شعر شماره ۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ هان ای شب شوم وحشت انگیز …
شعر شماره ۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج را در روزانه قرار دادهایم. ویژگیهای اشعار نیما یوشیج نشاندهندهی نوآوری، عمق احساسی و توجه به واقعیتهای اجتماعی است که او را به یکی از مهمترین شاعران تاریخ ادبیات فارسی تبدیل کرده است. همچنین شعر شماره ۱۰ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ بر سر قایقش اندیشه کنان قایق بان را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۹
هان ای شب شوم وحشت انگیز
تا چند زنی به جانم آتش ؟
یا چشم مرا ز جای برکن
یا پرده ز روی خود فروکش
یا بازگذار تا بمیرم
کز دیدن روزگار سیرم
دیری ست
که در زمانه ی دون
از دیده همیشه اشکبارم
عمری به کدورت و الم رفت
تا باقی عمر چون سپارم
نه بخت بد مراست سامان
و ای شب ،نه توراست هیچ پایان
چندین چه کنی مرا ستیزه
بس نیست مرا غم زمانه ؟
دل می بری و قرار از من
هر لحظه به یک ره
و فسانه
بس بس که شدی تو فتنه ای سخت
سرمایه ی درد و دشمن بخت
این قصه که می کنی تو با من
زین خوبتر ایچ قصه ایچ نیست
خوبست ولیک باید از درد
نالان شد و زار زار بگریست
بشکست دلم ز بی قراری
کوتاه کن این فسانه ،باری
آنجا که ز شاخ گل
فروریخت
آنجا که بکوفت باد بر در
و آنجا که بریخت آب مواج
تابید بر او مه منور
ای تیره شب دراز دانی
کانجا چه نهفته بد نهانی ؟
بودست دلی ز درد خونین
بودست رخی ز غم مکدر
بودست بسی سر پر امید
یاری که گرفته یار در بر
کو آنهمه
بانگ و ناله ی زار
کو ناله ی عاشقان غمخوار ؟
در سایه ی آن درخت ها چیست
کز دیده ی عالمی نهان است ؟
عجز بشر است این فجایع
یا آنکه حقیقت جهان است ؟
در سیر تو طاقتم بفرسود
زین منظره چیست عاقبت سود ؟
تو چیستی ای شب غم انگیز
در جست و
جوی چه کاری آخر ؟
بس وقت گذشت و تو همانطور
استاده به شکل خوف آور
تاریخچه ی گذشتگانی
یا رازگشای مردگانی؟
تو آینه دار روزگاری
یا در ره عشق پرده داری ؟
یا شدمن جان من شدستی ؟
ای شب بنه این شگفتکاری
بگذار مرا به حالت خویش
با جان
فسرده و دل ریش
بگذار فرو بگیرد دم خواب
کز هر طرفی همی وزد باد
وقتی ست خوش و زمانه خاموش
مرغ سحری کشید فریاد
شد محو یکان یکان ستاره
تا چند کنم به تو نظاره ؟
بگذار بخواب اندر آیم
کز شومی گردش زمانه
یکدم کمتر به یاد آرم
و
آزاد شوم ز هر فسانه
بگذار که چشم ها ببندد
کمتر به من این جهان بخندد
مطلب مشابه: شعر شماره ۸ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ سوی شهر آمد آن زن انگاس
مطلب مشابه: شعر شماره ۷ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ در درون تنگنا، با کوره اش، آهنگر فرتوت …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، یوشیج، به بیان احساسات عمیق و دردهای روحی شاعر میپردازد. در اینجا به زبان ساده و با توضیحات مناسب به تحلیل آن میپردازیم:
1. شکایت از شب تاریک: شاعر در ابتدای شعر به شب سیاه و وحشتانگیز اشاره میکند و از آن میخواهد که دیگر او را آزار ندهد. او احساس خستگی و ناامیدی دارد و از شب میخواهد که یا او را بخواباند یا خودش را از جلوی چشم او بردارد.
2. غم و اندوه: شاعر در ادامه به غم و اندوهی که مدتهاست با آن دست و پنجه نرم میکند اشاره میکند. او از این که عمرش را در کدورت و درد گذرانده، ابراز نارضایتی میکند و میپرسد چگونه باید باقی عمرش را بگذراند.
3. درد عشق: شاعر از عشق و مشکلات آن سخن میگوید. او اشاره میکند که عشق برای او درد و رنجی بزرگ به همراه داشته و این درد باعث شده تا او نتواند آرامش پیدا کند.
4. سوالات فلسفی: در بخشهای بعدی، شاعر به سوالات عمیقتری درباره زندگی و وجود شب میپردازد. او از شب میپرسد که چه چیزی را پنهان کرده است و آیا این وضعیت نتیجهی ناتوانی بشر است یا حقیقت جهان؟
5. آرزو برای خواب: در انتهای شعر، شاعر آرزو میکند که بتواند بخوابد و از این دنیای پر از درد و رنج فرار کند. او میخواهد که در خواب از یاد مشکلات و غمها آزاد شود.
شعر به طور کلی بیانگر احساسات عمیق انسانی است که در برابر غم و مشکلات زندگی تسلیم شده و آرزوی آرامش و فرار از این دردها را دارد. شاعر با استفاده از تصاویری چون شب تاریک، عشق دردناک و سوالات فلسفی، احساسات خود را به زیبایی بیان کرده است.
مطلب مشابه: شعر شماره ۶ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ من چهره ام گرفته من قایقم نشسته به خشکی
مطلب مشابه: شعر شماره ۵ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها …










