و جان من فقط به این در (درگاه تو) وابسته است و جایی دیگر برای پناه نیست.
2. عَدو چو تیغ کِشَد، مَن سِپَر بیندازَم: وقتی دشمن شمشیر میکشد، من سپر را به زمین میزنم.
که تیغِ ما، بهجُز از نالهای و آهی نیست: شمشیر ما (ابزار دفاع ما) تنها ناله و آه است و چیز دیگری نیست.
3. چِرا زِ کویِ خَرابات روی بَرتابَم؟: چرا باید از کوچهی خرابات (محل شرابخواری و شادی) دور شوم؟
کز این بِهَم به جَهان، هیچ رَسْم و راهی نیست: زیرا در این دنیا هیچ رسم و راهی بهتر از آنجا وجود ندارد.
4. زَمانِه گَر بِزَنَد آتَشَم به خَرْمَنِ عُمْر: اگر زمانه به عمر من آتش بزند (مشکلات ایجاد کند)،
بِگو بِسوز که بَر مَن به بَرْگِ کاهی نیست: بگو بسوزد، زیرا من برای این آتش چیزی به جز برگ کاهی ندارم (چیزی برای از دست دادن ندارم).
5. غُلامِ نَرْگِسِ جَمّاشِ آن سَهی سَرْوَم: من غلام و بندهی نرگسهای چشمنواز او (محبوب) هستم.
که اَز شَرابِ غُرورش به کَس، نِگاهی نیست: از شراب جذابیت او، کسی توجهی نمیکند.
6. مَباش دَر پِیِ آزار و هَرْچِه خواهی کُن: دنبال آزار کسی نباش و هر چه میخواهی انجام بده.
که دَر شَریعَتِ ما، غِیْر اَز این، گُناهی نیست: زیرا در دین و مذهب ما، غیر از این کارها گناهی وجود ندارد.
7. عِنانکِشیده رُو اِی پادْشاهِ کِشْوَرِ حُسن: ای پادشاه زیبایی، خود را به جلو بکش.
که نیست بَر سَرِ راهی که دادخواهی نیست!: زیرا در هیچ راهی دادخواهی وجود ندارد.
8. چُنین که از همهسو، دامِ راه میبینَم: از هر سو دامهایی (مشکلات) را میبینم.
بِهْ از حِمایَتِ زُلْفَش، مَرا پَناهی نیست: بهتر است که از حمایت زلف او (محبوب) کمک بگیرم، چون هیچ پناه دیگری ندارم.
9. خَزینِهٔ دِلِ «حافظ» به زُلْف و خال مَدِه!: ای محبوب! خزانهی دل حافظ را با زلف و خال خود پر کن.
که کارهایِ چُنین، حَدِّ هَر سیاهی نیست: زیرا چنین کارهایی هیچ حد و مرزی برای سیاهی (غم) ندارند.
این شعر عواطف عمیق و احساسات عاشقانه حافظ را به تصویر میکشد و نشاندهندهی وابستگی او به محبوب و جستجوی پناه در عشق است. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا و زبان غنی، احساسات خود را بیان کرده است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۳ از غزلیات حافظ؛ روشن از پرتوِ رویت نظری نیست که نیست …
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۲ از غزلیات حافظ؛ راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست …
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










