غزل شماره ۳۶ از غزلیات صائب تبریزی؛ چشم میپوشی ازان رخسارِ جانپرور چرا؟
غزل شماره ۳۶ از غزلیات صائب تبریزی را در روزانه قرار دادهایم. صائب با استفاده از زبان ساده و در عین حال عمیق، توانسته است احساسات و افکار خود را به شیوهای نوین بیان کند. او در ساختار غزلها از قافیهها و وزنهای مختلف بهره برده و تنوعی خاص به شعر خود بخشیده است. همچنین غزل شماره ۳۷ از غزلیات صائب تبریزی؛ غیر حق را میدهی ره در حریمِ دل چرا؟ را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۳۶
چشم میپوشی ازان رخسارِ جانپرور چرا؟
میکنی آیینه را پنهان ز روشنگر چرا
غیرتی کن چون گهر جیبِ صدف را چاک کن
میخوری سیلی درین دریای بی لنگر چرا
خردهٔ جان میجهد از سنگ بیرون چون شرار
میزنی چندین گره بر روی یکدیگر چرا
صیقلی کن سینهٔ خود را به آهِ آتشین
میکنی دریوزهٔ نور از مه و اختر چرا
پارهکن زنّارِ جوهر از میانِ خویشتن
خونِ مردم میخوری ای تیغِ بدگوهر چرا
نیست جای پَرفشانی چاردیوارِ قفس
ماندهای در تنگنای طارمِ اخضر چرا
بر سپندِ شوخ، مجمر تنگنای دوزخ است
بر نمیآیی چو بوی عود ازین مجمر چرا
میتوانی شد چراغِ خلوتِ روحانیان
میکنی ضبطِ نفس در زیرِ خاکستر چرا
آفتابِ دولتِ بیدار بر بالینِ توست
میشوی با خواب ای بیدرد همبستر چرا
نیستی صائب حریفِ تلخیِ ایامِ هجر
جان نمیسازی نثارِ صحبتِ شکّر چرا؟
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۵ از غزلیات صائب تبریزی؛ جانِ عرشی، فرشِ در زندانِ تن باشد چرا؟
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۴ از غزلیات صائب تبریزی؛ حسنِ بیپروا به فرمانِ هوس باشد چرا؟
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ فارسیزبان، صائب تبریزی، است و در آن به موضوعاتی چون عشق، زیبایی، غم جدایی و خودشناسی پرداخته میشود. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. بیت اول: چرا از چهره زیبای من (جانپرور) چشم میپوشی؟ چرا آینه را از نور پنهان میکنی؟
• شاعر از محبوبش میپرسد که چرا زیباییاش را نادیده میگیرد و نور را از آینه مخفی میکند.
2. بیت دوم: غیرتی داشته باش و مانند مروارید، جیب صدف را بشکاف. چرا در این دریای بیلنگر سیلی میخوری؟
• شاعر از محبوبش میخواهد که شجاعت و غیرت نشان دهد و از درد و رنجی که به او میزند، بپرهیزد.
3. بیت سوم: جانم مانند شرارهای از سنگ بیرون میجهد. چرا بر روی یکدیگر چندین گره میزنی؟
• شاعر احساسات عمیق خود را بیان میکند و میگوید که دردش او را به شدت آزار میدهد.
4. بیت چهارم: سینهات را با آههای آتشین صاف کن. چرا مانند گدایی در نور مه و ستارهها هستی؟
• شاعر به محبوبش میگوید که باید خود را از غم و اندوه پاک کند و از نور زیباییها بهرهمند شود.
5. بیت پنجم: بندهای جوهر (خود) را از میان خود پاره کن. ای تیغ بدگوهر، چرا خون مردم را میخوری؟
• شاعر به محبوبش میگوید که باید از زنجیرهای محدودکننده خود رها شود و به جای آسیب زدن به دیگران، خود را آزاد کند.
6. بیت ششم: در قفس نمیتوانی پرواز کنی. چرا در تنگنای سبز (طبیعت) ماندهای؟
• شاعر اشاره دارد که در شرایط محدود نمیتوان به آزادی و پرواز رسید.
7. بیت هفتم: بر روی بخور خوشبو، دوزخ تنگی وجود دارد. چرا مانند بوی عود از این مجمر (بخور) بلند نمیشوی؟
• شاعر میگوید که اگرچه شرایط سخت است، اما باید از آن خارج شده و به سوی نور و خوشبختی بروی.
8. بیت هشتم: تو میتوانی چراغی برای روحانیون باشی. چرا نفس خود را زیر خاکستر نگه میداری؟
• شاعر به محبوبش میگوید که او پتانسیل بالایی دارد، اما نباید اجازه دهد که احساسات منفی او را خاموش کند.
9. بیت نهم: آفتاب خوشبختی بر سر توست. چرا با خواب به آرامش میروی، ای بیدرد؟
• شاعر اشاره دارد که فرصتهای خوبی برای محبوبش وجود دارد، اما او بیتوجه است.
10. بیت دهم: تو نمیتوانی با تلخیهای جدایی سازگار شوی. چرا جان خود را برای صحبت با شیرینیها فدای نمیکنی؟
• شاعر به محبوبش میگوید که نباید در برابر سختیها تسلیم شود و باید برای لحظات شیرین زندگی ارزش قائل شود.
در کل، این شعر به بررسی احساسات عمیق عاشقانه، جدایی و نیاز به خودشناسی و تغییر اشاره دارد. شاعر با زبانی زیبا و پرمحتوا، دغدغههای خود را بیان کرده و از محبوبش میخواهد که به خود و زندگیاش توجه بیشتری داشته باشد.
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۳ از غزلیات صائب تبریزی؛ گرچه محجوب از نظر کرده است بیجایی ترا
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۲ از غزلیات صائب تبریزی؛ صوفیان بردند از ره چشمِ جادوی ترا
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










