انشا درباره دیدن مورچه ای که باری را میکشد؛ ۱۰ انشا کامل

انشا درباره دیدن مورچه ای که باری را میکشد را در روزانه قرار دادهایم. انشا نه تنها یک ابزار آموزشی است، بلکه یک وسیله قدرتمند برای بیان خود، توسعه مهارتها و تأثیرگذاری بر دیگران به شمار میرود. با تمرین و تداوم در نوشتن انشا، افراد میتوانند به نویسندگان بهتری تبدیل شوند و تواناییهای خود را در زمینههای مختلف گسترش دهند.
فهرست موضوعات این مطلب
در مورد مورچه ای بارکش
مقدمه:
انشایی که امروز می شنوید در مورد زندگی یک مورچه کوچک در دل شهری بزرگ و کشوری پهناور است، این مورچه برای زنده بودن و زندگی کردن روزانه تلاش های زیادی می کند و مسیر طولانی را می پیماید و شاید از نظر شما هم جالب باشد.
تنه انشاء:
آیا تاکنون به پشتکار مورچه ها اندیشیده اید؟ آن ها ممکن است در طول روز بار ها سعی کنند از یک مسیر بالا بروند و برای این کار دست از هیچ تلاشی بر نمی دارند، حتی ممکن است چندین بار برای بدست اوردن آذوغه با شکست مواجه شوند. اما تلاش خود را تکرار می کنند.
تا جایی که نتیجه حاصل شود آن ها می توانند ساعت ها منتظر بمانند. احتمالا می دانید که مورچه ها قدرت زیادی دارند و می توانند اجسامی با وزن چند برابر خود را حمل کنند، ساختار بدنی آن ها در برابر این وزن مقاومت بالایی دارد. همواره مورچه ها برای دانشمندان بسیار جالب هستند.
آن ها زیستگاه خاصی ندارند و ممکن است در هر منطقه ایی دیده شوند، البته باید بدانید که هر منطقه ای ممکن است گونه ای خاص از مورچه را در خود جای داده باشد. به هر حال دانستنی های جالب زیادی در مورد مورچه ها در سطح اینترنت وجود دارد که می توانید آن ها را بخوانید و با توانایی های آن ها بیشتر آشنا شوید.
مورچه ها برای انسان می توانند درس های جالبی داشه باشند، البته این درس ها را باید از سبک زندگی مورچه ها گرفت.
نتیجه گیری:
مورچه به صورت مداوم و شکست ناپذیر یک کار را تکرار می کنند، وقتی قرار است آذوغه را به مقصد برسانند برای این کار دست از تلاش نمی کشند و سرانجام نتیجه می گیرند.
مطلب مشابه: انشا جانشین سازی ستاره؛ ۸ انشا کامل برای پایه های مختلف
مطلب مشابه: انشای عینی با موضوعات مختلف؛ ۱۰ انشای کمیاب و جدید
انشا درباره مورچهای که بار میکشد

مقدمه:زندگی سرشار از سختی ها است و همواره آدمی در تکاپوست تا این مسیر سخت را برای گذراندن معاش زندگی طی کند. حیوانات نیز این سختی ها را طی می کنند یکی از این حیوانات مورچه است.
