شعر در مورد یاد دوست | گلچین شعر درباره دوست صمیمی و قدیمی

شعر در مورد یاد دوست را در روزانه قرار داده‌ایم. شعر در مورد «یاد دوست» یکی از عمیق‌ترین و پرتکرارترین موضوعات در ادبیات پارسی است. در فرهنگ ایرانی، ابراز مستقیم احساسات عاشقانه گاهی با حیا و شرم همراه بوده؛ شعر اما امکان گفته شدنِ «دلم برایت تنگ شده» را به زیباترین و پذیرفته‌ترین شکل می‌دهد. شاعر با یاد دوست، هم دل خودش را سبک می‌کند و هم به معشوق می‌گوید که حتی در غیابش هم در قلب و ذهنش حضور دارد.

شعر در مورد یاد دوست | گلچین شعر درباره دوست صمیمی و قدیمی

اشعار زیبای به یاد دوست

وجودت را بر ماندگارترین ستون خوبیها مینگارم

تا بدانی یادت برایم همیشه عزیز بوده و تا همیشه عزیز خواهد ماند

درشب فاصله ها ، خاطره ها مهمان من است

یاد تو روشنی کلبه ویران من است

گاهی مرا یاد کن …

من همانم که اگر ساعتی از من بی خبر بودی

آسمان را به زمین می دوختی …

باز هم از یاد تو ، شعله به پا خواسته

آتش سرخش ز نور ، قلب من آراسته

زردی روی مرا ، نیک تماشا نما

شمع وجود من از دوری تو کاسته

اگر پرسند آخرین نفست به یاد کیست ؟

گویم به یاد کسی که بی وفایی در ذاتش نیست

تا زمین در گردش و تا آسمان در چرخش است

یاد یاران چون شما در قلب ما آرامش است…

جنس من از آهن و از سنگ نیست

من دلم تنگ است و یار دلتنگ نیست

حال دل از من نمیپرسی چرا

حال پرسیدن که دیگر ننگ نیست

روزهاست از سقف لحظه هایم یاد تو می چکد

اگر باران بند بیاید از این خانه می روم

آن نازنین کجاست که یادم نمیکند

صد غم به سینه دارم و شادم نمیکند

یک لحظه آنکه بی من هرگز نمی نشست

امشب به یاد کیست که یادم نمیکند

شاید با هم بودن سخت تکرار شود

اما به یاد هم بودن را هر لحظه میتوان تکرار کرد

اگر نسیمی شانه هایت را نوازش کرد

بدان آن هوای دل من است که به یادت می وزد

باوفا! مهر تو اندر جان ماست

زندگی بی دوستی زندان ماست

کم بزن آتش دل بی تاب را

یاد خوبت روز و شب مهمان ماست

عجب رسمی ست رسم آدمیزاد

که دور افتاده را کم میکنند یاد

که دور افتاده حکم مرده دارد

که خاک مرده را کی میبرد باد

من یاد خوش دوست به دنیا ندهم

لبخند خوشش به حور رعنا ندهم

گر یاد کند مرا هر از گاهی چند

گرد رخ وی به چشم بینا ندهم

آسمانم انتهایش قلب توست

مهربان این آسمان از آن توست

آسمانم هدیه ای از سوی من

تا بدانی قلب من هم یاد توست

بی هیچ دلیلی “به یادت هستم“

تا نقض کنم قانونی را که علت می طلبد

آموخته ام: کسی که یادم نکرد

من یادش کنم شاید او تنهاتر از من باشد

علت.. بی خوابی ام.. را.. چگونه.. بگویم..

وقتی.. یاد.. تو.. از.. سقف.. اتاقم.. چکه.. میکند

پشت دریا شهریست که یک دوست در آن جا دارد

هر کجا هست ، به هر فکر ، به هر کار ، به هر حال ، عزیز است

خدایا تو نگهدارش باش

دوستی مثل یک کتابه ، چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره

ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه . . .

سلامتی همه دوستای با معرفت

تنفس شروع زندگیست

عشق قسمتی از زندگیست

اما دوست خوب قلب زندگیست

هم چنان چشم به چشمان تو دارم ای دوست

گوشه چشمی بنما بر دل زارم ای دوست

هر شبم نقش تو ماه شب چشمان من است

روزها در شب هجرت بشمارم ای دوست

به انگشتانم که مینگرم به یادت می افتم ،

داروها و دوستی ها هر دو مشکلات را حل میکنند !

با این تفاوت که دوستی ها هیچ وقت تاریخ انقضا ، بها و اندازه ندارند

لحظه ای در گذر از خاطره ها

ناخودآگاه دلم یاد تو کرد

خنده آمد به لبم شاد شدم

گویی از قید غم آزاد شدم

هر کجا هستی دوست ، دست حق همراهت

مطلب مشابه: متن کوتاه در مورد رفیق؛ عکس نوشته و جملات احساسی درباره دوستی و رفاقت

مطلب مشابه: متن دوست قدیمی | جملات برای دوست صمیمی | جمله های کوتاه رفیق

اشعار زیبای به یاد دوست

دلت آبی تر از دریا رفیقم

به کامت شادی دنیا رفیقم

الهی دائما چون گل بخندی

شب و روزت خوش و زیبا رفیقم

رِفیقـا ” کَم ” باشَن ، امّا ” تَک ” باشَن !

به سلامتیه همه رفیقای تک . . .

می نویسم که بمونه روی قلبم این حقیقت

که به جز تو من ندارم یه رفیق با محبت

رفـاقت بار سنگینی ست !

کسی بـر دوش میگیرد که یک دنیا وفا و مرام دارد

 ز یاد دوست جانت تازه گردان

مگرد اینجا یگه از دید مردان

 ز یاد دوست دائم در بقا باش

چو آیینه درون با صفا باش

 ز یاد دوست یک لحظه مشو دور

که باشی تو همیشه غرقه نور

 ای ذکر تو مانع تماشای تو دوست

برق رخ تو نقاب سیمای تو دوست

 با یاد لبت از لب تو محرومم

ای یاد لبت حجاب لبهای تو دوست

شعرهای زیبای یاد دوست

دوباره شب شد و کوچه دوباره بی‌توست 

دلم دوباره گرفت و دوباره بی‌توست 

به ساعت نگاه می‌کنم، عقربه می‌ایستد 

زمین دوباره چرخید و دوباره بی‌توست 

تو رفتی و پنجره باز ماند رو به باد 

هوا هنوز بوی موی تو را دارد، باد 

هنوز روی دیوار سایهٔ خنده‌ات هست 

ولی سایه هم می‌داند که بی‌فایده‌ست، باد 

یادم می‌آید که می‌گفتی «می‌مانم» 

خندیدی و رفتی، نماندی، چه حیف آمد 

حالا من و این اتاق و این سکوتِ سنگین 

و یک فنجان چای سرد که هرگز ننوشیدم 

بیا که بی‌تو نه پاییز رنگ دارد 

نه بهار، نه زمستان، نه تابستان رنگ دارد 

بیا که حتی خدا هم دلش برایت تنگ است 

نگاه کن، آسمان هم مدام ابری‌ست امروز

دیشب دوباره در خواب تو را دیدم، دوست 

با همان پیرهن آبی، همان لبخندِ دوست 

گفتی «چقدر بزرگ شدی، چقدر غمگین» 

گفتم «تو نیستی، همین شد همهٔ عمرِ دوست» 

نشسته بودی کنار پنجره، باران می‌بارید 

تو چتر نداشتی، من دلم می‌بارید 

گفتی «بیا برویم جایی که باران نباشد» 

گفتم «هر جا که تو نیستی، همان‌جا باران است» 

بیدار که شدم، بالش خیس بود، نمی‌دانم 

اشک بود یا هنوز بارانِ خواب می‌بارید؟ 

تو رفتی و من ماندم و این سوالِ بی‌پایان: 

چرا هر که می‌ماند، همیشه دلش می‌بارد؟

یادت هست آن شبِ مهتابیِ کنار رود 

تو سنگ می‌زدی به آب، من به دلت سنگ می‌زدم 

گفتی «دوستت دارم» و من خندیدم، گفتم «دروغ» 

