داستان های حضرت ابراهیم؛ ۱۰ داستان آموزنده جالب و دلنشین

داستان های حضرت ابراهیم؛ ۱۰ داستان آموزنده جالب و دلنشین

در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه داستان های حضرت ابراهیم را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. حضرت ابراهيم (علیه‌السلام) یکی از انبیای عظام الهی و از پیامبران اولوالعزم است. دین توحیدی به آن حضرت منتسب است و ایشان پدر ارجمند حضرت اسماعیل (علیه‌السلام) و حضرت اسحاق (علیه‌السلام) می‌باشد که به واسطه آن دو، نسب بسیاری از انبیاء من جمله حضرت موسی (علیه السلام)، حضرت عیسی (علیه السلام) و حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به آن حضرت باز می‌گردد.

فهرست موضوعات این مطلب

دعائى كه به شيرينى مستجاب شد

ابراهيم خليل (ع) روزى از منزل بيرون آمد به طرف صحرا و كرانه دريا رفت و به سير و سياحت پرداخت ، با خود مى گفت : همه اين موجودات متنوع و گلها و بلبلها و آبها و گياهان و كوهها، خداى يكتا را شناخته اند و تسبيح او مى گويند، ولى اين بشر خيره سر حاضر نيست از بت پرستى دست بردارد. غرق در فكر بود، كه ناگهان چشمش به انسانى خورد، كه در گوشه اى مشغول نماز است ، ابراهيم مثل عاشقى كه به دنبال معشوق مى رود، به سوى آن شخص رفت (1)ابراهيم كنار او مشغول نماز شد، تا او از نماز فارغ گرديد، ابراهيم از او پرسيد براى چه كسى نماز مى خوانى ؟ او گفت : براى خدا، ابراهيم پرسيد: خدا كيست ؟ او گفت : خدا كسى است كه تو و مرا آفريده است .

ابراهيم دريافت كه او خداى حقيقى را مى پرستد، به او فرمود: بسيار به تو علاقمند شدم ، روش تو را مى پسندم ، دوست دارم با تو باشم ، منزل تو كجاست ؟ تا هرگاه خواستم به زيارت تو آيم .

عابد گفت : منزل من آن سوى دريا است ، تو نمى توانى به آنجا بيائى .

ابراهيم پرسيد: پس تو چگونه از آب رد مى شوى ؟

عابد گفت : من به خواست خدا روى آب مى روم و غرق نمى شوم .

ابراهيم گفت : شايد همان خدا به من نيز لطف داشته باشد و آب را براى من نيز رام كند، برخيز تا امشب با هم در منزل تو باشيم .

عابد برخاست و همراه ابراهيم ، حركت كردند، تا به دريا رسيدند، عابد نام خدا را برد، و از روى آب گذشت ، ابراهيم نيز نام خدا را به زبان آورد و حركت كرد، و هر دو از آب گذشتند و به منزل عابد رسيدند.

ابراهيم گفت : غذاى تو چيست ؟

عابد اشاره به درختى كرد و گفت : ((ميوه اين درخت را جمع مى كنم و در تمام ايام سال مى خورم .))

ابراهيم پرسيد كدام روز از همه روزها بزرگتر است ؟

عابد گفت : آن روزى كه خداوند خلايق را تحت حساب و كتاب مى كشد و به آنها پاداش يا كيفر مى دهد (يعنى روز قيامت )

ابراهيم گفت : بيا دعا كنيم تا خداوند مؤ منان را از سختى آن روز نجات دهد.

عابد گفت : سه سال است يك تقاضائى از خدا دارم هر چه دعا مى كنم به استجابت نمى رسد، ديگر در درگاه خداوند شرم دارم ، دعاى ديگرى كنم .