تنه: مورچه حشره ای اجتماعی است که در اعماق زمین به صورت گروهی زندگی می کند. آن ها همواره غذای خود را با سختی بسیاری پیدا می کنند در فصل گرم در حال جمع آوری غذا برای فصل سرد هستند. مورچه ها همواره باری بیش از اندازه ظرفیت خود را حمل می کنند. هر گاه مورچه ای را با بار زیاد می بینیم یاد این سخن زیبا می افتم که می گوید: میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است
مورچه ها در تمام طول زندگی خود سختی می کشند، بارها غذایشان می افتد و دوباره تلاش می کنند. انگار از این مسیر زندگی خسته نمی شوند. آن ها همیشه امیدوارند هر چند راهی که برای رسیدن به لانه یا غذا طی می کنند سخت باشد باز هم باتلاش بسیار ادامه می دهند و به آسانی دست نمی کشند. مورچه ها همواره با کمک شاخک های خود با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند آن ها به صورت اجتماعی زندگی می کنند و در بین آن ها تقسیم کار وجود دارد. مورچه ها همواره از لانه ی خود، از غذای خود و از هم دیگر مراقبت و محافظت می کنند. مورچه ها یکی از شگفت انگیزترین موجودات هستند که درس های بزرگی می دهند. هرگاه مورچه ای را می بینم اوج عظمت خلقت خداوند به یادم می آید که چه نظم و قدرتی در مورچه نهاده است. این موجود علاوه بر تلاش برای بقای خود، برای بقای دیگر هم نوعانش نیز تلاش می کند. در قرآن به مورچه با نام نمل اشاره شده است. بعضی از مورچه ها گوشت خوار و بعضی گیاه خوار هستند. مورچه ها بینی ندارند، ولی حس بویایی قوی دارند. بیاییم همواره به این حیوان زیبا و کوشا احترام بگذاریم و در صدد آزار او برنیاییم.
نتیجه گیری: مورچه ها با باری که می کشند به ما درس تلاش و پیشکار را گوش زد می کنند. آن ها در همه لحظات زندگی کار می کنند و از تلاش دست نمی کشند، آن ها درس های بزرگی به انسان ها می دهند.
انشا درباره مورچه ای که باری می کشد
دیدن مورچه ای که باری را میکشد می تواند موضوع یک انشا جالب در مورد حیوانات باشد خصوصا مورچه که دنیایی پر رمز و راز دارد و تلاش بسیاری برای زندگی خود می کند که می تواند به عناون یک نمونه و ی الگو برای کودکان باشد که برای دست یافتن به چیزی باید زحمت بکشند.
اسم مورچه را که میشنویم ناخوداگاه به یاد تلاش های خستگی ناپذیر این موجود کوچک میفتیم. با وجود چثه ای کوچک ، بارهایی چند برابر وزنش را حمل میکند. مثل این که یک انسان 60 کیلویی بخواهد یک وزنه 200 – 300 کیلویی را بلند کند ، همه میدانیم اینکار نشدنی است.
در اینجا متوجه قدرت و عظمت خالق هستی میشویم و جا دارد که بگوییم “الله اکبر”.
اینارو گفتم که برسم به اینجا : قبلا که کمی بچه تر بودم وقتی میدیدم یک مورچه در حال بارکشی است شیطون میرفت توجلدم و مورچه را اذیت میکردم ، مورچه هم بارشو رها میکرد و هراسان با قدم های ریزش به این طرف و انطرف میرفت و من هم از این کار لذت میبردم. نمیدونم چه مرضی داشتم که اینکارو میکردم ولی خدایا منو ببخش.
الان دیگه مثل قبلا بیشعور نیستم و زمانی که یک مورچه را میبینم در حال بارکشی است حواسمو جمع میکنم که باعث نشم بارشو رها کنه و حتی بعضی وقت ها بهش دقت میکنم که بارشو چطوری و با چه زحمتی جا به جا میکنه. البته بعضی وقتا دوستاش میان به کمکش و با هم چند نفری این بارو جا به جا میکنند تا به مقصد برسند.
صحنه بارکشی مورچه را همه ما دیده ایم ولی خیلی کم هستند افرادی که از زحمت بی وقفه مورچه درس میگیرند. هر یک از ما اگر یک هزارم مورچه در زندگی تلاش کنیم و درس بخوانیم به جایگاهی خواهیم رسید که باعث سر افرازی کشورمان خواهد شد.
