شعر جدید عاشقانه ویژه عشقم (30 اشعار لاکچری جذب کننده احساسی)

در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم چندین شعر جدید عاشقانه را برای شما دوستان قرار دهیم. شما نیز می‌توانید این اشعار عاشقانه را برای معشوق خود ارسال کرده و باعث حال خوب او شوید؛ در ادامه با روزانه باشید.

شعر جدید عاشقانه ویژه عشقم (30 اشعار لاکچری جذب کننده احساسی)

اشعار بسیار عاشقانه و احساسی جدید

من آنقدر با تو بوده ام

که از بودن

کنارِ دیگران

سردم میشود…!

صدایی به رنگ صدای تو نیست

به جز عشق نامی برای تو نیست

اشعار بسیار عاشقانه و احساسی جدید

برایم می‌نویسی عشق

از شیرینیِ لب‌ها

سخن می‌گویم از شب‌ها

برایت می‌نویسم عشق

کفرانِ تمامِ خنده کردن‌هاست…

من آخرین اسم مستعار ستاره‌ام

رازها دارد این روایت شگفت

همچون گردویی جوان

برخاسته از بیداری کوه و کرانه‌های نور…

دشنام و بوسه هرچه عوض می‌دهی بده

حاشا که با تو بر سرِ دل گفت‌وگو کنم

دلی دیوانه‌وش، سرکش، پریشان، تنگ، پرآتش

که از تنگی نمی‌گنجد در آن جز یاد او، دارم

گفتی: «که تو را از نظر انداخته صیدی؟»

ما را دگری غیرِ تو ناکام ندارد!

چو سویِ کعبه بَرَد زاهدم، خدا داند

که با خیال تو آن‌ لحظه در کجا باشم

ناله کردن گرچه پیشت شیوه‌ی عشّاق نیست

کی توانم کرد پنهان درد خود را از طبیب

تو تنها می‌توانی آخرین درمان من باشی

و بی‌شک دیگران بیهوده می‌جویند تسکینم..

عجب دارم که مجنون تر کند لب از میِ کوثر

به محشر گر نگویندش که این پیمانه‌ی لیلی‌ست

اشعار بسیار عاشقانه و احساسی جدید

به ذوقی می‌کنم تکرار حرفِ دلستانی را

که دل در سینه پندارد که می‌بوسم دهانی را

‏یکی ز گوشه‌نشینانِ زُهد من بودم

به باد داد هوای تو، نام و ننگ مرا

شود خالی دلم از شکوه‌ی زلفِ پریشانت

اگر یک‌ شب به دستِ همچو من دیوانه‌ای افتی

یک روز به اتّفاق صحرا من و تو

از شهر برون شویم تنها من و تو

دانی که من و تو کی به هم خوش باشیم؟

آن‌ وقت که کس نباشد الّا من و تو

می را نهفته خوردم و مستی نهان نماند

رسوای عالمم ز نگاه نهان تو

من عین بارانم

یک وقت‌هایی خنکای آرام خداوندم

یک وقت‌هایی عطر آهسته‌ی هوا،

و حتماً همین است که مولانای محترم گاهی

از تکلّم محرمانه‌ی من می‌فهمد آن‌جا

-در حضور حکمت و کبریا- تنها نیست…‌

شهید عشق از جیب کفن مکتوب جانان را

به‌جای نامه‌ی اعمال در محشر برون آرد

چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟

مرا چون با تو کار افتاده است این‌ها چه کار آید؟

دارد لبی که مستی جاوید می‌دهد

مینای می کجا و لبِ نوش او کجا؟

مطلب مشابه: شعر عاشقانه دلبرانه با گلچین اشعار کوتاه و بلند احساسی رمانتیک برای عشق

مطلب مشابه: شعر عاشقانه؛ شعر عاشقانه احساسی و ناب سرشار از عشق و محبت

اشعار بسیار عاشقانه و احساسی جدید

زیباترین اشعار عاشقانه پر احساس

بی‌انصاف زندگی

هی همین معنیِ ارزانِ از ما گرفته‌ی مجبور

تو که ما را کشتی!