ابراهيم گفت : هيچ شرم نداشته باش ، گاهى خداوند، بنده اش را دوست ندارد، دعاى او را مدتى طولانى ، اجابت نمى كند، تا مناجات او زياد شود، و به عكس هرگاه بر بنده اى غضب كرد، دعايش را مستجاب مى كند، يا نااميدش مى نمايد كه ديگر دعا نكند، حال بگو بدانم دعايت چيست ؟

عابد گفت : روزى در محلى نماز مى خواندم ناگاه چشمم به جمال بسيار زيباى نوجوانى افتاد كه چهره اش از زيبائى مى درخشيد، و چند گاو مى چراند كه گوئى به بدن آنها روغن ماليده اند، بسيار براق بودند و همچنين بهمراه او چند گوسفند فربه بود، به سوى او رفتم و پرسيد تو كيستى ؟ گفت : من فرزند ((ابراهيم خليل (ع ))) هستم .

علاقه ابراهيم خليل در دلم جاى گرفت ، و اكنون سه سال است از خدا مى خواهم كه مرا به زيارت خليل خود ابراهيم ، موفق كند، اما دعايم مستجاب نشده است .

ابراهيم گفت : من همان ابراهيم هستم و آن نوجوان پسر من است . عابد تا اين سخن را شنيد دست بر گردن ابراهيم انداخت و او را بوسيد و گفت : ((حمد و سپاس خداوندى را كه دعايم را مستجاب كرد)) آنگاه ابراهيم (ع) بدرخواست عابد براى همه مؤ منين و مؤ منات دعا كرد و عابد آمين گفت

به اين ترتيب ، در مى يابيم كه نبايد نااميد شد، و نبايد از دعا غفلت كرد كه مستجاب خواهد شد! و گاهى اين چنين شيرين مستجاب مى شود كه در داستان خوانديد

مطلب مشابه: داستان های حضرت محمد؛ 16 حکایت و داستان زیبا درباره پیامبر

ویژگهای ابراهیم علیه السلام‏

ویژگهای ابراهیم علیه السلام‏

دومین پیامبر اولواالعزم که دارای شریعت و کتاب مستقل بوده و دعوت جهانی داشته، حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام است.

روایت شده که امام صادق علیه السلام فرمود: بین حضرت نوح علیه السلام و ابراهیم خلیل علیه السلام هزار سال فاصله بود(1) سلسله سلسله نسب ابراهیم علیه السلام، تا حضرت نوح علیه السلام را چنین نوشته‏اند:

ابراهیم بن تارخ بن تاحور بن سروح بن رعو بن فالج بن عابر بن شالح بن ارفکشاذبن نوح علیه السلام.(2) بنابراین حضرت نوح علیه السلام هشتمین جد ابراهیم علیه السلام می‏باشد.

مادر ابراهیم، بانوی شجاع و پاک به نام بونا یا نونا بود.

مطابق بعضی از روایات، مادر لوط علیه السلام و مادر ساره همسر ابراهیم با مادر ابراهیم علیه السلام خواهر بوده و هر سه دختر یک پبامبران به نام لاحج بودند.(3)

ابراهیم علیه السلام هنوز به دنیا نیامده بود که پدرش از دنیا رفت و آزر، عموی ابراهیم علیه السلام سرپرستی ایشان را بر عهده گرفت. از این رو که آزر از ابراهیم علیه السلام سرپرستی می‏کرد، ابراهیم علیه السلام او را پدر می‏خواند.

ابراهیم علیه السلام جد سی‏ام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود. از این رو پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله افتخار می‏کرد که جد سی‏امش ابراهیم علیه السلام است و از نسل پاک ابراهیم علیه السلام به وجود آمده است.

ابراهیم علیه السلام 175 سال عمر کرد و حدود چهار هزار سال قبل می‏زیست. سراسر عمرش در راه توحید و نجات انسانها و مبارزه با طاغوتیان و بت‏پرستان به پایان رسید.

او قامتی درشت، سینه پهن، پیشانی‏ای بلند، چهره‏ای زیبا و غمگین داشت. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می‏فرمود: اگر می‏خواهید ابراهیم را بنگرید مرا بنگرید، زیرا من به او شباهت دارم.(4)

ابراهیم علیه السلام در سرزمین بابل (بخشی از سرزمین عراق کنونی در جنوب بغداد) در محیطی که آکنده از ظلم و بت‏پرستی بود و طاغوت بزرگ به نام نمرود حکومت می‏کرد، چشم به جهان گشود و سرانجام در سرزمین فلسطین، رحلت کرد. مرقد مطهرش در شهر الخلیل واقع در کشور فلسطین اشغالی است. زندگی ابراهیم علیه السلام در پنج دوره خلاصه می‏شود:

1. بنده خالص خدا بود و خدا بندگی او را پذیرفت.

