شعر و متن درباره بوی خاک [ اشعار و جملات احساسی بوی خاک ]

در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم چندین شعر و متن درباره بوی خاک را برای شما دوستان قرار دهیم. این اشعار و متون زیبا چنان زیبا و شاعرانه هستند که آدمی می‌تواند از طریق این کلمات بوی خاک را بشنود. با ما باشید.

شعر و متن درباره بوی خاک [ اشعار و جملات احساسی بوی خاک ]

شعر و متن درباره بوی خاک

چه خوب می‌شد همين لحظه

يک اتفاقی می‌افتاد

مثلا باد می‌آمد

می‌رفت باغ‌های بالا را دور می‌زد

برمی‌گشت، خاک را بو می‌کرد،

و از کنارِ شمشادهای شکسته

بوی خوش آب و

خبر از هوای حامله می‌آورد

#سید_علی_صالحی

شعر و متن درباره بوی خاک

از خاک ما در باد بوی تو می‌آید

تنها تو می‌مانی

ما میرویم از یاد.

#قیصر_امین_پور

سایه ها

زیر درختان در غروب سبز می گریند

شاخه ها

چشم انتظارِ سرگذشت ابر

و آسمان چون من غبار آلود دلگیری

باد، بوی خاک باران خورده می آرد

سبزه ها در رهگذار شب پریشانند

آه اکنون بر کدامین دشت می بارد؟

باغ، حسرتناکِ بارانی ست

چون دل من در هوای گریه سیری…

#هوشنگ_ابتهاج

هر که نشنیدست وقتی بوی عشق

گو به شیراز آی و خاک من ببوی

#سعدی

دهان تو بوی خاک دارد

دهان تو بوى زَهرِ زمان می‌دهد

تنت بوی چاهی محصور را دارد

دالانی از آینه‌ها

که چشمان تشنه‌ی مرا مکرر می‌کند

دالانی که همیشه

به نقطه‌ی عزیمت باز می‌گردد

#اکتاویو_پاز

بویِ بسیار خوشی است بویِ باران و نمِ خاک

بویِ برگای بهاری و تب خاک

بویِ بِه یا که شکوفه های گیلاس

بویِ اون درختِ گردو که با نارنج میزنه لاس

بوی خوبیست بهار

رنگ زیبای اقاقی و گلِ یاس و اَنار

بویِ شبنم که نَم از ابرِ بهاری داره

بویِ نعنا بویِ ریحون بَه… چه حالی داره

بویِ خاکستر و چوب

بویِ خاطراتِ خوب

بویِ روزای گذشته با هزار هزار امید

بویِ ساحل با سواری روی یک اسب سپید

بویِ بارون بوی سبزه

بویِ خاک

بویِ برگِ تازه سرسبز شده ی نهالِ تاک

مثلِ شفافیت آبِ یه چشمه است و یه رود

یه ندایه یه امید شایدم صوت وسرود

آره اِنگارکه بهاره بعد اون همه سکوت

یه فرازه یه طلوعه بعد از اون همه فرود

مطلب مشابه: متن درباره قهوه نوشیدن احساسی [ جملات احساسی در مورد قهوه و عشق ]

شعر و متن درباره بوی خاک

شعر درباره بوی خاک و بارون

بوی بارون بوی برگ

بوی نمناک تو شب

قطره بارون رو زمین

تو صداش نوای درد

بوی بارون بوی خاک

لمس نمناک لبات

پنجه تو پنچه یار

بعدش هم بوسه باد

نرم و راحت میشینم

دونه دونه میچینم

قطره بارونا رو از

رخ ماهت میگیرم

خیره میشم تو نگات

چیزی یادم نمیاد

جز نگاهی که حالا

بوی معشوقه رو داد

نرم و آروم میشینم

گل لبخند میچینم

توی اعماق نگات

برق ماه و میبینم

که تو چشمای تو

رقیب و رام تو

سجده بر خاک وفا

چه شبی شد ای خدا.

بوی خاک وگذر زمان

وما

مرده ایم

هم چنان که می گویند می زئیم

دستانمان را بالا می گیریم

هر دورا

وما

مرده ایم

هم چنان که راه می رویم ،هم چنان که می دویم و هم چنان که کار می کنیم

و آن پیرمرد با آن دستان زمخت و خشن

به ما می خندد

وما

یک پایمان را هم بالا می گیریم

فرقی نمی کند

و او می گوید:

زندگی ، بوی خاک و گذر زمان

وما

مرده ایم

چون بوی خاک و گذر زمان!!!

جاری از دلِ تاریکِ جنگل

سوی دریاهای دور

می رود با برگ های سبز و زرد

تا سپارد ، خود را به نور

آفتاب …

نرم نرمک –

می درخشد از ورای برگ ها

باد می آید از آن دور دست ها

هم نفس با عطرِ خوبِ سبزه ها !

بوی جنگل

بوی چوبِ خیس خورده از بارانِ پاک

آه …

اکنون –

بویِ خاک …!

