غزل شماره ۵۱ از غزلیات حافظ؛ لعلِ سیرابِ به‌خون‌تشنه‌، لب یار من است …

غزل شماره ۵۱ از غزلیات حافظ را در روزانه قرار داده‌ایم. اشعار حافظ نه تنها در ایران بلکه در سطح جهانی نیز شناخته شده‌اند. ترجمه‌های متعدد از اشعار او به زبان‌های مختلف نشان‌دهنده تأثیر گسترده او بر ادبیات جهانی است. همچنین غزل شماره ۵۲ از غزلیات حافظ؛ روزگاریست که سودایِ بتان دینِ من است … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۵۱ از غزلیات حافظ؛ لعلِ سیرابِ به‌خون‌تشنه‌، لب یار من است ...

غزل شماره ۵۱

لعلِ سیرابِ به‌خون‌تشنه‌، لب یار من است

وز پی دیدنِ او دادنِ جان کار من است

شرم از آن چشمِ سیه بادش و مژگان دراز

هر که دل بردنِ او دید و در انکارِ من است

ساروان رَخت به دروازه مَبَر‌، کان سرِ کو

شاهراهی‌ست که منزلگهِ دلدارِ من است

بندهٔ طالعِ خویشم که در این قحطِ وفا

عشق آن لولیِ سرمست‌، خریدار من است

طَبلِهٔ عطرِ گل و زلفِ عبیر افشانش

فیضِ یک شَمِّه ز بوی خوشِ عطارِ من است

باغبان همچو نسیمم ز درِ خویش مران

کآبِ گلزارِ تو از اشکِ چو گلنارِ من است

شربتِ قند و گلاب از لبِ یارم فرمود

نرگس او که طبیبِ دلِ بیمارِ من است

آن که در طرزِ غزل نکته به حافظ آموخت

یارِ شیرین‌سخنِ نادره‌گفتارِ من است

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۰ از غزلیات حافظ؛ به دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن است …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۹ از غزلیات حافظ؛ روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان است …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر زیبا از شاعر بزرگ ایرانی، حافظ شیرازی است و در آن احساسات عمیق عشق و زیبایی به تصویر کشیده شده است. بیایید این شعر را به زبان ساده‌تر توضیح دهیم:

1. مصرع اول: شاعر می‌گوید که لب معشوقش مانند لعل (سنگ قیمتی) است که تشنه به خون است. این تصویر نشان‌دهنده زیبایی و جذابیت معشوق است و اینکه دیدن او برای شاعر بسیار مهم است.

2. مصرع دوم: شاعر به شرم و خجالت از چشمان سیاه و مژگان بلند معشوق اشاره می‌کند. او می‌گوید که هر کسی که دل او را برده، در واقع در انکار عشق اوست. یعنی اگر کسی عاشق شود، نمی‌تواند انکار کند که عاشق است.

3. مصرع سوم: شاعر از ساروان (کاروان‌دار) می‌خواهد که بارش را به دروازه نبرد، زیرا آنجا سر کوی معشوقش است. این نشان‌دهنده اهمیت مکان معشوق و اینکه آنجا جایی برای آرامش و عشق است.

4. مصرع چهارم: شاعر به طالع (سرنوشت) خود اشاره می‌کند و می‌گوید که در این زمان کم‌وفایی، عشق او مانند لولی (رقاص) سرمست، خریدار اوست. به این معنا که عشق او ارزشمند است حتی در زمانی که وفا کم است.

5. مصرع پنجم: شاعر از بوی عطر گل و زلف معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که یک بوی خوش از معشوقش برای او کافی است تا خوشحال شود. این نشان‌دهنده قدرت بوی خوش و زیبایی معشوق است.

6. مصرع ششم: شاعر از باغبان (که مانند نسیم است) می‌خواهد که او را از در خود نراند، زیرا آب گلزار معشوقش از اشک‌های اوست. این به معنای این است که عشق او با غم و اشک آمیخته است.

7. مصرع هفتم: شاعر می‌گوید که شربت قند و گلاب از لب معشوقش فرمود. لب معشوقش مانند نرگس (گلی زیبا) است که طبیب دل اوست. یعنی عشق او به معشوقش آرام‌بخش و درمان‌کننده است.

8. مصرع هشتم: شاعر به یادگیری نکته‌ای از حافظ اشاره می‌کند و می‌گوید که یار شیرین‌سخن او، نادره‌گفتار است. این نشان‌دهنده هوش و ذکاوت معشوق است.

در کل، شعر حافظ درباره عشق، زیبایی و احساسات عمیق انسانی است. او با تصاویری زیبا و استعاره‌های قوی، عمق احساسات خود را بیان کرده و عشق را به عنوان یک تجربه ارزشمند توصیف می‌کند.

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۸ از غزلیات حافظ؛ صوفی از پرتو مِی رازِ نهانی دانست …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۷ از غزلیات حافظ؛ به کویِ میکده هر سالِکی که رَه دانست …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.