شعر شماره ۸ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ سوی شهر آمد آن زن انگاس

شعر شماره ۸ از مجموعه اشعار نیما یوشیج را در روزانه قرار داده‌ایم. اشعار نیما سرشار از تصویرسازی‌های زیبا و توصیف‌های دقیق از طبیعت و احساسات انسانی هستند. او با استفاده از زبان ساده و در عین حال عمیق، توانسته است احساسات پیچیده را به تصویر بکشد. همچنین شعر شماره ۹ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ هان ای شب شوم وحشت انگیز … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۸ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ سوی شهر آمد آن زن انگاس

شعر شماره ۸

سوی شهر آمد آن زن انگاس

سیر کردن گرفت از چپ و راست

دید آیینه ای فتاده به خاک

گفت : حقا که گوهری یکتاست

به تماشا چو برگرفت و بدید

عکس خود را ، فکند

و پوزش خواست

که : ببخشید خواهرم ! به خدا

من ندانستم این گوهر ز شماست

ما همان روستازنیم درست

ساده بین ،‌ساده فهم بی کم و کاست

که در آیینه ی جهان بر ما

از همه ناشناس تر ، خود ماست

مطلب مشابه: شعر شماره ۷ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ در درون تنگنا، با کوره اش، آهنگر فرتوت …

مطلب مشابه: شعر شماره ۶ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ من چهره ام گرفته من قایقم نشسته به خشکی

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر به بررسی مفهوم خودشناسی و ارزش انسان‌ها می‌پردازد. بیایید هر بخش را به زبان ساده توضیح دهیم:

1. زن در شهر: زن روستایی به شهر آمده و در حال گشت و گذار است. او از چپ و راست به اطراف نگاه می‌کند و در حال تجربه چیزهای جدید است.

2. آیینه و دیدن خود: او ناگهان یک آیینه را می‌بیند که بر روی زمین افتاده است. وقتی که به آن نگاه می‌کند، متوجه می‌شود که تصویر خودش را در آن می‌بیند. این لحظه برای او جالب و شگفت‌انگیز است.

3. شگفتی از خود: زن با دیدن تصویرش در آیینه می‌گوید که واقعاً او یک گوهر یکتا است. این جمله نشان‌دهنده این است که او تازه متوجه ارزش خود شده است.

4. پوزش خواستن: بعد از اینکه تصویرش را می‌بیند، او احساس شرمندگی می‌کند و از خود عذرخواهی می‌کند. او نمی‌دانسته که این “گوهر” (یعنی خودش) متعلق به اوست و به نوعی از خود غافل بوده است.

5. ساده‌فهمی: زن به یاد می‌آورد که او یک زن روستایی است و به سادگی زندگی کرده است. این سادگی به او اجازه داده که برخی از واقعیت‌ها را نبیند.

6. خودشناسی در جهان: شاعر در نهایت اشاره می‌کند که ما انسان‌ها، به ویژه در دنیای امروز، ممکن است از خودمان ناشناس‌تر باشیم. یعنی ممکن است در تلاش برای شناخت جهان، خود را فراموش کنیم.

در کل، این شعر به ما یادآوری می‌کند که باید خود را بشناسیم و به ارزش‌های درونی‌مان توجه کنیم. همچنین، سادگی و بی‌پیرایگی می‌تواند ما را از درک عمیق‌تر زندگی دور کند.

مطلب مشابه: شعر شماره ۵ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها …

مطلب مشابه: شعر شماره ۴ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ پاسها از شب گذشته است …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.