مطلب مشابه: انشا با موضوع از کوزه همان برون تراود که در اوست (۸ انشا جدید)
مطلب مشابه: انشا هرکه بامش بیش برفش بیشتر؛ ۱۰ انشا زیبای بلند و کوتاه
توصیف مورچه ای که باری را می کشد صفحه ۴۲
مقدمه: موری کوچک و دانه ای بزرگ در دهان دارد و شاید چند برابر وزنش هم باشد، به سختی می برد و می برد، ساعت ها طول می کشد تا به مقصد برسد، کاری دشوار است اما او در کارش مصمم و قوی است مزاحم و بخواه هم فراوان دارد ولی با خود می گوید خدای بزرگی هم دارم.
بدنه: گاهی در حوالی خود به دنبال الگو هستیم و نمی بینیم که خداوند الگوهای از موجودات خودش برای ما قرار داده است، اگر به دنبال موجودی سختکوش هستید تا او را الگوی خودتان قرار دهید، بدانید که مورچه بهترین و کاملترین الگو است. بدنی نحیف و لاغر که دانه ای را با شکوه عظمت و تلاش و قدرت با خود می برد، هزار بار دانه می افتد دور می شود، ولی باز مورچه پیدایش می کند، یعنی هدف او بردن دانه به هر طریق است.
او برای هدف و خواسته خودش هر کاری می کند، مسافتی طولانی طی می کند تا به جای اصلی خود برسد. او موجودی سختکوش است که علی رغم نحیف بودن هدفی بلند دارد و برایش سینه چاک است. بهانه های بنی اسرائیلی برای خودش نمی آورد و کارش را خوب بلد است.
اما انسانها به هر دلیل کوچکی دست از تلاش و تکاپو بر می دارند و هزاران دلیل برای بیکاری و بی پولی و تنبلی خود می آورند و همیشه به دنبال مقصر هستند تا کمبود ها و کم کاری های خود را موجه کنند. انسانهای سختکوش مانند یک مورچه هستند و به بزرگی هدف و شغلی که برگزیده اند نگاه نمی کنند و فقط تلاش می کنند و زحمت می کشند و از خدا طلب یاری می کنند.
نتیجه گیری: مورچه را نگاه کنید که چه قدر ضعیف و لاغر است ولی دست از کار نمی کشد و همواره در تکاپو است. چه قدر سختی می کشد و راه می برد، دانه بارها و بارها از دهانش می افتد ولی مجدد بر می دارد و حرکت می کند، آری رسم دنیا بر تلاش است و سخت کوشی.
انشا درباره دیدن مورچه ای که باری را می کشد
مقدمه: کودکان نمی دانند و گاهی دانه را از دهان مورچه می گیرند و نمی دانند که مورچه بیچاره چه قدر سختی کشیده و به این مرحله رسیده است. کاش می دانستیم که موجب درد و ناراحتیاش نشویم و دانه را برایش زیاد ندانیم.
بدنه: به سختی و کنار دیوار، دانه را می برد و با دنیا کار ندارد، حکایت انسان هایی است که با هیچ کس کاری ندارند و سخت مشغول خودشان هستند، شکست می خورند و بر می خیزند و دوباره حرکت می کنند. یعنی ما انسانها اندازه یک مورچه هم اراده نداریم و باید منتظر شویم تا دیگری راه را نشانمان دهد. یعنی این قدر سست و ضعیف که دست روی دست بگذاریم و فقط دم از ناامیدی بزنیم.
موری بار می برد و ما فقط نگاهش می کنیم، پرنده ای دانه می برد و ما با سنگ می زنیم، حیوانات همه در تلاش و تکاپو و زحمت و ما انسان نماها فقط حرفهای زیبا می زنیم و وقتی نوبت عمل می گردد فرار می کنیم و بهانه پشت سر بهانه، همه موجودات و هر آنچه که در این جهان مادی است مسخر دست انسان است و برایش سود آوری دارد، اما انسان موجودی خودخواه است که همه چیز را رام خود کرده و زحمتی نمی کشد. موری برای زمستان خود ذخیره می کند ولی ما انسانها از حق دیگران می دزدیم و برای خود نگاه می داریم.
