غزل شماره ۴۲ از غزلیات شهریار؛ آمد آن شاهد دل برده و جان بازآورد …
غزل شماره ۴۲ از غزلیات شهریار را در بخش شعر روزانه بخوانید. شهریار با استفاده از زبان فارسی کلاسیک و گاهی با نگاهی نو به آن، توانسته است غزلیاتی خلق کند که هم برای نسلهای گذشته و هم برای مخاطبان معاصر جذاب باشد. سبک او ترکیبی از سنت و نوآوری است. همچنین غزل شماره ۴۳ از غزلیات شهریار؛ چو آفتاب به شمشیر شعله برخیزد … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۲
آمد آن شاهد دل برده و جان بازآورد
جانم از نو به تن آن جان جهان بازآورد
اشک غم پاک کن ای دیده که در جوی شباب
آب رفته است که آن سرو روان بازآورد
نوجوانی که غم دوری او پیرم کرد
باز پیرانه سرم بخت جوان بازآورد
گل به تاراج خزان رفت و بهارش از نو
تاج سر کرد و علیرغم خزان بازآورد
پرئی را که به صد آینه افسون نشدی
دل دیوانه به فریاد و فغان بازآورد
آزمودم ملکوتی ملک رحمت را
در دل شب به یکی ناله توان بازآورد
دست عهدی که زدش بر در دل قفل وفا
درج عفت به همان مهر و نشان بازآورد
تیر صیاد خطا رفت و ز دیوان قضا
پیک راز آمد و طغرای امان بازآورد
شهریارا ز خراسان به ری آوردش باز
آن خدائی که هم او از همدان بازآورد
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۱ از غزلیات شهریار؛ جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد …
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۰ از غزلیات شهریار؛ شباب عمر عجب با شتاب میگذرد …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، شهریار است و در آن به موضوعات عشق، جوانی، غم و امید پرداخته شده است. حالا بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. آمد آن شاهد دل برده و جان بازآورد
جانم از نو به تن آن جان جهان بازآورد
در این بیت، شاعر از یک معشوق (شاهد) صحبت میکند که زندگی و روح او را دوباره به او برمیگرداند. این معشوق باعث میشود که احساسات و زندگی دوباره در وجود شاعر زنده شود.
2. اشک غم پاک کن ای دیده که در جوی شباب
آب رفته است که آن سرو روان بازآورد
شاعر از چشمانش میخواهد که اشکهای غم را پاک کند، چون جوانی و شادابی او رفته است. او به یاد زیبایی و جوانی معشوقش میافتد و میخواهد آن احساسات را دوباره تجربه کند.
3. نوجوانی که غم دوری او پیرم کرد
باز پیرانه سرم بخت جوان بازآورد
در اینجا شاعر میگوید که غم دوری معشوق باعث شده او احساس پیری کند، اما اکنون بخت او را دوباره جوان کرده است.
4. گل به تاراج خزان رفت و بهارش از نو
تاج سر کرد و علیرغم خزان بازآورد
شاعر به فصل بهار اشاره میکند که با آمدن معشوق، زیبایی و سرزندگی دوباره به زندگیاش برمیگردد، حتی اگر فصل خزان باشد.
5. پرئی را که به صد آینه افسون نشدی
دل دیوانه به فریاد و فغان بازآورد
شاعر از پرندهای صحبت میکند که با زیبایی خود کسی را افسون نکرده، اما دل دیوانه او هنوز فریاد میزند و به دنبال عشق است.
6. آزمودم ملکوتی ملک رحمت را
در دل شب به یکی ناله توان بازآورد
شاعر تجربهای معنوی دارد و در دل شب نالهای میکند که نشاندهنده طلب رحمت و عشق است.
7. دست عهدی که زدش بر در دل قفل وفا
درج عفت به همان مهر و نشان بازآورد
در این بیت، شاعر به عهد و پیمانی اشاره میکند که بر دلش بسته شده و نشاندهنده وفا و صداقت است.
8. تیر صیاد خطا رفت و ز دیوان قضا
پیک راز آمد و طغرای امان بازآورد
شاعر میگوید که تیر صیاد (نماد مشکلات) به خطا رفته و پیامهای خوبی از جانب قضا (سرنوشت) آمده است.
9. شهریارا ز خراسان به ری آوردش باز
آن خدائی که هم او از همدان بازآورد
در پایان، شاعر به شهریار (خود) اشاره میکند که از خراسان به ری آمده است و این نشاندهنده قدرت الهی است که همه چیز را به حالت اولیه خود برمیگرداند.
به طور کلی، این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه، امید به جوانی و زیبایی، و تأمل در زندگی است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۹ از غزلیات شهریار؛ با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد …
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۸ از غزلیات شهریار؛ مه من هنوز عشقت دل من فگار دارد …










