غزل شماره ۴۹ از غزلیات حافظ؛ روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان است …

غزل شماره ۴۹ از غزلیات حافظ را در روزانه قرار داده‌ایم. حافظ در اشعار خود به نقد جامعه و مسائل اجتماعی نیز پرداخته است. او با زبانی کنایه‌آمیز و هنرمندانه، نواقص و مشکلات اجتماعی زمان خود را مورد انتقاد قرار می‌دهد.

غزل شماره ۴۹ از غزلیات حافظ؛ روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان است ...

غزل شماره ۴۹

روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان است

مایهٔ مُحتشمی، خدمتِ درویشان است

گَنج عُزلت که طِلِسماتِ عجایب دارد

فتحِ آن در نظرِ رحمتِ درویشان است

قصرِ فردوس که رضوانش به دَربانی رفت

مَنظَری از چمنِ نُزهَتِ درویشان است

آن چه زر می‌شود از پرتو آن قلبِ سیاه

کیمیاییست که در صحبتِ درویشان است

آن که پیشش بِنَهَد تاجِ تکبر، خورشید

کبریاییست که در حِشمتِ درویشان است

دولتی را که نباشد غم از آسیبِ زَوال

بی‌تَکَلُف بشنو، دولتِ درویشان است

خسروان، قبلهٔ حاجاتِ جهانند ولی

سببش بندگیِ حضرتِ درویشان است

رویِ مقصود که شاهان به دعا می‌طَلبند

مَظهَرَش آینهٔ طَلعَتِ درویشان است

از کران تا به کران، لشکر ظُلم است ولی

از اَزَل تا به اَبَد، فرصتِ درویشان است

ای توانگر مَفُروش این همه نِخوَت که تو را

سر و زر در کَنَفِ همتِ درویشان است

گنجِ قارون که فرو می‌شود از قَهر هنوز

خوانده باشی که هم از غِیرتِ درویشان است

حافظ ار آبِ حیاتِ اَزَلی می‌خواهی

مَنبَعَش خاکِ درِ خلوتِ درویشان است

من غلامِ نظرِ آصِفِ عهدم کو را

صورتِ خواجگی و سیرتِ درویشان است

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۸ از غزلیات حافظ؛ صوفی از پرتو مِی رازِ نهانی دانست …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۷ از غزلیات حافظ؛ به کویِ میکده هر سالِکی که رَه دانست …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، حافظ شیرازی، به توصیف مقام و منزلت درویشان و اهمیت آنها در زندگی انسانی می‌پردازد. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:

1. بیت اول: بهشت و باغ‌های زیبا، جایی برای درویشان و عارفان است. اینجا مکانی است که در آن احترام و خدمت به درویشان وجود دارد.

2. بیت دوم: درویشان به نوعی گنجینه‌ای از رازها و عجایب را در دل خود دارند. برای دسترسی به این گنجینه، نیاز به رحمت و محبت درویشان است.

3. بیت سوم: قصر بهشت که نگهبانش رضوان است، نمایی از باغ‌های خوشبو و زیباست که درویشان در آن زندگی می‌کنند.

4. بیت چهارم: آنچه که از دل سیاه (قلب) درویش به دست می‌آید، به مانند طلاست. این طلا فقط در جمع درویشان به وجود می‌آید.

5. بیت پنجم: اگر خورشید بر تاج تکبر بگذارد، این نشان‌دهنده بزرگی و عظمت درویشان است. آنها با روحیه‌ای بزرگ و بی‌تکبر زندگی می‌کنند.

6. بیت ششم: دولتی که از آسیب و زوال نمی‌ترسد، دولت درویشان است. آنها بدون هیچ گونه تظاهر و زرق و برق زندگی می‌کنند.

7. بیت هفتم: پادشاهان، خواسته‌های خود را از درویشان می‌طلبند زیرا بندگی و خدمت درویشان به آنها کمک می‌کند.

8. بیت هشتم: اگرچه ظلم و ستم در دنیا فراوان است، اما درویشان از آغاز تا ابد فرصت دارند تا با صبر و شکیبایی زندگی کنند.

9. بیت نهم: ای ثروتمند، خود را کوچک نکن! زیرا سر و مال تو در سایه همت و تلاش درویشان قرار دارد.

10. بیت دهم: گنج قارون که هنوز هم از قهر خداوند پایین می‌آید، نشان‌دهنده غیرت و شجاعت درویشان است.

11. بیت یازدهم: اگر حافظ دنبال آب حیات ابدی است، منبع آن خاک پای درویشان است؛ یعنی عشق و معرفت آنها.

12. بیت دوازدهم: من غلام نظر کسی هستم که به او عهد کرده‌ام، او کسی است که صورتش مانند خواجگان است اما سیرتش مانند درویشان.

در کل، این شعر به ستایش مقام درویشان و عارفان می‌پردازد و نشان می‌دهد که ارزش‌های واقعی زندگی در سادگی، عشق، و خدمت به دیگران نهفته است. حافظ با استفاده از زبان شاعرانه خود، اهمیت روحانی و معنوی درویشان را بیان می‌کند.

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۶ از غزلیات حافظ؛ گل در بَر و می در کف و معشوق به کام است …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۵ از غزلیات حافظ؛ در این زمانه رفیقی که خالی از خِلَل است …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.