غزل شماره ۸۲ از غزلیات شهریار؛ به تیرهبختی خود کس نه دیدم و نه شنیدم …
غزل شماره ۸۲ از غزلیات شهریار در روزانه برای شما علاقه مندان به دنیای شعر آماده شده است. شهریار با اشعار خود توانسته است بر نسلهای مختلف تأثیر فرهنگی بگذارد. او به عنوان یکی از بزرگان ادبیات معاصر ایران شناخته میشود و هر ساله در روز بزرگداشت او (روز شعر و ادب پارسی) به یاد و خاطرهاش بزرگداشتهایی برگزار میشود. همچنین غزل شماره ۸۳ از غزلیات شهریار؛ یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۸۲
به تیرهبختی خود کس نه دیدم و نه شنیدم
ز بخت تیره خدایا چه دیدم و چه کشیدم
برای گفتن با دوست شکوهها به دلم بود
ولی دریغ که در روزگار دوست ندیدم
وگر نگاه امیدی به سوی هیچکسم نیست
چرا که تیر ندامت بدوخت چشم امیدم
به غیر دام ندیدم به هر کسی که شدم رام
دگر چو طایر وحشی ز آب و دانه رمیدم
رفیق اگر تو رسیدی سلام ما برسانی
که من به اهل وفا و مروتی نرسیدم
منی که شاخه و برگم نصیب برق بلا بود
به کشتزار طبیعت ندانم از چه دمیدم
یکی شکستهنوازی کن ای نسیم عنایت
که در هوای تو لرزندهتر ز شاخهٔ بیدم
ز آب دیده چنان آتشم کشید زبانه
که خاک غم به سرافشان چو گرد باد دویدم
گناه اگر رخ مردم سیه کند من مسکین
به شهر روسیهان شهریار روی سپیدم
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۱ از غزلیات شهریار؛ شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم …
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۰ از غزلیات شهریار؛ ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم …
تفسیر این شعر

این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر میپردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهیم:
بیت اول:
شاعر از بدبختیهای خود صحبت میکند و میگوید که هیچکس نه او را دیده و نه صدای او را شنیده است. او از بخت بدش شکایت دارد و از اینکه چه چیزهایی را در زندگی تجربه کرده و چه رنجهایی کشیده، ناراحت است.
بیت دوم:
شاعر میخواهد با دوستی که در دل دارد، از مشکلاتش بگوید، اما متأسفانه در این روزگار، دوستی را نمیبیند که بتواند با او صحبت کند.
بیت سوم:
او احساس ناامیدی میکند و میگوید که دیگر به هیچکس امیدی ندارد. او به خاطر ندامت و پشیمانی، امیدش را از دست داده است.
بیت چهارم:
شاعر وقتی با دیگران روبرو میشود، فقط دام و تلهای برای خود مییابد و احساس میکند که مانند پرندهای وحشی است که از آب و دانه فرار کرده است.
بیت پنجم:
شاعر از رفیقش میخواهد که اگر او به جایی رسید، سلام او را به دوستان وفادار برساند؛ زیرا او هرگز به اهل وفا و مروت نرسیده است.
بیت ششم:
شاعر خود را مانند شاخه و برگ درختی میداند که تنها نصیبش بلا و مشکلات بوده است و نمیداند چرا در دنیای طبیعت به وجود آمده است.
بیت هفتم:
شاعر از نسیم میخواهد که کمی با او مهربانی کند؛ زیرا او در هوای عشق و محبت، مانند شاخه بید لرزان است.
بیت هشتم:
او از چشمانش میگوید که از اشکهایش شعلهای برمیخیزد و غم و اندوهش مانند گرد باد پراکنده میشود.
بیت نهم:
شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر چهرهاش سیاه باشد (به خاطر گناهان یا مشکلات)، او مسکین است و در شهری پر از بدبختی، چهرهای سپید (پاک) دارد.
این شعر به خوبی احساسات عمیق شاعر را از تنهایی، ناامیدی، و دردهای درونی نشان میدهد. شاعر در جستجوی محبت و دوستی است و از غمها و مشکلات زندگی خود شکایت دارد. این احساسات نشاندهندهی وضعیت انسانی است که در جستجوی امید و محبت در دنیای سخت است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۹ از غزلیات شهریار؛ چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم …
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۸ از غزلیات شهریار؛ نفسی داشتم و ناله و شیون کردم …










