حکایت یکی از ملوکِ عرب رنجور بود در حالتِ پیری از گلستان سعدی
حکایت یکی از ملوکِ عرب رنجور بود در حالتِ پیری از گلستان سعدی در روزانه آماده شده است. حکایتهای سعدی معمولاً دارای پیامهای اخلاقی و آموزنده هستند. او با استفاده از داستانها و شخصیتها، درسهایی درباره صداقت، مهربانی، انصاف و دیگر فضایل انسانی ارائه میدهد. این حکایتها میتوانند راهنمای خوبی برای رفتارهای صحیح در زندگی روزمره باشند.

حکایت زیبا از سعدی
یکی از ملوکِ عرب رنجور بود در حالتِ پیری و امیدِ زندگانی قطع کرده، که سواری از در درآمد و بشارت داد که فلان قلعه را به دولتِ خداوند گشادیم و دشمنان اسیر آمدند و سپاه و رعیّتِ آن طرف به جملگی مطیعِ فرمان گشتند؛ ملک نفسی سرد بر آورد و گفت: این مژده مرا نیست دشمنانم راست یعنی وارثانِ مملکت.
بدین امید به سر شد، دریغ، عمرِ عزیز
که آنچه در دلم است از دَرَم فراز آید
امیدِ بسته بر آمد ولی چه فایده زانک
امید نیست که عمرِ گذشته باز آید
کوسِ رحلت بکوفت دستِ اجل
ای دو چشمم وداعِ سر بکنید
ای کفِ دست و ساعد و بازو
همهْ تودیعِ یکدگر بکنید
بر منِ اوفتاده دشمنکام
آخَر ای دوستان گذر بکنید
روزگارم بشد به نادانی
من نکردم، شما حذر بکنید
مطلب مشابه: حکایت بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد از مثنوی معنوی مولانا با نثر ساده و پیام
مطلب مشابه: حکایت هرمز را گفتند وزیران پدر را چه خطا دیدی که… از گلستان سعدی
تفسیر و نثر ساده این حکایت
حکایت دربارهی یکی از پادشاهان عرب است که در سن پیری و بیماری به سر میبرد و امیدی به زندگی ندارد. روزی سواری وارد میشود و خبر خوشی را برای او میآورد: قلعهای به دست پادشاه فتح شده و دشمنانش اسیر شدهاند. همچنین، سپاه و مردم آن منطقه به فرمان او مطیع شدهاند.
پادشاه با شنیدن این خبر نفس عمیقی میکشد و میگوید که این مژده برای او بیفایده است، زیرا دشمنانش وارثان مملکت او هستند و او دیگر نمیتواند از این پیروزی بهرهمند شود. او به این فکر میکند که عمرش در حال پایان است و امیدی به بازگشت روزهای گذشته ندارد.
او با اندوه میگوید که زمان مرگش نزدیک است و باید از دنیای فانی وداع کند. او از دوستانش میخواهد که با همدیگر خداحافظی کنند و از طرفی به خود یادآوری میکند که در زندگیاش نادانی کرده و حالا باید از این دنیا برود.
پیام حکایت
این حکایت به ما یادآوری میکند که زندگی کوتاه و ناپایدار است و نباید به امیدهای بیفایده دل ببندیم. همچنین، باید از فرصتهای زندگی بهره ببریم و نادانیها و اشتباهات گذشته را جبران کنیم قبل از اینکه دیر شود.
مطلب مشابه: حکایت خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک از مثنوی معنوی مولانا
مطلب مشابه: حکایتِ بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند از مثنوی معنوی مولانا










