شعر شماره ۶ از اشعار ترکی شهریار؛ بو گئجه من کی یاتا بیلمه ییرم …
شعر شماره ۶ از اشعار ترکی شهریار را برای شما دوستان قرار دادهایم. شهریار با استفاده از زبان فارسی کلاسیک و گاهی با نگاهی نو به آن، توانسته است غزلیاتی خلق کند که هم برای نسلهای گذشته و هم برای مخاطبان معاصر جذاب باشد. سبک او ترکیبی از سنت و نوآوری است. همجنین شعر شماره ۷ از اشعار ترکی شهریار؛ شاطر اوغلان گوروم آللاه سنه وئرسین برکت را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۶
بو گئجه من کی یاتا بیلمه ییرم باشی باشلاره قاتا بیلمه ییرم
یوخوسوزلوق منی قاتلاشدیردی من بو نامرده باتا بیلمه ییرم
اؤغری قالدیردی قازان – قابلامامی کیم ال آتسین حاجاتا؟ بیلمه ییرم
اؤغرونون کیم یئتیریب اؤمباسین ازیخلیا بیر زؤپاتا بیلمه ییرم!
آیلیق آلدوق ، ا وئردیک گئتدی نه یئیه ک ، ای وای آتا ! بیلمه ییرم
ده ده میز یؤخ ، کیمه چکمک باراتی کیمی سالماخ باراتا بیلمه ییرم
جیب ده قالمیشسادا بیر بئش ماناتیم نه آلیم بئش ماناتا بیلمه ییرم
ده لی شیطان دئیری : یؤرقانی سات! قیشدی ، یؤرغاندی ، ساتا بیلمه ییرم!!
قار دئییر گل کیشی سن پامبوغ آتاق کیشی ! من پامبوغ آتا بیلمه ییرم!!
هی گلیب ، مندن آلیرلار شتلی کیم سالیب مازی ماتا بیلمه ییرم؟
زندگانلیق قؤراتا بیر شیئی اؤلوب َیه لازم قؤراتا بیلمه ییرم
بیر سوموک دور کی بؤغازلاردا قالیب کیم آتا یاکیم اوتا بیلمه ییرم
قار- یاغیشدا بونه قؤندوم – کؤشدوم؟ نیه دوشدوک بو اؤتا بیلمه ییرم
بو کتابلار ئؤزی بیر آت یوکودور بونی کیم چاتسین آتا بیلمه ییرم
چای سیزام تاپمیورام چای پاکاتین نه گلیب بو پاکاتات بیلمه ییرم
هی سؤیوقدان قورولوب بیگ دورورام کیمدی یئنگه – موشاتا بیلمه ییرم
ال کی دوتمور یازام ، ال تاپاقدا قلمه یا داواتا ، بیلمه ییرم
گئجه میز صبح اؤلاجاق یا هله وار؟ باخیرام هی ساعاتا بیلمه ییرم
قوش اوچار ، آمما نه درمان ائله مک؟ داش ده گن قؤل قاناتا بیلمه ییرم
آی قاداشلار ! منه بیر ال یئتیرون یوک آغیرلاشدی چاتا بیلمه ییرم
طبع شعریم دایانیب ، سؤنجوق آتیر من ده کی سؤنجوق آتا بیلمه ییرم
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۹ از غزلیات شهریار؛ ماهم که هالهای به رخ از دود آهش است
مطلب مشابه: شعر شماره ۵ از اشعار ترکی شهریار؛ آمان اللاه یِئنه شیطان گلیب ایمان آپارا
تفسیر این شعر

این متن به صورت شعری در مورد احساسات و سردرگمیهای نویسنده نوشته شده است. نویسنده به طور مداوم از عدم توانایی خود در فهمیدن یا انجام کارهای مختلف صحبت میکند.
او به ویژه از عدم توانایی در تصمیمگیری، احساس انزوا و ناامیدی ناشی از شرایط زندگی سخن میگوید. با استفاده از کلمات با احساسات قوی، نشان میدهد که چگونه بعضی مسائل در زندگیاش او را گیج کرده و از درک و برقراری ارتباط با آنها ناتوان است.
در کل، این متن نمایانگر یک نوع بحران عاطفی و جستجوی جواب در دل بینظمیهای زندگی است.
ترجمه این شعر
# بو گئجه من کی یاتا بیلمه ییرم باشی باشلاره قاتا بیلمه ییرم
در شب بوی گلاب را حس میکنم، اما نمیتوانم به درستی سرنخهایم را دنبال کنم. هرچقدر هم که تلاش میکنم، باز هم نمیتوانم خود را پیدا کنم.
# یوخوسوزلوق منی قاتلاشدیردی من بو نامرده باتا بیلمه ییرم
این جمله به این معناست که اوایل، اتفاقی بین من و شخصی رخ داده که در آن شخص به دلیل بیمبالاتی خودش به من آسیب زده است. من نمیتوانم این بیاحترامی را فراموش کنم و هنوز هم اثرات آن حادثه بر روی من باقی مانده است.
# اؤغری قالدیردی قازان – قابلامامی کیم ال آتسین حاجاتا؟ بیلمه ییرم
میگوید: اگر کسی در سختی بیفتد و در دل خود رابطهای با دیگران برقرار کند، نمیتواند خواستههایش را برآورده کند. نمیدانم چه راهی برای نجات وجود دارد.
