غزل شماره ۱۱۰ از غزلیات شهریار / نالد به حال زار من امشب سه تار من با تفسیر
غزل شماره ۱۱۰ از گزیدهٔ غزلیات شهریار، با مطلعِ جانسوزِ «نالد به حال زار من امشب سه تار من…»، یکی از غمانگیزترین و صمیمیترین سرودههای این شاعر بزرگ معاصر است که در آن، «سه تار» نه یک ساز، که همدم و غمگسارِ تنهاییِ شاعر در شبهای تار و دلگیر است . شهریار در این غزل، با زبانی ساده و در عین حال شورانگیز، از بیوفاییِ روزگار، دوریِ یار و تنهاییِ عمیق سخن میگوید و تنها مونسِ خود را در میان همهٔ آدمها، همان سازِ سه تار مییابد که با نالههایش، همدردِ او شده است . از تصویرِ «اشکِ جویبار» و «نالهٔ سه تار» که شب تا سحر ترانهٔ او را میسازند، تا «خنجر مژگان یار» و «ماهی که آسمان از کنارش ربود»، هر بیت، پردهای از دردِ فراق و حسرتِ وصال را کنار میزند . در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تکبیتهای آن، به بررسی درونمایهٔ تنهایی و همدمی با ساز، بیوفایی معشوق، و نگاهِ شاعرانهٔ شهریار به مقامِ «غمگساری» خواهیم پرداخت.

غزل زیبای استاد شهریار
نالد به حال زار من امشب سه تار من
این مایهٔ تسلی شب های تار من
ای دل ز دوستان وفادار روزگار
جز ساز من نبود کسی سازگار من
در گوشهٔ غمی که فراموش عالمی است
من غمگسار سازم و او غمگسار من
اشک است جویبار من و ناله سه تار
شب تا سحر ترانه این جویبار من
چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه
یادش به خیر خنجر مژگان یار من
رفت و به اختران سرشکم سپرد جای
ماهی که آسمان بربود از کنار من
آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود
ای مایه قرار دل بیقرار من
در حسرت تو میرم و دانم تو بی وفا
روزی وفا کنی که نیاید به کار من
از چشم خود سیاه دلی وام میکنی
خواهی مگر گرو بری از روزگار من
اختر بخفت و شمع فرو مرد و همچنان
بیدار بود دیدهٔ شب زنده دار من
من شاهباز عرشم و مسکین تذرو خاک
بختش بلند نیست که باشد شکار من
یک عمر در شرار محبت گداختم
تا صیرفی عشق چه سنجد عیار من
جز خون دل نخواست نگارندهٔ سپهر
بر صفحهٔ جهان رقم یادگار من
زنگار زهر خوردم و شنگرف خون دل
تا جلوه کرد این همه نقش و نگار من
در بوستان طبع حزینم چو بگذری
پرهیز نیش خار من ای گلعذار من
من شهریار ملک سخن بودم و نبود
جز گوهر سرشک در این شهر یار من
شعرهای بیشتر از شهریار: غزل شماره ۱۰۹ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۱۰۸ از غزلیات شهریار
تفسیر این شعر

این غزل از محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)، یکی از سوزناکترین، غمانگیزترین و شخصیترین سرودههای اوست. شهریار در این شعر با زبانی ساده و شورانگیز، از تنهایی، از سهتار (ساز همدمش)، از اشک و ناله، از وفاداری و بیوفایی، و از غرور شاعرانهاش سخن میگوید. او میگوید که سهتارش به حال زار او مینالد و تنها همدم شبهای تار اوست. در پایان، به شهریار اشاره میکند که او شاهباز عرش است و مسکین تذرو خاک، و بختش بلند نیست که شکار او شود.
فضای کلی غزل
شهریار در این غزل با لحنی غمانگیز و عاشقانه، به چند نکته اشاره میکند:
– سهتار – سهتار، همدم و مایه تسلی شبهای تار اوست.