تو خندیدی و رفتی، من ماندم و همان دروغ 

حالا هر شب کنار همان رود می‌نشینم 

سنگ می‌زنم به آب، آب برنمی‌گردد 

تو هم برنگشتی، فقط موج‌ها می‌آیند 

می‌رویند، می‌آیند، مثل تو، بی‌تکرار 

دوست دارم دوباره بیای و دروغ بگویی 

بگو «دوستت دارم» تا من دوباره بخندم 

بگو تا این سنگِ سنگینِ دلم سبک شود 

حتی اگر باز هم دروغ باشد، باشد، باشد

من ماندم و خیابانی که هر روز از آن گذشتم 

و تو دیگر از آن نمی‌گذری، نمی‌گذشتم 

فروشگاه، ایستگاه، نانوایی، همه هست 

فقط ردِ پایت نیست، فقط ردِ پایت نیست 

یادم هست که می‌گفتی «این شهر مال ماست» 

حالا شهر هست، ما نیستیم، چه بی‌رحم است 

تو رفتی و شهر هم انگار با تو رفت، دوست 

حالا فقط ساختمان‌هاست، فقط سنگ و آهن است 

دیشب در خواب دیدم دوباره دستت در دستم 

بیدار شدم، دستم خالی بود، دلم پر از تو 

گفتم خدایا، اگر او برنمی‌گردد، لااقل 

خواب‌هایم را هم از من نگیر، خواب‌هایم را هم

اگر یک روز برگردی و درِ خانه را بزنی 

من باز همان‌جا نشسته‌ام، منتظرِ تو 

پیرتر شده‌ام، ولی هنوز همان آدمم 

همانی که تو رفتی و او ماند با غمِ تو 

اگر بگویی «کجایی؟» می‌گویم «همین‌جا» 

اگر بگویی «دلتنگم» می‌گویم «دروغ است» 

ولی اشکِ شوقِ چشمانم فریاد می‌زند که 

دروغ است، دروغ است، من هنوز عاشقِ تو 

بیا که این همه سال، فقط یک جمله گفتم 

با خودم، با خدا، با آینه، با شبِ تار: 

«کاش می‌آمدی»، فقط همین، همین یک جمله 

و این جمله تمامِ عمرم را گرفته، تمام 

دلتنگِ تو، 

نه مثلِ ابر، مثلِ دریا 

دلتنگِ تو، 

نه یک لحظه، تا همیشه.

مطلب مشابه: شعر رفیق و رفاقت + اشعار زیبای بلند و کوتاه برای رفیق و دوست صمیمی

مطلب مشابه: متن برای رفیق فابریک + جملات صمیمانه و زیبا در وصف دوست بامرام

اشعار به یاد دوست

شب است و ماه کامل است و من بی‌توام 

اتاق روشن است و من در تاریکیِ توام 

ساعت سه و نیم است، خواب همهٔ شهر است 

من بیدارم، چون هنوز در آغوشِ توام 

یادم می‌آید آخرین باری که خندیدی 

گفتی «دیگه تموم شد»، من باور نکردم 

حالا باورم شده، ولی دلم هنوز 

می‌گوید شاید دروغ گفتی، شاید برگردی 

تو رفتی و من هر شب با سایه‌ات حرف می‌زنم 

می‌گویم «چرا رفتی؟» سایه ساکت است 

می‌گویم «دلم تنگ است» سایه می‌نشیند 

کنارم، ولی دستش سرد است، سردِ مرگ است

دوباره پاییز شد و برگ‌ها زرد شدند 

و من دوباره پیر شدم، تو اما نه 

تو در عکس‌ها هنوز همان بیست و سه ساله‌ای 

که رفت و من ماندم و این تقویمِ لعنتی 

دیشب برگریزان بود، برگ‌ها می‌ریختند 

من ایستاده بودم، اشک می‌ریخت، دل می‌ریخت 

یک برگ روی شانه‌ام نشست، گفتم شاید 

پیغامِ توست، شاید می‌گویی «دلم تنگ است» 