2. به مقام پیامبری رسید و مسئولیت این مقام را به خوبی پیمود.

3. به مقام رسالت رسید.

4. به مقام خلیلی (دوست و مخصوص درگاه الهی) نائل شد.

5. سرانجام به دوره پنجم که اوج زندگی یک انسان کامل است، یعنی مقام امامت و رهبری امت، رسید، و خداوند او را به امامت نصب کرد(5) چنانچه در قرآن در آیه 124 بقره به این موضوع تصریح کرده است.

ابراهیم علیه السلام قهرمان بزرگ توحید است. سراسر زندگی او سازنده و بالنده است. مکتب او عالی‏ترین ارزشهای والای انسانی مانند: ایثار، شجاعت، خداشناسی، اخلاص، تلاش و فضایل اخلاقی را به انسانها می‏آموزد و در ابعاد گوناگون زندگی، در پیشانی تاریخ می‏درخشد. از این رو خداوند او را به عنوان یک امت معرفی کرده و می‏فرماید:

ان ابراهیم کان امه:

همانا ابراهیم یک امت بود.

مطلب مشابه: داستان های حضرت سلیمان (10 داستان و قصه زیبای مذهبی)

گزارش منجم و خواب هولناک نمرود

در سرزمین بین النهرین(1)، شهری زیبا و پر جمعیت به نام بابل قرار داشت که روزگاری اسکندر آن را پایتخت ناحیه شرقی امپراطوری خود نمرود بود و طاغوتی دیکتاتور به نام نمرود فرزند کوش بن حام آن جا سلطنت می‏کرد.

بابل پایتخت نمرود، غرق در بت‏پرستی و انحرافات مختلف و فساد بود. هوسبازی، شرابخواری، قمار، آلودگیهای جنسی، فساد مالی و هر گونه زشتی، از در و دیوار آن می‏بارید.

مردم در طبقات گوناگون زندگی می‏کردند و در مجموع به دو طبقه زیر دست و زبر دست تقسیم شده بود و حاکم خودپرستی که سراسر زندگیش در تجاوز، فساد و انحراف خلاصه می‏شد، بر آن مردم فرمانروایی می‏کرد. محیط از هر نظر تیره و تار بود و شب ظلمانی گناه و آلودگی بر همه جا سایه افکنده بود و در انتظار صبح سعادت بسر می‏برد.

نمرود علاوه بر بابل، بر سایر نقاط جهان نیز حکومت می‏کرد. چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: چهار نفر بر سراسر زمین سلطنت کردند؛ دو نفر آنها، از مومنان به نام سلیمان بن داوود و ذوالقرنین، و دو نفر دیگر آنها از کافران، به نام نمرود و بخت النصر(2) بودند.

خداوند به مردم ستمدیده و رنج کشیده بابل لطف کرد و اراده نمود تا رهبری صالح و لایق به سوی آنها بفرستد و آنها را از چنگال جهل و نادانی و بت‏پرستی و طاغوت‏پرستی نجات دهد و از زیر چکمه ستمگران نمرودی رهایی بخشد. آن رهبر صالح و لایق، همان ابراهیم خلیل بود که هنوز چشم به جهان نگشوده بود.

عموی ابراهیم به نام آزر، از بت‏پرستان و هواداران نمرود بود و در علم نجوم و ستاره‏شناسی اطلاعات وسیع داشت و از مشاوران نزدیک نمرود به شمار می‏آمد.

آزر با استفاده از علم ستاره‏شناسی چنین فهمید که امسال پسری چشم به جهان می‏گشاید که سرنگونی رژیم نمرود به دست او است. او بی‏درنگ خود را به محضر نمرود رسانید و این موضوع را به نمرود گزارش داد.

عجیب اینکه در همین وقت (همزمان) نمرود نیز در عالم خواب دید که ستاره‏ای در آسمان درخشید و نور آن بر نور خورشید و ماه چیره گردید.

پس از آن که نمرود از خواب بیدار شد، دانشمند تعبیر کننده خواب را به حضور طلبید و خواب خود را برای آنها تعریف کرد. آنها گفتند؛ تعبیر این است: به زودی کودکی به دنیا می‏آید که سرنگونی حکومتت به دست او انجام می‏شود.

نمرود بر اثر گزارش منجم و دانشمند تعبیر کننده خواب، به وحشت افتاد و بسیار نگران شد. منجمین و دانشمندان تعبیر کننده دیگر خواب را حاضر کرد و با آنها نیز به مشورت پرداخت. سرانجام نمرود اطمینان یافت که گزارشات درست است. اعصابش خرد شد و وحشت و نگرانیش افزایش یافت، و اضطراب و دلهره، تار و پود وجودش را فرا گرفت.

خداشناسی کودک

خداشناسی کودک

چون هنگام آن رسید که آفتاب دولت ابراهیم خلیل علیه السلام از مشرق سعادت طلوع کند منجمان نمرود را اطلاع دادند که امسال پسری بوجود خواهد آمد که ملت تو بر دست او زایل می شود نمرود دستور داد هر پسری که در عرصه ملک او بوجود آید او را بکشند تا موقع ولادت ابراهیم رسید. و ذات مبارک او از حرم رحم بفضای وجود خرامید. مادر ابراهیم از بیم گماشتگان نمرود فرزند خود را قماطی پیچید و به غاری برده در آنجا نهاد و در غار را محکم کرده بازگشت روز دیگر فرصت پیدا نموده به غار رفت تا حال فرزند خود را مطالعه کند ابراهیم علیه السلام را در حال سلامتی یافت و دید انگشت سبابه را بر عادت اطفال در دهن گرفته می مکد و بوسیله آن تغذی می نماید او را شیر داد و بازگشت و هر وقت فرصت می یافت به غار رفته او را شیر می داد و از حالش اطلاع حاصل می نمود تا هفت سال بر این وضع گذشت آثار عقل و نشانه های فراست از پیشانی مبارک او ظاهر گشت روزی از مادر خود سؤ ال کرد آفریدگار من کیست مادر جواب داد نمرود پرسید که آفریدگار نمرود کیست مادر از جواب او فرو ماند و دانست که این پسر همانست که بواسطه وجود مبارک او بناء ملک نمرود خراب خواهد شد.

بشر قوی تر است

هنگامیکه نمرود نتوانست با آتشیکه افروخت ابراهیم خلیل علیه السلام را بیازارد و خود را در مقابل او عاجز دید خداوند ملکی را بصورت بشر بسوی او فرستاد که او را نصیحت کند ملک پیش نمرود آمد و گفت خوبست بعد از این همه ستم که بر ابراهیم روا داشتی و او را از وطن آواره کردی و در میان آتش بدنش را افکندی اکنون دیگر رو بسوی خدای آسمان و زمین آوری و دست از ستم و فساد برداری زیرا خداوند را لشگری فراوان است و میتواند با ضعفترین مخلوقات خود ترا با لشگرت در یک آن هلاک کند.

نمرود گفت در روی زمین کسی را بقدر من لشگر نیست و قدرتش از من فزونتر نباشد. اگر خدای آسمان را لشگری هست بگو فراهم نماید تا با آنها جنگ کنیم . فرشته گفت تو لشگر خویش را آماده کن تا لشگر آسمان بیاید. نمرود سه روز مهلت خواست و در روز چهارم آنچه میتوانست لشگر تهیه کند آماده نمود و در میان بیابانی وسیع با آن لشگر انبوه جای گرفت . آن جمعیت فراوان در مقابل حضرت ابراهیم علیه السلام صف کشیدند نمرود به ابراهیم از روی تمسخر گفت لشگر تو کجا است ؟ ابراهیم جوابداد در همین ساعت خداوند خواهد فرستاد.

ناگاه فضای بیابان را پشه های فراوانی فرا گرفتند و بر سر لشگریان نمرود حمله کردند هجوم این لشگر ضعیف قدرت سپاه قوی نمرود را در هم شکست و آنها را بفرار وادار نمود و مقداری از آن پشه ها بسر و صورت نمرود حمله کردند. نمرود بسیار نگران شد و بخانه برگشت باز همان ملک آمد و گفت دیدی لشگر آسمان را که بیک آن لشگر ترا درهم شکستند با اینکه از همه موجودات ضعیفترند اکنون ایمان بیاور و از خداوند بترس والا ترا هلاک خواهد کرد.

نمرود باین سخنان گوش نداد. خداوند امر کرد به پشه ایکه از همه کوچکتر بود. روز اول لب پائین او را گزید و در اثر آن گزش لب او ورم کرد و بزرگ شد و درد بسیاری کشید. بار دیگر آمد لب بالایش را گزید بهمان طریق تورم حاصل شد و بسیار ناراحت گردید عاقبت همان پشه ماءمور شد که از راه دماغ بمغز سرش وارد شود و او را آزار دهد بعد از ورود پشه نمرود بسر درد شدیدی مبتلا شد.

هرگاه با چیز سنگینی بر سر خود میزد پشه از کار دست میکشید و نمرود مختصری از سر درد راحت میگردید. از اینرو کسانیکه در موقع ورود به پیشگاه او برایش سجده میکردند بهترین عمل آنها بعد از این پیش آمد آن بود که با چکش مخصوصی در وقت ورود قبل از هر کار بر سر او بزنند تا پشه دست از آزار او بردارد و مقربترین اشخاص آنکس بود که از محکم زدن کوبه و چکش هراس نکند بالاخره با همین عذاب رخت از جهان بربست و نتیجه کفر و عناد خویش را مقدار مختصری دریافت .

مطلب مشابه: داستان های حضرت ابوالفضل (۱۰ داستان درباره شجاعت و دلاوری حضرت)

عشق وافر حضرت ابراهیم علیه السلام به پروردگار

عشق وافر حضرت ابراهیم علیه السلام به پروردگار

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

ابراهيم عليه‏السلام در عين آن كه عابد، پارسا و شيفته حق بود، مرد كار و تلاش بود، هرگز براى خود روا نمى‏دانست كه بى كار باشد، بخشى از زندگى او به كشاورزى و دامدارى گذشت، و در اين راستا پيشرفت وسيعى كرد، و صاحب چند گله گوسفند شد.

بعضى از فرشتگان به خدا عرض كردند: دوستى ابراهيم با تو به خاطر آن همه نعمت‏هاى فراوانى است كه به او عطا كرده‏اى؟

خداوند خواست به آن‏ها نشان دهد كه چنين نيست، بلكه ابراهيم خدا را به حق شناخته است، به جبرئيل فرمود: در كنار ابراهيم برو و مرا ياد كن

جبرئيل كنار ابراهيم آمد ديد او در كنار گوسفندان خود است، روى تلى ايستاد و با صداى بلند گفت:

سبُّوح قُدُّوس ربُّ الملائِكةِ و الرُّوحِ؛

پاك و منزه است خداى فرشتگان و روح!

ابراهيم تا نام خدا را شنيد، آن چنان شور و حالى پيدا كرد و هيجان زده شد كه زبان حالش اين بود:

اين مطرب از كجاست كه بر گفت نام دوست تا جان و جامه نثار دهم در هواى دوست

دل زنده مى‏شود به اميد وفاى يار جان رقص مى‏كند به سماع كلام دوست

ابراهيم به اطراف نگريست و شخصى را روى تلى ديد نزدش آمد و گفت:

آيا تو بودى كه نام دوستم را به زبان آوردى؟

او گفت: آرى.

ابراهيم گفت: بار ديگر از نام دوستم ياد كن، يك سوم گوسفندانم را به تو خواهم بخشيد.