– تنهایی – جز ساز او، کسی سازگار او نیست.
– غمگساری – در گوشه غم، ساز غمگسار اوست.
– اشک و ناله – اشک، جویبار او و ناله، ترانه سهتار اوست.
– یاد یار – یاد خنجر مژگان یار، به خیر.
– رفتن یار – یار رفت و جای خود را در اختران سپرد.
– بیوفایی – یار بیوفاست و روزی وفا میکند که به کار او نیاید.
– شاهباز عرش – شهریار خود را شاهباز عرش میداند و بختش بلند نیست که شکار او شود.
– گداختن در عشق – یک عمر در شرار محبت گداخت تا صیرفی عشق، عیار او را بسنجد.
– خون دل – نگارنده سپهر، جز خون دل، یادگاری برای او نخواست.
– زنگار زهر و شنگرف خون – زنگار زهر خورد و شنگرف خون دل، تا نقش و نگار او جلوه کرد.
– بوستان طبع حزین – در بوستان طبع حزین او، پرهیز از نیش خار او.
– شهریار ملک سخن – شهریار ملک سخن بود و جز گوهر سرشک، یاری نداشت.
شعرهای بیشتر از شهریار: غزل شماره ۱۰۷ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۱۰۶ از غزلیات شهریار
تفسیر بیتبهبیت
بیت اول:
«نالد به حال زار من امشب سه تار من / این مایهٔ تسلی شبهای تار من»
– سهتار من امشب به حال زار من مینالد،
– این مایهی تسلی شبهای تار من است.
نکته: سهتار، همدم و مایهی تسلی شبهای تار و تنهایی شهریار است.
بیت دوم:
«ای دل ز دوستان وفادار روزگار / جز ساز من نبود کسی سازگار من»
– ای دل، از دوستان وفادار روزگار،
– جز ساز من، کسی سازگار من نبود.
نکته: تنها ساز شهریار، با او سازگار است و دوستان روزگار، وفادار نبودند.
بیت سوم:
«در گوشهٔ غمی که فراموش عالمی است / من غمگسار سازم و او غمگسار من»
– در گوشهی غمی که فراموششدگان عالمی هستند،
– من غمگسار سازم و او غمگسار من است.
نکته: در گوشهی غم، ساز و شهریار، غمگسار یکدیگرند.
بیت چهارم:
«اشک است جویبار من و ناله سه تار / شب تا سحر ترانه این جویبار من»
– اشک، جویبار من است و ناله، سهتار،
– شب تا سحر، ترانهی این جویبار من است.
نکته: اشک و ناله سهتار، ترانهی شبهای شهریار است.
بیت پنجم:
«چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه / یادش به خیر خنجر مژگان یار من»
– چون نشتر (نیش) من به دیدهی ماه، نوشخند (لبخند شیرین) میکارد،
– یادش به خیر، خنجر مژگان یار من.
نکته: یاد خنجر مژگان یار (نگاه تیز و کشنده معشوق) به خیر.
بیت ششم:
«رفت و به اختران سرشکم سپرد جای / ماهی که آسمان بربود از کنار من»
– یار رفت و جای خود را به اختران سرشکم سپرد،
– ماهی که آسمان از کنار من ربود.
نکته: یار (ماه) رفت و جای او را ستارگان اشک شهریار گرفتند.
بیت هفتم:
«آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود / ای مایه قرار دل بیقرار من»
– آخر، قرار زلف تو با ما چنین نبود،
– ای مایهی قرار دل بیقرار من.
نکته: شهریار از بیوفایی زلف یار (معشوق) شکایت دارد.
بیت هشتم:
«در حسرت تو میرم و دانم تو بیوفا / روزی وفا کنی که نیاید به کار من»
– در حسرت تو میمیرم و میدانم که تو بیوفایی،
– روزی وفا میکنی که به کار من نیاید.
