حکایت تخلیط وزیر در احکام انجیل از مثنوی معنوی مولانا به همراه تفسیر و نثر ساده

حکایت «تخلیط وزیر در احکام انجیل» از دفتر اول مثنوی معنوی، نقطهٔ اوج داستان بلند «پادشاه یهودی و وزیر حیله‌گر» است. پس از آنکه وزیرِ فریبکار سال‌ها در میان مسیحیان نفوذ کرد و خود را به عنوان «نایب عیسی» به آنان بقبولاند، نوبت به مرحلهٔ نهایی نقشه‌اش رسید: تخلیط (در هم آمیختن و به هم ریختن) احکام انجیل و ایجاد تفرقه میان پیروان مسیح. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این حکایت، معنی روان ابیات و تفسیر عرفانی و اجتماعی آن، به بررسی این پرسش خواهیم پرداخت که چگونه یک «نفوذیِ دین‌نما» می‌تواند با تضادافکنی در احکام دینی، بزرگ‌ترین جوامع ایمانی را از درون متلاشی کند.

حکایت تخلیط وزیر در احکام انجیل از مثنوی معنوی مولانا به همراه تفسیر و نثر ساده

حکایت زیبا از مولانا

ساخت طوماری به نام هر یکی

نقش هر طومار‌ْ دیگر مَسلکی

حُکم‌های هر یکی نوعی دگر

این خلاف‌ِ آن ز پایان تا به‌ سَر

در یکی راهِ ریاضت را و جوع

رکن توبه کرده و شرط رجوع

در یکی گفته ریاضت سود نیست

اندرین ره مَخلَصی جز جود نیست

در یکی گفته که جوع و جود تو

شِرک باشد از تو با معبود تو

جز توکّل جز که تسلیمِ تمام

در غم و راحت همه مکر‌ست و دام

در یکی گفته که واجب خدمتست

ور نه اندیشهٔ توکّل‌ تُهمتَست

در یکی گفته که امر و نهی‌هاست

بهر کردن نیست‌، شرحِ عجزِ ماست

تا که عجزِ خود بینیم اندر آن

قدرت او را بدانیم آن زمان

در یکی گفته که عجز خود مبین

کفر‌ِ نعمت کردن است آن عجز‌ْ هین

قدرت خود بین که این قدرت ازوست

قدرت‌ِ تو نعمت‌ِ او دان که هوست

در یکی گفته کزین دو بَر گذر

بُت بود هر چه بگنجد در نظر

در یکی گفته مکُش این شمع را

کاین نظر چون شمع آمد جمع را

از نظر چون بگذری‌ و از خیال

کُشته‌باشی نیم‌شب شمع‌ِ وصال

در یکی گفته ‌بکُش‌ باکی مدار

تا عوض بینی نظر را صد هزار

که ز کُشتن‌ شمع‌ِ جان افزون‌ شود

لیلی‌ات از صبرِ تو مجنون شود

ترک دنیا هر که کرد از زُهدِ خویش

بیش آید پیش او دنیا و بیش‌

در یکی گفته که آنچت داد حق

بر تو شیرین کرد در ایجادْ حق

بر تو آسان کرد و خَوش آن را بگیر

خویشتن را در مَیفکن در زحیر

در یکی گفته که بگذار آن‌ِ خوَد

کان قبول طبع تو رَد‌َّست و بَد

راه‌های مختلف آسان شدست

هر یکی را ملّتی چون جان شدست

گر میّسر کردنِ حق ره بُدی

هر جهود و گبر ازو آگه بُدی

در یکی گفته میسّر آن بود

که حیاتِ دل‌ غذای جان بود

هر‌چه ذوقِ طبع باشد‌، چون گذشت

بَر نه‌ آرَد همچو شوره رَیع و کشت

جز پشیمانی نباشد رَیع او

جز خسارت پیش نارد بَیع او

آن میسَّر نبود اندر عاقبت

نام او باشد معسَّر عاقبت

تو معسّر از میسّر بازدان

عاقبت بنگر جمال این و آن

در یکی گفته که استادی طلب

عاقبت‌بینی نیابی در حسب

عاقبت دیدند هر گون ملّتی

لاجرم گشتند اسیر زلّتی

عاقبت‌دیدن نباشد دست‌باف

ورنه کی بودی ز دین‌ها اختلاف‌

در یکی گفته که اُستا هم توی

زانک استا را شناسا هم توی

مرد باش و سُخرهٔ مردان مشو

رو سَر خود گیر و سرگردان مشو

در یکی گفته که «این جمله یکیست

هر که او دو بیند احوَل مردکی‌ست

در یکی گفته که صد یک چون بود‌

این کی اندیشد‌ مگر مجنون بود