کاش درس زندگی و تلاش و مردانگی را از مورچه بیاموزیم. نه آزاری دارد و نه قصد بدی، اما ما انسانها نمی توانیم مثل مور باشیم. بارش را می برد و زندگی خود را می سازد، اما ما نمی گذاریم دیگران بار خود را ببرند و زمینش می زنیم. این است رسم انسانها. مور چشمش را به روی حاشیه ها بسته و کاری با هیچ کس ندارد، ما با حاشیه ها زندهایم و کاری به زندگی خود نداریم. اما بهتر است چندین درس را از مورچه یاد بگیریم. سختکوش باشیم و هدفمند، چشم به کار و رفتار دیگران ببندیم و نان بازوی خود بخوریم.
نتیجه گیری: موری را الگوی خود قرار دهید و با یک بار شکست از پای ننشینید که شکست گامی برای برخاستن است و اگر هزار بار هم شکست خوردی دوباره برخیز و از نو شروع کن . تو موجودی متعالی هستی که به عالم بالا تعلق داری.
مطلب مشابه: انشا با موضوع حضرت فاطمه زهرا؛ 5 انشا جدید کامل برای پایه های مختلف
مطلب مشابه: انشا درباره دیدن یک شکارچی از دریچه چشم یک آهو (۱۰ انشا جدید)
انشا درباره دیدن مورچه ای که باری را میکشد
مقدمه:
روز آفتابی گرمی بود و من در حیاط خانه مشغول بازی بودم. ناگهان چشمم به مورچهای ریز و سیاه افتاد که با تمام توان، تکهای بزرگتر از خودش را حمل میکرد.
بدنه:
مورچه با سختی و تلاش فراوان، بار خود را بر روی زمین ناهموار حیاط میکشید. گاه به دلیل سنگینی بار، تعادلش را از دست میداد و به زمین میافتاد، اما دوباره بلند میشد و به راه خود ادامه میداد.
من با کنجکاوی، مورچه را دنبال کردم تا ببینم به کجا میرود. مورچه از میان چمنها و گلها عبور کرد تا به لانهی کوچکش که در زیر سنگی قرار داشت رسید.
در آنجا، مورچههای دیگر به کمکش آمدند و با همکاری یکدیگر، بار را به داخل لانه بردند.
من از دیدن این صحنه، درسهای زیادی آموختم.
مهمترین درس این بود که برای رسیدن به هدفمان باید تلاش و پشتکار داشته باشیم: مورچه با وجود جثه ی کوچکش، تسلیم سختیها نشد و با تمام توان تلاش کرد تا بار خود را به لانه ببرد.
درس دیگر این بود که باید با یکدیگر همکاری کنیم: مورچهها به تنهایی نمیتوانستند بار را به لانه ببرند، اما با همکاری یکدیگر به راحتی این کار را انجام دادند.
همچنین، از دیدن نظم و انضباط مورچهها در کارشان شگفت زده شدم: هر مورچه وظیفهی خود را به درستی انجام میداد و هیچکدام از کارشان شانه خالی نمیکردند.
دیدن مورچهای که باری را میکشد، به من یادآوری کرد که حتی موجودات کوچک و ضعیف هم میتوانند با تلاش و پشتکار به اهداف خود برسند.
نتیجه گیری:
این تجربه، انگیزهی تازهای در من ایجاد کرد تا در کارهایم بیشتر تلاش کنم و از سختیها نترسم.
همچنین، به من یاد داد که باید قدر نعمتهایی که دارم، مانند سلامتی و خانوادهام را بدانم و برای رسیدن به آرزوهایم تلاش کنم.
