شعر شماره ۳۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج (من به راه خود باید بروم کس نه تیمار مرا خواهد داشت)

شعر شماره ۳۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج را در روزانه خوانده و لذت ببرید. نیما به موضوعات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی زمان خود توجه داشت و از زندگی روزمره مردم الهام می‌گرفت. این رویکرد باعث شد که شعر او به واقعیت‌های زندگی نزدیک‌تر شود.

شعر شماره ۳۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج (من به راه خود باید بروم کس نه تیمار مرا خواهد داشت)

شعر شماره ۳۹ نیما یوشیج

من به راه خود باید بروم

کس نه تیمار مرا خواهد داشت

در پر از کشمکش این زندگی حادثه بار

گرچه گویند نه

اما

هرکس تنهاست

آن که می‌دارد تیمار مرا، کار من است

من نمی‌خواهم درمانم اسیر

صبح وقتی که هوا شد روشن

هرکسی خواهد دانست و بجا خواهد آورد مرا

که در این پهنه‌ور آب،

به چه ره رفتم و از بهر چه‌ام بود عذاب

شعر شماره ۳۸ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ تابناکِ من بشد دوش از بر من! آه! دیگر در جهان …

شعر شماره ۳۷ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ مانده از شب‌های دورادور بر مسیر خامُش جنگل …

تفسیر این شعر

نیما یوشیج

این شعر از نیما یوشیج، پدر شعر نو فارسی، یکی از صریح‌ترین و فلسفی‌ترین سروده‌های اوست. نیما در این شعر از تنهایی بنیادین انسان، استقلال راه، پذیرش مسئولیت شخصی و بی‌تفاوتی دیگران سخن می‌گوید. شعر در فضایی تک‌گویانه، اعتراف‌آمیز و تلخ جریان دارد، اما در عین حال آکنده از صلابت و خوداتکایی است.

 فضای کلی شعر

شاعر می‌گوید: من باید به راه خود بروم. هیچ کس به فکر من نیست. در این زندگی پر از کشمکش و حادثه، هرچند دیگران بگویند «نه» (انکار کنند)، اما حقیقت این است که هر کس تنهاست. تنها کسی که به فکر من است، خود من هستم. نمی‌خواهم درمان من به دست دیگری اسیر باشد. صبح که هوا روشن شد، هر کسی مرا خواهد شناخت و به جایگاهم خواهد آورد – کسی که در این دریای بی‌کران به کدام راه رفتم و به خاطر چه چیزی عذاب کشیدم.

 بخش اول:

«من به راه خود باید بروم / کس نه تیمار مرا خواهد داشت / در پر از کشمکش این زندگی حادثه بار / گرچه گویند نه / اما / هرکس تنهاست»

– به راه خود رفتن: استقلال فردی، پیروی از مسیر شخصی و منحصر به فرد خود، نه تقلید از دیگران.

– تیمار: پرستاری، مراقبت، غم خوردن (تیمار داشتن = به فکر کسی بودن).

– کس نه تیمار مرا خواهد داشت: هیچ کس به فکر من نیست. این اعترافی تلخ به تنهایی مطلق انسان است.

– زندگی حادثه‌بار: زندگی پر از رویدادهای ناگهانی، خطرناک و غیرقابل پیش‌بینی.

– گرچه گویند نه / اما / هرکس تنهاست: دیگران انکار می‌کنند که تنها هستند (جامعه وانمود می‌کند که آدم‌ها به هم وصلند)، اما حقیقت این است که هر کس در نهایت با تنهایی خود روبه‌روست.

 معنا: انسان در این جهان پرآشوب، چاره‌ای جز رفتن به راه خود ندارد. هیچ کس واقعاً به فکر دیگری نیست. این توهم که انسان‌ها همدرد و غمخوار یکدیگرند، دروغی خوش است؛ اما حقیقت، تنهایی است.

 بخش دوم:

«آن که می‌دارد تیمار مرا، کار من است / من نمی‌خواهم درمانم اسیر / صبح وقتی که هوا شد روشن / هرکسی خواهد دانست و بجا خواهد آورد مرا»

– آن که می‌دارد تیمار مرا، کار من است: تنها کسی که واقعاً به فکر من است، خود من هستم. مسئولیت من با من است.