# اؤغرونون کیم یئتیریب اؤمباسین ازیخلیا بیر زؤپاتا بیلمه ییرم!
من نمیتوانم برای تو بگویم که چه زمانی خواهی آمد، اما میدانم که نمیتوانم از احساساتم در برابر تو دوری بگذارم.
# آیلیق آلدوق ، ا وئردیک گئتدی نه یئیه ک ، ای وای آتا ! بیلمه ییرم
به نظر میرسد که او را جذب کرده و به دلیلی از من دور شده است. ای وای، نمیدانم چه بر سرم آمده!
# ده ده میز یؤخ ، کیمه چکمک باراتی کیمی سالماخ باراتا بیلمه ییرم
هر ده دمی، آتش نمیافتد، مانند چکمهای که برای پا کردن به زحمت میآید. من هرگز نمیدانستم که چگونه باید سالم زندگی کرد.
# جیب ده قالمیشسادا بیر بئش ماناتیم نه آلیم بئش ماناتا بیلمه ییرم
در جیب من فقط یک لباس است و من نمیتوانم از پنج مانتایم استفاده کنم.
# ده لی شیطان دئیری : یؤرقانی سات! قیشدی ، یؤرغاندی ، ساتا بیلمه ییرم!!
در این بیت به وضوح احساسات و تفکراتی بیان شده است. گویا شخصی در حال گفتگو با شیطانی است که به او میگوید: «کجا میخواهی برگردی؟ من هنوز در دلم برخورد و تردید دارم!» این جمله احساس سردرگمی و تردید را نشان میدهد. فرد به نوعی در حال انتقاد از وضعیت خود و دلیلی برای عدم توانایی در تغییر شرایطش است.
# قار دئییر گل کیشی سن پامبوغ آتاق کیشی ! من پامبوغ آتا بیلمه ییرم!!
گل هستی و من نمیتوانم مانند تو زیبایی ایجاد کنم!
# هی گلیب ، مندن آلیرلار شتلی کیم سالیب مازی ماتا بیلمه ییرم؟
ای گل، به یادگار آن روزها که چه کسی بر دلهای ما حکومت میکرد، هنوز هم در فکر آن زمانم.
# زندگانلیق قؤراتا بیر شیئی اؤلوب َیه لازم قؤراتا بیلمه ییرم
من نمیتوانم چیزی را که درست فهمیدهام، به شکل صحیح بیان کنم.
# بیر سوموک دور کی بؤغازلاردا قالیب کیم آتا یاکیم اوتا بیلمه ییرم
در دوردستها، کسی را میبینم که در بلندیهای بزرگ ایستاده و معلوم نیست که آیا او به من نزدیک میشود یا در حال دور شدن است.
# قار- یاغیشدا بونه قؤندوم – کؤشدوم؟ نیه دوشدوک بو اؤتا بیلمه ییرم
من در یک نقطه دور افتاده و شگفتانگیز قرار دارم و به خود میپرسم که چرا این حالت به من دست داده است و چرا نمیتوانم از این احساس نجات پیدا کنم.
# بو کتابلار ئؤزی بیر آت یوکودور بونی کیم چاتسین آتا بیلمه ییرم
این شعر میگوید که کتابها خود را به نوعی معرفی میکنند و به کسی اجازه نمیدهند که در مورد آنها قضاوت کند. در واقع، انسانها نمیتوانند همه جوانب و عمق کتابهای مختلف را درک کنند.
# چای سیزام تاپمیورام چای پاکاتین نه گلیب بو پاکاتات بیلمه ییرم
من از چای سیزام لذت میبرم و نمیدانم که چطور میتوانم چای پاکاتین را دوست نداشته باشم.
# هی سؤیوقدان قورولوب بیگ دورورام کیمدی یئنگه – موشاتا بیلمه ییرم
من در این دنیا احساس تنهائی میکنم و نمیتوانم خود را به کسی نشان دهم.
# ال کی دوتمور یازام ، ال تاپاقدا قلمه یا داواتا ، بیلمه ییرم
من دوستی را نوشتهام که در آن شکستهایش را نمیشمارم و نمیدانم چه زمانی به سراغش میروم.
# گئجه میز صبح اؤلاجاق یا هله وار؟ باخیرام هی ساعاتا بیلمه ییرم
آیا شب صبح میشود یا هنوز در خوابم؟ نمیدانم به ساعتها چه زمانی نگاه کنم.
# قوش اوچار ، آمما نه درمان ائله مک؟ داش ده گن قؤل قاناتا بیلمه ییرم
پرندهای که در قفس است، چه فایدهای دارد اگر نتواند پرواز کند؟ من در دل سنگ، گنجشکی را میبینم که نمیتواند پر بزند.
# آی قاداشلار ! منه بیر ال یئتیرون یوک آغیرلاشدی چاتا بیلمه ییرم
ای دوستان! به من یک دست کمک برسانید، زیرا این بار سنگین را نمیتوانم به تنهایی تحمل کنم.
# طبع شعریم دایانیب ، سؤنجوق آتیر من ده کی سؤنجوق آتا بیلمه ییرم
شعرا و قلم من به کمال رسیدهاند، اما من نمیتوانم به خوبی احساساتم را بیان کنم.
مطلب مشابه: شعر شماره ۴ از اشعار ترکی شهریار؛ سن وطندن ساری قلبین دویونورسه،مارالیم!
مطلب مشابه: شعر شماره ۳ از گزیده اشعار ترکی شهریار (گلچین زیباترین اشعار)










