شعر شهادت امام رضا (ع) / 60 شعر سوزناک درباره شهادت امام رضا علیه السلام

شهادت امام رضا (ع)، امام هشتم شیعیان، از مهمترین مناسبتهای سوگواری پایان ماه صفر است. در این مجموعه، اشعار کوتاه، مرثیههای بلند، شعرهای مناسب دکلمه و مجموعهای از نوحهها، زمینهها، شورها و زمزمههای شهادت امام رضا (ع) گردآوری شدهاند تا برای مطالعه، مراسم مذهبی، هیئت، استوری و کپشن در دسترس باشند.
در نسخه حاضر، شعرهای تکراری یا قطعههایی که تنها چند بیت از یک شعر کامل بودند با هم تطبیق داده شدهاند و در صورت وجود نسخه کاملتر، همان نسخه کامل نگه داشته شده است. همچنین نام شاعر هرجا در منبع مشخص بوده در عنوان همان شعر آمده است.
برای تصاویر مذهبی میتوانید عکسهای حرم امام رضا (ع) را ببینید و برای متنهای احساسی کوتاه نیز مطلب متن دلتنگی امام رضا و حرم حضرت مناسب است.

فهرست مطالب
اشعار کوتاه و دوبیتی شهادت امام رضا (ع)
در این بخش شعرهای کوتاهتر و قطعههایی قرار گرفتهاند که برای استوری، کپشن، عکسنوشته و قرائت کوتاه در مراسم مناسبتر هستند.

شعر «عاقبت از زهر مأمون، پاره شد قلب رضا»
عاقبت از زهر مأمون، پاره شد قلب رضا
در میان حجره در بسته، می زد دست و پا
گه، جوادش را، گهی معصومه، را می زد صدا
داغ او تا صبح محشر، بر دل سوزان ماست
شعر «انگور می دهند که قربانی ات کنند»
انگور می دهند که قربانی ات کنند
لازم نکرده دعوت مهمانی ات کنند
صدها رواق در جگرت زهر باز کرد
می خواستند آینه بندانی ات کنند
شعر «آمد از راه و کشیده است عبا را به سرش»
آمد از راه و کشیده است عبا را به سرش
وای از سینه سوزان و دل شعله ورش
همچو شمعی که بسوزد ز شرر آب شود
آب کرد آتش آن زهر ز پا تا به سرش
شعر «هر چند ناتوان شدی اما ز پا نیفت»
هر چند ناتوان شدی اما ز پا نیفت
ای هشتمین عزیز،عزیز
خدا
نیفت
کوچه به آل فاطمه خیری نداشته
دیوار را بگیر و در این کوچه ها نیفت
شعر «شب شهادت مولای مهرپرور ماست»
شب شهادت مولای مهرپرور ماست
کسی که سایه لطفش پناهِ کشور ماست
شب شهادت امام هشتم معصوم است
که آستانه او قبله گاه باور ماست…
شعر «نیلی ترین رنگ ها بر پیکرش بود»
نیلی ترین رنگ ها بر پیکرش بود
معلوم بود امروز روز آخرش بود
معلوم بود آقای ما را زهر دادند
وقتی که می آمد عبایش بر سرش بود
شعر «خادمت پشت در قصر خبر می خواهد»
خادمت پشت در قصر خبر می خواهد
از شب مبهم این فتنه سحر می خواهد
کاش آن خوشه مسموم زبانش می گفت:
لب شیرین تو انگور مگر می خواهد؟
شعر «غریب است و غمش مفهوم دارد»
غریب است و غمش مفهوم دارد
نشان از مادری مظلوم دارد
رضا عطر حضورش در خراسان
صفای چهارده معصوم دارد
شعر «شنیدستم به وقت دادن جان»
شنیدستم به وقت دادن جان
امام هشتمین شاه خراسان
دم مردن به هر جانب نظر داشت
امید دیدن روی پسر داشت
شعر «امشب تمام حجره ی من کربلا شده»
امشب تمام حجره ی من کربلا شده
یک جرعه آب ، حنجرم آتش گرفته است
امشب دوباره خیمه ی آتش گرفته را
میبینم و سراسرم آتش گرفته است
شعر «قرار است امشب شود طوس،»
قرار است امشب شود طوس،
مشهد
شود قبله گاه غریبان مزارم
اگر چه غریبی شبیه حسینم
ولی خواهری نیست اینجا کنارم
شعر «روی قلبم حک شده»
روی قلبم حک شده
یا
علی بن موسی الرضا
امید دلای خسته ای
کلید درای بسته ای
پناه دلای خسته ای
امام هشتم دین خدایی
امید اول و آخر مایی
پسر فاطمه امام رضایی
از سوز زهر، مضطر می شی
بین حجره، پرپر می شی
شعر «بین حجره ست و کسی نیست به دادش برسد»
بین حجره ست و کسی نیست به دادش برسد
کاش تا جان نسپرده است جوادش برسد
خیره مانده ست به در چشم ترش میسوزد
کرده سم کار خودس را ، جگرش میسوزد
کیست بر حال دل مضطر او گریه کند
خواهرش نیست که بالا سر او گریه کند
رفته از حال بسی خورده زمین در کوچه
زیر لب خوانده فقط روضه ی
مادر
… کوچه
شعر «در حرم لب بر لب پیمانه باشد بهتر است»
در حرم لب بر لب پیمانه باشد بهتر است
شمع دورش چند تا پروانه باشد بهتراست
بهتر آنکه از در هر خانه نومیدم کنند
دل اگر با غیر تو بیگانه باشد بهتر است
گر بنا باشد دلم را جز تو آبادش کند
این دل ویران همان ویرانه باشد بهتراست
جان من آقا مرا سرگرم کاشی ها مکن
میهمان مشغول صاحب خانه باشد بهتراست
شعر «کار تو، همه مهر و وفا بود،»
کار تو، همه مهر و وفا بود،
رضا
جان
پاداش تو، کی زهر جفا بود، رضا جان
آن لحظه که پرپر زدی و آه کشیدی
معصوم مظلومه، کجا بود رضا جان؟
شعر «با نام رضا به سینه ها گل بزنید»
با نام رضا به سینه ها گل بزنید
با اشک به بارگاه او پل بزنید
فرمود که هر زمان گرفتار شدید
بر دامن ما دست توسل بزنید
شعر «من کیستم گدای تو یا ثامن الحجج»
من کیستم گدای تو یا ثامن الحجج
شرمنده عطای تو یا ثامن الحجج
بالله نمی روم بر بیگانگان به عجز
تا هستم آشنای تو یا ثامن الحجج
شعر «مرغ دلم شور و نوا می کند»
مرغ دلم شور و نوا می کند
ذکر علی بن رضا می کند
می پرد و می رود از سینه ام
آه که عشق تو چها می کند
شعر «ابن الرضا به حجره غریبانه جان سپرد»
ابن الرضا به حجره غریبانه جان سپرد
او شمع جمع بود و چو پروانه جان سپرد
مسموم شد ز زهر جگر سوز اُمّ فضل
از روی شوق در ره جانانه جان سپرد
شعر «آمدی در خاک ایران، خاک ایران سبز شد»
آمدی در خاک ایران، خاک ایران سبز شد
از جنوب کشور من تا خراسان سبز شد
ردِّ پایت شد مسیر رودهای بی قرار
هر کجا که آمدی حتی بیابان سبز شد
شعر «در اوج غربت و غم زهر کینه یارش بود»
در اوج غربت و غم زهر کینه یارش بود
میان حجره دلش تنگ گلعذارش بود
در آرزوی جوادش دمی قرار نداشت
به آخرین نفسش چشم انتظارش بود
شعر «خورشید سر زد از سحرت أیها الغریب»
خورشید سر زد از سحرت أیها الغریب
از سمت چشم های ترت أیها الغریب
تو ابر رحمتی که به هر گوشه سر زدی
باران گرفت دور و برت أیها الغریب
نفسم بند آمده …؛ حسن لطفی
بر آه آهِ من جگر سخت خاره سوخت
بر وایوای من دل سنگ ستاره سوخت
همچمونکبوتران ز عطش بال می زنم
لب تشنهام ,دلم ,جگر پاره پاره سوخت
آتشگرفته ام ,نفسم بند آمده
پا میکشم زغم,چه کنم ؟راه چاره سوخت
می سوزمو هوای دلم دشت کربلاست
آنجا کهاز غمی دل صدها شراره سوخت
ای زهرداغ حرمله را تازه کرده ای
سوگند بررباب که با گاهواره سوخت
یک تیرآمد و سه هدف را نشانه کرد
سر بستهگفته ام نفس شیر خواره سوخت
شعر «عبا به پایم اگر گیر می کند، غم نیست»
عبا به پایم اگر گیر می کند، غم نیست
اگر به کوچه زمین می خورم، دمادم نیست
میان کوچه فقط یک نفر زمین خورده
به غیر مادرمان این چنین در عالم نیست
شعر «ای غریب خراسان سیدی یا رضاجان»
ای غریب خراسان سیدی یا رضاجان
داغ تو بر دل ما چشم ما بر تو گریان
سینه ات پر شراره دیده ات پر ستاره
هم غمت بی شماره هم جگر پاره پاره
شعر «ای غریبی که ز جد و پدر خویش جدایی»
ای غریبی که ز جد و پدر خویش جدایی
خفته در خاک خراسان، تو غریب الغربایی
این رواق تو و صحن و حرمت همچو بهشت است
روضه ات جنت فردوس مسما به رضایی . . .