مطلب مشابه: جملات احساسی غمگین کپشن (60 جمله غم انگیز جدید کپشن و استوری)

شعر و متن درباره بوی خاک

دلنوشته بوی خاک

بعداز ظهربهار

می بینم از پشت شیشه باران

نمنم باران،بوی خاک

صدای بهار،عشق سرسبزی

آه،دلم تنگ است ابر های تیره و تاریک

می بارد بر سقف قلبم

اشک من می ریزد

آه،مادرم

کاش گفتنش آسان بود

دلم تنگ است…

لطف رحمت ،اشک خدا

پاکی هوا،عطر خاک

آن روز زیبا

کاش تو هم اینجابودی باز هم می گویم دلم تنگ است…

توحیدعاشوری

باز باران بوی خاک

حس کارهای قشنگ

بوی عطر خاک زیباست

مثل اغوش پدر

مادرم در خانه میخواند نماز

یا کریم در توی باغچه زیر شمعدونی کمین

تا بگیرد بار دیگر یا کریمش را بغل

جیر جیر کهای حیاط خاله نرگس

میل خواندن کرده اند

للالهای وحشی بیمار باغچه

خوب گشتند میخزنندروی انار

وای بر من تا به کی باشم تو خواب

تا که شاید یک شبی بیدار گردم از تو خواب

مثل ان پیچک که بود بیمار

گردم تا به تاب

هر چه هستم از تو هستم اب زیبای

تراب

باز گفتم اب یاد

یاد تشنه ای در اب گشتم بیقرار

پس به یاد ابو باران تشنگی

سجده سازییم بر زمین

چون نخوردند اب رفتند از زمین

دم به دم باران سزا ست ریزد زمین

تا همیشه سبز باشیم بر زمین

تقدیم به اانانی که تشنه رفتند

تا ما سیراب شویم

خدا لعنت کند انا نیکه نمی گذارند

اللهم عجل لولیک فرج

دفتر شکوه عشق

بوی خاک خیس کوچه نم نم زیبای باران

اطلسیهای شکفته درمیان خاک گلدان

دست نازباغبان وشمعدانی وبنفشه

یک بغل رویای شیرین کاشته درپای ایوان

آرزوهای قشنگی واشده دردشت وقتی

دست فروردین نوازش کردگیسوی بهاران

روزنوآوازها نو گردش پروانه هانو

زندگی جاری شدازرگهای سرد خاک عریان

آسمان هم بی قرارازشوق دیداردوباره

لحظه لحظه چشمهایش می شودبی تاب وگریان

عشق رامقیاس سنجیدن نباشد آن زمان که

چشم نرگس واشود بابوسه ی لبهای پنهان

مطلب مشابه: پیام عاشقانه زیبا + پیامک های رمانتیک و احساسی کوتاه و زیبا

شعر و متن درباره بوی خاک

متن زیبای احساسی درباره بوی خاک و باران

چه دردناک می گریند

می کوبند

ابرهای سیاه گیسو

اندیشه ام را…

این ابتدای حرف است

نمی شود ، گریخت

روزهای کبودم را

که دریک بقچه ی آبی پیچیده بودم

تو ندیدی آن شب

حتی

بغض مرا

اینجا همه چیز بوی خاک می دهد

من اینجاییم

در دل شب

خسته

می خواهم سرود ی بخوانم

به من بگو

کدام نی لبک را باید بنوازم

که به شیون ننشیند؟!

لحظه ای به صدای ترنم باران

وقدم هایی رو به فراموشی

پا به فصلی از بوی خاک

راهی رو به همسو شدن با امواج باد

حس کودکان ای من را به بازی میگرفت

وباخود میبرد کنار کنجی ازعاطفه

به دستانی که نرم ولطیف بود

وشباهت عجیبی به دست پینه بسته ای آشنا

ماه نبود ستاره نبود اماباران بود

سکوت مرده درزیرنعره های باران

دیوارکناری مان از محبت

حصارمان میکرد

وچه خوابی رفتم به بلندای کاج

عمیق چون رویا

ظریف چون تنهایی…

رسیده ام انتهای سرزمینم به بوی خاک و نفس

به راز این غبار درون این قفس

لعنت بر من و این قلب تاریکه مرده پرست

نشسته ام کنار صدف های خرچنگ پرست

آخرین گل سرخ شده پرپر

می دوند خارهای زهرآلود به دنبال برگ های سبز

در کوچه های تاریکه بن بست

گاو می دهد شیر خر می کشد بار عروس می کند ناز

دلقک می رقصدو مترسک می خندد باز

همه مسته مست

انگار در باغ نیست…

شیر نر باردار گرگ دستهایش را بست

بوی خاک من فراموشت شده

لابد از عشقی که تن پوشت شده

سرخ از شعر تو من آ غوش باز

کیف از شعر دل آغوشت شده

تو مرا از خیل آدم گوش کن

دفتری را که بناگوشت شده

سوختم پروانه وار از عشق تو

دیده ام از عشق مه! نوشت شده

تو که از عشق دلم بیزار نه

صحبت عشقی که دل خوشت شده

من که از فریاد تو مستم ز عشق

دامنی از عشق گل پوشت شده

تازه از شعر و غزل باریده ام

تو،فراموشی،فراموشت شده

مطلب مشابه: دلنوشته های زیبای پر احساس + جملات دلی عاشقانه و احساسی برای عشق

شعر و متن درباره بوی خاک

دلم را به دریا سپردم ….. آهی کشید

میان من و ماه ، دیواری کشید

توگویی که دریا …. قطره ایست

بسان نم باران… زندگیست !