– من نمی‌خواهم درمانم اسیر: نمی‌خواهم درمان و حل مشکلاتم در دست دیگری باشد و وابسته شوم.

– صبح وقتی که هوا شد روشن: کنایه از آشکار شدن حقایق، گذشت زمان، روشن شدن اوضاع.

– هرکسی خواهد دانست و بجا خواهد آورد مرا: هر کسی (دیگران، جامعه، تاریخ) بالاخره مرا خواهد شناخت و به جایگاه واقعی‌ام خواهد رساند (می‌فهمد که حق با من بوده است یا کارم چه بوده است).

 معنا: من مسئول خودم هستم. استقلال و آزادی خود را نمی‌خواهم قربانی کمک دیگران کنم. بگذار زمان بگذرد؛ روزی همه می‌فهمند که من چه راهی رفتم و چه عذابی کشیدم

 بخش سوم (پایانی):

«که در این پهنه‌ور آب، / به چه ره رفتم و از بهر چه‌ام بود عذاب»

– پهنه‌ور آب: استعاره از دنیا، زندگی، هستی – گستره‌ای بی‌کران و پرخطر مانند دریا.

– به چه ره رفتم: من به کدام راه رفتم؟ (پرسشی که پاسخش روشن است: راه خودم)

– از بهر چه‌ام بود عذاب: به خاطر چه چیزی عذاب کشیدم؟ (پرسشی که پاسخش: برای زیستن به راه خودم، برای استقلال، برای حقیقت)

 معنا: در پایان، شاعر این پرسش را مطرح می‌کند که دیگران (یا تاریخ) روزی خواهند فهمید که او در این دریای بیکران زندگی، چه راهی را انتخاب کرد و به خاطر چه آرمانی رنج کشید.

 فضای سیاسی و اجتماعی شعر

نیما این شعر را در فضای انزوا و سرخوردگی از جامعه سروده است. او به عنوان پایه‌گذار شعر نو، همواره از سوی سنت‌گرایان طرد می‌شد. شعر «من به راه خود باید بروم» را می‌توان اعلامیه استقلال هنری و فکری نیما دانست؛ پاسخی به کسانی که او را تنها گذاشته بودند و به او «نه» می‌گفتند (در شعر: «گرچه گویند نه»). او می‌گوید: هر کسی تنهاست، من تنها به راه خود می‌روم، و روزی تاریخ قضاوت خواهد کرد.

 خلاصه به زبان ساده

نیما می‌گوید:

من باید به راه خودم بروم. هیچ کس به فکر من نیست. در این زندگی پر از کشمکش و حادثه، هرچند دیگران انکار می‌کنند که آدم‌ها تنها هستند، اما حقیقت این است که هر کسی تنهاست.

تنها کسی که به فکر من است، خود من هستم. نمی‌خواهم دیگران برای من تصمیم بگیرند و درمان من را در دست بگیرند و اسیرم کنند. صبح که هوا روشن شد (زمانی که حقایق آشکار می‌شوند)، هر کسی مرا خواهد شناخت و به جایگاه واقعیام خواهد رساند.

همه خواهند فهمید که من در این دریای بزرگ زندگی، به چه راهی رفتم و به خاطر چه چیزی عذاب کشیدم.

 نکته پایانی

این شعر نیما، سرودی برای استقلال فردی و پذیرش تنهایی است. برخلاف بسیاری از شاعران که تنهایی را غم‌انگیز می‌بینند، نیما تنهایی را حقیقتی اجتناب‌ناپذیر می‌پذیرد و از آن منبعی برای قدرت می‌سازد. او نمی‌گوید «ای کاش کسی به فکر من بود»؛ می‌گوید «آن که به فکر من است، خود من هستم». این همان اخلاق رواقی‌گونه نیماست: آنچه از دست تو برمی‌آید، همان راه خود رفتن و رنج کشیدن در آن راه است. بقیه را به زمان و تاریخ بسپار.

شعر شماره ۳۶ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ در دامن این مخوف جنگل و این قله که سر …

شعر شماره ۳۵ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ سود گرت هست گرانی مکن خیره سری با دل …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.