شعر «دلم برای تو پر می کشد امام غریب»
دلم برای تو پر می کشد امام غریب
غمت ز سینه شرر می کشد امام غریب
زیارت تو که فوق همه زیارت هاست
دل مرا به سفر می کشد امام غریب…
شعر «خراسان می دهد بوی مدینه»
خراسان می دهد بوی مدینه
خراسان کوه غم دارد به سینه
خراسان را سراسر غم گرفته
در و دیوار آن ماتم گرفته
شعر «آخر ِ صفر و عزای ثامن الحجج»
آخر ِ صفر و عزای ثامن الحجج
سینه زن و بگو اللهم عجل فرج
یا صاحب الزّمان،شده بیت الاحزان
وادی ّ خراسان،مولا یا رضا جان…
شعر «آسمان است و خسوف قمرش معلوم است»
آسمان است و خسوف قمرش معلوم است
غربت بی حد او از سفرش معلوم است
موی آشفته و اوضاع به هم ریخته اش
با عبایی که کشیده به سرش معلوم است
محمد
فردوسی
شعر «تنها»
تنها
تو می فهمی غمِ غربت چشیدن را
وادی به وادی بر زمین، دامن کشیدن را
گفتند: خاکِ طوس بوی کربلا دارد
یاد تو آوردند فصلِ سیب چیدن را
حسنا محمدزاده
شعر «دوباره خراسان گرفته عزا»
دوباره خراسان گرفته عزا
برای علی بن موسی الرضا
خراسان تو خاک و تویی پیکرم
به هر سوی تو با دلم بنگرم
خدایا دلم هم شده دردناک
توای هشتمین اخترتابناک
خدایا،خدایا رضا ضامنم
خدایا بهشت است فقط ثامنم
شعر «هست و بوده او»
هست و بوده او
مرد با خدا
کشته شد به سم
حضرت رضا
بعد از آن گذشت
ماه و سال و روز
در عزای او
مانده ام هنوز
بوده او غریب
گشته او شهید
مثل او دگر
این جهان ندید
زنده هستم و
در کنار او
بوسه می زنم
بر مزار او
در جست و جوی عشق؛ مسعود مهربان
درجست و جوی عشق به دنبال رضائیم
ماگرچه گداییم همه مال رضائیم
گرمست و خراباتی و ویرانه نشینیم
عمریستمقیم حرم خال رضائیم
وقفاست دل ما نفروشید, حرامست
ماذره ی ناچیز ز اموال رضائیم
گرعشق تجلی کند و حسن نماید
مابهت زده عاشق تمثال رضائیم
گیرمکه در میکده رندانه ببندند
مامست می ساغر و مکیال رضائیم
اشعار بلند و مرثیههای شهادت امام رضا (ع)
این بخش شامل مرثیهها و اشعار کاملتر درباره غربت امام رضا (ع)، شهادت در خراسان، وداع با امام جواد (ع) و حالوهوای مشهد و طوس است.

اباصلت؛ قاسم صرافان
لب خشک و داغی که در سینه دارم
سبب شد که گودال یادم بیاید
اباصلت! آبی بزن کوچه ها را
قرارست امشب جوادم بیاید
قرار است امشب شود طوس, مشهد
شود قبله گاه غریبان مزارم
اگر چه غریبی شبیه حسینم
ولی خواهری نیست اینجا کنارم
به دعبل بگو شعر کامل شد اینجا
«و قبرٍ بطوس»ی که خواندم برایش
بگو این نفس های آخر هم اشکم
روان است از بیت کرب وبلایش
از آن زهر بی رحم پیچیده ام من
به خود مثل زهرای پشت در از درد
شفا بخش هر دردم از بس که خواندم
در آن لحظه ها روضه ی مادر از درد
بلا نیست جز عافیت عاشقان را
تسلای دردم نگاه طبیب است
من آن ناخدایم که غرق خدایم
«رضا»یم, رضایم رضای حبیب است
شرابش کنم بس که مست خدایم
اگر زهر در این انار است و انگور
کند هر که هر جا هوای ضریحم
دلش را در آغوش می گیرم از دور
شدم آسمان, پر کشد تا کبوتر
شدم دشت, تا آهو آزاد باشد
شدم آب, تا غصه ها را بشویم
میان حرم زائرم شاد باشد
اباصلت آبی بزن کوچه ها را
به یادِ سواری که با ذوالفقارش
بیاید سحر تا بگردند دورش
خراسان و یاران چشم انتظارش
ابری سیاه؛ محمد فردوسی
ابری سیاه, چشم ترش را گرفته بود
زهری توان مختصرش را گرفته بود
معلوم بود از وَجَناتش که رفتنی است
یعنی که رُخصت سفرش را گرفته بود
از بس شبیه مادرش افتاد بر زمین
در انتهای کوچه سرش را گرفته بود
تا رو به روی حجره خمیده خمیده رفت
از درد بی امان, کمرش را گرفته بود
چشم انتظار دیدن روی جواد بود
خیلی بهانه ی پسرش را گرفته بود
بر روی خاک بود که پیچید بر خودش
آثار تشنگی, جگرش را گرفته بود
افتاد یاد جدّ غریبی که خواهرش …
… در بین قتلگه خبرش را گرفته بود
دیگر توان دیدن اهل حرم نداشت
از بس که نیزه دور و برش را گرفته بود
وقتی که شمر آمد و کارش تمام شد
خلخال دختری نظرش را گرفته بود
رنگ کبود؛ حبیب باقرزاده
آقایمان آمد عبا روی سرش بود
رنگ کبودی برتمام پیکرش بود
درکوچه یادماجرای کوچه افتاد
یافاطمه یافاطمه ذکرلبش بود
دستی به پهلودست دیگر روی دیوار
پهلو گرفتن یادگار مادرش بود
او در میان حجره ای دربسته اما
صدها فرشته در کنار بسترش بود
اودست وپا می زد ولی باکام عطشان
گویا که دیگر لحظه های آخرش بود
اما تمام فکروذهنش کربلا بود
یادغریبی های جد بی سرش بود
مردم گریز کربلایم اینچنین است
آمد جوادو لحظه آخربرش بود
اما به دشت کربلا جور دگر شد
اربابمان بالای نعش اکبرش بود
بایدجوانان بنی هاشم بیایند
تا این بدن را بر در خیمه رسانند
امان نداد؛ حسن لطفی
امان نداد مرا این غم و به جان اُفتاد
میان سینه ام این دردِ بی امان اُفتاد
به راه رویِ زمین می نشینم و خیزم
نمانده چاره که آتش به استخوان اُفتاد
چنان به سینه ی خود چنگ می زنم از آه
که شعله بر پر و بالِ کبوتران اُفتاد
کشیده ام به سرِ خود عبا و می گویم
بیا جواد که بابایت از توان اُفتاد
بیا جواد که از زخمِ زهر می پیچد
شبیه عمه اش از پا نفس زنان اُفتاد
شبیه دخترکی که پس از پدر کارش
به خارهای بیابان به خیزران اُفتاد
به رویِ ناقه ی عریان نشسته،خوابیده
و غرقِ خوابِ پدر بود ناگهان اُفتاد
گرفت پهلویِ خود را میانِ شب ناگاه
نگاه او به رُخِ مادری کمان اُفتاد
دوید بر سرِ دامان نشست خوابش بُرد
که زجر آمد و چشمش به نیمه جان اُفتاد
رسید زجر دوباره عزای کوچه شد و
به هر دو گونه ی زهرا ترین نشان اُفتاد
رسید زجر و پِیِ خود دوان دوانش بُرد
که کارِ پنجه ی زبری به گیسوان اُفتاد
به کاروان نرسیده نفس نفس می زد
به خارهای شکسته کشان کشان اُفتاد
دوباره ناله ای آمد عمو به دادم رس
دوباره رأسِ اباالفضل از سنان اُفتاد
شعر «دوباره، زنم پر به سوی خراسان»
دوباره، زنم پر به سوی خراسان
به ذکر زیبای رضا جان
امام دل ها، عزیز زهرا، تو را خوانم با چشم گریان
اَنتَ فی قلبی مولا، امام هشتم ما، یا غریب الغربا
یا غریب الغربا
همیشه، کنم از لطف و خوبی ات یاد
بهشت من صحن گوهر شاد
ز
غم
بشکستم، ببین که بستم، دخیلی بر پنجره فولاد
دست من و دامانت، چشم من و احسانت، ای بحر جود و سخا
یا غریب الغربا
به حجره، زدی تو دست و پا
رضا
جان
فلک از ماتمت پریشان
به غربت تو، شده فاطمه، نظاره گر با چشم گریان
غرق سوز و ناله ام، پرپر شده لاله ام، جان امّ ابیها
یا غریب الغربا
در به در کوچه ی خراسانم؛ حسین خیریان
به نام حضرت یار و به نام جانانم
پر از سکوت غمم یا که دل هراسانم
غریب و گم شده در راه مانده حیرانم
کنار جاده نشستم چقدر بی جانم
عجیب در به در کوچه ی خراسانم
دوباره قصه ی عشق و جنون شده تکرار
بیا و داغ حرم را به قلب من نگذار
هوا هوای گدایی رسیده وقت قرار
قدم قدم به تو نزدیک میشوم انگار
گدای خسته ات آمد سلام سلطانم
دلم گرفته فدایت شوم دعایم کن
میان صحن تو دلداده ام صدایم کن
بیا و از همه غیر از خودت جدایم کن
خراب کن من بد را خودت بنایم کن
مریض و پر غم و دردم تویی تو درمانم
همیشه صحنه ی زیبا نمیرود از یاد
کنار حوض حرم رو به روی گوهرشاد
نگاه من به زن پیر و خسته ای افتاد
که آب و دانه به کام کبوتران میداد
بیین که مثل همه زائران پریشانم
صدای همهمه ی جمعیت صدای زنان
صدای گریه ی طفلان صدای پیر و جوان
و صحن ها که پراست از دعای این و آن
سرت همیشه شلوغ بوده شکر آقا جان
برای غربت مردی غریب گریانم
همان که دور مزارش فقط چند تایی
کبوترند و ندارند لانه و جایی
نشانی حرمش انتهای زیبایی
مدینه کوچه ی غربت پلاک تنهایی
همیشه زائر آن سرزمین پنهانم
حسین خیریان
غریبانه؛ مجتبی روشن روان
چون جام ِزهر غریبانه سر کشید
فریاد زدخدا و عبا را به سر کشید
پنجاه وچند سال موسا به کوچه ها
پنجاه وچند مرتب آه از جگر کشید
با سینهای که آتش از آن شعله میکشید
آری نفسنفس زدنش تا سحر کشید
او بود وخاکِ حجره و یک ناله ی ضعیف
گاهِ سحربه جانب جانانه پر کشید
در انتظارآمدن میوه ی دلش
پا را بهسویِ قبله چنان محتضر کشید
سینه زناندریده گریبان پسر رسید
دستی بهرویِ ماهِ کبودِ پدر کشید
شمسُالشموس رویِ زمین اوفتاده و
فریادِ ایپدر, ز دلِ خود قمر کشید
آه از دمیکه زینبِ کبرایِ غم نصیب
آمد تن ِامام زمانش به بَر کشید
با دستِزخم خورده یِ خود دختر ِ علی
تیر ِشکسته از تن ارباب در کشید
گُل ماندهبود در وسط تیغ و نیزه ها
آمد زپایِ ساقه یِ یاسش تَبَر کشید
تار می دید؛ قاسم نعمتی
زانویِ خسته اش تکان میخورد
پیکرش را کشان کشان میبُرد
چند باری میانِ راه،افتاد
گفت یا فاطمه به راه افتاد
هردو دستش به پهلویش دارد
عرقِ سرد بر رویش دارد
تا که لرزه به پیکرش افتاد
وای،عمامه از سرش افتاد
تار می دید دیدگان ترش
گوئیا ریخته بهم جگرش
با لبِ آستین چنان زهرا
پاک میکرد خونِ لبها را
برزمین میکشید پایش را
جمع میکرد هِی عبایش را
یک نگاهی به دور وبر انداخت
اشکی از دیدگانِ تر انداخت
تا که بر آستانِ حجره رسید
جگرش پاره بود ناله کشید
کاسه صبرِ عالمین شکست
همه درهایِ حجره را تا بست
زیر لب گفت : آه «أین جواد»
سرِ پا بود یک دفه افتاد
فرش ها را یکی یکی تا زد
تا گلویش لباس بالا زد
سینه اش را به خاکِ سرد گذاشت
یک مزاحم به رویِ سینه نداشت
گردوخاکی بپاست در حجره
صحنه کربلاست در حجره
دست وپا میزد وکنار ِ تنش
نیزه جا وانکرد در دهنش
کربلا جَدِ او چه بد جان داد
وسط نیزه دارها افتاد
یک نفر زد لگد به پهلویش
یک نفر پا گذاشت بر رویش
یک نفر آستین خود تا زد
گوشه هایِ رداش بالازد
رویِ کُرسیِ عرش زانو زد
پنجه اول میانِ گیسو زد
خنجرش را گذاشت زیرِ گلو
وحده لااله الاهو
این گلو جایِ بوسه نبی است
حرز آن اشکهایِ زینبی است
هرچه خنجرکشید و باز کشید
جایِ لبهایِ خواهرش نبُرید
روضه را تا کنار عرش کشاند
وای ،جسمِ حسین برگرداند
گیسویِ مادری بهم می ریخت
حالتِ حنجری بهم می ریخت
کار بالاگرفت ای مردم
وای از ضربه دوازدهم
شکل رگها که نامرتب شد
این سخن دلخوریِ زینب شد
کاش در بین تان مسلمان بود
ذبح ِ از پشتِ سر حلال نبود
شرربار؛ محمود ژولیده
بسکه ای زهر تو از تیغ دل آزار تری
جگرم سوخت که از شعله شرربار تری
از دلِ خونِ حسن، تا جگرِ زخمِ حسین
سوخت بر حال دلم، بسکه تو خونبار تری
سینه زخمیِ مادر ز تو یادم آمد
یعنی ای زهر ز مسمار تو مسمار تری
ظُهر زَهرم دهی و عصر عزادار شوی!