او گفت: سبُّوح قُدُّوس ربُّ الملائِكةِ و الرُّوحِ

ابراهيم عليه‏السلام با شنيدن اين واژه‏ها كه ياد آور خداى يكتا و بى همتا بود، چنان لذت مى‏برد كه قابل توصيف نيست، نزد آن شخص رفت و گفت: يك بار ديگر نام دوستم را ياد كن، نصف گوسفندانم را به تو خواهم بخشيد.

آن شخص براى بار سوم، واژه‏هاى فوق را تكرار كرد، ابراهيم نزد او رفت و گفت: يك بار ديگر از نام دوستم ياد كن، همه گوسفندانم را به تو خواهم بخشيد.

آن شخص، آن واژه‏ها را تكرار كرد.

ابراهيم گفت: ديگر چيزى ندارم، خودم را به عنوان برده بگير، و يك بار ديگر نام دوستم را به زبان آور!

آن شخص نام خدا را به زبان آورد، ابراهيم نزد او رفت و گفت: اينك من و گوسفندانم را ضبط كن كه از آن تو هستم.

در اين هنگام جبرئيل خود را معرفى كرد و گفت: من جبرئيلم، نيازى به دوستى تو ندارم، به راستى كه مراحل دوستى خدا را به آخر رسانده‏اى، سزاوار است كه خداوند تو را به عنوان خليل (دوست خالص) خود برگزيند.

مطلب مشابه: داستان های امام رضا؛ مجموعه ۱۲ قصه و داستان آموزنده امام هشتم

فرمان ذبح فرزند

به حضرت ابراهیم (ع ) وحی می شود : باید با دست خودت سر فرزندت را ببری ، در همین منی که امروز ما به یارگار آن تسلیم فوق العاده ای که ابراهیم نشان داد ، گوسفند قربان می کنیم . (چون خدا گفته ، انجام میدهیم چون و چرا هم ندارد . ) بعد از دو سه بار که در عالم رؤ یا به او وحی می شود و یقین میکند که این وحی الهی است ، مطلب را با فرزندش در میان می گذارد . فرزند هم بدون چون و چرا می گوید : یا ابَتِ اَفعل ماتؤ مَرَ هر چه به تو فرمان رسیده است انجام بده ستجِدُنی ان شاءاللّه من الصّابرین (1) ان شاء اللّه خواهی دید که منهم خویشتنداری خواهم کرد . قرآن چه عجیب تابلو را مجسم می کند : فلمّا اَسلما

چون ایندو تسلیم شدند یعنی در مقابل امر ما تسلیم نشان دادند و تلّهُ لِلجبین و او را به پیشانی خواباند (یعنی وقتی آخرین مرحله رسید که نه ابراهیم شک داشت که باید سر بچه اش را ببرد و نه اسماعیل شک داشت که سرش بریده می شود پدر باطماءنینه کامل و پسر با طماءنینه کامل ) و نادیناه ان یا ابراهیم قد صدّقت الرؤ یا (2) فریاد کردیم وحی کردیم که ابراهیم ! تو رؤ یا را به حقیقت رساندی ، انجام دادی ؛ یعنی هدف ما سر بریدن نبود ما نمی خواستیم که سر بریده شود . نگفت لازم نیست که این کار را عملی کنی گفت عملی کردی ، تمام شد چون آن چیزی که ما خواستیم این نبود که سر اسماعیل بریده شود ، بلکه ظهور اسلام و تسلیم شما پدر و فرزند بود که انجام شد .

به نص قرآن خداوند به ابراهیم (ع ) در پیری فرزند داد . نص قرآن است که وقتی فرشتگان آمدند و به او خبر دادند که خداوند به تو فرزند خواهد داد ، زنش گفت : اَلَدُ و انا عجوزٌ و هذا بَعْلی شیخا من پیر زن بزایم یا این شوهر پیر مردم ؟ ! (یک اقا شیخ مهدی بود مازندرانی ، به شوخی می گفت بیشتر روی هذا بعلی شیخا تکیه داشت ) اَتعجبین مِن امر اللّه رحمت اللّه و برکاته علیکم اهل البیتِ فرشتگان به او

گفتند : آیا از فرمان خدا تعجب می کنی ؟ رحمت خدا و برکات اوست بر شما اهل بیت .

