غزل شماره ۵۴ از غزلیات حافظ؛ ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون است …
غزل شماره ۵۴ از غزلیات حافظ را در روزانه آماده کردهایم. اشعار حافظ نه تنها در ایران بلکه در سطح جهانی نیز شناخته شدهاند. ترجمههای متعدد از اشعار او به زبانهای مختلف نشاندهنده تأثیر گسترده او بر ادبیات جهانی است. همچنین غزل شماره ۵۵ از غزلیات حافظ؛ خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۵۴
ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حالِ مَردُمان چون است
به یادِ لعلِ تو و چشمِ مستِ میگونت
ز جامِ غم، می لعلی که میخورم خون است
ز مشرقِ سرِ کو آفتابِ طلعتِ تو
اگر طلوع کند، طالعم همایون است
حکایتِ لبِ شیرین، کلام فرهاد است
شِکَنجِ طُرِّهٔ لیلی مقام مجنون است
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است
ز دورِ باده به جان، راحتی رسان ساقی
که رنجِ خاطرم از جورِ دورِ گردون است
از آن دمی که ز چشمم برفت رودِ عزیز
کنارِ دامنِ من همچو رودِ جیحون است
چگونه شاد شود اندرونِ غمگینم؟
به اختیار، که از اختیار بیرون است
ز بیخودی طلبِ یار میکند حافظ
چو مفلسی که طلبکارِ گنجِ قارون است
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۳ از غزلیات حافظ؛ منم که گوشهٔ میخانه خانقاهِ من است …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۲ از غزلیات حافظ؛ روزگاریست که سودایِ بتان دینِ من است …
تفسیر این شعر

این شعر زیبا از حافظ شیرازی، شاعر بزرگ ایرانی، بیانگر احساسات عمیق و عشق او به معشوق است. در ادامه، هر بیت شعر را به زبان ساده توضیح میدهیم:
1. ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون است: از شدت گریه و غم، چشمان من مانند خون پر شده است. این نشاندهندهی درد و اندوه عمیق شاعر است.
2. ببین که در طلبت حالِ مَردُمان چون است: ببین که حال مردان (عاشقان) در جستجوی تو چگونه است. این جمله نشان میدهد که عشق و longing (دلتنگی) برای معشوق چقدر عمیق و شدید است.
3. به یادِ لعلِ تو و چشمِ مستِ میگونت: به یاد لبهای سرخ تو و چشمان مست و زیبایت هستم. این تصویرسازی به زیبایی معشوق اشاره دارد.
4. ز جامِ غم، می لعلی که میخورم خون است: از آنجا که غم را مینوشم، میفهمم که این شراب (می) طعمی تلخ و خونین دارد. این نشاندهندهی تلخی زندگی بدون معشوق است.
5. ز مشرقِ سرِ کو آفتابِ طلعتِ تو: اگر آفتاب چهرهی تو از شرق (سوی کوه) طلوع کند، یعنی اگر تو بیایی، روزگار من هم خوشبخت خواهد شد.
6. اگر طلوع کند، طالعم همایون است: اگر تو بیایی، بخت من نیز روشن خواهد شد و خوشبختی به سراغم خواهد آمد.
7. حکایتِ لبِ شیرین، کلام فرهاد است: داستان لبهای شیرین تو مانند داستان فرهاد (عاشق لیلی) است که عاشقانه برای معشوقش میجنگید.
8. شِکَنجِ طُرِّهٔ لیلی مقام مجنون است: موهای تابدار لیلی، مقام مجنون را یادآور میشود. این نشاندهندهی عشق دیوانهوار شاعر به معشوق است.
9. دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است: دل من را جستجو کن، زیرا قامت تو مانند سرو (درخت بلند) زیبا و دلکش است.
10. سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است: با من صحبت کن، زیرا کلام تو نرم و موزون و دلنشین است.
11. ز دورِ باده به جان، راحتی رسان ساقی: ای ساقی! از دوری شراب (باده) به جانم آرامش برسان، زیرا رنج خاطرم از ظلم زمانه است.
12. که رنجِ خاطرم از جورِ دورِ گردون است: رنجهای من ناشی از ظلم و سختیهای دنیا است.
13. از آن دمی که ز چشمم برفت رودِ عزیز: از آن لحظهای که عزیزم (محبوبم) از چشمانم دور شد، دلم بسیار غمگین شده است.
14. کنارِ دامنِ من همچو رودِ جیحون است: دلم کنار دامن تو، مانند رود جیحون پر از آب و زندگی است.
15. چگونه شاد شود اندرونِ غمگینم؟: چگونه میتوانم درون غمگین خود شاد باشم؟
16. به اختیار، که از اختیار بیرون است: شادی در اختیار من نیست؛ احساس میکنم که نمیتوانم بر غم خود کنترل داشته باشم.
17. ز بیخودی طلبِ یار میکند حافظ: حافظ از حالت بیخودی و جنون عشق، طلب یار میکند.
18. چو مفلسی که طلبکارِ گنجِ قارون است: مانند فردی فقیر که در جستجوی گنج قارون (ثروتمندترین فرد) است، حافظ نیز در جستجوی عشق و معشوق خود است.
این شعر بیانگر عواطف عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از دوری معشوق است. حافظ با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین، احساسات پیچیده انسانی را به تصویر میکشد.
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۱ از غزلیات حافظ؛ لعلِ سیرابِ بهخونتشنه، لب یار من است …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۰ از غزلیات حافظ؛ به دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن است …










