شعر درباره کوروش بزرگ (اشعار زیبا درباره پادشاه معروف ایرانی کوروش)
در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه چندین شعر درباره کوروش بزرگ را برای شما دوستان قرار دادهایم. کوروش بزرگ (به فارسی: کوروش بزرگ) بنیانگذار امپراتوری هخامنشی و یکی از شخصیتهای مهم تاریخ ایران و جهان است. او در قرن ششم پیش از میلاد (حدود ۵۷۶ – ۵۲۹ پیش از میلاد) میزیسته و به عنوان یک پادشاه موفق و با تدبیر شناخته میشود. کوروش با فتح سرزمینهای مختلف، امپراتوری هخامنشی را تأسیس کرد که یکی از بزرگترین امپراتوریهای تاریخ بود. این امپراتوری شامل بخشهایی از ایران، عراق، ترکیه، ارمنستان، و حتی بخشهایی از آسیای مرکزی و هند بود.

اشعار زیبا درباره کوروش؛ شاه شاهان
ای کوروش،ای مردِ آسمان
ای نامت شد، گوهر ِ زمان
باورها یت، افتخارِ ماست
پاسارگادت، تا ابد به پاست
ای سرزمین آریایی گشته از تو پاک
دشمنان تو همیشه می شوند به خاک
منشور تو در هر کجاست
بانگ رهااااایی از خداست
با نام توست،هر ارزشی دارد ایران ما
جاوًدانه باد نام شیران ما
ذات پا کت ،ناب و بی ریاست
نام و یادت فخرِ آریاست
یادت هرگز یادمان رود
گر نیست راهت جانمان رود
تا مهر تو نشسته است درون سینه ام
عاری از تباهی و هر چه کینه ام
منشور تو در هر کجاست
بانگِ رهااااایی از خداست
با نام توست هر ارزشی دارد ایران ما
جاوًدانه باد نام شیران ما
کوروش،ای یادت همیشه سبز
آزاد از تو هر چه بوده مرز
فرزندانت خاک پای تو
باشند از تو آبروی تو
از کرد و لرو گیل و ترک وپارس و مازنی
همصدا کوروش تو افتخار میهنی
منشور تو در هر کجاست
بانگ رهااااایی از خداست
با نام توست هر ارزشی دارد ایران ما
جاودانه باد نام ِشیران ما
در سرزمین شیر مردان خدا
نام شیر در کنار خورشید میشنوی
نام نیک آریایی بر دیار سرزمین
جلوه گر بر نام مردان هخایی میشنوی
آریو برزن رزم آور بر زبان
نام بابک خرم بر تاریخ میشنوی
شیره ی مردانگی از پارس زمین
نام داریوش نام کوروش میشنوی
پرچم صلح و نشاط و زندگی
نام ایران نام شیران میشنوی
مطلب مشابه: سخنان کوروش بزرگ + متن های زیبا از کوروش کبیر در مورد زندگی و عشق

شعر بلند درباره کوروش بزرگ
زمین زیر پای
مردی تشنه به خون پارسیان می لرزید
اسکندر دنیا را با گام های سربازانش
به نام خود سند می زد اما
فاتح هیچ چیز نبود
وقتی ایران چون خونی
در شریان های تمدن می لغزید
شب بود و شب بود و شب
ماه همچنان سرد و تار بود
ابرهای قرمز رنگ مرگ
بازیچه ی یک خشم سیاه بودند
و انگار خورشید نیز از دست
مهردوستان سرزمین پارسی
خشمگین و بیزار بود
کینه سواران یونانی
برای غارت غرور ایرانیان
زودتر از آفتاب
به سرزمین های اهورایی رسیدند
در قامت دشمن قسم خورده
هر چه خشم بود هیبت دیوان داشت
در چهره پارسیان اما
عشق رنگ فدا کردن جان
برای ایران داشت
چشم در برابر چشم نبرد آغاز شد
فرزندان جنگیدند و فرو ریختند
خون های سیاه سپاه سایه را
بر زمین
هر چند از تیغ تجاوز
سپیدی چهره هاشان رنگین شد
اما هنوز وجود داشتند
وقتی از تکه های بدن هاشان
روی سرد خاک شرمگین شد
سومین داریوش نامش دروغین بود
و شجاعتش فقط افسانه
جای کوروش و داریوش خالی و افسوس
در آن کارزار جوش و خروش ها
نبودند رستم و پهلوانان شاهنامه
ایران در دستان پر نفرت اسکندر
شعله خاموشی از آرزوها بود
همچنان می رفت و ویران می ساخت
موطنی که خاستگاه رویاها بود
پسر فیلیپ
چون موجی سهمگین کشتی متلاطم ایران را
به کام خود می کشید و
سکانداران وطن را خواب ربوده بود
جز یک مرد که همچنان بیدار بود
شمشیرش بر دست
کمانش بر دوش
چهره ای مصمم و پیروز
او شفابخش ایران بیمار بود
کوه ها به مدد آریوبرزن
در کوچه های تنگ اسکندر را
به جنگ فرا خواندند
و بیگانگان سلطه طلب همراهش را
در زیر سنگ های انتقام
به پست ترین درجات بشری راندند
کوروش،ای بزرگ پارســــیان
ای تو موسـس ســرزمیـن ما ایـرانیان
ای پایه گزار دین زرتشت پاک
تویی صـــاحــب اصلی این آب وخاک
تویی پادشه بزرگ آسیای صغیر
فاتح آسیـا، فـاتـح نـقـشـه های کـبیـــر
ای کـوروش،ای یـکتا پرســـت
ای مــرد با ایـمــان و خـــدا پـرســت
بنیان گـزار آتـشکـده های دعـا
تو کـه کـردی حـاجت مردمانـت را ادا
ما تا ابد به یاد تو هستیم و خدا
آری با تـو هستـم ای پادشـاه بی ادعـــا
صُلحجو اما با استقامت و دلیری
برای همگان به قدرت و زیــرکی شیری
تویی کسی که هر جا بود نامت
همه مـی گفتند همـان پادشـاه با صـلابـت
که می باشد سرلوحه ی حاکمان
و الگوی هر انسانی کـه هست قـهرمـان
تا باشد روح و جان در این بدن
بر تو درود آریایی فـرستیم ای هم وطن
چرا که تو بودی تنها شه قهرمان
قهرمان در زندگی،پهلوان درهر جهان
کـوروش،ای جنگجوی پارسـی
ای کسی که همیشه به نفع مردم خواستی
ای سلطان مقدونیان و رومیان
ای نگاهبان جان،مال و دین تمام انسیان
بیا که نیاز دارند تو را مردمان
این بارمخواب بیا و تا ابد کنار مردم بمان
این بود تقاضای من ز تواِی شاه
بیا برای همیشه و دیگر مرواِی نیک خواه
مطلب مشابه: جملات کوروش درباره ایران، عشق، زن؛ سخنان ارزشمند پادشاه ایرانی

