شعر در مورد تهمت زدن؛ اشعار درباره تلخی افترا و غیبت
شعر در مورد تهمت زدن را در سایت ادبی و هنری روزانه قرار دادهایم. این اشعار زیبا و جذاب را میتوانید در فضای مجازی به اشتراک بگذارید. پس اگر میخواهید شعری با چنین موضوعی را داشته باشید، با ما همراه شوید.

شعرهای زیبا در مورد تهمت زدن
دستان نوازشگر من گشته وبالم
از تهمت سنگی که تو بستی به دو بالم
هرکس که خبردار شد از قصه ی قهرت
خندید به حرف تو و گریید به حالم !
پرسیدم از آینده و نشنیده گرفتی
همواره همین بوده جوابت به سوالم
هرچند که فواره ای و رو به صعودی ،
هرچند که مردابم و محکوم زوالم ،
من تشنه ی دیدار تو ام جنگل اسرار !
تو تشنه ی خون منی ای ماده غزالم !
بعد از من اگر رام شود ، باد حرامش !
این ماده غزالی که نشد صید حلالم !
تهمت نزن!عاشق خودت بودی از اول
این مسئله در قلب تاریکت نشد حل
تهمت نزن من که تو را زیبا نخواندم
از اولش دانستم این را هست مختل..
چه ازدحام غریبی است ، تن به تن ، تنها!
دلم درون تن و تن به پیرهن ، تنها
به غارت آمده امروز یادهای قدیم
منم ، مقابل یک دسته راهزن ، تنها
اتاق درهم من صحنه ی نبرد شده است
تمام خاطره ها با همند و من تنها
دلش به فتح کدامین نبرد خوش باشد
کنون که چاه شغاد است و تهمتن تنها؟
چه غربتی است به قانون مرد بودن ما
که خنده با هم ، اما گریستن تنها
مطلب مشابه: متن درباره تهمت زدن ناحق؛ جملات درباره بهتان زدن و قضاوت بیجا
مطلب مشابه: حدیث در مورد تهمت زدن و دل شکستن (احادیث زیبا با معنی)

بی حجابی کی هنر کی صنعت است
بی حجابی خود گناه و حرمت است
حفظ بـــــاید کرد این زینت به جان
ورنه عا مل بر جهانی تهمت است
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
روزی سراغ وقت من آئی که نیستم
در آستان مرگ که زندان زندگیست
تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم
پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل
یک روز خنده کردم و عمری گریستم
طی شد دو بیست سالم و انگار کن دویست
چون بخت و کام نیست چه سود از دویستم
گوهرشناس نیست در این شهر شهریار
من در صف خزف چه بگویم که چیستم
اِی که با تهمت و غیبت ، دلِ خود شاد کنی
روحِ گندیده ی خود را زِ غَم آزاد کنی
رسد آن روز که در شعله ی اعمال خودت
زِ سخن های نسنجیده ی خود یاد کنی
زین پس به تو نه .. پله آخر نگرم
می روم بار خیالم به زمین می سپرم
می نویسم قلمم تیز تر از قافیه ها
آفتاب دلم انگار که قرص قمرم
تا به شهر تو به تفسیر جنون پردازم
تهمت بی هنران میشکند این کمرم
تا کنم باز خیال قمر آسوده زخود
مثل باد از بغل ساده دلی می گذرم
مرا بجز به دست حضرت عشق/ به دست دیگری رها نکنید.
به یحتمل و شاید و قضا و قدر/ به جبر روزگار اعتنا نکنید.
در این خرابه دنیا، اگر مسلمانید/ به حکم ناروای، اقتدا نکنید.
به آینه تهمت دروغ می بندند/ گمان به اختفای این جفا نکنید.
قسم به حرمت انسان، که عین بارانم/ به زمستان، بهار را فدا نکنید.
آن تلخ سخنها که چنان دل شکن است
انصاف بده چه لایق آن دهن است
شیرین لب او تلخ نگفتی هرگز
این بینمکی ز شور بختی منست
مطلب مشابه: متن برای آدم کینه ای و جملات سنگین با عکس نوشته برای آدم عقده ای
مطلب مشابه: متن در مورد قضاوت + جملات سنگین در مورد قضاوت کرد نو قضاوت شدن توسط دیگران
عکس نوشته اشعار تهمت زدن
گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی
کو رفیق راز داری؟ کو دل پر طاقتی؟
شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی
تا نسیم از شرح عشقم با خبر شد مست شد
غنچه ای در باد مست پر پر شد ولی کو غیرتی
گریه میکردم که زاهد در قنوتم خیره ماند
دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی
روز هایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت
کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی
بس که دامان بهاران گل به گل پژمرده شد
باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی
من کجا و جرات بوسیدن لب های تو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی
گیرم که مرا جواب کردی خوش باش
تهمت زدی و خراب کردی خوش باش
آن روز که با خودت گلاویز شدی
گر آینه را مجاب کردی خوش باش
قبرستان چه میکنی
گفت:باجمعےنشسته ام
که آزار نمیرسانند
حسادت نمیکنند
تهمت نمیزنند
خیانت نمیکنند
قضاوت نمیکنند
بالاتر از همه
اگرازپیششان بروم
پشت سرم بدگویی نمیکنند
این جا تمـام سـاده دلان تحت تهمت اند
هر کــس به یک طریقــه گــرفـتار میشود
روزی ار دست دهد پاسخ آن خواهم گفت
که به اندیشه من تهمت بیرنگی زد!
واژهها را به سرم ریخت مرا مفتون کرد
اشک من ریخت ز چشمم اما
کینهای در دل من جای بماند
ثارگونه در گوشم میزند تنبوری
کینهای کان همه نامردمیش بار بداد
بی تبسم فشرم بر سر هم دندانها
تا زمانی که شود باز دهانم پر خشم
تا بریزد به سرش آتش طوفان دلم!
عاقبت فاتح این قاعده تلخ منم
من که میراث ز اشتر برم اندر کینه
بر نخیزد ز دلم دشمنی دیرینه…
در تهمت تو اگر بریزندم خون
این تهمت تو به خون بهایی ارزد
دزدی فقط این نیست که از دیوار مردم بالا بریم
تو اگه دروغ بگی صداقت رو دزدیدی
اگه بدی کنی خوبی رو دزدیدی
اگه تهمت بزنی آبرو رو دزدیدی
اگه خیانت کنی عشق رو دزدیدی
و در کل میشه گفت انسـانیت رو دزدیدی
چه بیرحمانه،
تهمت عشقی ناپاک را
بر دامان پاکش وصله میزند،
برای نشان دادن
قدرت زیر صفرش
چقدر پستی،
خدا لعنتت کند،
آن روز که حقایق روشن شود،
به خفتی عظیم خواهی افتاد
خدا لعنتت کند…
مطلب مشابه: عکس نوشته پروفایل تیکه دار؛ عکس نوشته پروفایل طعنه دار خفن، جملات کوتاه تیکه دار
مطلب مشابه: متن بخشش و جملات خاص در مورد بخشیدن + عکس نوشته های بخشش