یابن هارون! تو ز هر شمر تبهکار تری
اِبنِ ملجم که به قدّاریِ خود می نازید
تو از آن قلدرِ بی واهمه قدّار تری
دستت آغشته به قتلِ دو امام است، خبیث!
از معاویه بَد ذات تو بی عار تری
تیرِ قلبم که نشد، وَرنه نشان میرفتی
تو در این مرحله از حرمله خونخوار تری
نَه تو معصوم کُشی، بلکه تو مظلوم کُشی
ظالم! از هر چه جفاکار ، جفاکار تری
من چه کردم بتو اینگونه شهیدم کردی؟
تو ز هر خار و خسِ پَست، خَس و خار تری
به زمین خوردنَم از دور چه بَد خندیدی
تو ز ابلیس هم ای خصم، گنهکار تری
دیدی از جورِ تو بدجور به خود می پیچیم
گفتی از جدِّ غریبت تو گرفتار تری
گر لگد مالِ سُمِ اسب نکردی بدنم
نشد ای پَست، وگرنَه تو سزاوار تری
گفتی از غِیظ که هان! آنهمه انصار چه شد؟
از حسن هم تو دگر بی کس بی یار تری
آمدی تا بشوی مطمئن از کُشتنِ من
چه شده از پسر من تو عزادار تری
«نه بقا کرد ستمگر، نه بجا ماند ستم»
بخدا از عمرِ سعد نگونبار تری
مادرم را بخدا در غمِ من سوزاندی
هر چه گویم ز پلیدیِ تو بسیار تری
بارِ خود را بسته ام؛ محسن راحت حق
بارِ خود را بسته ام..چشم انتظارم ای پسر
تابِ ماندن نیست دیگر بیقرارم ای پسر
پاره پاره شد جگر..لبهای من خورده تَرَک
آتشی افتاده در جان..پر شرارم ای پسر
یک قدم رنجه نما..بابای تو باشد غریب
کی می آیی سر به بالینت گذارم ای پسر
آمدی پس رو به قبله کن منِ افتاده را..
بی رمق هستم توانی که ندارم ای پسر
این ودایع را که باشد داخل آن پیرهن
به دو دستانِ تو تنها می سپارم ای پسر
این همان پیراهنِ جدّم حسین ابن علیست
زان سبب جوشنده مثل آبشارم ای پسر
من سفارش می کنم تا می توانی گریه کن
از غمِ کرببلایش سوگوارم ای پسر..
کربلا..جای پسر …آمد پدر بالا سرش..
روضه می خوانم برایت داغدارم ای پسر
جدّ ِ من آمد کنارِ اکبرِ درهم شده…
گفت:ای آئینه ی جدّ ِ کُبارم ای پسر
ای صفای پیری بابا ..زمین افتاده ای؟
خیز و از جا ای تمامیّ ِ نگارم ای پسر
عنقریب است پای نعشِ تو بمیرم یا حبیب
در غمِ پروازِ تو ابرِ بهارم ای پسر
اشکِ روان؛ رضا رسول زاده
زهری که سوزانده تمامِ پیکرم را
خاکستری کرده همه بال و پرم را
یک آشنایی هم در این غربت ندارم
تا که گذارد روی دامانش سرم را
حتّی جوادم نیست با دستش بگیرد
اشکِ روان گردیده از چشمِ ترم را
می خواستم این لحظه ی آخر ببینم
یک بارِ دیگر روی ماهِ خواهرم را
با صورتم خوردم زمین بر خاک کوچه
هر بار می خواندم به ناله مادرم را
امّا طناب اینجا به دستانم نبستند
مردی نزد سیلی کنارم همسرم را
هیزم نیاوردند پُشتِ خانه ی من
اینجا نسوزاندند دیوار و درم را
از زهر پیچیدم به خود بر خاکِ حُجره
دیگر نپیچیدند دَرهم حنجرم را
عمّامه ام مانده، عبا مانده، کسی نیست
تا که بَرَد پیراهن و انگشترم را
آتش گرفتم، سوختم، امّا ندیدم
پای برهنه، بینِ آتش، دخترم را
پلکم شده مجروح، از وقتی شنیدم…
…آن ماجرای غارتِ اهلِ حرم را
بی بال و پر بود؛ موسی علیمرادی
آهسته می آمد ولی بی بال و پر بود
یک دست بر پهلو و دستی برجگر بود
زیر سر مهمانی اجباری اش بود
وقتی که می آمد عبایش روی سر بود
از بس میان کوچه ها افتاد بر خاک
روی لباسش ردپای هر گذر بود
با آه می افتاد و بر می خواست اما
آهش زمان راه رفتن بیشتر بود
وقتی عصای پیری آدم نباشد
باید به زیر منت دیوار و در بود
آری شبیه قصه آن کوچه تنگ
فرسنگها انگار خانه دورتر بود
بال پرش زخمی شد از بس دست و پا زد
هر جای حجره رد و پاهای جگر بود
سختی کشید اما چقدر آرام جان داد
آخر سرش بر رو پاهای پسر بود
باید که اهل کشف باشی بین روضه
باید میان روضه ها اهل نظر بود
وای از حسین از آن دمی که چشم وا کرد
پا روی زخم سینه اش پر دردسر بود
وای از دمی که رفت بالا خنجری کُند
وای از کسی که شاهدش با چشم تر بود
یابن الشبیب؛ حسن لطفی
یابن الشبیب عمه ی ما راه دور رفت
می خواست قتلگاه بماند به زور رفت
آتش گرفت چادرش اما کسی ندید
پنجاه و پنج سال قدش را کسی ندید
پنجاه و پنج سال بدون غمی نبود
تا آن زمان مقابل نامحرمی نبود
پنجاه و پنج سال پرش را گرفته اند
مردانِ خانه دور و برش را گرفته اند
یابن الشبیب عمه ی ما احترام داشت
چندین امام زاده و چندین امام داشت
پیش بزرگ قافله فریاد می زدند
یابن الشبیب بر سرِ او داد می زدند
داغی کمر شکن کمرش را شکسته بود
یک نیزه ی بلند سرش را شکسته بود
یابن الشبیب بسکه زمین خورد جان نداشت
می خواست راه علقمه گیرد توان نداشت
یابن الشبیب دختر دلگیر را زدند
پنجاه و پنج ساله زنی پیر را …
اما رُباب زخم پَرَش را گرفته بود
از بسکه درد داشت سرش را گرفته بود
یابن الشبیب آتش خیمه امان نداد
فرصت به روی زخمی دختران نداد
از پیش نیزه های شکسته عبور کرد
او را به دست های خودش جمع و جور کرد
او را به ریگ های پریشان سپرد و رفت
او را به آفتاب بیابان سپرد و رفت
او را به مردمان دهاتی سپرد و رفت.. ..
جان جوادت؛ مرضیه عاطفی
با حالِ بد؛ بر سر کشیدی تا عبایت را
زهرا(س) مهیّا کرد خرمایِ عزایت را
قلبش چه تیری میکشید و بیقرارت شد
بر کنج حجره میکشیدی تا که پایت را
زهری که از انگورهای لعنتی خوردی
بالا نمی آورد از سینه صدایت را
از درد پیچیدی به خود، جانت به لب آمد
سر داد مادر نالۂ «جانم فدایت» را
جان جوادت(ع) باز کن با رأفتی سرشار
آن چشم های تا ابد مشکل گشایت را
دست أباصلت از غمت بر سینه اش میخورد
دور و برِ تو داشت با گریه هوایت را
لب های تو یخ کرده بود و سخت می لرزید
امّا نمیکردی رها ذکر و دعایت را
در آخرین لحظات، با جدّ غریبِ خود-
گفتی به یادم هست داغِ کربلایت را
شد قاتل جانم همان دستی که در گودال
انگشترت را برد و بعد از آن عبایت را!