حالا که چمدانم را این همه سنگین و بی‌کلید بسته‌ام

تازه می‌پرسی کجا، چرا، از چه سبب…؟

یعنی تو داستانِ دل‌بستگی‌های مرا

به همین چیزهای معمولی ندانسته‌ای، نمی‌دانی؟

چه مادری که نمی‌دانم

تو را چگونه بزایم

شعر!

من بودم و دلی و هزاران شکستگی

آن هم به زلف پُرشِکَنت رفته‌رفته رفت

با محرمانِ زلف توام سینه صاف نیست

تا قتلْ همرهم چه نسیم و چه شانه را

امّا بعد…

کسی را بعد از تو

دوست نخواهم داشت

امّا قبل…

من اساساً

دوست داشتن را جز با تو نشناختم..

در خیابان‌های شب

جایی برای گردش من نمانده است

چشمان تو

همه‌ی مساحت شب را از آن خود کرده است.

از بس که شوق گفت و شنید است با توام

پرسم جواب، اگرچه ندانم سوال چیست!

إنّ الکتابة عندي

هی هوار أقیمه مع نفسي

قبل أن أقیمهُ معک

نوشتن برای من

گفت‌و‌گویی‌ست با خودم

پیش از آن‌که با تو بگویمش…

من کلمه‌ای به یادم نمی‌آید!

تو را به خدا بگذارید

هرکسی هرچه دلش خواست

لااقل به خواب ببیند!

می‌گویند من شاعرم

امّا به قیمت این دقیقه‌ی دیگر،

پابندِ هیچ تعلّق تاریکی نخواهم شد.

تنها گاه… غافل، غافل از بازْآواز نشانیِ خویش

در خواب کوه می‌روم

تا از سراچه‌ی مِه سر به‌در آورم،

یا شاید جایِ پایِ مرغی را بر بستر آسمان بیابم.

می‌گویند من شاعرم

خود که هیچ از آغاز و نهایتِ این حدیث نمی‌دانم،

امّا او که به جست‌و‌جوی من از پیِ واژگان عتیق می‌آید

خود می‌داند و می‌کشانِ سبوریز مثنوی،

خود می‌داند و رویای رابعه یا برائت راز،

خود می‌داند و ماه بلند و شبِ دراز…

اگر نبودم

مرا در چیزهایی پیدا کنید

که دوستشان داشتم

در ماه

در شکل انار…

اشعار بسیار عاشقانه و احساسی جدید

بادا که از ضمیمه بشوییم نامتان

جُور است بر جریده‌ی عالَم دوامتان!

یک‌یک به آزمون و خطا گشته‌ایم و نیست،

یک قولِ راست در سخنِ خاص و عامتان!

گفتید: “ما کسانِ خداییم در زمین”

ای‌ناکسان! خداست شبیهِ کدامتان؟!

همیشه فاصله‌ای هست

دچار باید بود

وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد.

سایه ام را بتکانید. تکانم ندهید

لا اقل کوچه ی بن بست نشانم ندهید

مدتی هست به هر بیت خودم می لرزم

از گسل های تنم هی هیجانم ندهید…

دوباره ریشه‌ی زخمم رسیده‌است به خون

به زخم‌های قدیمی به ریشه‌های جنون

قلم به دست گرفتم که از تو بنویسم

برای این‌همه گریه برای غم ممنون!

شبیه ابر مچاله کنارپنجره‌ام

به جای شانه تو تکیه داده‌ام به ستون

چقدر خسته‌ام‌ ازاین نمای تکراری

چقدر خسته‌ام از این جهان ناموزون

دلم گرفته در این زندگی نمی‌گنجم

بدون چتر، بدون تو می‌زنم بیرون!

با هرچه عشق نام تو را می توان نوشت

با هر چه رود راه تو را می توان سرود

بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را

با دستهای روشن تو می توان گشود

من به خود می‌گويم:

چه كسی باور كرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاكستر كرد!

ای ابر، شبیه برگِ پاییز، ببار

تا خانه‌ی آفتاب، یک‌ریز، ببار

دلتنگِ خراسانم و دور از سلطان

رفتی حرمش؛ به جای من نیز، ببار

مرا با چشم های بسته از پل بگذران ای دوست

تو وقتی با منی دیگر مرا بیم معادی نیست

سخت می خواهم

که در آغوش تنگ آرم تو را

هر قدر افشرده ای دل را

بیفشارم تو را

مطلب مشابه: شعر عاشقانه برای همسر + مجموعه اشعار و عکس نوشته های احساسی برای همسر

مطلب مشابه: شعر نو عاشقانه + متن و اشعار احساسی و رمانتیک برای مخاطب خاص

اشعار بسیار عاشقانه و احساسی جدید

اشعار لاکچری جذب کننده

به هر سلاح که خون مرا بخواهی ریخت

حلال کردمت

الا

به تیغ بیزاری . . .