نکته: یار بیوفاست و وفای او زمانی خواهد بود که به کار شهریار نیاید.
بیت نهم:
«از چشم خود سیاه دلی وام میکنی / خواهی مگر گرو بری از روزگار من»
– از چشم خود، سیاهدلی وام میگیری،
– میخواهی گرو ببری از روزگار من؟
نکته: یار از چشم خود، سیاهدلی وام میگیرد تا روزگار شهریار را گرو ببرد.
بیت دهم:
«اختر بخفت و شمع فرو مرد و همچنان / بیدار بود دیدهٔ شب زنده دار من»
– ستاره خوابید و شمع فرو مرد، اما همچنان،
– دیدهی شبزندهدار من بیدار بود.
نکته: ستاره و شمع خاموش شدند، اما چشم شهریار بیدار ماند.
بیت یازدهم:
«من شاهباز عرشم و مسکین تذرو خاک / بختش بلند نیست که باشد شکار من»
– من شاهباز عرش هستم و (او) مسکین تذرو خاک است،
– بختش بلند نیست که شکار من شود.
نکته: شهریار خود را شاهباز عرش میداند و میگوید که بخت معشوق (تذرو خاک) بلند نیست که شکار او شود.
بیت دوازدهم:
«یک عمر در شرار محبت گداختم / تا صیرفی عشق چه سنجد عیار من»
– یک عمر در شرار محبت گداختم،
– تا صیرفی (صراف) عشق، عیار (ارزش) من را بسنجد.
نکته: شهریار یک عمر در آتش محبت گداخت تا عیار او در عشق سنجیده شود.
بیت سیزدهم:
«جز خون دل نخواست نگارندهٔ سپهر / بر صفحهٔ جهان رقم یادگار من»
– نگارندهی سپهر (خدا)، جز خون دل،
– بر صفحهی جهان، یادگاری برای من نخواست.
نکته: خداوند جز خون دل، یادگاری برای شهریار در جهان نخواست.
بیت چهاردهم:
«زنگار زهر خوردم و شنگرف خون دل / تا جلوه کرد این همه نقش و نگار من»
– زنگار زهر خوردم و شنگرف (رنگ سرخ) خون دل،
– تا این همه نقش و نگار من جلوه کرد.
نکته: شهریار زهر و خون دل خورد تا نقش و نگار (شعر) او جلوه کند.
بیت پانزدهم:
«در بوستان طبع حزینم چو بگذری / پرهیز نیش خار من ای گلعذار من»
– در بوستان طبع حزین (غمگین) من، چون بگذری،
– از نیش خار من پرهیز کن، ای گلعذار (معشوق) من.
نکته: شهریار از معشوق میخواهد که در بوستان طبع غمگین او، از نیش خار (غم) او بپرهیزد.
بیت شانزدهم (مقطع):
«من شهریار ملک سخن بودم و نبود / جز گوهر سرشک در این شهر یار من»
– من شهریار ملک سخن بودم و نبود،
– جز گوهر سرشک (اشک)، یاری در این شهر من.
نکته: شهریار ملک سخن بود و جز گوهر اشک، یاری نداشت.
تحلیل عمیقتر
۱. سهتار
سهتار، همدم و مایهی تسلی شبهای تار و تنهایی شهریار است. این نشان از پیوند عمیق او با موسیقی دارد.
۲. تنهایی
جز ساز، کسی با شهریار سازگار نیست. این نشان از تنهایی و بیکسی او دارد.
۳. غمگساری
ساز و شهریار، غمگسار یکدیگرند. این نشان از همدلی او با ساز دارد.
۴. اشک و ناله
اشک، جویبار و ناله، ترانهی شهریار است. این نشان از غم و اندوه او دارد.
۵. یاد یار
یاد خنجر مژگان یار به خیر. این نشان از عشق عمیق او به معشوق دارد.
