شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ خشک آمد کشتگاه من درجوار کشت همسایه

شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار نیما یوشیج را در روزانه بخوانید. نیما با شکستن قالب‌های شعری کلاسیک و استفاده از فرم‌های جدید، راه را برای ظهور شعر نو هموار کرد. او از قافیه و وزن‌های متداول فاصله گرفت و به آزادی در بیان احساسات و افکار خود روی آورد. همچنین شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ در پیش کومه ام در صحنه ی تمشک بیخود ببسته است را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار نیما یوشیج

شعر شماره ۱۴

خشک آمد کشتگاه من

درجوار کشت همسایه

گرچه میگویند:«می گریند روی ساحل نزدیک

سوگواران درمیان سوگواران»

قاصد روزان ابری، داروگ ! کی می رسد باران ؟

بر بساطی که بساطی نیست

دردرون کومه ي تاریک من که ذرّه ئی با آن نشاطی نیست

و جداردنده های نی به دیواراطاقم دارد از خشکیش می ترکد

« چون دل یاران که درهجران یاران »

قاصد روزان ابری، داروگ ! کی می رسد باران؟

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۳ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ پا گرفته است زمانی است مدید …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۲ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ بز ملا حسن مسئله گو چو به ده از …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر به نوعی بیانگر احساسات عمیق و غمگینی است که شاعر نسبت به وضعیت خود و محیطش دارد. بیایید آن را به زبان ساده‌تر توضیح دهیم:

شاعر از خشکی و بی‌حالی کشتزار خود صحبت می‌کند. او می‌بیند که زمین زراعی‌اش خشک شده و در کنارش، کشت‌های همسایه‌ها خوب و سرسبز هستند. این موضوع او را ناراحت می‌کند.

شاعر به نوعی احساس تنهایی و غمگینی می‌کند و به یاد سوگوارانی می‌افتد که در کنار دریا نشسته‌اند و گریه می‌کنند. اینجا، دریا نماد زندگی و امید است، ولی در کنار آن، سوگواران نشان‌دهنده درد و فقدان هستند.

شاعر از “قاصد روزان ابری” (که به نظر می‌رسد نماینده باران و امید باشد) می‌خواهد بداند که کی باران خواهد آمد. باران برای او نماد زندگی، نشاط و خوشحالی است.

در ادامه، شاعر به فضای تاریک و بی‌روح خانه‌اش اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که هیچ نشاطی در زندگی‌اش وجود ندارد و حتی دیوارهای خانه‌اش هم از خشکی ترک خورده‌اند. این تصویر به خوبی حس ناامیدی و دلتنگی او را منتقل می‌کند.

در نهایت، شاعر دوباره از قاصد باران می‌پرسد که کی باران خواهد رسید. این سوال در واقع نشان‌دهنده امید او به تغییر وضعیت و بازگشت زندگی و شادی به زندگی‌اش است.

به طور کلی، این شعر احساسات عمیق انسانی را درباره‌ی تنهایی، ناامیدی و امید به زندگی بهتر به تصویر می‌کشد.

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۱ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ زردها بی خود قرمز نشده اند قرمزی رنگ …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۰ از مجموعه اشعار نیما یوشیج؛ بر سر قایقش اندیشه کنان قایق بان

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.