یک بوریا کفن به تن آسمان شده؛ وحید محمدی
امشبکران درد دلم بی کران شده
بارانابرهای غمم بی امان شده
بازاین دل از غریبیتان حرف می زند
ازغربتی که همدم آن یک جوان شده
همپایناله های پر از سوز آخرت
درّگران ز چشم جوانت روان شده
ازبس که گریه کرده صدایش گرفته است
ازپا نشسته , خسته شده , نا توان شده
رنگاز رخت پریده , عرق کرده ای چرا ؟
آقامگر که موقع پروازتان شده ؟
اینجازمین کنار زمان گریه می کند
گویادوباره مادرتان روضه خوان شده
ازلا به لای مقتل در خون نشسته ات
یکبیت روضه زمزمه ی عرشیان شده
یککربلا و یک تن بی سر کنار قبر
یکبوریا کفن به تن آسمان شده
در ازدحام حرم؛ فیاض هوشیار پارسیان
در ازدحام حرم هرکسی به تنهایی
گرفته دست دعا را به سوی آنجایی
که جلوه کرده در آن جلوه ای مسیحایی
همان حریم قشنگی که هست رویایی
خلاصه گشته در آن انتهای زیبایی
پر از شمیم بهشت است ازدحام حرم
نشسته اند ملایک به روی بام حرم
گرفته است پر و بالشان به دام حرم
نه اینکه دام تو گسترده ای بنام حرم
که صید عزم تو کرده به شور شیدایی
من از سجیه ات آموختم مسلمانی
تویی که عالم دینی و نطق قرآنی
به من نگاه می کنی؟! نگاه یک آنی
شبیه آن نگهی که به سنگ سلمانی
نمودی و همه دیدند چون مسیحایی
تو هشتمین نفری که بهار می آری
به زیر سایه خود لاله زار می آری
برای مردم مشهد وقار می آری
به زیر گام خودت کسب و کار می آری
کسی نداشت در عالم چنان تو کارایی
تو در هنر نمایی قالیچه های کرمانی
تو در شمیم خوش این گلاب کاشانی
تو زعفران خوش “عطر و دم “خراسانی
تو منشا برکات تمام ایرانی
تو در نهانی و اما همیشه پیدایی
فدای کاشی آبی نمای گوهرشاد
فدای زرد طلایی پنجره فولاد
فدای صحن بزرگی که شد شفا آباد
کسی میان حرم ناگهان ندا سرداد
شفا گرفت مریضی به دست آقایی
همین که واژه به روی لبت تبسم کرد
کلیم جلوه نمود و کمی تکلم کرد
سپس به طره ی تو طور را تجسم کرد
و بعد عطر تو طور را پر از ترنم کرد
پیمبری شده ای که نداشت همتایی
چندی ست محضرت به زیارت نیامدم
این “من”که در جوار شما بود دم به دم
من طائر شکسته پر شهر مشهدم
در حسرت پریدن بر گرد گنبدم
مرا بخوان و رها کن ز دست تنهایی
مرا دوباره بخوان و زشرم آبم کن
به جام باده بیفزا کمی خرابم کن
سپس به آتش عشقی فزون کبابم کن
مرا دعا کن و ققنوس مستجابم کن
مزن مرا به زمین و مکش به رسوایی
روضه رضا؛ قاسم نعتمی
آمد از راه و کشید آرام عبا رویِ سرش
یعنی امروز ست روزِ ناله هایِ آخرش
هر قدم رفت و نشست و دست بر پهلوگرفت
میکشد خود را به سویِ خانه مثلِمادرش
رویِ خاکِ کوچه دنبالش اگر دقت کنی
بنگری آثاری از خاکی ترین بال و پرش
او زمین می خورد و میخندید بر حالشعدو
این هم ارثی بود که برده ز جدِّاطهرش
صحنه جان دادن او روضه مستوره شد
حجره در بسته میداند چه آمد بر سرش
بار دیگر صورت خاکی و دست و پا زدن
خادمش دید و ولی هرگز نمیشد باورش
یک بُنَیّ گفت و از کام پسر بوسهگرفت
از مدینه بهر یاری زود آمد دلبرش
کربلا بابا رسید امّا پسر افتاده بود
قلبِ شاعر آب شد در این سه بیت آخرش
هر چه قدر آغوش خود واکرد اکبر جانشد
تا که آخر در عبا پیچید جسم اکبرش
تا قیامت هم نمیفهمند اهل معرفت
از چه آمد دست بر سر بین لشگر خواهرش
آنکه حتّی تارِ مویش را ندیده جبرئیل
دست بُرده بر سرِ نعش علی بر معجرش
داغ زهر؛ حسن لطفی
از داغ زهر پیکرم آتش گرفته است
گویی تمام بسترم آتش گرفته است
تر میکند لبان مرا کودکم ولی
از تشنگی , لب ترم آتش گرفته است
پا میکشم به خاک و نفس میزنم که شهر
از آه آهِ آخرم آتش گرفته است
حالا کبوتران به غمم گریه میکنند
از بال و پر زدن , پَرم آتش گرفته است
امشب تمام حجره ی من کر بلا شده
یک جرعه آب , حنجرم آتش گرفته است
امشب دوباره خیمه ی آتش گرفته را
میبینم و سراسرم آتش گرفته است
سر ها به روی نیزه و سرنیزه ها به تن
یک دشت در برابرم آتش گرفته است
فریاد دختری ز دل خیمه میرسد
عمه کمک که معجرم آتش گرفته است
آقا چرا عبا به سرخود کشیده ای !؟؛ وحید قاسمی
مانند مادرت شده ای, قد خمیده ای!
آقا چرا عبا به سرخود کشیده ای !؟
با درد کهنه ای به نظر راه می روی!؟
مانند مادرت چقدر راه می روی!
خونِ جگر به سینه به اجبار می دهی
راهی نرفته! تکیه به دیوار می دهی
داغ غریبی تو, نمک بر جگر زند
خواهر نداشتی که برایت به سر زند
اینجا مدینه نیست, چرا دلخوری شما !؟
در کوچه های طوس زمین می خوری چرا ؟
با«یاعلی» به زانوی خسته توان بده
خاک لباس های خودت را تکان بده
مقداری از عبای شما پاره شد,ولی…
نیزه نزد کسی به تو از کینه ی علی
اینجا کسی به پیرهن تو نظر نداشت
فکر وخیال گندم ری را به سر نداشت
اینجاک سی به غارت انگشترت نرفت
چشمی به سمت مقنعه ی خواهرت نرفت
بس که این زهر جفا
بس که این زهر جفا با جگرم غوغا داشت
پاره های دل من ناله ی یا زهرا داشت
دل سوزان مرا جز عطشم یاد نبود
گوشه ی حجره ی در بسته دلم غوغا داشت
در غریبی بخدا دادن جان سخت تر است
روز تنهایی من غربتی از مولا داشت
لرزش زانوی من روضه ی اکبر می خواند
سینه ام ناله ای از گل پسر لیلا داشت
سر زانوی جوادم که سرم سنگین شد
اشک دردانه ی من عالمی از معنا داشت
نه سنانی به تنم بود, نه نیزه, نه لگد
دلم اما بخدا صحنه ی عاشورا داشت
پاره های بدنم زیر سُم اسب نرفت
حجره ام روضه ای از بی کفن صحرا داشت
معجر خواهر من را سر نیزه نزدند
کِی حریم حرمم یورشی از اعدا داشت؟
به کنیزی که نخواندند تو را؛ معصومه
کِی چو زینب دل تو شیون و پر غوغا داشت؟
قوم نامرد مرا با لب عطشان کشتند
لحظه ی آخر من زمزمه سقا داشت
روبروی تو نهم بلکه دل ارام شود
چه کنم هر چه کنم حل نشود مشکل من
نزدیک است؛ علی ذوالقدر
در کنار تو وجودم بخدا نزدیک است
هرکه نزدیک رضا شد بخدا نزدیک است
تو خودت حافظ من باش به یغما نروم
دام ابلیس به من در همه جا نزدیک است
اعتقاد دلم این است که در هئیت ها
دست احسان کریمان به گدا نزدیک است
شکوه ای نیست اگر غرق مصیبت شده ام
طالب وصل شدن هم به بلا نزدیک است
تا همین جا بخدا قافیه را باخته ام
مرگ این غمزه, بی چون و چرا نزدیک است
دل بی تاب مرا روی گسل ساخته اند
غافل از یار شوم زلزله ها نزدیک است
هرکه دارد هوس کرببلا گریه کند
گریه کن ها سفر کرببلا نزدیک است
گرچه دور از حرم کرببلاییم ولی
بازهم شکر, خراسان رضا نزدیک است
شاه خراسان؛ علی اکبر لطیفیان
دست اگر باشد دخیل کنج دامان بهتر است
از نماز شب توسل بر کریمان بهتر است
دل ولو کوچک, به لطف تو بزرگی می کند
یک ده آباد از صد شهر ویران بهتر است
حرف ما آن است که آهوی نیشابور گفت
گاه مدیونت شدن از دادنِ جان بهتر است
سایه ای که بر سرم افتاد, عزت پخش کرد
سایه ی گلدسته از تاج سلیمان بهتر است
دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف کنی
تعارف اهل کَرم از خوردن نان بهتر است
یک کمی بنشین کنار ما, پذیرائی بس است
میزبان که می نشیند حال مهمان بهتر است
صبح محشر هر کسی دنبال یاری می دود
یار ما باشد اگر شاه خراسان, بهتر است
شعر «بر سر کشیده است عبا حضرت رضا»؛ علیرضا وفایی خیال
بر سر کشیده است عبا حضرت رضا
بر لب گرفته ذکر و دعا حضرت رضا
آه از جگر بلند شد و مرثیه گرفت
تا سر کشید جام بلا حضرت رضا
دلشوره های خواهر خود را زیاد کرد
وقتی به زهر داد رضا حضرت رضا
