غزل شماره ۲۸ از غزلیات سعدی؛ سرمست درآمد از خرابات با عقل خراب در مناجات

غزل شماره ۲۸ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. غزلیات سعدی به نوعی فلسفه زندگی را نیز در خود دارند. او با بیان نکات اخلاقی و اجتماعی، به خوانندگان یادآوری می‌کند که چگونه باید در زندگی عمل کنند و به چه ارزش‌هایی پایبند باشند. همچنین غزل شماره ۲۹ از غزلیات سعدی؛ متناسبند و موزون حرکات دلفریبت را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۲۸ از غزلیات سعدی؛ سرمست درآمد از خرابات با عقل خراب در مناجات

غزل شماره ۲۸

سرمست درآمد از خرابات

با عقل خراب در مناجات

بر خاک فکنده خرقه زهد

و آتش زده در لباس طامات

دل برده شمع مجلس او

پروانه به شادی و سعادات

جان در ره او به عجز می‌گفت

کای مالک عرصه کرامات

از خون پیاده‌ای چه خیزد

ای بر رخ تو هزار شه مات

حقا و به جانت ار توان کرد

با تو به هزار جان ملاقات

گر چشم دلم به صبر بودی

جز عشق ندیدمی مهمات

تا باقی عمر بر چه آید

بر باد شد آن چه رفت هیهات

صافی چو بشد به دور سعدی

زین پس من و دردی خرابات

مطلب مشابه: غزل شماره ۲۷ از غزلیات سعدی؛ ماه‌رویا! روی خوب از من متاب

مطلب مشابه: غزل شماره ۲۶ از غزلیات سعدی؛ ما را همه شب نمی‌برد خواب

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به زیبایی احساسات عمیق عاشقانه و عرفانی را بیان می‌کند. بیایید هر بیت را به زبان ساده‌تر توضیح دهیم:

1. بیت اول: شاعر از حالتی سرمستی سخن می‌گوید که از خرابات (محل خوش‌گذرانی و عشق) به دست آمده است. او با عقل خود در حال مناجات (دعا و نیایش) است، یعنی در حال گفت‌وگو با خدا یا محبوبش است.

2. بیت دوم: او می‌بیند که لباس زهد (پوشش معنوی و مذهبی) را بر زمین انداخته و آتش به لباس دنیا زده است. این نشان‌دهنده رها کردن دنیا و مادیات برای رسیدن به عشق حقیقی است.

3. بیت سوم: دل او به خاطر زیبایی محبوبش (شمع مجلس) ربوده شده و پروانه‌ها به خاطر شادی و سعادت در اطراف او می‌چرخند. این نماد عشق و فداکاری است.

4. بیت چهارم: جان او در پی محبوبش به عجز و ناتوانی می‌گوید که ای مالک عرصه کرامات (عظمت‌ها)، تو چه می‌کنی؟ یعنی او به شدت به محبوبش وابسته است.

5. بیت پنجم: شاعر می‌پرسد که از خون یک پیاده (عاشق) چه برمی‌آید؟ او به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند که هزاران شه (پادشاه) را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

6. بیت ششم: او به محبوبش می‌گوید که اگر توانایی ملاقات با تو را داشته باشم، با هزار جان نیز می‌توانم ملاقات کنم، یعنی عشق او برایش بسیار ارزشمند است.

7. بیت هفتم: اگر چشم دلم صبر داشت، هیچ چیز جز عشق را نمی‌دید. این نشان‌دهنده آن است که عشق برای او مهم‌ترین چیز است.

8. بیت هشتم: شاعر می‌گوید که در باقی عمر چه خواهد آمد؟ زیرا آنچه گذشته، به باد رفته و دیگر قابل بازگشت نیست.

9. بیت نهم: شاعر به سعدی (شاعر بزرگ دیگر) اشاره می‌کند و می‌گوید که وقتی او از دنیا رفت، من و دردهای خود در خرابات باقی خواهیم ماند. این نشان‌دهنده تنهایی و اندوه پس از مرگ سعدی است.

در کل، این شعر نشان‌دهنده عشق عمیق، رهایی از دنیا، و جستجوی حقیقت در زندگی است. حافظ به زیبایی احساسات انسانی را با تصاویری زیبا و عمیق بیان کرده است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۲۵ از غزلیات سعدی (اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب)

مطلب مشابه: غزل شماره ۲۴ از غزلیات سعدی؛ وقتی دل سودایی، می‌رفت به بستان‌ها

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.