غزل شماره ۵۳ از غزلیات حافظ؛ منم که گوشهٔ میخانه خانقاهِ من است …

غزل شماره ۵۳ از غزلیات حافظ را در روزانه بخوانید. غزلیات حافظ به موضوعاتی چون عشق الهی و عشق زمینی پرداخته و این دو را به شکلی هنرمندانه در هم آمیخته است. این موضوعات برای بسیاری از خوانندگان جذاب و قابل تأمل هستند.

غزل شماره ۵۳ از غزلیات حافظ؛ منم که گوشهٔ میخانه خانقاهِ من است ...

غزل شماره ۵۳

منم که گوشهٔ میخانه خانقاهِ من است

دعایِ پیرِ مغان وردِ صبحگاهِ من است

گَرَم ترانهٔ چنگ صَبوح نیست چه باک

نوایِ من به سحر آهِ عذرخواهِ من است

ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله

گدایِ خاکِ درِ دوست، پادشاه من است

غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست

جز این خیال ندارم خدا گواهِ من است

مگر به تیغ اجل خیمه بَرکَنَم ور نی

رمیدن از درِ دولت نه رسم و راهِ من است

از آن زمان که بر این آستان نهادم روی

فرازِ مسندِ خورشید، تکیه‌گاهِ من است

گناه اگر چه نبود اختیارِ ما حافظ

تو در طریقِ ادب باش، گو گناهِ من است

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۲ از غزلیات حافظ؛ روزگاریست که سودایِ بتان دینِ من است …

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۱ از غزلیات حافظ؛ لعلِ سیرابِ به‌خون‌تشنه‌، لب یار من است …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از حافظ شیرازی، شاعر بزرگ ایرانی، به موضوعاتی چون عشق، عرفان، و زندگی پرداخته است. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:

1. منم که گوشهٔ میخانه خانقاهِ من است

   شاعر می‌گوید که او در میخانه‌ای (محل نوشیدن الکل) نشسته است که برای او مانند خانقاه (محل عبادت و عرفان) است. این نشان‌دهنده‌ی ترکیب عشق و عرفان در زندگی اوست.

2. دعایِ پیرِ مغان وردِ صبحگاهِ من است

   دعا و ذکر پیران مغان (عرفا) برای او در صبح‌ها مهم است و او به آن اهمیت می‌دهد.

3. گَرَم ترانهٔ چنگ صَبوح نیست چه باک

   اگر ترانه‌ای برای صبح وجود نداشته باشد، او ناراحت نیست. 

   نوایِ من به سحر آهِ عذرخواهِ من است 

   او می‌گوید که صدای او در سحر، صدای عذرخواهی‌اش است.

4. ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله

   او از مقام و ثروت (پادشاه و گدا) بی‌نیاز است و شکر خدا را به جا می‌آورد. 

   گدایِ خاکِ درِ دوست، پادشاه من است 

   او خود را گدای در دوست (خدا) می‌داند و این را بالاترین مقام می‌داند.

5. غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست

   هدف او از رفتن به مسجد و میخانه، رسیدن به معشوق (خدا یا محبوب) است. 

   جز این خیال ندارم خدا گواهِ من است 

   او می‌گوید که غیر از این هدف، خیال دیگری ندارد و خدا بر این امر گواه است.

6. مگر به تیغ اجل خیمه بَرکَنَم ور نی

   مگر اینکه مرگ به سراغش بیاید و زندگی‌اش را بگیرد. 

   رمیدن از درِ دولت نه رسم و راهِ من است 

   فرار کردن از درگاه دوست (خدا) برای او درست نیست.

7. از آن زمان که بر این آستان نهادم روی

   از زمانی که به درگاه دوست آمده‌ام، 

   فرازِ مسندِ خورشید، تکیه‌گاهِ من است 

   او احساس می‌کند که در بالاترین جایگاه (مانند نشستن بر روی خورشید) قرار دارد.

8. گناه اگر چه نبود اختیارِ ما حافظ

   اگرچه گناهی از ما سر زده که اختیاری نداشته‌ایم، 

   تو در طریقِ ادب باش، گو گناهِ من است 

   او از حافظ (خودش) می‌خواهد که در ادب رفتار کند و حتی اگر گناهی وجود دارد، آن را به عنوان گناه خود بپذیرد.

در کل، این شعر به زیبایی نشان‌دهنده‌ی عشق عمیق شاعر به خدا و معشوقش است و همچنین بیانگر فلسفه‌ی زندگی اوست که در آن عشق و عرفان با هم ترکیب شده‌اند.

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۰ از غزلیات حافظ؛ به دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن است …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۹ از غزلیات حافظ؛ روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان است …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.