برگ را بوسیدم، گذاشتم در کتابِ شعر 

همان کتابی که تو خط کشیدی زیرِ «عشق» 

حالا هر بار که بازش می‌کنم، برگ می‌افتد 

و من دوباره می‌میرم، دوباره زنده می‌شوم

مطلب مشابه: متن در مورد دوست خوش قلب؛ ۴۰ جملات خاص و ناب درباره رفیق

مطلب مشابه: آرزوی قشنگ برای دوست | متن صمیمانه دلنشین دعا برای رفیق

اشعار به یاد دوست

اگر بمیرد آدمی، یک بار می‌میرد 

من هر شب می‌میرم، هر صبح زنده می‌شوم 

تو نیستی، ولی هر جا که می‌روم هستی 

در آینه، در آواز، در فنجانِ قهوه‌ام 

دوست داشتم یک بار دیگر صدایت کنم 

بگویم «دوستت دارم» و تو بخندی، بگویی «دیروز» 

ولی دیروز تمام شد، امروز هم تمام است 

فقط فردا مانده، و فردا هم تو نیستی 

خدایا، اگر او را برنمی‌گردانی 

حداقل خاطره‌هایش را از من نگیر 

بگذار همین‌ها باشند، همین‌ها کافی است 

بگذار با همین‌ها نفس بکشم، با همین‌ها بمیرم

تو رفتی و من شدم همان مردِ کنارِ پنجره 

که هر روز به خیابان نگاه می‌کند، شاید 

شاید تو باشی آن که از دور می‌آید 

با همان کیفِ قهوه‌ای، با همان راه رفتن 

سال‌ها گذشت، من هنوز همان‌جام 

پیرتر، خسته‌تر، ولی هنوز منتظر 

مردم می‌گویند «دیوانه شده»، من می‌خندم 

دیوانه که باشی، زمان برات نمی‌گذرد 

دیروز یکی شبیهِ تو از کنارم گذشت 

قلبم ایستاد، نفس بند آمد، دستم لرزید 

برگشتم که صدا بزنمت، او نبود، تو بودی 

تو بودی که در دلم ایستاده بودی و می‌خندیدی

بیا، حتی اگر دیگر مرا دوست نداری 

بیا، حتی اگر فقط برای خداحافظی 

بیا تا یک بار دیگر چشمانت را ببینم 

ببینم هنوز در آن‌ها جای من هست یا نه 

اگر نیست، اشکال ندارد، می‌روم 

می‌روم و دیگر برنمی‌گردم، قول می‌دهم 

ولی اگر هست، اگر هنوز یک ذره 

بمان، بمان تا دوباره عاشقِ هم باشیم 

من همهٔ این سال‌ها فقط یک جمله تمرین کردم 

برای روزی که برگردی و در را بزنی: 

«سلام، چقدر دیر کردی، ولی باز هم دوستت دارم» 

این را هزاران بار گفتم، با خودم، با شب 

حالا بیا تا با تو بگویم، فقط یک بار

دلم برایت تنگ است، نه مثلِ رود 

مثلِ دریایی که ساحلش را از دست داده 

دلم برایت تنگ است، نه مثلِ شب 

مثلِ ستاره‌ای که خورشیدش را گم کرده 

تو رفتی و من هنوز در همان ایستاده‌ام 

در همان لحظه‌ای که تو رفتی و من نرفتم 

زمان گذشت، دنیا عوض شد، من عوض نشدم 

من هنوز همان آدمِ عاشقِ تو مانده‌ام 

اگر یک روز، یک روزِ دور، یک روزِ بعید 

یادِ من افتادی و دلت گرفت، بدان 

من همین‌جا هستم، با همان دلِ شکسته 

با همان عشقِ کهنه، با همان انتظارِ تازه 

دلتنگِ تو 

نه تا صبح، تا ابد 

دلتنگِ تو 

نه یک نفر، همهٔ من.

مطلب مشابه: جملات دوست خوب یعنی … + متن های کپشن برای دوستان خوب

مطلب مشابه: متن رفیق عاشقتم ویژه دوست قدیمی چند ساله { 90 جمله احساسی تاثیرگذار }

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.