راهی نبود تا دم خانه که بارها
افتاد بین کوچه ز پا حضرت رضا
افتاد , گفت: یاعلی و وقت پا شدن
آورده اسم فاطمه را حضرت رضا
گونه گذاشته ست در این لحظه های سخت
بر روی خاک حجره چرا حضرت رضا ؟
دارد شبیه می کند اینگونه خویش را
با روضه های کرب و بلا حضرت رضا
تشنه کسی ست که دود ببیند در آسمان
تشنه حسین بوده و یا … حضرت رضا؟
جگر گوشه خاتم؛ حسین صیامی
ای جگر گوشه خاتم جگرت می سوزد
یا رضا بال و پرت بال و پرت می سوزد
آمدی آه! عبا روی سر انداخته ای
زهر کاری شده یا اینکه سرت می سوزد؟
مثل او گریه کن ای مرد که آرام شوی
مثل تو سینه تنها پسرت می سوزد
باز با روضه زهرا شده ای گریانش
حجره انگار که در چشم ترت می سوزد
باز هم روضه گودال به یادت آمد
کربلا آمده و دور و برت می سوزد
آنچنان یاد حسینی که دلت کرب و بلاست
خیمه انگار که پیش نظرت می سوزد
مثل یک مارگزیده به خودت میپیچی
جگرت آه رضا بال و پرت می سوزد
خونین جگر؛ محمد مبشری
حیف است این قامت که در زیر عبا رفت
گویا که خورشیدی به تسخیر عبا رفت
یا سرو هستی زیر شمشیر عبا رفت
قرآن من گویا به تفسیر عبا رفت
از زیر این پوشش سرت را جلوه گر کن
کن محشری بر پا و بر هستی نظر کن
در حجره ای آغشته در خاکی چرا وای
آوازه ی اندوه افلاکی چرا وای
در صحنه ای این گونه غمناکی چرا وای
خونین جگر با قلب صد چاکی چرا وای
این گونه می پیچی به خود نزد ابا صلت
بر خاک حجره می خوری روی زمین غلت
ازچه تو ای عرش خدا نقش زمینی
جان می دهی از چه تو که جان آفرینی
ای سوی جنت رفته خود خلد برینی
تو آرزوی دیده ی روح الامینی
این سان به روی خاک افتادی به غربت
برخیز تا با تو شود برپا قیامت
جور زمان دیدی و در انبوه دردی
با احتجاج خود عدو را در نبردی
در سینه ی خود شعله ور از آه سردی
از فرط غربت آرزوی مرگ کردی
چون مادرت زهرا ز دنیا دیده بستی
آن که به سوی حق سفر کرده تو هستی
از کاخ مامون چون که برگشتی به خانه
در چهره ات بود از سفر صدها نشانه
جانانه پروازی نمودی عاشقانه
ای غربتت در اهل عالم بی کرانه
آماده از بهر سفر تا یار بودی
چشم انتظار دیدن دلدار بودی
چشم انتظارش بودی و محبوب آمد
آن یار دلداده گل مطلوب آمد
محبوب قلب یوسفت منسوب آمد
بعد از بدی های زمان آن خوب آمد
او از مدینه عاقبت بنمود یادت
آرامش جان و دلت آمد جوادت
وقت سفر بود و وداعت یک جهان سوز
خود سوختی یک عمر چون شمع شب افروز
مشتاق دیدار خدا بودی شب و روز
شد سرنوشت دشمنانت عبرت آموز
یاد تو ماند و بارگاه چون بهشتت
حرفی نمانده از عدوی بد سرشتت
یک مشهد است و یک خدای دلربایی
یک آسمان یک گنبد و عرش خدایی
گلدسته ات بر ما کند قبله نمایی
فخر تمام انبیا , عبد الرضایی
عبد رضای حق شدن تابندگی است
دل بر تولایت سپردن بندگی است
باشد همیشه با تو تنها گفت و گویم
شوق زیارت در حریمت آرزویم
یک جرعه ای ریزی اگر که در سبویم
تا روز محشر یا رضا بر لب بگویم
نام مرا یک دم ببر تا پر گشایم
تا سر بر آرم من ز قبر و سویت آیم
بر پنجره فولاد تو عمری دخیلم
در بارگاهت زائر رب جلیلم
بد هستم اما چون که تو هستی دلیلم
گویا چنین بر روی بال جبرئیلم
من عاقبت جان می دهم وقت زیارت
گر بر من افتد لحظه ی مرگم نگاهت
سلطانِ خراسان؛ مرضیه عاطفی سمنان
غمگینم و راهی کن محضِ طلبِ درمان
محتاجِ گوهرشادم! آقا بطلب مهمان
از روز ازل هستند غیر از منِ دیوانه
حیرانِ تو آهوها٬ پابندِ تو صیادان
همسایه شدن با تو تقدیرِ خوشِ من بود
اهواز چه حسرت خورد بر حالِ دلِ سمنان
با چشم خودم دیدم٬ نامت شده پیدا در؛
فهرستِ مفاتیح و در حاشیهٔ قران
حاجت به تو میگفت و دستان تو را حس کرد
هر دانهٔ تسبیحِ دستانِ زنی گریان
یک شاعرِ دلداده نذرِ نظراتت کرد
دیوانِ خودش را در زاویهٔ این ایوان
هنگام طلوع صبح٬ لبخند-زنان دادی
گندم به کبوترها٬ بر سفرهٔ زائر نان
سلطانِ خراسان و همنام علی(ع) هستی
تا روز قیامت هست؛ مشهد نجف ِ ایران!
شهادت امام رضا؛ عبدالحسین میرزایی
جگرم پاره شد از زهر کجایی پسرم
چشم من مانده به در تا تو بیایی پسرم
از عبایی که کشیدم به سرم معلوم است
کار ما و تو کشیده به جدایی پسرم
حسرت بوسه بابا به دلت می ماند
تو به بالینم اگر دیر بیایی پسرم
مثل یک مار گزیده به خودم می پیچم
جگر سوخته را نیست دوایی پسرم
بسکه در کوچه زمین خوردم و برخاسته ام
نه توانی به تنم مانده نه نایی پسرم
هی زمین خوردم و هی ناله زدم وااماه
دارم از کوچه عجب خاطره هایی پسرم
مثل آن چادر خاکی شد عبایم خاکی
مثل زهرا سرم آمد چه بلایی پسرم
مادرم را پسرش برد سوی خانه ولی
من سوی خانه روم با چه عصایی پسرم
سر نهادم به روی خاک که از جدم حسین
برده ام ارث غریب
متن شعر علی بن موسی الرضا (ع) -(با پایِ دل …قدم قدم)؛ منصوره محمدی مزینان
با پایِ دل …قدم قدم
راهی میشم سمت حرم
به عشقِ گنبد طلات
بازم هوایی شده دلم
با قلبِ زخمیم پَریدم
به آسمونت رسیدم
بهشت و از رویِ گنبد
با چشم بارونی دیدم
“آمدم ای شاه …. پناهم بده
خطِ امانی ز گناهم بده
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده”
بند (۲)
کوله ی درد رو دوشمه
صدای عشق تو گوشمه
خاطره هام با این حرم
مثلِ نفس،تو آغوشمه
بسته به عشق تو جونم
اسم تو وِرد زبونم
با چشم گریون کنارت
با التماس هِی میخونم
“آمدم ای شاه …. پناهم بده
خطِ امانی ز گناهم بده
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده”
بند (۳)
یه گوشه از صحن و سرات
دَم میگیرم با روضه هات
تو میخونی؛ یَاابنَ الشبی
با نوای میثم مطیعی -(سلام آقا، غریب آشنای طوس)؛ سید مهدی سرخان
سلام آقا، غریب آشنای طوس
به لطف تو، دوباره اومدم پابوس
سلام آقا، سلام آقا
جواب تو، شروع گریه – زاریمه
سلام تو، همین اشکای جاریمه
سلام آقا، سلام آقا
خبر دارم، که از کارام خبر داری
به حال من، شبیه ابرا می باری
ببخش آقا، ببخش آقا
چقد خوبه، نگفته هامو میدونی
چقد خوبه، که رو برنمیگردونی
ببخش آقا، ببخش آقا
منم آهوت، از اون روز که تو صیادی
توو دام تو، میون صحن آزادی
رضاجانم، رضا جانم
گره خوردم، به عشقت تووی گوهرشاد
دخیل بستم، دلو به پنجره فولاد
رضاجانم، رضا جانم
سلام آقا، که الان روبه روتونم
من اینجامو، زیارت نامه میخونم
رضا جانم، رضا جانم
سلام آقا… چه شعری رو لبم اومد
دلم از طوس، تا صحن کربلا پر ز
(امام رضا ع) -(یا غریب الغربا،یا معین الضعفا)؛ رضا یعقوبیان
یا غریب الغربا،یا معین الضعفا
ای امید عالمین،یا علی موسی الرضا
هشتمین شمس هدایت یا رضا
منشاء لطف و عنایت یا رضا
یا علی موسی الرضا۲
پاره ی قلب رسول،نور چشمان بتول
سایل درمانده را،از کرامت کن قبول
زین همه لطف و عطا شرمنده ام
با ولای تو در عالم زنده ام
یا علی موسی الرضا۲
ای امام مهربان،بر همه آرام جان
گرچه بد هستم ولی،از درت من را مران
امشب از لطف تو مهمان توام
ریزه خوار خوان احسان توام
یا علی موسی الرضا۲
از درون صحن تو،می وزد عطر جنان
جای تو باشد رضا،در قلوب شیعیان
مرقد پاکت حریم کبریاست
صحن های این حرم دارالشفاست
یا علی موسی الرضا۲
غربت عترت ببین،هشتمین نور مبین
از ستم های عدو،کشته شد با زه
نوحه، زمینه، شور و زمزمه شهادت امام رضا (ع)
در ادامه نوحهها، زمینهها، شورها و زمزمههایی آمدهاند که ساختار آنها برای سینهزنی، اجرای هیئت و مراسم شهادت امام رضا (ع) مناسبتر است.