انشا درباره مورچه ای که باری می کشد پایه هشتم
مقدمه:
در میان مشغلههای روزمره و هیاهوی دنیای مدرن، گاه به زیباییهای ساده ی طبیعت و موجودات زنده ی آن بیتوجه میشویم. اما اگر کمی دقت کنیم، میتوانیم درسهای بزرگی از این موجودات کوچک و ظریف بگیریم.
بدنه:
چند روز پیش، در حالی که در حیاط خانه مشغول قدم زدن بودم، ناگهان مورچهای را دیدم که با تمام توان، تکهای برگ را که چند برابر اندازهی خودش بود، به لانهاش میبرد.
این صحنه مرا به تامل واداشت. این مورچه ی کوچک، با وجود جثهی ظریف و ضعیف، مصمم بود که بار سنگین خود را به لانه برساند. هیچ چیز مانع تلاش او نمیشد، نه گرمای هوا، نه سختی مسیر و نه سنگینی بار.
از خودم پرسیدم: “چه چیزی باعث میشود که این مورچه تا این حد تلاش کند؟”
پاسخ ساده بود: غریزه ی بقا و عشق به خانواده.
این مورچه میدانست که برای زنده ماندن و تامین غذای لانه و خانوادهاش، باید این بار را به لانه برساند.
تلاش و پشتکار این مورچه ی کوچک، درس بزرگی برای من داشت. به من یادآوری کرد که برای رسیدن به اهدافمان در زندگی، باید تلاش کنیم و از سختیها و موانع نترسیم.
همیشه باید به یاد داشته باشیم که حتی اگر جثهی کوچکی داشته باشیم، میتوانیم کارهای بزرگی انجام دهیم. علاوه بر این، این مورچه به من درس همکاری و کار گروهی را نیز داد.
مورچهها موجوداتی اجتماعی هستند و برای انجام کارهایشان با هم همکاری میکنند. این مورچه ی تنها هم میتوانست بار را به لانه ببرد، اما با کمک سایر مورچهها، کارش راحتتر و سریعتر انجام میشد.
این درس برای من بسیار مهم بود، زیرا به من یادآوری کرد که در زندگی، هیچ کس به تنهایی نمیتواند به موفقیت برسد. ما برای رسیدن به اهدافمان به کمک و حمایت دیگران نیاز داریم.
نتیجه گیری:
در پایان، دیدن تلاش و پشتکار این مورچه ی کوچک، انگیزه ی جدیدی در من ایجاد کرد و تصمیم گرفتم که از آن روز به بعد، در زندگیام بیشتر تلاش کنم و برای رسیدن به اهدافم از هیچ تلاشی دریغ نکنم.
همچنین سعی میکنم که با دیگران همکاری کنم و از تجربیات و ایدههای آنها استفاده کنم. مشاهده ی این مورچه ی کوچک، تجربهای آموزنده و الهامبخش برای من بود و درسهای بزرگی از زندگی به من آموخت.
مطلب مشابه: انشا درباره خاطره شب یلدا؛ ۹ انشا کوتاه و بلند جدید و ادبی
مطلب مشابه: انشا با موضوع چگونه خلاق باشیم؟ (۷ انشا با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری)
انشا کوتاه در مورد مورچه ای که باری را می کشد

مورچه ها موجودات بسیار جالبی هستند، من بار ها آن ها را در حیاط خانه دیده ام که دسته جمعی در یک ردیف منظم از لانه شان که سوراخ کوچکی بغل دیوار است خارج می شوند و در همه جای حیاط پراکنده می شوند.
بیش تر وقت ها بذر سبزی هایی که پدر در باغچه ی حیاط می کارد توسط آن ها به عنوان آذوقه جمع آوری و به لانه شان برده می شود و همیشه پدر از این موضوع ناراحت است.
پدرم هر بار بذر ها را با زحمت زیاد در خاک حیاط می پاشد تا در فصل بهار سبزی خوردن داشته باشیم اما دقیقا چند روز بعد مورچه ها را می بینیم که یکی یکی آن بذر ها را به دوش گرفته و به سوی لانه می روند.
