غزل شماره ۵۶ از غزلیات حافظ؛ دل سراپردهٔ محبتِ اوست دیده آیینه‌دارِ طلعت اوست …

غزل شماره ۵۶ از غزلیات حافظ را در روزانه قرار داده ایم. غزلیات حافظ به موضوعاتی چون عشق الهی و عشق زمینی پرداخته و این دو را به شکلی هنرمندانه در هم آمیخته است. این موضوعات برای بسیاری از خوانندگان جذاب و قابل تأمل هستند. همچنین غزل شماره ۵۷ از غزلیات حافظ؛ آن سیه‌چرده که شیرینیِ عالم با اوست … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۵۶ از غزلیات حافظ؛ دل سراپردهٔ محبتِ اوست دیده آیینه‌دارِ طلعت اوست ...

غزل شماره ۵۶

دل سراپردهٔ محبتِ اوست

دیده آیینه‌دارِ طلعت اوست

من که سر در نیاورم به دو کون

گردنم زیرِ بارِ منتِ اوست

تو و طوبی و ما و قامتِ یار

فکرِ هر کس به قدرِ همتِ اوست

گر من آلوده‌دامنم چه عجب

همه عالم گواهِ عصمتِ اوست

من که باشم در آن حرم که صبا

پرده‌دارِ حریمِ حُرمتِ اوست

بی خیالش مباد منظرِ چشم

زآن که این گوشه جایِ خلوتِ اوست

هر گلِ نو که شد چمن‌آرای

زَ اثر رنگ و بویِ صحبتِ اوست

دورِ مجنون گذشت و نوبتِ ماست

هر کسی پنج روز، نوبتِ اوست

مُلکَتِ عاشقیّ و گنجِ طرب

هر چه دارم ز یُمنِ همتِ اوست

من و دل گر فدا شدیم چه باک؟

غرض اندر میان سلامتِ اوست

فقرِ ظاهر مبین که حافظ را

سینه گنجینهٔ محبتِ اوست

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۵ از غزلیات حافظ؛ خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است …

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۴ از غزلیات حافظ؛ ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون است …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از حافظ شیرازی، شاعر بزرگ ایرانی، پر از عشق و محبت الهی و انسانی است. بیایید به زبان ساده‌تری آن را توضیح دهیم:

1. دل سراپردهٔ محبتِ اوست: دل من مانند یک چادر بزرگ است که پر از عشق به اوست. یعنی عشق به خدا یا معشوق در دل من جا دارد.

2. دیده آیینه‌دارِ طلعت اوست: چشمان من مانند آینه‌ای هستند که زیبایی و جمال او را منعکس می‌کنند.

3. من که سر در نیاورم به دو کون: من نمی‌توانم به دنیای مادی و معنوی (دو کون) پی ببرم.

4. گردنم زیرِ بارِ منتِ اوست: من تحت تأثیر و بار محبت و لطف او هستم.

5. تو و طوبی و ما و قامتِ یار: تو (معشوق) و درخت طوبی (نماد بهشت) و ما (عاشقان) همه در کنار هم هستیم و هر کس به اندازه‌ی تلاش و همت خود فکر می‌کند.

6. گر من آلوده‌دامنم چه عجب: اگر من گناهکار و آلوده هستم، تعجبی ندارد چون همه عالم گواه پاکی و عصمت اوست.

7. من که باشم در آن حرم که صبا: من چه کسی هستم که در آن حرم (مکانی مقدس) باشم که نسیم صبحگاهی (صبا) نگهبان آن است.

8. بی خیالش مباد منظرِ چشم: نباید از یاد او غافل شد چون اینجا جای خلوت و آرامش اوست.

9. هر گلِ نو که شد چمن‌آرای: هر گلی که در باغ می‌شکفد، نشان از زیبایی و صحبت اوست.

10. دورِ مجنون گذشت و نوبتِ ماست: زمان مجنون (عاشق معروف) گذشت و حالا نوبت ماست که عشق بورزیم.

11. مُلکَتِ عاشقیّ و گنجِ طرب: سرزمین عشق و گنج شادی، همه چیزهایی که دارم از برکت محبت اوست.

12. من و دل گر فدا شدیم چه باک؟: اگر من و دلم فدای او شویم، چه اشکالی دارد؟

13. غرض اندر میان سلامتِ اوست: هدف ما در میان این همه عشق، سلامت و خوشحالی اوست.

14. فقرِ ظاهر مبین که حافظ را: به ظاهر فقر من توجه نکنید، چون قلب من پر از عشق به اوست.

در کل، این شعر درباره عشق عمیق، وفاداری و اهمیت محبت الهی است و بیانگر این است که تمام زیبایی‌ها و شادی‌ها از وجود معشوق نشأت می‌گیرد.

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۳ از غزلیات حافظ؛ منم که گوشهٔ میخانه خانقاهِ من است …

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۲ از غزلیات حافظ؛ روزگاریست که سودایِ بتان دینِ من است …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.