دار الشفای کشور ما؛ حسین ایمانی
نامِ شـما دوایِ تـمامی دردهـاست
دارُالشفایِ کشورِ ما مشهدالرضاست
جانم فدایِ شاهِ غریبی که آشناست
امضایِ تو مجوّزِ رفتن به کربلاست
بعد از دو ماه گریه وُ سینه زنی وُ آه
من آمدم به سویِ حریمت سلام…شاه
اِی دستگیر فُلک وُ فَلک دستِ من بگیر
آزاد کن مرا که شدم بنـده وُ اسیر
از نوکرانِ صحنِ توام ایهـاالامیر
شرمنده آمدم سَرَم اَنداختم به زیر
بد کرده اَم اگر به خودم کرده اَم ولی
تو گـریه کن به حالِ دلِ نوکـرت علی
از زَهر بدتر است عملکـردِ من رضا
زینت نشد برایِ تو این سینه زن رضا
خون کرده اَم به قلبِ حسین وُ حسن رضا
حالا بساطِ توبه وُ یک بی کفن…..رضا
این آخرین وصیتِ سلطانِ غربت است
تنها مسیرِ توبه یِ ما اشک وُ هیات است
اینگونه دست وُپا زَدَنَت می کشد مرا
یابن الشَبیب گفتی وُ رفـتیم کربلا
زردی چهره یِ تو وُ سرخی نیزه ها
هر دو زبان گـرفته بیا مُنتـَقِم بیا
حُجره شبیه گوشه یِ گودالِ غم شده
دلواپـسی اهلِ محـّرم حـرم شده
تو سوختی ولی حرمت در شراره نیست
پیراهنِ تو غرقه به خون پاره پاره نیست
در چنـگهایِ دشمن تو گوشـواره نیست
بررویِ نیزه پشتِ سرت شیرخواره نیست
تو یاد داده اِی که بگـوییم یاحسین
این حاجت گداست…حرم…کربلا…حسین
دلتنگِ کـربلا شده اَم آمـدم حرم
دستِ نوازشی تو بکِش بَر روی سَرم
تو ایهاالعـزیزی وُ من نیز نوکـرم
من را ببر حرم تو به همراهِ مادرم
هر چند رو سیاه… برای توام رضا
من ندبه خوانِ صحن و سرایِ توام رضا
دل من شور زد سراسیمه؛ عماد بهرامی
دل من شور زد سراسیمه
آمدم از مدینه ای بابا
چه شده جان من به قربانت
بعد تو خاک بر سر دنیا
زهر کینه به خوردتان دادند
این جماعت چقدر نامردند
در همین هشت سالگی این قوم
بر تنم جامهء عزا کردند
آمدم تا به روی زانویم
بگذارم سر امامم را
آمدم تا که لحظهء آخر
در کنار تو باشم ای بابا
آمدم تا به زخم های دلت
مرهم از اشک دیده بگذارم
با همین دست کوچکم بابا
صورتت را ز خاک بردارم
چه کنم زهر کار خود را کرد
وای بر من فتاده ای از پای
همچو مادر مگر زمین خوردی؟
چهره ات گردو خاکی است ای وای
آینه دار حضرت حیدر
مرد بی باک ، مالک افلاک
از چه رو بین حجره افتادی
شکمت را نهاده ای بر خاک
نهمین دفعه است ، بعد نبی
لرزه بر عرش کبریا افتاد
سر و وضعت غروب عاشوراست
پدر! عمامه ات کجا افتاد؟؟
تا سرت را بغل گرفتم من
یاد طفل سه ساله افتادم
در خرابه چه ها گذشت آن شب
از دو غم من به ناله افتادم
زمزمه شهادت امام رضا(ع) _بود افتان وخیزان وعبا بر سر کشیده؛ اسماعیل تقوایی
بود افتان وخیزان وعبا بر سر کشیده
ندیمش تا کنون مولای خود اینسان ندیده
خدا نگذرد، ز مأمون دون، که مسمومش نموده
ز روی جفا، به زهری گران، توان از او ربوده
علی یا علی، علی یا علی، علی موسی الرضا جان٢
میان حجره ای مولا رصا در پیچ وتاب است
غریب وبیکس وتنها بود، حالش خراب ایت
اثر کرده زهر، دهان پر زخون، بسوزد جان برایش
به امن یجیب، کند ناله و، بخواند او خدایش
علی یا علی….
دم آخر بود، او گشته دل، تنگ جوادش
ز درگاه خدا، دیداراو، باشد مرادش
به امر خدا، جواد آمده، کنار او نشسته
گرفته سرش، بانوی خود، غمین ودلشکسته
علی یا علی…
به پایان صفر،دل می کند، میل خراسان
که ریزد اشک خون، در ماتم، آن جان جانان
گدایت منم، طلب کن مرا، تو ای شاه خراسان
شوم زائر و، عزادار تو، بنالم از دل وجان
علی یا علی….
متن شعر زمینه شهادت ثامن الحجج صلوات الله علیه -(قدم قدم زمین می افته)؛ عباس میرخلف زاده
قدم قدم زمین می افته
کشیده رو سرش عبایی
غریب و تنها کنج حجره
بی رمقه نداره نایی
با اشکای چشمش اباصلت
فرشای حجره رو کنار زد
سرش رو دامن جوادش
با گریه میخونه بابایی
اینقده دست و پا نزن
توروخدا مادر رو هِی صدا نزن
روضه ی گودال و نخون بابا جونم
شرر به قلب مادرم زهرا نزن
یا غریب الغربا ، آه ….٢
نه مادری کنارش اومد
نه خواهری که آب بیاره
نه دختری داره بیاد و
برای بابایی بباره
دلش شکسته کنج حجره
یاد خرابه هِی می اُفته
بیاد اون سه ساله ای که
گریونه و بابا نداره
اما آخر که اومدن
برا تشییع جنازه کلی مرد و زن
مثل حسین بوریا قسمتش نشد
همه آوردن برای آقا کفن
یا غریب الغربا ، آه….٢
اینجا یه ب
نوحه امام رضا(ع) -(درگلستان ولا،نوردل،حضرت طاهایی )؛ رضا یعقوبیان
درگلستان ولا،نوردل،حضرت طاهایی
هشتم خورشید ولا،نورخدا،کعبه دلهایی
نورحی مبین تویی شمس روی زمین تویی
دردل شیعه تابه حشر نورحق الیقین
تویی بدرالدجایی تو شمس الضحایی تو
رضا رضا جانم(۲)
صحن وایوان تو برشیعه ی تودارالشفا باشد
هر کس آیدسوی توازکرمت حاجت رواباشد
صحن تو جنه العلاست
بهر شیعه چو کربلاست
بس که خوبی ومهربان
کار تو یا رضا عطاست
تویی حبیب ما تنها طبیب ما
رضا رضا جانم
امشب یادغم تو، ماتم تو، من دیده گریانم
اشک غم از بصرم،یاد غمت،ریزدزچشمانم
ای گل گلشن ولا کشته ی کینه و جفا
در خراسان بیادتو بزم ماتم شده بپا
غریب ومظلومی زکینه مسمومی
رضا رضا جانم
قصر مامون دغا،از ره کین، شد قتلگاه تو
جان عا
نوحه وزمزمه شهادت امام رضا (ع)_عبا بروی سر آمدی ای مولا؛ اسماعیل تقوایی
عبای بروی، سر آمدی ای مولا/حجره ی دربسته، گشت تو را مأوا
شرر به جانت زد،زهر جفاکاران/توان زکف دادی،وای براین دنیا
وای رضا جانم، وای رضا جانم، وای رضا جانم وای رضا جانم 2
ساکن طوسی و،از وطنت دوری/بدون نزدیکان، غریب ومهجوری
بروی خاک غم، فتاده ای تنها/قرین مرگی و، غمین ورنجوری
وای رضا جانم…
فتاده برخاک و، ابو ترابی تو/زدرد بسیارت، به پیچ وتابی تو
زسوز زهرکین، کام تو شد عطشان/مثال جد خود،تشته آبی تو
وای رضا جانم….
جواد تو آمد،در آن دم آخر/چو جان گرفتی تو،میوه دل در بر
سرت بزا
نوحه شهادت امام رضا (ع)_زهر کین زد شرر، بر دل وجان او؛ اسماعیل تقوایی
زهر کین زد شرر، بر دل وجان او2
جگرش خون شده،جان به قربان او2
یا رضا یا رضا یا رضا یا رضا 2
گوشه ی حجره اش،می زند دست وپا2
ناله از دل زند،ای جوادم بیا2
یا رضا…
مرد بی یاور و،مرد شهر غریب2
بر لبش آمده،ذکر امن یجیب2
یا رضا…
جان او سوزد و،می خورد پیچ وتاب2
کام او خشک ودر،حسرت جرعه آب 2
یا رضا…
آمده نزد او،نورچشمش جواد2
شده آرام ودردش،برفته ز یاد2
یا رضا…
صفر وآخرش، شیعه گریان او2
سوگواری کند،در خراسان او2
یا رضا…
نوحه ی سینه زنی شهادت امام رضا(ع)(سبک سنتی)؛ مرتضی محمودپور
◾نوحه سینه زنی
◾توسل به امام رضا(ع)
◾سبک سنتی
◾بنداول
مهر رضا نشسته بر دل من
در حرمش حل شده مشکل من
اگر که من بدم
زائر مشهدم
ذکر لبم رضا رضا شد
حاجت زائرش روا شد
جانم رضا جانم رضا جان
ای جان جانانم رضا جان(۲)
◾بنددوم
به عشق تو همیشه من جوانم
پای پیاده سوی تو روانم
امام هشتمی
پناه مردمی
ترا قسم به جان مادر
ای پسر موسی بن جعفر
جانم رضا جانم رضا جان
ای جان جانانم رضاجان(۲)
متن شعر زمینه شهادت امام رضا علیه السلام -(لحظه های آخره بی قرار و مضطره)؛ وحید محمدی
لحظه های آخره
بی قرار و مضطره
پلکایی که می پره
چش به راهه مادره
میگه جگرم می سوزه
تموم سرم می سوزه
منو ببینه تو این حال
دل مادرم می سوزه
می سوزه
نفساش مثه چادر مادر
می سوزه
مثه وقتی که می سوزه معجر
می سوزه
مثه زخمای بال کبوتر
بین حجره تو تبه
جونِ خسته رو لبه
این گریز امشب
روضه های زینبه
روضه های مقتل داره
از روی لباش می باره
هی میگه لبام می سوزه
دوباره چشاش می باره
می باره
تو نفس های تنگ و عجیبش
می باره
یاد روضه ی پیر و حبیبش
می باره
به یاد لب جد غریبش
گریه های آخره
هم صدای مادره
روضه ی عطش فقط
روضه های اصغره
بدجوری دلش محزونه
غم توی نگاش مهمونه
این دمای آخر داره
روضه
زمزمه، نوحه وشور شهادت امام رضا (ع) _صفر چو پایان آید غمی شود آغاز؛ اسماعیل تقوایی
صفر چو پایان آید، غمی شود آغاز2
به سوی مشهد دارد، مرغ دلم پرواز2
رضا رضا جان مولا، رضا رضاجانم3
غریب شهر طوس و بی کس وتنها بود
زظلم مأمون دون، همدم غمها بود
رضا رضا جان….
به مجلس مأمون شد، امام ما مسموم
خادم او درخانه، منتظر ومغموم
آمده مولا خانه، عبای او بر سر
به خود بپیچد از رد، آن شه بی یاور
رضا رضا جان..
به درد خود می سازد، پشت در بسته
شده زجور دوران، امام ما خسته
رضا رضا جان..
به یاد زهرا مادر، به خاک غم افتاد
پاره جگر شد مولا، امان از این بیداد
رضا رضا جان…
به روی خاک حجره، چو دست وپا میزد
جواد ومعصومه را، رضا صدا میزد
رضا رضا جان..
