اشعار شهادت حضرت علی اکبر؛ 30 شعر کوتاه غمگین درباره آن حضرت
مجموعه شعر ویژه سوگواری شهادت حضرت علی اکبر (ع) در روز هشتم ماه محرم را در این بخش روزانه گردآوری کرده ایم. علی اکبر بزگترین پسر امام حسین (ع) بود که به همراه علی اصغر در واقعه کربلا به شهادت رسید. در ادامه اشعار شهادت حضرت علی اکبر را در سایت روزانه بخوانید.
گلچین اشعار شهادت حضرت علی اکبر (ع)

باورم نیست که جسمت ز نظر پنهان است
نیزه بینم کفنت را جگرم سوخت علی
یوسفم ،کاش که می شد به میان حرمت
ببرم پیرهنت را جگرم سوخت علی
امروز از همیشه پریشان تری چقدر
داری دوباره از همه دل می بری چقدردیدم که بر فراز عقابت نشسته ای
حالا شبیه حضرت پیغمبری چقدربا دیدن جمال تو می گفت جبرئیل
پیغمبر خدا ؛ تو علی اکبری چقدربا این شکوه و این قد و قامت قیامتی
با آن لبان غرقه به خون،محشری چقدر

این پاره پاره پیکر تو می کشد مرا
بال سفید پرپر تو می کشد مرا
قربان روی خونی پیغمبری تو
این داغ چون پیمبر تو می کشد مرا
اشکام دونه دونه میباره
روی خاک تربتت
میسوزه جونم علی
کـه شکسته حرمتتبرا خودت حرم شدي
شبیه مادرم شدي
دوتا شده سرت ولیتاج روی سرم شدي
بابا فدای جسم اطهرت
چشم و پیشونی منورت
زهرا، رسیده بالای سرت

جوانانِ بنی هاشم بیایید؛ علی را بر درِ خیمه رسانید
بگویید؛ مادرش لیلا بیاید
تماشای قدِ اکبر نماید
جوانانِ بنی هاشم بیایید؛ علی را بر درِ خیمه رسانید
بگویید عمه اش زینب بیایید
علی را بر در خیمه، رساند
خدا داند که من طاقت ندارم؛ علی را بر در خیمه رسانم…
علی جان؛ چراغِ شامِ تارم
فراقت برده آرام و قرارم
نچیدم حجلگاهِ شادی تو
ندیدم من؛ شبِ دامادی تو
امیدم بود تو در هنگامِ پیری؛ عصای پیری مادر بگیری…
به امیدی؛ علی اکبر بیایید
مطلب مشابه: متن تسلیت شهادت علی اکبر | اشعار سوزناک اولین شهید کربلا | عکس نوشته مذهبی

سخته، کـه تـو هستی روی خاک، با تن غرقه بخون
کـه تموم خواهرات توی خیمه نیمه جون
پاشو بریم حرم علی برای خواهرم علی
روی دو دست خسته ام تنتو میبرم علی
اشکام توی نگاه خستمه
بابا، گل تنت رو دستمه
جسمت مث دل شکستمه
در رزمگاه عشق نه فرق پسر شکست
گویی درست، شیشه عمر پدر شکست
پشتی که جز مقابل یکتا دو تا نشد
پشت حسین بود و ز داغ پسر شکست
یا علی اکبر شهادتت تسلیت

مجموعه شعر شهادت علی اکبر
یک عمود آمده اما دو نفر تا شدهاند
تو سرت تا شده و من کمرم تا شده است
تو شبیه پدرم بودهای اما حالا
وجه تشبیه تو با پهلوی زهرا شده است
شهادت حضرت علی اکبر (ع) بر شیعیان تسلیت باد
ای قامتت هبوط بهشت پدر، علی
وی روح و جان من، قدمی پیش تر، علی
ای روی و خوی و صوت تو آئینه ی رسول
با خنده می روی به کدامین سفر، علی
شهادت حضرت علی اکبر تسلیت باد
ای یاس پرپر من علی اکبر من
شِبه پیمبر من علی اکبر من
از داغت ای علی جان گریان دو چشمِ لیلا
دیدی خدا ! در عشقت از اکبر گذشتم من
دل کندن از این نور حق، الحق که مشکل بود
میدانی از حس پدر بودن نمیگویم
عشق است در پرده، تمامش قصهی دل بود
مطلب مشابه: متن دکلمه حضرت عباس غمگین (15 شعر سوزناک شهادت آن حضرت)
شه عشاق ، خلاق محاسن/
به كف بگرفت آن نيكو محاسن
به آه و ناله گفت: ای داور من/
سوی ميدان كين شد اكبر من
به خلق و خوی آن رفتار و كردار/
بُد اين نورسته همچون «شاه مختار»
برخیز از جای خود ، ای گل پرپرم
ای اذان گوی من ، ای علی اکبرم
بعد تو دنیا جهنّم شده
قامتم از داغ تو خم شده
غرق آتش بابا شد ،
جسمت ارباً اربا شد
علی اکبر پسرم

زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای / به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای
پدرت آمده در سینه تلاطم دارد / از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد
غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا / آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا
فریاد می کشید اکبر که آب نیست / این آب دست دوزخیان است وخواب نیست
سیلی به مشک خالیشان می نواختند / گویی جوانمردی ای دیگر به کار نیست!
عکس نوشته از اشعار شهادت حضرت علی اکبر
بسته اهل آسمان / دل بر عشقِ تو جوان
این شادیِ دشمنان / آتش می زند به جان
لاله گونِ چاکِ چاکم / سرو افتاده به خاکم
یا علی اکبر
چه کنم عمه نبیند بدن حمزه ای اَت
مُثله دیدم بدنت را جگرم سوخت علی
لخته خونی که برون از گلویت آوردم
ریخت خون دهنت را جگرم سوخت علی
سپردمت به خدا اى عزیزِ جان پدر
ترحمى پسرم بر قدِ کمانِ پدربه باد گفتم اگر شد مرتبت بکند
که بردنِ تنِ تو نیست در توانِ پدرهمینکه خودِ تو افتاد زانویم شُل شد
رسید آتشِ داغت بر استخوان پدرتمام دشت عزیزم پر از على شده است
بگو چه آمده آخر سرت جوانِ پدر؟بیا و فرصت یک بوسه را مهیا کن
زبان گذار دوباره تو بر دهان پدر
«آرمان صائمى»
مطلب مشابه: متن مداحی سوزناک کوتاه؛ اشعار سینه زنی و زنجیر زنی شب اول تا دهم ماه محرم
از دل علقمه آمد این صدا مرحبا میر وفا
تشنه از آب روان گشته جدا مرحبا میر وفا
رد دستان ترش مانده بـه جا مرحبا میر وفا
دیده در آب روان روی اخا مرحبا میر وفا
ای تازه جوان جان جهانم علی اکبر
جانم علی اکبر
ای جان جهان تازه جوانم علی اکبر
جانم علی اکبر
صفایی جندقی
تسلیت شهادت حضرت علی اکبر (ع)

