غزل شماره ۳۵ از غزلیات حافظ؛ برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست …

غزل شماره ۳۵ از غزلیات حافظ را در روزانه بخوانید. اشعار حافظ نه تنها در ایران بلکه در سطح جهانی نیز شناخته شده‌اند. ترجمه‌های متعدد از اشعار او به زبان‌های مختلف نشان‌دهنده تأثیر گسترده او بر ادبیات جهانی است. همچنین غزل شماره ۳۶ از غزلیات حافظ؛ تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادست … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۳۵ از غزلیات حافظ؛ برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست ...

غزل شماره ۳۵

برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست

مرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟

میان او که خدا آفریده است از هیچ

دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نَگشادست

به کام تا نرساند مرا لبش، چون نای

نصیحتِ همه عالم به گوشِ من بادست

گدایِ کویِ تو از هشت خُلد، مستغنیست

اسیرِ عشقِ تو از هر دو عالم آزادست

اگر چه مستیِ عشقم خراب کرد ولی

اساسِ هستیِ من زان خراب، آبادست

دلا مَنال ز بیداد و جورِ یار که یار

تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست

برو فَسانه مخوان و فُسون مدم حافظ

کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۴ از غزلیات حافظ؛ رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۳ از غزلیات حافظ؛ خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت است

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، به بیان احساسات عمیق و تجربیات عاشقانه می‌پردازد. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:

1. برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست / مرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟

   • در این بیت، شاعر به واعظ (موعظه‌کننده) می‌گوید که به کار خود بپرداز و چرا اینقدر سر و صدا می‌کنی؟ دل من از عشق و محبت افتاده و تو چه چیزی را تجربه کرده‌ای؟

2. میان او که خدا آفریده است از هیچ / دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نَگشادست

   • در اینجا شاعر اشاره می‌کند که بین انسان‌ها (که خدا آنها را از هیچ خلق کرده) لحظه‌ای وجود دارد که هیچ چیز نمی‌تواند آن را توضیح دهد یا باز کند.

3. به کام تا نرساند مرا لبش، چون نای / نصیحتِ همه عالم به گوشِ من بادست

   • شاعر می‌گوید تا زمانی که لب محبوبش مرا سیراب نکند، نصیحت‌های دیگران برای من بی‌معناست و مانند باد به گوش من می‌رسد.

4. گدایِ کویِ تو از هشت خُلد، مستغنیست / اسیرِ عشقِ تو از هر دو عالم آزادست

   • در این بیت، شاعر به عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که کسی که در عشق تو غرق شده، از تمام نعمت‌های دنیا بی‌نیاز است و در واقع از هر دو جهان آزاد است.

5. اگر چه مستیِ عشقم خراب کرد ولی / اساسِ هستیِ من زان خراب، آبادست

   • شاعر اعتراف می‌کند که عشقش او را خراب کرده است، اما همین خراب شدن باعث شده که اساس وجود او دوباره ساخته شود و آباد گردد.

6. دلا مَنال ز بیداد و جورِ یار که یار / تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست

   • در اینجا شاعر به دل خود می‌گوید که نگران بی‌عدالتی و ظلم محبوب نباش، زیرا همین سرنوشت برای تو رقم خورده و این تقدیر است.

7. برو فَسانه مخوان و فُسون مدم حافظ / کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست

   • در پایان، شاعر به خود می‌گوید که دیگر داستان‌ها و افسون‌ها را نخوان و بر من تأثیر نگذار، زیرا من از این داستان‌ها و جادوها بسیار یاد دارم.

در کل، شعر حافظ به عمق عشق، تجربه‌های انسانی و بی‌معنایی نصیحت‌های دیگران در برابر عشق واقعی اشاره دارد.

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۲ از غزلیات حافظ؛ خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بست

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۱ از غزلیات حافظ؛ آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب است

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.