یک دست آفتاب و هزاران دوجین بهار

یک دست ماهتاب و بهاران هزار بار

یک دست خرقه انجم پولک برآن مزار 

یک دست جام باده و یک دست زلف یار

وقت است ترکنم به سبو زلف یار را

محبوب من

دنیامحل گذر نیست

این دنیا محل گذر نیست

دنیا محل دوست داشتن است

محل دوست داشتن شماست

با من بیا

با من به آن ستاره بیا

نه آن ستاره‌ای که هزاران هزار سال

از انجماد خاک، و مقیاس‌های پوچ زمین دورست.

و هیچکس در آنجا از روشنی نمی‌ترسد

عجیب است

من کی این همه ساکت مُرده‌ام

که حالا زنده‌ام را به خواب گریه می‌برند…

از مرگ به لب‌هایت

پلی‌ست با طعمِ عشق

هربار که می‌بوسی‌ام

بلیطِ جهنم‌ام را باطل می‌کنی

هر آنکس که در جانْش بغض علی‌ست

از او زارتر در جهان، زار کیست؟

بر این زادم و هم بر این بگذرم

چنان دان که خاکِ پِیِ حیدرم

پس از دست تو، دست دیگری هرگز نمی‌گیرم

که مردم زنده از عشقند و من با عشق می‌میرم…

یک چیزی بگویمت!

همیشه آن‌سوتر از این دیوارها

خانه‌های بی‌پرده و آرامی هست

با دریچه‌هایی رو به حیرتِ باد

که روزی لبریزِ رؤیای بوسه باز خواهند شد.

جز رنج ،

چه بود سهمت از اين همه عشق

مظلوم ترين عاشق دنيا.

‏در غمش هر شب

به گردون پیک آهم می‌رسد

صبرکن ای دل!

شبی آخر به ما هم می‌رسد

ای لعل لبت به دلنوازی مشهور

وی روی خوشت به ترکتازی مشهور

با زلف تو قصه‌ای ست ما را مشکل

همچون شب #یلدا به درازی مشهور

اشعار بسیار عاشقانه و احساسی جدید

حالا بعد از آن همه سال،

آن همه دوری، آن همه صبوری

من دیدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده

هی بوی بال کبوتر و

نایِ تازه‌ی نعنای نورسیده می‌آید

پس بگو قرار بود

که تو بیایی و… من نمی‌دانستم!

ای دل نه هزار عهد کردی

کاندر طلب هوا نگردی؟

کس را چه گنه تو خویشتن را

بر تیغ زدی و زخم خوردی

شعر گفتم که ز دل بردارم

بار سنگین غم عشقش را

شعر خود جلوه ئی از رویش شد

با که گویم ستم عشقش را…

طفلی به نامِ شادی، دیری‌ست گمشده‌ست

با چشم‌های روشنِ برّاق

با گیسویی بلند، به بالای آرزو

هر کس ازو نشانی دارد،

ما را کُنَد خبر

این هم نشانِ ما:

یک‌سو، خلیج فارس

سویِ دگر، خزر

‏فراق و وصل، چه باشد؟!

رضایِ دوست، طلب!

که حیف باشد

از او، غیرِ او، تمنایی …

ای ابر، شبیه برگِ پاییز، ببار

تا خانه‌ی آفتاب، یک‌ریز، ببار

دلتنگِ خراسانم و دور از سلطان

رفتی حرمش؛ به جای من نیز، ببار

ابری ترین هوای منی

و خودت نمیدانی

وقتی به تو فکر می کنم

چقدر باران می بارد …!

مطلب مشابه: اشعار عاشقانه در ادبیات جهان + مجموعه 40 شعر احساسی از شاعران معروف دنیا

مطلب مشابه: شعر احساسی برای همسر + مجموعه 40 شعر عاشقانه و رمانتیک برای همسرم

اشعار بسیار عاشقانه و احساسی جدید

شعر احساسی برای جذب عشق

‌أنا احبك بروحى…

و الرّوح لاتتوقَّف أبداً و لاتنسي!