اما در این باره نمی توان کاری انجام داد زیرا مورچه ها هر چیزی را که غذا تشخیص دهند حتی اگر وزن زیادی هم داشته باشد جمع آوری می کنند، مثلا همین دیشب بود که دیدم مورچه ای یک تکه گردوی بزرگ که روی فرش افتاده بود را بلند کرده و با خود حمل می کند.
تکه گردو واقعا بزرگ تر از هیکل ظریف مورچه بود اما او با تسلط کامل و بدون خستگی آن را تا گوشه ی دیوار برد و جلوی لانه اش گذاشت، من هم با کنجکاوی در تمام طول مسیر، مورچه ی زرنگ را زیر نظر گرفتم و از این همه توانایی شگفت زده شدم.
موضوع عجیبی که درباره ی مورچه ها وجود دارد این است که پژوهشگران می گویند مورچه ها تا 5000 برابر وزن خود را می توانند تحمل کنند.
فکر می کنم به همین دلیل است که آن ها بی خیال هیچ ماده ی غذایی که روی زمین باشند، نمی شوند و به هر زحمتی که هست آن را در انبار لانه شان ذخیره می کنند.
مورچه ها درس بزرگی برای ما هستند، راستش من هم دلم می خواهد برای رسیدن به خواسته هایم مانند مورچه ها باشم، تلاش کنم و اگر شکست خوردم نا امید نشده و دوباره به تلاشم ادامه دهم تا روزی که به نتیجه ی دلخواهم برسم.
انشا درباره ی دیدن مورچه ای که باری را می کشد برای نوجوانان
امروز بعد از مدت ها به باغ آمدیم و من که حوصله ی شلوغی را نداشتم بعد از ناهار کمی دور تر از بقیه در زیر سایه ی یک درخت گردو نشستم و به درخت تکیه دادم، بی حوصله اطراف را نگاه می کردم که مورچه ی کوچکی نظرم را جلب کرد تلاش او برای برداشتن تکه نان هایی که پدر از سفره روی خاک تکانده بود برایم جالب بود.
مورچه با اشتیاق فراوان بین تکه های نان این طرف و آن طرف می رفت و می خواست که یکی از آن ها را بر دارد، کمی که گذشت تعداد آن ها افزایش یافت، مورچه ها پشت سر هم ردیف شده و به محلی که نان در آن جا قرار داشت می آمدند وقتی دیدم بعضی از آن ها در میانه ی راه ایستاده و برای هم سر تکان می دهند خنده ام گرفت و یاد سلام و احوالپرسی خودمان انسان ها افتادم.
تکه های نان را ریز تر کردم تا کار آن ها راحت تر شود اما می دانستم که مورچه ها تحمل وزن های بسیار سنگین تر از خود را دارند و می توانند آن ها را حمل کنند، یکی از مورچه ها تکه نانی را بر داشت و در مسیری که مورچه های دیگر در رفت و آمد بودند به راه افتاد.
او کمی حرکت می کرد و بعد تکه نان را بر زمین می گذاشت و چند ثانیه بعد دوباره آن را بر داشته و به راه خود ادامه می داد، لانه شان کمی دور تر از درخت بود با تلاش فراوان مورچه ی کوچک بالاخره به جلوی در لانه رسید و با تکه نان وارد لانه شد.
مورچه های دیگری از لانه خارج شدند و کار او را تکرار کردند، کم کم تعداد کمی از نان ها روی زمین باقی ماند، تلاش گروهی آن ها واقعا تماشایی بود ایده ای به ذهنم رسید و بعد یک قند برداشتم و پس از خرد کردنش نزدیک لانه ی مورچه ها ریختم.
مورچه ها با خوشحالی و به سرعت به خرده قند ها نزدیک شدند و چند ثانیه بعد به جمع آوری قند ها مشغول شدند، آن ها بدون خستگی کار می کردند.