یک علی آمد به میدان لشکری را مات کرد
چون توسل بر علی و مادر سادات کرد
بی مهابا ، صف شکن، طوفان حیدر را ببین
مجتبی و فاطمه ، شبه پیمبر را ببین
اکبر و شوق شهادت، اکبر و شوق شهود
اکبر و شوقی که در کم عاشقی پیدا شود
شهادت حضرت علی اکبر تسلیت باد
ناگهان زمزمه ای در صف دشمن پیچید
عطر یاس و سمن و لاله و سوسن پیچید
همه گفتند نبی گشته کفن پوش حسین
زره کرده به برش چون احد و بدر و حنین
ای آیه آیه سوره ی طه اذان بگو
بابا سکوت آخر تو می کشد مرا
این زخم روی پهلوی در هم شکسته ات
فرق شکسته ی سر تو می کشد مرا
مطلب مشابه: شعر و متن مصائب حضرت زینب (اشعار سوزناک درباره حضرت زینب در کربلا)
علی اکبر آن نوجوان دلیر
که در رزم بودی چو غرنده شیر
سر نازنینش شد از تیغ چاک
بیفتاد جسمش به دامان خاک
ترکی شیرازی
شهادت حضرت علی اکبر (ع) تسلیت باد
در خیمه بود دست پدر سوی آسمان
ناگه ز رزم گه صدای علی شنید
می خواست تا که بار دگر زنده بیندش
یارب مکن امید کسی را تو نا امید
می رفت تا که پدر برود همره پسر
زینب اگر به داد برادر نمی رسید
یک جرعه بفهمید تب دریا را
بی قامت او قیامت دنیا را
خنجر نزنید بر تن اکبر آه…
مجنون نکنید بیش از این لیلا را
کوفیان منتظر و در صدد آزارند
نکند داغ تورا روی دلم بگذارند
پسرم خیمه همینجاست مرا گم نکنی
پسرم دور نشو سنگ دلان بسیارن
من چگونه سوی خیمه خبرت را ببرم؟
خبــر ریختــن بــــــــــال و پرت را ببرم
واژه های بدنت سخت به هم ریخته است
سینه ات یـا جگـرت یــا که سرت را ببرم؟
قد و بالای تو نازم
گل مانند رسولی
یل مرتضی نشانم
بـه مصاف دل قبولی
چـه دلاورانه بابا
سر زین نشسته اي تـو
سپر و بند حمایل
بـه کمر ببسته اي تـو
شده با برگ و کلاه خود
چـه یل خجسته اي تـو
ای آیه آیه سوره ی طه اذان بگو
بابا سکوت آخر تو می کشد مرا
این زخم روی پهلوی در هم شکسته ات
فرق شکسته ی سر تو می کشد مرا
واژه ها در هیجان اند علی گفتن را
صرف کن بر لب من خواهش فهمیدن را
ای که واداشته مدحت به سخن دشمن را
بنویسید غلام علی اکبر من را
از هیاهوی جهان نوکریت ما رابس
قحط عشق است،ولی دلبری ات ما را بس
علی اکبر – علی اکبر
پسرم مهر و وفایت
شده گلبانگ سرودم
بـه امید رخ احمد
نگهم بر تـو نمودم
پسرم عاشق راه و
هدف کرب و بلایی
پسرم مثل عمویت
یل میدان بلایی
تـو دلیری تـو شجاعی
تـو رشید خیمه هایی
ای نــور دیـده پـیـش چشمم دلبری کن
در بـیـن مـیدان بـاز کـاری اکبری کن
یکـبـار دیـگر پـا بـچـسـبان در رکابت
هــمــراه ســاقـی حـــرم آب آوری کن
مطلب مشابه: زیباترین متن ماه محرم برای پست اینستاگرام؛ دلنوشته درباره امام حسین (ع)
قد رعنای تو چون سرو سپیدار شده
کربلا محو رخ احمد مختار شدهدور تا دور سرت آیینه می چرخانم
بسکه گیسوی بلند تو دل آزار شدهتا کمی راه روی این دل من می لرزد
قد طوبایی زهراست پدیدار شدهچشم بد دور از آن قد رشیدت پسرم
قامتت شانه به شانه با علمدار شدهگر ترک خورده لبت غصه مخور ای بابا
تشنه ی وصلی و هنگامه ی دیدار شدهتا صدای تو شنیدم که پدر زود بیا
گفتم ای وای علی بی کس و بی یار شدهنیزه ها رفت چو بالا به سر خویش زدم
وسط معرکه این یاس گرفتار شدهکوچه ای باز شدو هر که زره آمدو زد
ماجرای تو شبیه درو دیوار شدهزشکافی که به پهلوی تو خورده پیداست
نوک نیزه اثرش چون نوک مسمار شدهدشمن آن بغض علی را سر تو خالی کرد
تن تو طعمه هر گرگ جگر خوار شدهبین محراب دو ابروی تو از هم شد باز
صورتت جلوه ای از حیدر کرار شدهخیز و زیر بغلم گیر و سوی خیمه ببر
ای جوانم ز غمت دیده ی من تار شدهاربا اربایی و کس معنی آن کی فهمد
این عبا تا به ابد محرم اسرار شده(قاسم نعمتی)
پدر آرامش دنیا، پدر فرزند أعطینا
پدر خون خدا اما، پسر مجنون پسر لیلابه کم قانع نبود اکبر، لبالب گشت از دلبر
به یکدیگر رسید آخر، لب رود و لب دریاپسر دور از پدر میشد، مهیّای خطر میشد
پدر هی پیرتر میشد، پسر میبُرد دلها رادر اين آشوب طوفانی، مسلمانان مسلمانی
مبادا اینکه قرآنی بیفتد زیر دست و پاپسر زخمی، پدر افتاد، پسر در خون، پدر جان داد
پسر ناله، پدر فریاد، میان هلهله، غوغاپسر از زخم آکنده، پسر هر سو پراکنده
پدر چون مرغ پرکنده، از این صحرا به آن صحراکه دیده اینچنین گیسو چنین زخمی شود پهلو؟
و خاکآلودهتر از او به غیر از چادر زهرا(سيد حميد رضا برقعی)