من با روحم دوستت‌دارم ♡

و روح نه هيچ‌وقت متوقف ميشه

و نه فراموش ميكنه…

و سَلام بر آنان که

با لِطافت روحِشان

اِستقامت قلبِمان را شِکستند

من پریشان تر از آنم

که تو زخمم بزنی

غم چشمان تو بر

این دل دیوانه نشست

زن زیبایی نیستم

موهایی دارم سیاه

که فقط تا زیر گردنم می آید وَ

نه شب را به یادت می آورد

نه ابریشم

نه سکوت شاعرانه

نه حتی خیالِ یک خواب آرام…

پوست گندمی دارم

که نه به گندم می مانَد

نه کویر…

وَ چشم هایی دارم

که گاهی سیاه می زنَد

گاهی قهوه ای

وَ گاهی که به یاد مادرم می افتم

عسلی می شوند و گاهی خیس…

دست هایم…

دست هایم…

دست هایم مهربانند

و هر از گاهی برای تو

به عشق تو شعر می نویسند…

مرا همین طور ساده دوست داشته باش

با موهایی که نوازش می خواهند

و دستهایی که نوازشت می کنند

و چشم هایی که به شرقیِ صورت من می آیند…

نیکی فیروزکوهی.

اشعار بسیار عاشقانه و احساسی جدید

تو هنوز

‏در زیباترین اتاقِ قلبِ منی.

‏تمام روز اگر

‏از هم رنجیده و دور باشیم

‏باز هم، شب که خواب افتاده‌ای

‏روی‌ات پتو می‌کشم

مرحباً بأولئك الذين لا نستطيع

أن نقول لهم على الرغم من كم نفتقدهم.

#سلام بر کسانی که علیٰ‌رقم دلتنگی‌مان

نمی‌توانیم به آن‌ها بگوییم که چقدر دوستشان داریم 🙂

‌ای تو چشمانت سبز

 در من این سبزی هذیان از توست…

زندگی از تو و

مرگم از توست!

سیل سیال نگاه سبزت

همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود

من به چشمان خیال انگیزت معتادم

و دراین راه تباه

عاقبت هستی خود را دادم. . .

حمید سلیمی هم دوست داشتن رو

اینجوری تعبير میکنه:

“کسی را بسیار دوست داشتن

یعنی از آرامشِ او مراقبت کردن…”

مردی كه

به جایِ دوستت دارم

هميشه می گويد؛

“صبح را، برایِ موهایِ پريشانت دوست دارم”

همان شانه یِ مردانه ای ست

كه فقط يك سر رویِ آن

به خواب می رود!

اشعار بسیار عاشقانه و احساسی جدید

لطفا عاشق مردان شاعر شويد…!

مرد شاعر،

فرق بين قهر كردن و

ناز كردنتان را ميفهمد!

موهايتان را بو ميكشد…ميبافد!

سرش را روى پاهايتان ميگذارد

و از فروغ ميخواند….

دلتنگى اش را با شعر هايش داد ميزند…

از چشم هايتان

حالتان را حرفتان را ميفهمد…

مرد شاعر،

از ان دسته مرد هاييست كه

باران را دوست دارد!

از اينكه خيس شود ،

حالت موهايش خراب شود،

هراسى ندارد!

فقط دستت را ميگيرد و

خيابان هارا قدم ميزند…

ميدانى،

مخاطب شعرى باشى چه حالى دارد؟

ميدانى،

چشم هايت را غزل كند

چه حالى دارد؟

وسط خيابان

بدون خجالت دستت را بگيرد،

چه حالى دارد؟

بانو دوست دارى،

وقتى قهر ميكنى،

برايت شعر بخواند و دلبرى كند…؟

دوست دارى در جمع  نگاهش را مجذوب نگاهت بكند؟

بانو ،

لطفا عاشق مردان شاعر شو…

مهربان ترند…

عاشق ترند…

خوشبختت ميكند…

مطلب مشابه: اشعار عاشقانه سعدی؛ مجموعه گلچین زیباترین اشعار و غزلیات عاشقانه سعدی

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.