غزل شماره ۴ از دیوان شمس مولانا؛ اِی یوسفِ خوشنام ما، خوش میروی بر بامِ ما
غزل شماره ۴ از دیوان شمس مولانا را در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قرار دادهایم. این شعر بسیار مهم و عمیق از مولانا را به همراه تفسیر و معنای ساده قرار دادهایم. پس اگر به دنیای شعر و شخص مولانا علاقه دارید، در ادامه با ما باشید.

غزل شماره ۴
اِی یوسفِ خوشنام ما، خوش میروی بر بامِ ما
ای دَرشکسته جامِ ما، ای بردَریده دامِ ما،
ای نورِ ما، ای سورِ ما، ای دولتِ منصورِ ما،
جوشی بِنِه در شورِ ما؛ تا مِی شَوَد انگورِ ما
ای دلبر و مقصودِ ما، ای قبله و معبودِ ما،
آتش زدی در عودِ ما؛ نَظّاره کُن در دودِ ما
ای یارِ ما، عیّارِ ما، دامِ دلِ خمّارِ ما،
پا وامَکش از کارِ ما؛ بِستان گِرو دَستارِ ما
در گِل بِمانده پایِ دل؛ جان میدهم چه جایِ دل؛
وَز آتشِ سودایِ دل، ای وایِ دل، ای وایِ ما
معنی ساده و تفسیر این شعر

این شعر به نوعی عاشقانه و احساسی است که به یوسف، نماد زیبایی و محبوبیت، خطاب میشود. در ادامه، هر بخش شعر را به زبان ساده توضیح میدهم:
“اِی یوسفِ خوشنام ما، خوش میروی بر بامِ ما”:
شاعر به یوسف (که نماد زیبایی و محبوبیت است) اشاره میکند و میگوید که او با زیبایی و خوشنامیاش بر فراز زندگی آنها قرار دارد.
“ای دَرشکسته جامِ ما، ای بردَریده دامِ ما”:
اینجا شاعر از یوسف به عنوان کسی یاد میکند که دلشکستگیها و غم های او را درک میکند و در عین حال او را به عنوان کسی که در دام عشق او افتاده، معرفی میکند.
“ای نورِ ما، ای سورِ ما، ای دولتِ منصورِ ما”:
یوسف به عنوان نور زندگی و شادی شاعر توصیف میشود و به او امید و خوشبختی میبخشد.
“جوشی بِنِه در شورِ ما؛ تا مِی شَوَد انگورِ ما”:
شاعر از یوسف میخواهد که شور و شوقی در دل او ایجاد کند تا زندگیاش شیرین و خوشگوار شود.
“ای دلبر و مقصودِ ما، ای قبله و معبودِ ما”:
یوسف به عنوان محبوب و هدف زندگی شاعر معرفی میشود، کسی که همه آرزوها و خواستههای او را برآورده میکند.
“آتش زدی در عودِ ما؛ نَظّاره کُن در دودِ ما”:
عشق یوسف مانند آتش است که در دل شاعر شعلهور شده و او از یوسف میخواهد که زیبایی عشقش را ببیند.
“ای یارِ ما، عیّارِ ما، دامِ دلِ خمّارِ ما”:
یوسف به عنوان دوست و همدم شاعر معرفی میشود که دل او را تسخیر کرده است.
“پا وامَکش از کارِ ما؛ بِستان گِرو دَستارِ ما”:
شاعر از یوسف میخواهد که از مشکلات و دردهای او دور نشود و به او کمک کند.
“در گِل بِمانده پایِ دل؛ جان میدهم چه جایِ دل؛”:
شاعر احساس میکند که دلش در گِل گیر کرده و برای عشق یوسف حاضر است جان خود را بدهد.
“وَز آتشِ سودایِ دل، ای وایِ دل، ای وایِ ما”:
در پایان، شاعر از آتش عشق و اشتیاقش به یوسف شکایت میکند و از درد و رنجی که این عشق برایش به همراه دارد، ابراز ناراحتی میکند.
به طور کلی، این شعر بیانگر عشق عمیق، اشتیاق و دردهای ناشی از آن است که شاعر نسبت به محبوبش دارد.
مطلب مشابه: غزل شماره ۲ از غزلیات دیوان شمس مولانا (با شرح و تفسیر)
مطلب مشابه: غزل شماره ۳ از دیوان شمس مولانا با معنی ساده و تفسیر