بنابراین خداوند به ابراهیم در پیری فرزند داده است . پس تا جوان بود بچه نداشت . او هنگامی فرزنددار شد که پیغمبر شده بود چون آیات قرآن درباره ابراهیم (ع ) – که خیلی زیاد است – نشان می دهد که ابراهیم پس از سالها که پیغمبر بود در اواخر عمر و در سنین هفتاد ، هشتاد سالگی خداوند به او فرزند می دهد و ده ، بیست سال بعد از آن هم زنده بوده است تا وقتی که اسحاق و اسماعیل هر دو بزرگ می شوند و اسماعیل آنقدر بزرگ می شود که با کمک ابراهیم (ع ) خانه کعبه را می سازند .

آیه و اذِ ابتلی ابراهیم ربُّه بکلماتٍ فاتَّمهنَّ قال انّی جاعلک للناس اماما قال و من ذرِّیَّتی قال لاینال عهدی الظالمین (3)

می گوید خدا ابراهیم را مورد آزمایشها قرار داد و او آن آزمایشها را به نهایت و کمال رساند . آنگاه خدا به او گفت : من تو را امام قرار می دهم . ابراهیم گفت : آیا از ذریه من هم ؟ جواب دادند که ستمگرانشان نه .

این آیات مربوط به چه زمانی است ؟ آیا مربوط به اوایل عمر ابراهیم است ؟ مسلما مربوط به دوره قبل از نبوت نیست چون صحبت وحی است . مربوط به دوران نبوت است . آیا اوایل دوره نبوت است ؟

نه ، اواخر است به دو دلیل ؛ یکی اینکه می گوید بعد از آزمایشها بود .

آزمایشهای ابراهیم همه در طول دوره نبوت بوده و مهمترین آنها در اواخر عمر ابراهیم بوده است و دیگر آنکه در همین آیه صحبت از ذریه اوست . از اینکه گفته است : و من ذریتی معلوم می شود که داشته است .

این آیه به ابراهیم رسولِ نبی ، تازه در آخر عمر می گوید : انی جاعلک للناس اماما . معلوم می شود که ابراهیم پیغمبر بوده است ، رسول بوده است این مراحل را طی کرده بوده است ولی یک مرحله دیگر بوده که هنوز ابراهیم به آن نرسیده بوده است و نرسید مگر بعد از پایان دادن تمام آزمایشها . آیا این نشان نمی دهد که در منطق قرآن یک حقیقت دیگری هست که نامش امامت است ؟

رؤیای عجیب

مرحوم سید ضیاء الدین دُرّی، از وعاظ بیست سال قبل تهران بود. در سال آخر عمرشان، در شب هشتم یا نهم محرم، جوانی از ایشان می پرسد که مقصود از این شعر حافظ چیست؟

مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ

چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد

ایشان در پاسخ می فرماید: مراد از «شیخ»، حضرت آدم علیه السلام است که وعده نخوردن گندم را داد، ولی عمل نکرد و مراد از «پیر مغان» امیر المؤمنین علیه السلام است که به وعده عمل کرد و در تمام عمر، نان گندم نخورد.

درّی سال بعد برای همان مجلس دعوت می شود، ولی قبل از محرّم از دنیا می رود. دقیقا در همان شب به خواب آن جوان می آید و می گوید: سال قبل برای شعر حافظ معنایی گفتم، ولی وقتی به عالم برزخ منتقل شدم، معنای شعر این طور کشف شد که مراد از «شیخ»، حضرت ابراهیم علیه السلام و منظور از «پیر مغان»، سید الشهدا علیه السلام و مراد از «وعده»، ذبح فرزند است که حضرت ابراهیم وفای به امر کرد ولی سید الشهدا علیه السلام حقیقت وفا را در کربلا در مورد حضرت علی اکبر علیه السلام انجام داد.

مطلب مشابه: داستان های حضرت عیسی (12 داستان زیبا درباره پیامبر مسیحیان)

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.