متن در مورد روزمرگی با جملات فلسفی در مورد روزهای تکراری زندگی

متن و جملات درباره روزمرگی و تکراری شدن

جملات زیبا در مورد روزمرگی، روزهای تکراری و کارهای تکراری با متن های فلسفی را در این بخش روزانه گردآوری کرده ایم.

دوست داشتن های اولِ صبح
آنجا که هنوز
درگیرِ روزمرگی نشده‌ای…!
آنجا که چشم باز‌ میکنی
و هوایِ یار در سر می‌پیچد.
شیرین است زندگی…

***

دوست داشتَنَت
بهانه‌ای بیش نیست؛
من #تُ را
میانِ تمام روزمرگی‌هایم
میخواهم…!

***

متن در مورد روزمرگی

می خواهم رها باشم ! در سرسبزیِ جاده زندگی گم شوم و نفس های بی خیالی را در ریه های روزمرگی هایم بپاشم ! می خواهم برای مدتی از دوست داشتن ها و دوست نداشتن ها دور و در خلأ احساسی شناور باشم و زندگی کنم !

***

اگه کسی پیدا شد که با ذوق به روزمرگی‌ها و دغدغه هات گوش کنه، سعی کن از دستش ندی.

***

کنج خوشبختی من ، گوشه‌ی دنج اتاقم است…همان‌جایی که کتاب‌هایم نزدیک‌ترین دوستان من هستند…دقیقا همانجا نسیم سرخوشی میان روزمرگی‌هایم می‌پیچید و دنیای ساده‌ی مرا غرق خوشبختی می‌کند ! دلخوشی‌های ساده‌ی من…خوشبختی‌های ساده را هر لحظه در آغوشم می‌اندازد !

***

جملات فلسفی درباره روزهای تکراری

از پنجره روزمرگی هایم می نگرم بر روزمرگی هایم می بینم که چگونه یک تصادف ساده تغییر می دهد مسیر یک زندگی را …

***

به روزمرگی رسیده ام
به روزگار گله ای که
به قربانی دادن عادت کرده است…

***

متن در مورد روزمرگی

جمعه چقدر دلچسب است ،
برای فکر کردن به تو !
وقتی بین تمام روزمرگی هایم حضور
داری و من جمعه را ؛
بیخیال ترین آدم دنیا میشوم…

***

و عشق
اگر با حضور همین روزمرگی ها
عشق بماند !
عشق است …

***

یک وقتایی باید بنشینی و پشت میز کنار پنجره و همینطوری که خودت رو مهمون کردی به یک فنجان چای، خودتُ مرور کنی.
می دونی خیلی از ما ها، انقدر توی روزمرگی و بدو بدو های زندگی امروز غرق شدیم که دیگه خودمونُ فراموش کردیم. صبح و شب می رسونیم بدون اینکه لحظه اونجوری که دوست داریم زندگی کنیم و یک آن، یک لحظه، چشم باز می کنیم و می بینیم، چین و چروک های صورتمون زیاد شده، تارهای سپید موهامون بیشتر خودشونُ نشون میدن و آره، رسیدیم به زمستون عمرمون. ولی هنوز…

***

متن فلسفی در مورد روزمرگی

هر روز
خودم را به خارج پنجره ام
پرت می کنم
و لحظه ای بعد
با یک پیچک کوچک پیچیده شده
به روزمر گی باز می گردم
و رنج مردمی را می بینم
که مثل گربه ای از سقف آویزان شده اند
تمامی این شهر از سقف آسمان اش
آویزان است

ما رابطه امان را
با کوچه و خیابان از دست داده ایم
و درها رو به دیوارها
باز می شوند

روزگاری که مثل آب
برهنه بودی گذشت
حالا هم که مدام
زیر باران گریه می کنی
تا این کوچک نمناک اندوه
دیده نشود
و حجم سوزنی سبز …

***

یکی باید باشه که یادش وسط روزمرگی های زندگی لبخند رو لبت بیاره!…

***

با خاطراتِ زیادی زندگی می کنیم که اگر به خودشان بود، تا حالا هزار بار از خاطرمان رفته بودند. اما ما نگه شان می داریم. مُدام مرورشان می کنیم. همان یک لحظه ی کوچک که روزی قلبمان را به نفس نفس انداخته. همان خاطره های ناچیز دوست داشتنی که مسکنِ زخمهای روزمرگی‍‍ اند …

***

من از این منی

که هر لحظه دلتنگ توست

خسته ام.

***

گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود

گاهی دلم برای باورهای گذشته‌ام تنگ می‌شود

گاهی دلم برای پاکی‌های کودکانه قلبم می‌گیرد

گاهی آرزو می‌کنم ای کاش دلی نبود تا تنگ شود

تا خسته شود تا بشکند.

***

جملات درباره تکراری شدن روزهای زندگی

تمام تنم می‌لرزد

از زخم‌هایی که خورده‌ام

من از دست رفته‌ام، شکسته‌ام

می‌فهمی، به انتهای بودنم رسیده‌ام

اما اشک نمی‌ریزم

پنهان شده‌ام پشت

لبخندی که از خستگی درد می‌کند.

***

باران

فقط همین جایی از قصه

که من ایستاده‌ام می‌بارد

دو قدم این طرف‌تر

دو قدم آن طرف‌تر

همیشه آفتاب است.

***

از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمی‌شی، پیر می‌شی

از یه جایی به بعد دیگه خسته نمی‌شی، می‌بری

از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی، زیادی‌ هستی.

***

این روز ها از کنار من که می‌گذری احتیاط کن

هزاران کارگر در من مشغول کارند

روحیه ام در دست تعویض است.

***

آسانسوری شده‌ام

تنها در برجی متروک

که سال‌هاست

بهانه‌ای برای اوج گرفتن نداشته است

به خانه ام بیا

خسته ام از این همه ایستادگی

***

صندوق صدقات نیست دل من

که گاهی سکه‌ای محبت در آن بیاندازی

و پیش خدای دلت فخر بفروشی که مستحقی را شاد کرده‌ای.

***

از من نرنج

نه مغرورم، نه بی احساس

فقط خسته‌ام

خسته از اعتمادی بیجا

برای همین قفلی محکم بر دل زده ام.

***

امروز کسی از من پرسید چند سال داری

گفتم روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم

کودکی چند ساله ام.

این مطالب را هم ببینید