هر یکی قولیست ضِدّ هم‌دگر

چون یکی باشد یکی زهر و شکر

تا ز زهر و از شکر در نگذری

کی تو از گلزار وحدت بو بری

این نمط وین نوع دَه طومار و دو

بر نوشت آن دین عیسی را عَدو

حکایت قوم عیسی را بُد اندر دار و گیر از مثنوی معنوی مولانا به همراه نثر ساده

حکایت در میانِ شاه و او پیغام‌ها شاه را پنهان بدو آرام‌ها از مثنوی معنوی مولانا

تفسیر و نثر ساده این حکایت

تفسیر و نثر ساده این حکایت

وزیر فریبکار، دوازده طومار (نامه یا رساله) نوشت و بر هر یک نامی نهاد. در هر طومار، راه و روشی متفاوت از دیگر طومارها آورده بود. حکم‌ها و دستورهای هر طومار، با دیگری فرق داشت و از اول تا آخر با یکدیگر تضاد و اختلاف داشت.

در یکی از طومارها، راه ریاضت (خودداری از خواسته‌ها) و گرسنگی را واجب شمرده بود و توبه و بازگشت به خدا را شرط دانسته بود.

در دیگری گفته بود که ریاضت سودی ندارد و تنها راه رهایی، بخشش و جود (بخشندگی) است.

در یکی گفته بود که هم گرسنگی و هم بخشش، نوعی شرک است، زیرا تو با این کارها خود را با معبودت شریک می‌داری. پس راهی جز توکل کامل و تسلیم محض در شادی و غم نیست و هر چه غیر از آن است، مکر و دام است.

در یکی گفته بود که خدمت (عبادت و کار) واجب است و اگر نه، اندیشه‌ی توکل، تهمت و دورویی است.

در یکی گفته بود که امر و نهی‌های الهی برای این نیست که آنها را انجام دهیم، بلکه برای این است که عجز خود را در آنها ببینیم و قدرت خدا را در آن زمان بشناسیم.

در یکی گفته بود که عجز خود را مبین، زیرا این خود کفران نعمت است. بلکه قدرت خود را ببین که این قدرت از اوست و آن را نعمت او بدان.

در یکی گفته بود که از هر دو (عجز و قدرت) بگذر، زیرا هر چه در دید (نظر) بگنجد، بت است.

در یکی گفته بود که این شمع (نظر و توجه) را نکش، زیرا نظر چون شمع، جمعیت را گرد هم می‌آورد.

در یکی گفته بود که اگر از نظر و خیال بگذری، در نیمه‌شب، شمع وصال را کشته‌ای (به وصال رسیده‌ای).

در یکی گفته بود که باک نداشته باش و نظر را بکش، تا عوض آن، صدها برابر ببینی، که کشتن شمع جان، آن را افزون می‌کند و لیلی تو (معشوقت) از صبر تو مجنون می‌شود. هر که از روی زهد، دنیا را ترک کند، دنیا بیشتر به او روی می‌آورد.

در یکی گفته بود که آنچه حق به تو داده، برای تو شیرین کرده است، پس آن را آسان و خوش بگیر و خود را به زحمت مینداز.

در یکی گفته بود که آنچه را خودت می‌پسندی رها کن، زیرا قبول طبع تو، نادرست و بد است.

پس راه‌های مختلف آسان شده بود و هر گروهی، راهی را پذیرفته بود. اگر راه حق میسّر (آسان و فراهم) بود، هر یهودی و گبری (کافر) از آن آگاه می‌شد.

در یکی گفته بود که آنچه میسّر است، چیزی است که غذا و حیات دل باشد. آنچه ذوق طبع باشد، چون بگذرد، ثمری ندارد و چون کشت بر شوره‌زار، جز پشیمانی و خسارت نمی‌آورد. پس آن را «میسّر» نتوان گفت، بلکه نامش «معسّر» (دشوار و بی‌ثمر) است. پس تو از روی عاقبت‌بینی، معسّر را از میسّر تشخیص بده.

در یکی گفته بود که استادی (راهنما) بطلب، زیرا عاقبت‌بینی از روی گمان و حسب (ظن) به دست نمی‌آید. هر گروهی که عاقبت را دید، اما گرفتار لغزش شد. عاقبت‌دیدن (بینش حقیقی) دست‌باف (ساختگی) نیست، وگرنه میان دین‌ها اختلافی نبود.