شعر درباره تهمت
چرا از تهمت ناگاه غمگین می شوی صائب ؟
نرست ازخار تهمت دامن پیراهن یوسف
محبت کرد چون دستار چشم پیر کنعان را
درآن ساعت که تهمت چاک زد پیراهن یوسف
مژه تهمت کش اشک آنهمه نیست
بزم صحبت قدح سرشاریست
بیمایگی فقرم تهمت کش هستی ماند
کمسایگی دیوار برگردن پستستش
تهمت آسودگیم داغ کرد
رفع خجالت بچه جوهر کنم
تر شود از شرم لب تشنه ام
خشکی اگر تهمت ساغر کنم
آدمی که کمتر حرف میزنه پس کمتر دروغ میگه کمتر دل میشکنه کمتر توهین میکنه و کمتر تهمت میزنه پس آدم بهتریه
طعم لبخند من از
جنس گس پرواز است
چشم من
جنگل مفهوم نگاهی که
چو زیتون سرسبز .
به پرم تهمت پرواز نمی چسبد اگر
در قفس ریخته احساس من از دست کسی
دلم انبار یزرگی ست
که انباشته از
بوی خوش خاطره است…
بر طپشم تهمت راحت مبند
بیضه منه زیر پر بسملم
باین یکنفس عمر موهوم (بیدل)
تا تهمت شخص باقیستم من
خورشید به تهمت خدائیت
ابن الله بر نگین نویسد
سنگ تهمت نگر که دست یهود
بر مسیح مطهر اندازد
عمود رخش را سازند قبله
نهند آنگاه تهمت بر تهمتن
به ما خسته ها همیشه تهمت مغرور بودن میزنن..
دین خود را مفت و ارزان یک به یک
از پس تهمت به تهمت میدهند
با قدر تو پاره میخ بر چرخ
تهمت زدگان باستانی
مطلب مشابه: متن ضربه خوردن و جملات آسیب روحی دیدن از عشق و اطرافیان
مطلب مشابه: متن در مورد چاپلوسی و تملق + جملات و سخن بزرگان در مورد فرد چاپلوس

حالم بده
خیلی بد
خسته ام از ادما
از دنیا
از تهمت
از زخم ادما
از قلب شکستم
از دل خونم
از بله چشم گفتنها
از دیگران را دیدن و خود را ندیدن
بازهم مثل همیشه میگم چشم
قهقهه میزنم با اشک و میگم چشم ..
چه میخندیدم در
گفتگوهای شبانه
میان دوستانم
و به تو تهمت میزدم
حال که عاشقت شدم
چگونه دروغهای خودم را باور کنم
وقتی از تو میگویند
وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی
مست با این، بغلِ آن شده باشی جایی
بله! یک روز تو هم حال مرا میفهمی
چونکه در آینه حیران شده باشی جایی
بیگناهیست که تهمت زده باشند به او
باد، وقتیکه پریشان شده باشی جایی
ماهِ من! طایفهی روزهبگیران چهکنند؟
شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی
صورت پنجره در پرده نباشد از شرم
کاش! وقتیکه تو عریان شده باشی جایی
من نشستم بروی مِی بخری برگردی
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی!
تهمت به تو، تا چوبه دار کی بست
در کنج زندان دل
دندان سفیدم سیاه گشت و موی سیاه، سفید
که چرا به مقدس …
تهمت،
تا چوبه دار بست
مطلب مشابه: دلنوشته قضاوت بیجا با جملات سنگین درباره قاضی شدن برای دیگران!
مطلب مشابه: عکس نوشته دروغ برای پروفایل؛ متن سنگین درباره دروغ و دروغگویی