۶. رفتن یار
یار رفت و جای او را ستارگان اشک گرفتند. این نشان از فقدان معشوق دارد.
۷. بیوفایی
یار بیوفاست و وفایش به کار شهریار نمیآید. این نشان از ناامیدی او از معشوق دارد.
۸. شاهباز عرش
شهریار خود را شاهباز عرش میداند و بخت معشوق (تذرو خاک) بلند نیست که شکار او شود. این نشان از غرور شاعرانهی او دارد.
۹. گداختن در عشق
شهریار یک عمر در آتش محبت گداخت تا عیار او در عشق سنجیده شود. این نشان از فداکاری او در عشق دارد.
۱۰. خون دل
خداوند جز خون دل، یادگاری برای شهریار نخواست. این نشان از رنج و اندوه او دارد.
۱۱. زنگار زهر و شنگرف خون
شهریار زهر و خون دل خورد تا نقش و نگار (شعر) او جلوه کند. این نشان از بهای سنگین شاعری دارد.
۱۲. بوستان طبع حزین
در بوستان طبع غمگین شهریار، از نیش خار (غم) او بپرهیز. این نشان از غمآلودگی شعر او دارد.
۱۳. شهریار ملک سخن
شهریار ملک سخن بود و جز گوهر اشک، یاری نداشت. این نشان از تنهایی و غرور شاعرانهی او دارد.
خلاصه به زبان ساده
شهریار میگوید:
سهتار من امشب به حال زار من مینالد. این مایه تسلی شبهای تار من است.
ای دل، از دوستان وفادار روزگار، جز ساز من، کسی سازگار من نبود.
در گوشه غمی که فراموششدگان عالمی هستند، من غمگسار سازم و او غمگسار من است.
اشک، جویبار من و ناله، سهتار، شب تا سحر ترانه این جویبار من است.
چون نشترم به دیده ماه نوشخند میکارد، یادش به خیر خنجر مژگان یار من.
یار رفت و جای خود را به اختران سرشکم سپرد. ماهی که آسمان از کنار من ربود.
آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود، ای مایه قرار دل بیقرار من.
در حسرت تو میمیرم و میدانم تو بیوفایی. روزی وفا میکنی که به کار من نیاید.
از چشم خود سیاهدلی وام میگیری. میخواهی گرو ببری از روزگار من؟
ستاره خوابید و شمع فرو مرد، اما دیده شبزندهدار من بیدار بود.
من شاهباز عرشم و او مسکین تذرو خاک. بختش بلند نیست که شکار من شود.
یک عمر در شرار محبت گداختم تا صیرفی عشق عیار من را بسنجد.
نگارنده سپهر جز خون دل، یادگاری برای من نخواست.
زنگار زهر خوردم و شنگرف خون دل، تا این همه نقش و نگار من جلوه کرد.
در بوستان طبع حزین من چون بگذری، از نیش خار من بپرهیز، ای گلعذار من.
من شهریار ملک سخن بودم و جز گوهر سرشک، یاری در این شهر من نبود.
نکته پایانی
این غزل شهریار، سرود تنهایی، عشق و غرور شاعرانه است. شهریار در این شعر، با زبانی ساده و شورانگیز، از سهتار، از تنهایی، از اشک و ناله، از وفاداری و بیوفایی، و از غرور شاعرانهاش سخن میگوید. او میگوید که سهتارش به حال زار او مینالد و تنها همدم شبهای تار اوست. در پایان، به شهریار اشاره میکند که او شاهباز عرش است و بخت معشوق بلند نیست که شکار او شود. این غزل، یکی از بهترین نمونههای شعر غمانگیز و شخصی شهریار است که در آن، تنهایی، عشق و غرور شاعرانه به زیبایی به تصویر کشیده شده است.
شعرهای بیشتر از شهریار: غزل شماره ۱۰۵ از غزلیات شهریار | غزل شماره ۱۰۴ از غزلیات شهریار