در یکی گفته بود که استاد هم خودت هستی، زیرا شناخت استاد نیز با خود توست. مرد باش و دستخوش مردان (دیگران) مشو، راه خود را بگیر و سرگردان مشو.

در یکی گفته بود که همه‌ی این‌ها یکیست و هر که دو ببیند، آدم یک‌چشمی (احول) است.

در یکی گفته بود که صد تا یکی چگونه می‌شود؟ این را جز دیوانه نمی‌اندیشد.

هر یک از این سخنان، ضد دیگری بود. چگونه می‌توانست یکی باشد، در حالی که یکی زهر است و دیگری شکر؟ تا از زهر و شکر نگذری، چگونه بوی گلزار وحدت را خواهی برد؟

این دوازده طومار را آن دشمنِ دینِ عیسی (وزیر فریبکار) نوشت.

 خلاصه داستان

وزیر فریبکار، دوازده طومار نوشت و در هر یک، راه و روشی متفاوت و متضاد با دیگری ارائه داد. در یکی ریاضت و گرسنگی را سفارش کرد، در دیگری بخشش را، در سومی توکل محض را، در چهارمی خدمت و عبادت را، و به همین ترتیب، هر طومار راهی جداگانه نشان می‌داد. هدف وزیر این بود که مردم را سرگردان کند و آنان را از راه مستقیم عیسی (حقیقت) منحرف سازد. هر گروهی یکی از این طومارها را انتخاب کرد و به آن چسبید، در حالی که همه‌ی این راه‌ها در واقع دام‌هایی بودند که وزیر برای گمراهی آنان پهن کرده بود.

 تحلیل عمیق‌تر

 ۱. طومارها و راه‌های متضاد

وزیر فریبکار با نوشتن دوازده طومار که هر یک راهی متفاوت و متضاد با دیگری دارد، مردم را سرگردان می‌کند. این اشاره به تکثر مذاهب و مسلک‌هایی است که هر کدام ادعای حقانیت دارند، اما در واقع مردم را از حقیقت دور می‌کنند.

 ۲. ریاضت، جود، توکل، خدمت – همه دام

هر یک از این طومارها ظاهراً راه درست را نشان می‌دهد: یکی ریاضت را توصیه می‌کند، دیگری جود (بخشش) را، سومی توکل محض را، و چهارمی خدمت را. اما همه‌ی این‌ها فقط بخشی از حقیقت هستند و اگر به عنوان راه کامل و انحصاری ارائه شوند، به دام تبدیل می‌شوند.

 ۳. «تا از زهر و شکر در نگذری، کی تو از گلزار وحدت بو بری»

این بیت کلیدی است. تا زمانی که درگیر تضادهای ظاهری (زهر و شکر، خوب و بد، راه‌های مختلف) باشی، نمی‌توانی بوی وحدت (حقیقت واحد) را استشمام کنی. باید از این دوگانگی‌ها عبور کنی تا به وحدت برسی.

 ۴. نقد مذاهب متعارض

مولانا با اشاره به اختلاف میان دین‌ها و مذاهب، نشان می‌دهد که بسیاری از این اختلافات، ساختگی و ناشی از نیرنگ فریبکاران است. راه حقیقت، فراتر از همه‌ی این راه‌های ظاهری است.

 ۵. استاد و عاقبت‌بینی

مولانا تأکید می‌کند که برای تشخیص راه درست، باید «استاد» (راهنمای واقعی) داشت و عاقبت کار را دید، نه اینکه فقط به ظاهر و حسب (گمان) بسنده کرد.

 ۶. «مرد باش و سخرهٔ مردان مشو»

در یکی از طومارها آمده است که نباید دستخوش دیگران شد و باید راه خود را گرفت. این به ظاهر توصیه‌ای عاقلانه است، اما در بستر حکایت، خود بخشی از دام وزیر است.

 خلاصه نهایی پیام (به زبان ساده)

این حکایت مولانا به ما می‌آموزد که:

۱. فریبکاران با ارائه‌ی راه‌های متضاد، مردم را سرگردان و دچار تفرقه می‌کنند.

۲. همه‌ی راه‌های ظاهری (ریاضت، جود، توکل، خدمت و…) اگر به عنوان راه انحصاری ارائه شوند، می‌توانند دام باشند.

۳. تشخیص حقیقت از ظاهر نیاز به بصیرت و عاقبت‌بینی دارد، نه فقط پیروی کورکورانه از یک مسلک.

۴. وحدت حقیقی فراتر از همه‌ی تضادها و اختلافات است. تا از دوگانگی‌ها نگذری، به وحدت نمی‌رسی.