مُحرم میخانه جان شو، ز ساغر یاد كن
شست و شو در زمزم دل كن، ز كوثر یاد كنچون سپند از جای خود برخیز در راه طلب
عود شو، از جان سوداسوز مجمر یاد كنگرده نان در بغل تا چند چون ماه تمام؟!
ماه نو میباش از پهلوی لاغر یاد كنموی مشكینت خبر داد از شب تاریك قبر
گیسوانت شد سپید از صبح محشر یاد كنای دریغا میروی از خاك با دست تهی
ای صدف! دریا ببین! از موج گوهر یاد كنتوبه كن! آبی به روی آتش عصیان بریز
نیمهشب از جُرمِ خود با دیده تر یاد كنپر كن از شوق شهادت چون شلمچه سینه را
از دل شبهای شورانگیز سنگر یاد كنكعبه جان بانگ “هل من ناصر”ی دارد رسا
عازم هنگامه لبیك شو، فریاد كنحاجیا! از مشعر آهنگ منا باید كنی
جان به قربان شهید كربلا باید كنیشعلهور شد آن قَدَر تا عاشقی معنا شود
عاشقی چون او كجا در هر زمان پیدا شود؟!مثل رعد آهنگ عمرش تند بود و پرخروش
تا زمین غرق تجلیهای برقآسا شودكشته شد تا همتش آیینه «همت» شود
كشته شد تا كه «جهانآرا» جهانآرا شودگفت: «مثلی لا یُبایع مِثلَهُ» یعنی یزید
گاه اسرائیل غاصب گاه آمریكا شودسرّ اكبر بود فرزندش، به میدان روی كرد
تا كه محرابِ طلوعِ عَلّمَ الأسما شوداكبر و شوق شهادت، اكبر و شوق شهود
اكبر و شوقی كه در كم عاشقی پیدا شودأنفِقوا مِمّا تُحِبّون را پدر آیینه است
میوه جان را فرستادهست تا احیا شودبا نگاهش از جوانش میكند قطع امید
در دلش كم مانده تا هنگامهای برپا شوداو نبی را أشبهالناس است هم در خَلق و خُلق
این پیمبر بعثتش فی یومِ عاشورا شودآمد اظهار عطش كرد و پدر را آب خواست
تشنگی نزدیك بود او را توانفرسا شودخاتمالعشاق در كام پسر، خاتم نهاد
تا مبادا رازهای عاشقی افشا شودگفت عمان: این عطش رمز است و عارف واقف است
این عطش خود چشمه جوشان استغنا شوددفن شد پایین پای چشمه آب حیات
تا كه خضر عاشقان تا عالم بالا شودگرچه مهر و ماه هم در محضرش زانو زدند
تیرهروزان، شبپرستان طعنهها بر او زدندامّتی كه از نبی، شقالقمر را دیدهاند
از چه رو فرزند او را تیغ بر ابرو زدند؟!این طرف شمشیرداران ضربه بر فرقش زدند
آنطرفتر، نیزهداران نیزه بر پهلو زدند(حجت الاسلام جواد زمانی)
دیدم اعضای تنت را جگرم سوخت علی
پاره های بدنت را جگرم سوخت علیناگهان زانویم افتاد زمین چون دیدم
طرز چانه زدنت را جگرم سوخت علیچه کنم عمه نبیند بدن حمزه ای اَت
مُثله دیدم بدنت را جگرم سوخت علیلخته خونی که برون از گلویت آوردم
ریخت خون دهنت را جگرم سوخت علیباورم نیست که جسمت ز نظر پنهان است
نیزه بینم کفنت را جگرم سوخت علییوسفم ،کاش که می شد به میان حرمت
ببرم پیرهنت را جگرم سوخت علیآن لبانی که اذان گفت، بهم ریخته است
خُرد بینم دهنت را جگرم سوخت علیداغ پرپر شدنت جای خود، امّا بینم
داغ بی سر شدنت را جگرم سوخت علیاین همه نیزه میان بدنت گم شده است
با که گویم محنت را جگرم سوخت علیاز همان دور شنیدم رجزت را پسرم
این حسین و حسنت را جگرم سوخت علینعرة حیدری و نالة یا زهرایت
می شنیدم سخنت را جگرم سوخت علینشد آخر لب عطشان تو را آب دهم
چه کنم سوختنت را جگرم سوخت علیگر نیایند جوانان حرم یاری من
که بَرَد خیمه تنت را جگرم سوخت علی(محمود ژولیده)
نشد بلند شود هرچه سعی خود را کرد
نداشت فایده هر قدر که تقلّا کرددو پلک زخمی خود را گشود با زحمت
غریب کرب و بلا کمی تماشا کردپدر کنار تن او شبیه ابر گریست
کشید آه و نگاهی به «ارباً اربا» کردگذاشت صورت خود را به صورت پسرش
دوباره مرگ خودش را پدر تمنّا کرددل امام دو عالم به یک نگاه شکست
نشست و زخم قدیمیِ کوچه سر وا کردشکافت بیشتر از پیش از دو سو پهلو
نداشت فایده هر قدر نیزه را تا کردکسی ز خیمه رسید و به دست زینبیاش
امام مردهی خود را دوباره احیا کرد(سید محمد جوادی)
بازدلشوره ای افتاده به جانم چه کنم
تندترمیزند آخرضربانم چه کنمپسرم رفته و چندیست از او بی خبرم
باز هم بی خبری برده امانم چه کنمآه یا راد یوسف پسرم برگردد
نگرانم نگرانم نگرانم چه کنمهمه ترسم از این است صدایم بزند
دیر خود رابه کنارش برسانم چه کنمگرگهادور وبر یوسف من ریخته اند
پدری پیرم وافتاده جوانم چه کنمبه زمین خورده انار من وصد دانه شده
جمع باید کنم او راو ندانم چه کنمجگرسوخته ام را زحرم پوشاندم
مانده ام زار که باقد کمانم چه کنم(محسن عرب خالقی)