وصل پسر با بابا، شده تماشایی
دیده هردو گشته، دیده ی دریایی
گرفته او بر زانو، سر پدر جانش
زده شرر بر عالم، دیده گریانش
رضا رضا جان…
نوحه شهادت حضرت رضا(ع) _ختم ماه صفر، شیعه غرق عزا؛ اسماعیل تقوایی
ختم ماه صفر،شیعه غرق عزا
چون بود ماتم، جان ایران رضا
در عزای، هشتمین امام دین، سوگوارند، مومنات و مومنین، تسلیت باد، بر امام آخرین
یا حبیبی یا علی موسی الرضا، یا حبیبی یا علی موسی الرضا، یا حبیبی یا علی موسی الرضا 2
حجره در، بسته و،آن امام غریب
خواند او با اِلُم، ذکر امن یجیب
داده مأمون سم به این امام ما، می زند بر، خاک حجره دست وپا، ناله دارد، ای جواد من بیا
یا حبیبی یا علی موسی الرضا…
میوه ی قلب او، آمده در برش
با محبت نهد، روی زانو سرش
السلام ای، تو امام وسرورم، آمدم از غربتت در آورم،شد یتیمی بعد از این مقدرم
یا حبیبی یا علی موسی الرضا
مرغ دل پر زند،در هوای رضا
قصد مشهد کند، تا بگیرد عزا
خیل زوار، عاشقان مرتضی،نوحه خوانند درحریم با صفا ،ناله دارند یا رضا رضا رضا
نوحه امام رضا علیه السلام -(زیارتِ مخصوصِ و،دلم رو بردم تا حرم)؛ امیر عباسی
زیارتِ مخصوصِ و،دلم رو بردم تا حرم
با دست خالی اومدم،سَجیّهُ کُمُ الکَرَم
اومدم پشتِ،پنجره فولاد
شد بهشت من،صحن گوهر شاد
تو کریمی امام رضا امام رضا
زندگیمی امام رضا امام رضا…
دلم هوایی میشه تا،نامت و آقا می برم
کاسه گداییم و پر کن،سَجیّهُ کُمُ الکَرَم
میخونَم من با،سوز و اشک و آه
آمدم ای شاه،آمدم ای شاه
آبرومی امام رضا امام رضا
آرزومی امام رضا امام رضا
تو کریمی امام رضا امام رضا
زندگیمی امام رضا امام رضا
لحظهٔ آخر میزدی،میون حجره دست و پا
جوادِت اومد کنارِت،امون زِ داغ کربلا
کربلا بود و،لاله ای پرپر
اِرباً اِرباً بود،پیکرِ اکبر
خونجگر علی علی علی علی
ای پسرم علی علی علی علی…
توجه : در ب
زمینه شهادت امام رضا (ع) -(السلام آقا باز گدا اومد)؛ محمد زنجانی
السلام آقا باز گدا اومد
باز دوباره این بی نوا اومد
ای ملجاء و پناه من
خیره به تو نگاه من
دوباره پهنه تو حرم
بساط اشک و آه من
آمدم ای شاه پناهم بده یارضا یا رضا
خط امانی زگناهم بده یارضا یا رضا
مولا علی موسی الرضا
بند دوم:
صاحب رأفت شاه ملک طوس
باز کرم کردی اومدم پابوس
پای پیاده اومده
یه خونواده اومده
یه پیرمردی با عصا
زده به جاده اومده
ای حرمت ملجاء در ماندگان یارضا یا رضا
دور مران از در و راهم بده یا رضا یا رضا
مولا علی موسی الرضا
بند سوم؛
گوشه ی حجره بی کس و تنها
ذکر لبهاشه مادرم زهرا
میگه کجایی پسرم
کجایی ای صنوبرم
نفسای آخرمه
بیا علی اکبرم
*س
نوحه ی زمینه شهادت امام رضا(ع)؛ مرتضی محمودپور
◾نوحه ی زمینه
◾شهادت امام رضا(ع)
◾یاعلی موسی الرضا یاعلی موسی الرضا(۲)
◾بنداول
بهشت من مشهد و مقصد من کربلاست
برات کرببلا به دست آقام رضاست
جود و عطای رضا شامل حالم شده
حاجت دلها همه در حرم او رواست
یاعلی موسی الرضا(۴)
◾بنددوم
روضه کرببلا برای ابن الشبیب
خوانده به حال بکا روضه ی شیب الخضیب
به سینه و سر زنم به یاد گودال خون
آخر ماه صفر به عشق شاه غریب
یاعلی موسی الرضا(۴)
◾بندسوم
شنیده ام زهر کین زده به جانت شرر
عبا به سر داشتی ناله زدی از جگر
با لب خشکیده ات یاد حسین کرده ای
به چشم گلگون شدی زکوچه ها رهسپر
یاعلی موسی الرضا(۴)
نوحه وزمزمه شهادت امام رضا (ع)_به پایان صفر مولا دلم برای تو غمین است؛ اسماعیل تقوایی
به پایان صفر مولا دلم برای تو غمین است
به یاد روز قتل تو حزین قلوب مومنین است
رضا جانم رضاجانم،رضا رضا رضا رضا جان 2
دوباره یک، امام ما،شهادتش به زهر کین شد
دوباره حضرت زهرا به جنت خدا غمین شد
رضا جانم…
زمهمانی، عبا برسر،کشیده آمدی به خانه
ببستی در، بروی خود، زغربتت دهی نشانه
رضاجانم..
کشیدی درد بسیار وبه خاک هجره ات فتادی
دلی خون وجگر پاره به خاک غم تو سر نهادی
رضا جانم…
دلت تنگ جوادت شد صدا زدی بیا جوادم
بیا این لحظه ی آخر عزیز من برس به د
سبک زمینه ، شور یا زمزمه شهادت امام رضا علیه السلام -(دوباره اومدم بااشکام)؛ محمد رضا طالبی
دوباره اومدم بااشکام
امام رضا نگاتومیخوام
یه کاری کن خرابه دنیام
امام رضا دوای دردم
نگاه به لطفت آقا کردم
بعیده دست خالی برگردم
تو مثل علی وفاطمه
دردامونو درمون میکنی
سائلاتو مهمون میکنی
زندگیمو آسون میکنی
یا مولا یا امام رضا…
هر چی دارم من از سلطانه
روزی میده بهم سالانه
ریزه خورش همه ایرانه
گاهی تو صحن گوهرشادم
دخیل پنجره فولادم
نوکرتند همه اجدادم
جارو میکشم با مژه هام
فرشای رواقای حرم
میباره بازم چشم ترم
نذر تو پدر ومادرم
ادرکنی یاامام رضا
مادر تو کشونده مارو
پا سفرتون نشونده مارو
تاحرمت رسونده ما رو
یابن شبیب سوزونده مارو
گریه فقط برای بی سر
برای دستای آب آور
برای زینب و یه لشگر
نوحه وزمزمه شهادت حضرت امام رضا (ع) _غریبم وتنها به وادی غمها؛ اسماعیل تقوایی
غزیبم وتنها، به وادی غمها
سرم بروی خاک، روم از این دنیا
به زهر کینه دشمن، شدم جگر پاره
برفته کنج این حجره، زدست من چاره
رضایم من، رضایم من، غریب وتنهایم2
ز کرده ی مامون، دلم شده پرخون
خون دلم آید، زکام من بیرون
شهادت در ره یزدان شود نصیب من
به پایان آمده دیگر صبر وشکیب من
رضایم من…
مدینه شهر من، آمده در یادم
به ناله روی خاک، این شده فریادم
خداوندا نما لطفی، کن از غم آزادم
جوادم را. جوادم را، رسان به فریادم
رضایم من…
میل دلم امشب، سوی خراسان است
به سوگ مولایم، غمین ونالان است
خدایا قسمت من کن زیارت کویش
عزاداری کنم در آن حریم دلجویش
رضایم من…
نوحه وشور سینه زنی شهادت امام رضا (ع) _در آخر ماه صفر هر شیعه می گیرد عزا؛ اسماعیل تقوایی
درآخر ماه صفر هرشیعه می گیرد عزا2
دلها همه خون می شود در ماتم مولا رضا2
جانم رضا جانم رضا ای جان جانانم رضا4
__________________:_____________
زهر جفا کرده اثر، مولا بود در پیچ وتاب
تنها میان حجره اش، نالان فتاده بر تراب
جانم رضا…
زهری که خورده آتشی افکنده برآن جان وتن
بگرفته ذکر آب آب، با یاد شاه بی کفن
جانم رضا…
درددل او یکطرف،درد غریبی یکطرف
زمانه با تیر دوسو، بگرفته قلب او هدف
جانم رضا…
در آخرین دم چهره ماه پسر آورده یاد
بوده دعای آخرش تا که ببیند او جواد
جانم رضا…
آمد جواد آنجا سر، بابای خود زانو گرفت
بوسه بروی او زد و، از عطر بابا بو گرفت
اینجا سر بابا بزانوی پسر، در کربلا
بابا سر رعنا جوانش بر سر زانو گرفت
جانم رضا…
دلها شده تنگ حرم شاه خراسانی ما
لطفی نما پایان بده مولا به حیرانی ما
جانم رضا…
نوحه شهادت امام رضا(ع)_غریبم وهستم دل تنگ مدینه؛ اسماعیل تقوایی
غریبم و هستم دل تنگ مدینه
پاره جگر گشته ام از زهر کینه
واویلا واویلا واویلا واویلا 2
تنها وبیکس در این حجره فتادم
به یاد زهرا(س) سر به خاکش نهادم
می پیچم ومی نالم از زهر مامون
رسان به فریاد من یارب جوادم
واویلا…..
جوادم ومیوه ی قلب رضایم
چندی بود از پدرجانم جدایم
حالا گرفتم سر بابا به زانو
شفای او را بخواهم از خدایم
واویلا….
مرغ روح رضا از پیکر جدا شد
در سوگ مولا عالم غرق عزا شد
غسل وکفن می کند او را جوادش
مدفون به طوس وغریب الغربا شد
واویلا….