۵. استاد و راهنمای واقعی برای عبور از این دام‌ها ضروری است.

۶. اختلاف مذاهب اغلب نتیجه‌ی نیرنگ فریبکاران است و نباید آن را به عنوان نشانه‌ی حقانیت یک راه خاص تلقی کرد.

مولانا در این حکایت، با تمثیل دوازده طومار متضاد، به ما هشدار می‌دهد که مراقب فریبکارانی باشیم که با ترویج راه‌های مختلف و متعارض، ما را از حقیقت واحد دور می‌کنند. راه درست، عبور از همه‌ی این تضادها و رسیدن به وحدت است.

حکایت فهم کردن حاذقان نصاری مکر وزیر را از مثنوی معنوی مولانا + نثر ساده و تفسیر

حکایت آن وزیرک از حسد بودش نژاد تا به باطل گوش و بینی باد داد از دیوان شمس مولانا

منظور از «تخلیط وزیر در احکام انجیل» چیست و اصل حکایت چه می‌گوید؟

پاسخ: «تخلیط» به معنای درهم‌آمیختن، به هم زدن و آمیختن باطل در کلام است . در این حکایت، وزیری حیله‌گر برای گمراه کردن پیروان حضرت عیسی (ع)، دوازده طومار می‌نویسد و در هر یک، حکمی متناقض با دیگری قرار می‌دهد. برخی طومارها به ریاضت و گرسنگی امر می‌کنند، برخی به جود و بخشش، برخی به توکل محض و برخی به خدمت واجب. وزیر این طومارهای متضاد را به نام هر یک از دوازده سبط (فرزندان یعقوب) منتشر می‌کند تا اختلاف بیندازد و آن‌ها را از راه راست منحرف سازد .

تفسیر عرفانی مولانا از این حکایت چیست؟

پاسخ: مولانا این حکایت را تمثیلی برای بیان «راه‌های مختلف ظاهری و وحدت باطنی» می‌داند. وزیر با ارائهٔ احکام گوناگون و متناقض، قصد دارد نشان دهد که اگر انسان به ظاهر دستورات دینی بسنده کند و از حقیقت غافل شود، دچار سردرگمی می‌شود. اما از نگاه مولانا، همهٔ این راه‌ها اگر به قصد قربت و با بصیرت طی شوند، به یک حقیقت ختم می‌گردند. او می‌فرماید: «هر یکی قولیست ضِدّ همدگر / چون یکی باشد یکی زهر و شکر» یعنی اگر به وحدت برسی، زهر و شکر برایت یکی می‌شود و از تضادها عبور می‌کنی .

نثر ساده و روان این حکایت چگونه است؟

پاسخ: وزیر حیله‌گر برای گمراه کردن مردم، طومارهایی به نام هر گروه نوشت و در هر کدام، راهی جداگانه نشان داد. در یکی گفت: راه رستگاری، ریاضت و گرسنگی است و توبه شرط بازگشت. در دیگری گفت: ریاضت سودی ندارد، تنها بخشش کارساز است. در یکی گفت: گرسنگی و بخشش هر دو شرک‌آمیزند؛ فقط توکل و تسلیم محض درست است. در دیگری گفت: اگر کسی توکل کند ولی خدمت نکند، تهمت زده است. در یکی گفت: امر و نهی‌ها برای عمل کردن نیستند، برای این‌که عجز خود را ببینیم. در یکی گفت: عجز خود را نبین که کفران نعمت است؛ قدرت خود را ببین که از خداست. همین‌طور هر طومار حکمی ضد حکم دیگر داشت، تا مردم سرگردان شوند و ندانند کدام راه حق است 

پیام اخلاقی و عرفانی این حکایت برای زندگی امروز چیست؟

پاسخ: پیام اصلی این است که در ظاهر اختلاف، به دنبال وحدت باطن باشیم. امروز هم ما با انبوهی از نظرات، مکاتب و مسیرهای مختلف روبرو هستیم که گاه ضد یکدیگر به نظر می‌رسند. مولانا به ما می‌آموزد که اگر از ظاهر بگذریم و به ذات و حقیقت بنگریم، همهٔ راه‌ها به یک مقصد ختم می‌شوند. همچنین هشدار می‌دهد که دشمنان گاهی با ایجاد اختلاف و ارائهٔ احکام متناقض، جامعه را از هم می‌پاشند؛ پس باید بصیرت داشت و فریب ظاهرهای مختلف را نخورد. به قول مولانا: «تا ز زهر و از شکر در نگذری / کی تو از گلزار وحدت بو بری» 

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.