با دیدن آن ها فکر کردم مورچه ها زندگی سختی دارند زیرا در تمام عمر شان در حال کار و تلاش هستند، شاید هم فقط از نظر من این طور بود.
انشا در مورد دیدن مورچه ای که باری را می کشد
نگاه کردن به زندگی موجودات در طبیعت همواره میتواند پندگیری و عبرت آموزی را به همراه داشته باشد. دیدن ریزه کاریهای زندگی آنها و مهارت و صبر و حوصلهای که برای کارهایشان دارند، همیشه برای انسان شگفتیآفرین و تحسین برانگیز بوده است. برای مثال به مورچه نگاه کنید و برای مدتی به رفتار او دقت کنید.
بعضی از بزرگان ما درباره زندگی مورچگان چیزهایی نوشتهاند و به ما گوشزد کردهاند تا ما نیز به این موجودات بنگریم و از صبر و تحمل آنها درس بگیریم. در سخنان بزرگان میخوانیم که مورچهای صدها بار تلاش کرد باری را از یک بلندی بالا بکشد. او مرتبا به زمین میخورد؛ اما دوباره تلاش میکرد و آن قدر کوشید و کوشید تا عاقبت توانست بار را تا روی لبه بلندی بالا بکشد و به راه خود ادامه دهد.
بزرگان معمولا با نقل کردن چنین رفتارهایی از مورچگان قصد دارند به ما درس صبر و بردباری و تلاش و سختکوشی و فکر کردن به آینده و توشه اندوزی برای روزهای سخت پیش رو بدهند. درست است که همه اینها مهم است؛ اما من حالا روبهروی صفی از مورچهها ایستادهام که بارهایی را به سوی لانه خود میبرند.
در این حالت به فکر فرو میروم. پیش خودم میگویم: ای کاش من هم مثل حضرت سلیمان میتوانستم با مورچهها حرف بزنم. اگر این توانایی را داشتم، حتما به آنها میگفتم: «این همه سال است که بار جابهجا میکنید و در تمام این مدت در خانه ما انسانها یا نزدیک به ما زندگی کردهاید؛ اما هنوز به روش قدیمی خودتان این کار را انجام میدهید.
بهتر نبود از ما یاد میگرفتید و حداقل یک چرخی، گاریای، پراید وانتی، چیزی از روی دست ما کپی میکردید تا برای تکه تکه کردن و انتقال یک سوسک دو ساعت از عمر عزیز خود را هدر ندهید؟ آخر حیف این دست و پای ظریف و ضعیف نیست که این قدر باید کار کنید و زحمت بکشید؟» شک ندارم که این موجودات تا پا به سن میگذارند، دست و پا درد میگیرند و هزاران درد و مرض مثل آرتروز و ساییدگی و تنگی کانال عصبی پیدا نمیکنند و حتی یک پماد ساده مثل پیروکسیکام و ویکس هم ندارند تا درد دست و پایشان را کمی تسکین بدهند.
حتما دکتری هم ندارند که برای تشخیص درد و بیماری پیش او بروند. حتی اگر دکتر هم بروند پول کافی برای ویزیت و دارو ندارند. آخر این بیچارهها همگی مورچههای کارگر هستند و وضع مالیشان به قدر کافی خوب نیست. عقلشان هم این قدر قد نمیدهد که خودشان را بیمه کنند تا با ارائه دفترچه بیمه هزینههای درمانی خود را کاهش دهند. خلاصه که قدیمیها خوب گفتهاند: «عقل که نباشد، جان در عذاب است.»
مطلب مشابه: انشا با موضوع اگر من رئیس جمهور بودم، چه میکردم؟ (۱۰ انشا جدید)
مطلب مشابه: انشا با موضوع یک روز عادی من چگونه میگذرد؟ (۸ انشا زیبا)