یارب نما ق
نوحه ی سینه زنی امام رضا(ع)؛ مرتضی محمودپور
◾نوحه ی سینه زنی
◾شهادت امام رضا(ع)
◾بنداول
تا ز دستان مامون زهر کین را چشیدم
بین کوچه عبا را روی سر میکشیدم
سر به زانو نهادم
یاد مادر فتادم(۲)
من رضایم رضایم(۳)
◾بنددوم
خواهر من کجایی در خراسان غریبم
داغ هجران رویت گشته اینجا نصیبم
زهر کین زد شراره
قلب من پاره پاره(۲)
من رضایم رضایم(۳)
◾بندسوم
از مدینه جوادم آمده در کنارم
وقت رفتن رسیده طاقتی من ندارم
ای علی اکبر من
نور چشم تر من(۲)
من رضایم رضایم(۳)
زمینه شهادت امام رضا -( ای حجت خدا)؛ امیرحسین سلطانی
?بند اول
ای حجت خدا
ماهه هشتم رضا رضا رضا رضا
ای بضعه ی نبی
ای تو حسن القضا رضا رضا رضا
حرمه قشنگه تو آقا
برای همه دارالشفاس
برای فقیرا حجه و
برای ما جای کربلاس
عشقه همه زائراتو
گلدسته گنبد طلاتو
تمومه کفشداریاتو
نداره هیچ جا صفاتو
صفای صحن و سراتو
نوای نقاره هاتو
《آقام آقام یا رضا جان》
?بند دوم
خراسان کربلا
شد کشته از جفا رضا رضا رضا
در بین حجره ای
میزنه دست و پا رضا رضا رضا
میکنه اثر تا زهر کین
آقا میشه نقش بر زمین
صدا میزنه جوادش و
با یه دل محزون و غمین
عباش و رو سر کشیده
از دهنش خون چکیده
رنگ رخ اون پریده
به یاد اون کوچه و در
دلش شده زار و مضطر
به زیر لب میگه مادر
《ای وای امون از غریبی》
?بند سوم
از سوز زهر کین
ماه افتاده زمین ای وای ای وای ای وای
به یاد کربلا
افتاده مه جبین ای وای ای وای ای وای
داره میسوزه از تشنگی
پاره شده از زهر جگرش
روی لبشه ذکر حسین
سرشه رو پای پسرش
افتاده به یاد گودال
جسمی که شد اونجا پامال
میگه حسین میره از حال
آتیش گرفته وجودش
گسسته شد تار و پودش
حسینه ذکره سجودش
《ای وای امون از غریبی》
زمزمه ونوحه شهادت امام رضا (ع) _آخر ماه صفر شهادت امام رضا؛ اسماعیل تقوایی
زمزمه ونوحه شهادت امام رضا(ع)
آخر ماه صفر، شهادت امام رضا2
دل شیعه می گیره، عالم میشه غزق عزا2
مشهد خراسان، میشه قبله جان، میشه قبله جان
یا رصا رضا جان، یا رضا رضا جان، یا رضا رضا جان2
آخر ماه صفر بر اثر زهر جفا2
جگرش میسوزه مولامون غریب الغربا2
زهر کین چه کرده، غرق آه و رده غرق آه ودرده
یا رضا رضا جان…
روی خاک حجره افتاده و میزنه صدا2
میوه قلب پدر جواد من پیشم بیا2
ماه بی قرینه، اومد از مدینه، اومد از مدینه
ای رضا رضا جان….
واقعا سخته اگه کسی تو غربت بمیره2
نباشه کسی سرش رو روی زانو بگیره2
سخته بی طبیبی، وای از این غریبی، وای از این غریبی
ای رصا رصا جان….
آخر ماه صفر خیمه غم بپا میشه 2
مشهدالرضا چو اربعین کربلا میشه 2
چشما میشه گریان، با ذکر رضا جان، با ذکر رضا جان
ای رضا رضا جان…
شور امام رضا علیه السلام -(در خونه ی رءوفم/بازم اومدم گدایی)؛ روح الله پیدایی
در خونه ی رءوفم/بازم اومدم گدایی
با دعای خیر زهراست / که شدم امام رضایی
سلطان تویی آقا/تو که درمون هر دردی
سلطان تویی آقا/ تو که مجنونمون کردی
نوکر منم آقا/منی که با تو مانوسم
نوکر منم آقا/منی که پاتو میبوسم
نیمه نگات/بسه برای این گدات
جونم آقا/فدای تو و بچه هات
آقام آقام /آقام علی موسی الرضا
تو معین الضعفایی/کرمت آقا زیاده
واسه من در بهشت از/ورودی باب الجواده
یادم نمیره روبرو ایوون طلای تو
یادم نمیره تا که افتادم به پای تو
یادت نره حالا بگیری دست این نوکر
یادت نره باشی کنار من دم آخر
عمریه که/زیر علمت اومدم
تنهام نزار/دوباره به تو رو زدم
آقام آقام آقام علی موسی الرضا
میدونم حرف دلم رو/میخونی
سبک ۸ شهادت امام رضا ع ـ ذکر / واحد سنگین ـ انیس النفوس -(یا انیس النفوس حضرت سلطان رضا)؛ حسن ثابت جو
سبک ۸ شهادت امام رضا ع ـ ذکر / واحد سنگین ـ انیس النفوس
یا انیس النفوس حضرت سلطان رضا
ساکن ارض طوس شاه خراسان رضا
پسر مرتضی
علی موسی الرضا
یا رضا جان ـ یا رضا جان(۲)
می کنند عرشیان بر سر قبرت جلوس
گشته ام زائرت حضرت شمس الشموس
بی پناهم رضا
تکیه گاهم رضا
یا رضا جان ـ یا رضا جان(۲)
ای امام رئوف منشاء خیر و کرم
دست خالی کسی نرفته از این حرم
گرچه مولا بدم
کی نمایی ردّم؟
یا رضا جان ـ یا رضا جان(۲)
با هزاران امید آمده این نوکرت
قسمت می دهم به غربت مادرت
جان خیر النساء
حاجتم کن روا
یا رضا جان ـ یا رضا جان(۲)
نوحه(امام رضا ع) -(سوزد زمین ز آهت)؛ علی محلاتی
سوزد زمین ز آهت
شد حجره قتلگاهت
کی میرسد جوادت..؟
مانده به ره نگاهت
واغربتا واویلا
آی آسمان هشتم
پشت و پناه مردم
صحن و سرایت آقا
شد قبله گاه هفتم
واغربتا واویلا
مسموم کینه هستی
در کوچه ها نشستی
بر سر عبا کشیدی
چون فاطمه شکستی
واغربتا واویلا
زهر جفای مامون
را خورده ای به اجبار
مانند مادر خود
تکیه زدی به دیوار
واغربتا واویلا
بر روی خاک حجره
جسم تو گشته پرپر
چشم تو مانده خیره
از کنج حجره بر در
واغربتا واویلا
زهر جفا نفس را
در سینه ات فشرده
بر جسم نازنیت
نیزه ولی نخورده
واغربتا واویلا
پا می کشی به خاک و
بی جان شده صدایت
آمد جوادت از ره
شد حجره کربلایت
واغربتا واویلا
زمزمه ای با غریب الغربا (پایان صفر دلم شود تنگ حرم)؛ اسماعیل تقوایی
زمزمه ای با امام رضا(ع)
به سبک یا مولا دلم تنگ اومده
پایان صفر دلم شود تنگ حرم
مرغی شوم وبسوی مشهد بپرم
در سوگ رضا(ع) به سینه وسر بزنم
مانند رضا(ع) زغم بسوزد جگرم
یامولا غریب الغربا مارا بطلب در حرم معین الضعفا2
در سوگ رضا دل همه خون بشود
هرعاشق او زغصه مجنون بشود
کفتر رضا سر به گریبان ببرد
آهوی صحرا غمین ومحزون بشود
یا مولا غریب الغربا ما را بطلب درحرم معین الضعفا2
پایان صفر مولاشده مسموم کین
در خانه خود تنها فتاده برزمین
از درد جگر مولا بود در پیچ وتاب
اوج غربت وشرار زهری آتشین
یا مولا غریب الغربا، مارا…..
شعر زمینه شهادت امام رضا(ع) -(غریب الغربا امام ارض و سما)؛ مجتبی صمدی شهاب
غریب الغربا امام ارض و سما
گدای کوی توأم شهید زهر جفا
ای جانم یا مولا
ایمانم یا مولا
سلطانم یا مولا. ابالحسن
کبوتر دل من هوایی تو بود
تمام عزت من گدایی تو بود
من هستم آهویت
آواره در کویت
در بند گیسویت
نشسته روی لبت عصاره ء جگرت
نهاده ای سر خود به دامن پسرت
از غربت لبریزی
اشک غم میریزی
ای گل چون پائیزی
سرت بخاک زمین ندیده خواهر تو
نشد شبیه حسین بریده حنجر تو
ای وای از عاشورا
ای وای از کربلا
مقتل شد چون دریا
زمینه شهادت امام رضا علیه السلام -(غریبی تو رو میفهمم)؛ مظاهر کثیری نژاد
غریبی تو رو میفهمم
چقده زمین افتادی
دست و پا میزدی و آخر
چه غریبونه جون دادی
یه جوری به تن تو سم رفت
که دیگه طبابت دیره
همه غلاما دیدن چشمات
که داره سیاهی میره
بستی یه دفه بار سفر
پسر تو شد دست به کمر
سهم دل ما غربت و غم
سهم تو شده خون جگر
وای دلم
فدای غریب الغربا
◾️▫️◾️▫️◾️
بی یاوری میون حجره
میپیچی و داغون میشی
به یاد مادر محزونت
میفتی و محزون میشی
بریدی دل تو از دنیا
حجره همه دنیاته
دل تو چقد آشوبه
مدینه جلو چشماته
ناله ز دل زار میزنی
میسوزی و انکار میکنی
صدا میزنی مادر تو
یاد در و دیوار میکنی
وای دلم
فدای غریب الغربا
◾️▫️◾️▫️◾️
خواهر تو خدا رو شکر نیست
تو رو ببینه تو این حال
ندید

سؤالات متداول
برای استوری شهادت امام رضا چه شعری مناسب است؟
شعرهای کوتاه و دوبیتی این مجموعه برای استوری، کپشن و عکسنوشته مناسبترند و خواندن آنها زمان کمتری میگیرد.
برای مراسم شهادت امام رضا کدام اشعار مناسبترند؟
مرثیههای بلند برای دکلمه و روضه مناسباند و بخش نوحه، زمینه و شور برای اجرای هیئت و سینهزنی کاربرد بیشتری دارد.
آیا در این مجموعه نوحه شهادت امام رضا هم وجود دارد؟
بله؛ بخش مستقلی شامل نوحه، زمینه، شور و زمزمه شهادت امام رضا (ع) از چند شاعر و سبک مختلف در نظر گرفته شده است.
آیا نام شاعر همه اشعار مشخص است؟
خیر. نام شاعر فقط در مواردی درج شده که در منبع اصلی مشخص بوده است؛ برای شعرهای بدون انتساب، نامی اضافه نشده است.
اشعار این صفحه تکراری هستند؟
شعرها بر اساس متن با یکدیگر تطبیق داده شدهاند و موارد تکراری یا نسخههای کوتاه یک شعر کامل در نسخه نهایی ادغام شدهاند.
برای متن کوتاه شهادت امام رضا چه مطلبی مناسب است؟
اگر بهجای شعر به پیام یا متن کوتاه نیاز دارید، مطالب مرتبط روزانه درباره امام رضا (ع) و دلتنگی حرم برای کپشن و پیام مناسبتر هستند.