کو ؟ کوروش ما
مردی را می شناسیم که :
به تنهایی ،یک آسمان بود
قامت بلندش ،سر به سپهری پر ستاره داشت
وقتی می خندید
هر پرنده ی راه گم کرده ای
بر شانه های پر شاخ و برگش آرام می گرفت
گرچه از آستین حادثه ، دست روزگار بدر آمد
…و دیگر نیست در میان ما
اما هست
و گواه ما
جستجوی پرنده ای است
که می پرسد :
کو ؟ کوروش ما
اشعار حماسی درباره کوروش
کوروش شاه شاهان
زمین درپلیدی فرو رفته بود
نویدی به یاری انسان نبود
به هر سوی گیتی نمادی زجنگ
همه کشتن وغارت ونام ننگ
نبودی به جز خوی اهریمنی
مگر برشدی عشقی از گلشنی
نه در خاک صلحی نه در خانه مهر
زکینه رخ مردمان زشت چهر
دران روزگار پراز دردوننگ
بشر خسته ازکشتن ونام ننگ
نه دینی به روی زمین بود نه ایین مهر
نه رسم وره ایزد گردان سپهر
دران روزگار پلیدی وکین
یکی پور تابنده امد به روی زمین
فروزان رخ ونیک ونیکوسرشت
تو گویی فرود امدی ازبهشت
چونامش کیارش به افاق شد
زمهرش جهان درتب وتاب شد
چوتاج کیانی نهادش به سر
وزان فریزدان نهادش به بر
گرفتش کران تا کران زمین
سپاهش یلان مردم نیک بین
چوشد شاه شاهان به روی زمین
زمهروعدالت براو افرین
به سرتاسرگیتی اباد کرد
جهان را پر از عدل وهم داد کرد
همه بردگان را رهانید از بردگی
به هستی بنا کردایین ازادگی
شهنشاه عدل وشهنشاه داد
سراسر جهان کرده گلزار شاد
سراسر جهان را پر از داد کرد
اسیران ودرماندگان شاد کرد
فروریخت رسم وره بردگی
به بام جهان کاشت بذر ازادگی
زفرکیانی چوخورشید بود
فروزان زعشق اهورای امید بود
به بابل درامدچوپیک امید
دل بردگان شادشد زان نوید
پرستش خداوند مردوک را پیشه کرد
ره ورسم ازادگی اندیشه کرد
اسیران و درماندگان شاد کرد

در شبی ستبر وُ بی سو
خورشید ، پسری زائید
که امتداد داد روز را
حتی به نیمهٔ تاریکِ زمین
تا مبادا در ستم سایه ها
فنا شود رویشی
یا دادِ برده ای در بیدادِ زنجیرها
بی بهاتر از نعشِ تکیده اش
سپرده شود به حافظهٔ خاموشِ خاک
در پاره ای تواریخ 4شهریور
زاد روز کوروش کبیر است
از خاندانی کورد یا ماد و اسمش را هم به کوردی
کور : پسر
وش : نور، روشنایی، خورشید
یعنی اسم او معنای کوردی دارد
کوروش : فرزند نور، فرزند خورشید
مطلب مشابه: متن تبریک روز کوروش بزرگ + عکس نوشته و عکس پروفایل روز بزرگداشت کوروش کبیر
گردی از راهی نمی خیزد سواران را چه شد مرده اند از بیم یاران نامداران را چه شد
از هجوم تازیان شوم قلب من گرفت شیرمردان دیارم بابکانم خسروانم را چه شد
دور تا دورم همه اعراب خیمه می زنند دوستان ما کجا رفتند یاران را چه شد
هر کجا سوز جگرها هست و تاراج مکان روح ایرانی و بوی آریایی را چه شد
زیر ظلم لشکر اعراب پشت من شکست کاوه لشکر شکن کو شهسواران را چه شد
جزصدای گنگ وبی مفهوم چیزی نمی آید به گوش آریاییها کجا رفتند فارسبانان را چه شد
لشکر اعراب به قلب سرزمین ما رسید رستم و گودرز کو اسفندیاران را چه شد










