غزل شماره ۷ از غزلیات سعدی (مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا)

غزل شماره ۷ از غزلیات سعدی را به همراه تفسیر برای شما دوستان قرار داده‌ایم. سعدی با آثارش تأثیر زیادی بر فرهنگ و جامعه ایرانی گذاشته است. اشعار او در طول تاریخ منبع الهام برای شاعران بعدی بوده و در بسیاری از محافل ادبی مورد بحث و بررسی قرار گرفته‌اند.

غزل شماره ۷ از غزلیات سعدی (مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا)

غزل شماره ۷

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

گر تو شکیب داری طاقت نمانْد ما را

باری به چشم احسان در حال ما نظر کن

کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را

سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت

حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را

من بی تو زندگانی خود را نمی‌پسندم

کآسایشی نباشد بی دوستان بقا را

چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد

آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را

حال نیازمندی در وصف می‌نیاید

آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را

بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت

دیگر چه برگ باشد درویش بی‌نوا را

یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت

چندان که باز بیند دیدار آشنا را

نه ملک پادشا را در چشم خوب‌رویان

وقعی‌ست ای برادر نه زهد پارسا را

ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی

تا مدعی نماندی مجنونِ مبتلا را

سعدی قلم به سختی رفته‌ست و نیک‌بختی

پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را

مطلب مشابه: غزل شماره ۵ از غزلیات سعدی {تفسیر و معنی ساده این غزل}

مطلب مشابه: غزل شماره ۴ از غزلیات سعدی (اگر تو فارغی از حال دوستان یارا)

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به بیان احساسات عمیق عشق و دلتنگی می‌پردازد. در ادامه، مفهوم هر بیت را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا:

من (شاعر) به شدت مشتاق و صبور هستم، اما این صبوری دیگر از حد گذشته است.

گر تو شکیب داری طاقت نمانْد ما را:

اگر تو (عزیزم) صبر و شکیبایی داری، ما دیگر طاقت نداریم.

باری به چشم احسان در حال ما نظر کن:

لطفاً با نگاهی مهربان به حال ما نگاه کن.

کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را:

زیرا حتی یک گدا هم از سفره پادشاهان راحتی می‌برد.

سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت:

اگر پادشاهی بر بندگانش خشم بگیرد…

حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را:

حکم او (پادشاه) اجرا می‌شود، اما ظلم و جفا حدی دارد.

من بی تو زندگانی خود را نمی‌پسندم:

من بدون تو زندگی‌ام را نمی‌پسندم.

کآسایشی نباشد بی دوستان بقا را:

چون بدون دوستان، آسایشی برای من نیست.

چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد:

وقتی که مانند یک تشنه جان می‌دهم، چه فایده‌ای دارد؟

آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را:

اشک‌هایم (آب) بر خاک من می‌ریزد.

حال نیازمندی در وصف می‌نیاید:

حال نیازمندی من به خوبی توصیف نمی‌شود.

آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را:

وقتی که تو برگردی، داستان خود را برایت می‌گوییم.

بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت:

برگرد و جان شیرینم را به خدمتت بگذارم.

دیگر چه برگ باشد درویش بی‌نوا را:

دیگر چه چیزی برای یک درویش بی‌نوایی باقی مانده است؟

یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت:

ای خدا، به آشنای من مهلت و سلامتی بده.

چندان که باز بیند دیدار آشنا را:

تا بتواند دوباره دیدار آشنا را ببیند.

نه ملک پادشا را در چشم خوب‌رویان:

نه اینکه ملک پادشاهان در چشم زیبا رویان اهمیت دارد…

وقعی‌ست ای برادر نه زهد پارسا را:

این موضوع برای برادران اهمیت دارد و نه زهد پارسایان.

ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی:

ای کاش پرده از روی لیلی (معشوق) برداشته می‌شد.

تا مدعی نماندی مجنونِ مبتلا را:

تا اینکه کسی مانند مجنون عاشق دچار دردسر نشود.

سعدی قلم به سختی رفته‌ست و نیک‌بختی:

سعدی با قلم خود سختی‌ها را نوشته و خوشبختی را نیز بیان کرده است.

پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را:

پس هر چه برایت پیش بیاید، باید آن را بپذیری و تسلیم قضا شوی.

این شعر در کل به بیان احساسات عمیق عشق، دلتنگی و نیاز به محبت می‌پردازد و نشان‌دهنده‌ی وضعیت روحی شاعر است که در پی وصال معشوق خود است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۳ از غزلیات سعدی (روی تو خوش می‌نماید آینهٔ ما)

مطلب مشابه: غزل شماره ۶ از غزلیات سعدی؛ پیش ما رسمِ شکستن نبود عهد وفا را

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.