صدای رعد ، ساحل سنگ سخت

چو طوفان ، به دریا …. نشست

به صحرای مهربانی ، عطر آب

گرامی ست عشق ، بوی خاک

همی شادمانه ، به بزم بهار

دمی بی قراری ، به از یک نگاه ست

ذوق شهریور هوای رنگ،آمیزی گرفت

گو انار شاهدانه طعم پاییزی گرفت

طرح باران با غروبش خودنمایی میکند

چشم من را بر نگاه تو هوایی میکند

ابرهای آسمان بس تیره و خاکستری

بذر دلتنگی بپاشد مهر در ناباوری

وه چه پاییزی شود همراه تو امسال من

حمد میخوانم که بگشاید هم اکنون فال من

عصرها تنهایی ام را بیصدا ایوان شنید

بس که چای تلخ تنها این تن لیوان بدید

کاش امروزم به آخر میرسیدش انتظار

بوی خاک خیس می آید هم اکنون آشِکار

 شیما طائب

بعد از مدت ها بارون خوبی داره می‌باره

و دارم مست میشم از این بوی خاک

مدت ها بود با صدای بارون بیدار نشده بودم

و چه بارونی واقعا

بوی خاک پیچیده تو کل اتاق

و شکرت حقیقتا.

از قشنگ ترین بوهای دنیا؛ بوی خاک بارون خورده تو پاییزه

دلم تنگ شده بود برا بوی خاک بعد از بارون

و آما بخش قشنگ ماجرا…

بوی خاک…

درسته عطر بهار همه جا رو پر کرده ولی ما دلمون بوی خاک بارون‌خورده می‌خواد؛

بی خاطره‌ی بارون رسیدیم به بهار!

مطلب مشابه: شعر باران + مجموعه اشعار زیبای عاشقانه و خواندنی در مورد بارش باران

یه رابطه عجیبی هست؛

بین بارون و بوی خاکِ بارون خورده

و هوسِ با تو قدم زدن و نبودن تو …

یه رابطه عجیبی هست

بین بهار و عاشق شدن

و نبودن تو …

یه تساویِ عجیبی هست

بین منو نبودن تو …

یه تساویِ بی انصافِ عجیبی هست

#پریسا_زابلی_پور

شعر و متن درباره بوی خاک

بی تو

نه بوی خاک نجاتم داد

نه شمارش ستاره ها تسکینم!

چرا صدایم کردی؟

چرا؟؟

#حسین_پناهی

مرگ

بوی پیراهنی تازه می دهد

انگار همین حالا تو را

از زیر آوار بیرون کشیده باشند

سگ ها

از تلویزیون بیرون پریدند

یکی چمدانت را بو می کشد

یکی کمد لباس هایت را

با این پنجه ها

مگر چقدر می توانم خاک را بردارم

می ترسم

بیل های مکانیکی

تو را بیشتر دوست داشته باشند

#مهدی_نظارتی_زاده

من آن درختِ زمستانی،

بر آستانِ بهارانم

که جز به طعنه نمی‌خندد،

شکوفه بر تنِ عریانم.

زِ نوش‌خندِ سحرگاهان،

خبر چگونه توانم داشت

منی که در شبِ بی پایان،

گواهِ گریه‌ی بارانم.

غلامِ همّتِ خورشیدم،

که چون دریچه فرو بندد

نه از هراسِ من اندیشد،

نه از سیاهیِ زندانم

کجاست بادِ سحرگاهان؟

که در صفای پس از باران

کند به یادِ تو، ای ایران!

به بوی خاکِ تو مهمانم.

#نادر_نادرپور

مطالب مشابه را ببینید!

شعر در مورد مرگ از مولانا ( اشعار با موضوع مرگ از شاعر بزرگ مولانا ) اشعار غمگین هوشنگ ابتهاج؛ مجموعه 20 شعر احساسی غم انگیز سایه شعر در مورد فلسفه زندگی { 50 اشعار فلسفی سنگین و با مفهوم زیبا } گلچین اشعار سعدی از کتاب گلستان باب دوم در اخلاق درویشان اشعار زیبای تبریک عید قربان و مجموعه شعر عاشقانه و عارفانه دو بیتی و کوتاه اشعار عاشقانه بیدل دهلوی { 30 شعر دو بیتی و بلند عاشقانه زیبا } شعر دلبری برای همسر و معشوق خود (اشعار دلبرانه رمانتیک خاص) اشعار عاشقانه جامی شاعر بزرگ (20 شعر بلند احساسی ناب از جامی) شعر نو غمگین و سوزناک [ 30 اشعار نو غم انگیز کوتاه و بلند ] غزلیات شیخ بهایی ادیب و شاعر معروف (20 غزل عاشقانه احساسی)