حکایت فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر از مثنوی معنوی مولانا

حکایت فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر از مثنوی معنوی مولانا در روزانه برای طرفداران دنیای شعر و مولانا آماده شده است. مولانا در حکایت‌های خود به نقد جامعه و رفتارهای انسانی می‌پردازد. او با استفاده از طنز و کنایه، نواقص اجتماعی و انسانی را به تصویر می‌کشد و مخاطب را به تفکر درباره رفتارها و ارزش‌های خود دعوت می‌کند.

حکایت فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر از مثنوی معنوی مولانا

حکایت زیبا از مولانا

شه فرستاد آن طرف یک دو رسول

حاذقان و کافیان بس عَدول

تا سمرقند آمدند آن دو امیر

پیش آن زرگر ز شاهنشه بَشیر

«کای لطیف استاد کامل معرفت

فاش اندر شهرها از تو صفت

نک فلان شه از برای زرگری

اختیارت کرد زیرا مهتری

اینک این خلعت بگیر و زرّ و سیم

چون بیایی خاص باشی و ندیم»

مرد مال و خلعت بسیار دید

غرّه شد از شهر و فرزندان برید.

اندر آمد شادمان در راه مرد

بی‌خبر کان شاه قصد جانْش کرد

اسپ تازی برنشست و شاد تاخت

خونبهای خویش را خلعت شناخت

ای شده اندر سفر با صد رضا

خود به پای خویش تا سوء القضا

در خیالش مُلک و عِزّ و مهتری

گفت عزرائیل رو، آری بری

چون رسید از راه آن مرد غریب

اندر آوردش به پیش شه طبیب

سوی شاهنشاه بردندش به‌ناز

تا بسوزد بر سر شمع طراز

شاه دید او را بسی تعظیم کرد

مخزن زر را بدو تسلیم کرد

پس حکیمش گفت کای سلطان مِه

آن کنیزک را بدین خواجه بدِه

تا کنیزک در وصالش خوش شود

آب وصلش دفع آن آتش شود

شه بدو بخشید آن مه‌روی را

جفت کرد آن هر دو صحبت‌جوی را

مدت شش ماه می‌راندند کام

تا به صحتْ آمد آن دختر تمام

بعد از آن از بهر او شربت بساخت

تا بخورد و پیش دختر می‌گداخت

چون ز رنجوری جمال او نماند

جان دختر در وبال او نماند

چونک زشت و ناخوش و رخ‌زرد شد

اندک‌اندک در دل او سرد شد

عشق‌هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

کاش کان هم ننگ بودی یکسری

تا نرفتی بر وی آن بد داوری

خون دوید از چشم همچون جوی او

دشمن جان وی آمد روی او

دشمن طاووس آمد پرّ او

ای بسی شه را بکشته فرّ او

گفت: «من آن آهوم کز ناف من

ریخت این صیاد خون صاف من،

ای من آن روباهِ صحرا، کز کمین

سر بریدندش برای پوستین،

ای من آن پیلی که زخم پیلبان

ریخت خونم از برای استخوان،

آنکه کشتستم پی مادون من

می‌نداند که نخسپد خون من

بر منست امروز و فردا بر وی‌است

خون چون من کس، چنین ضایع کی‌است؟

گرچه دیوار افکند سایهٔ دراز

باز گردد سوی او آن سایه باز؛

این جهان‌، کوه است و فعل ما ندا

سوی ما آید نداها را صدا»

این بگفت و رفت در دَم زیر خاک

آن کنیزک شد ز عشق‌ و رنج پاک

زانک عشق مردگان پاینده نیست

زانک مرده سوی ما آینده نیست

عشق زنده در روان و در بصر

هر دمی باشد ز غنچه تازه‌تر

عشق آن زنده گزین کو باقی است

کز شراب جان‌فزایت ساقی است

عشق آن بگزین که جمله انبیا

یافتند از عشق او کار و کیا

تو مگو ما را بدان شه بار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

مطلب مشابه: حکایت یکی از ملوکِ عرب رنجور بود در حالتِ پیری از گلستان سعدی

مطلب مشابه: حکایت بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد از مثنوی معنوی مولانا با نثر ساده و پیام

نثر ساده و پیام این حکایت

در این حکایت، داستان مردی زرگر روایت می‌شود که به خاطر دعوت شاه و دریافت خلعت و ثروت، از شهر و خانواده‌اش جدا می‌شود. او با خوشحالی و بی‌خبر از خطراتی که در انتظارش است، به سمت دربار شاه می‌رود. در این مسیر، او به مرگ نزدیک می‌شود اما در خیال خود به مقام و عزت فکر می‌کند.

وقتی به دربار شاه می‌رسد، شاه او را مورد احترام قرار می‌دهد و برایش کنیزکی زیبا فراهم می‌کند. اما پس از مدتی، زیبایی کنیزک تحت تأثیر بیماری قرار می‌گیرد و دیگر جذابیتی برای مرد زرگر ندارد. عشق او به کنیزک که بر اساس زیبایی بود، کم‌کم به سردی می‌گراید و مرد متوجه می‌شود که این نوع عشق پایدار نیست.

در نهایت، مرد به مرگ نزدیک شده و به حقیقت وجود خود پی می‌برد. او می‌فهمد که عشق واقعی باید از عمق وجود و روح باشد، نه فقط بر پایه ظواهر. در پایان، او به خاک می‌رود و کنیزک نیز از عشق و رنج رهایی می‌یابد.

پیام حکایت: عشق واقعی باید عمیق و پایدار باشد و نباید تنها بر اساس زیبایی ظاهری بنا شود. عشق حقیقی از دل و روح نشأت می‌گیرد و در برابر زمان و تغییرات مقاوم است.

مطلب مشابه: حکایت هرمز را گفتند وزیران پدر را چه خطا دیدی که… از گلستان سعدی

مطلب مشابه: حکایت خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک از مثنوی معنوی مولانا

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.