شعر در مورد لب و بوسه + عکس نوشته اشعار زیبا در مورد لب

شعر در مورد لب و بوسه

در این بخش روزانه مجموعه اشعار زیبای لب و بوسه را گردآوری کرده ایم. این شعرهای زیبا در مورد لب اگر چه توصیف یک عضو بدن می باشد، در بیشتر موارد جزو اشعار عاشقانه است و زیبایی های لب معشوق را وصف می کند. شعر در مورد لب سرخ، بوسه بر لب و لب های یار جزو موضوعات تکرار شونده در انواع شعر لب می باشد.

شعر درباره لب و بوسه از شاعران بزرگ

لب بر لب من نهاد و می‌گفت
جانت چو به لب رسید خاموش

عاشقم من عطش جان تو را می‌خواهم
بوسه از آن لب و دندان تو را می‌خواهم

خنده‌هایت به بهار و لب تو شاخ نبات
در کنارت چه بعید است، کسی پیر شود

شیرین لب او تلخ نگفتی هرگز
این بی‌نمکی ز شور بختی من‌ست

به زیرِ بارشِ مهرت، دلم خیسِ تمنا شد
تو از گنجِ درونِ خویش، لبانت را نگیر از من

شعر کوتاه لب

با یاد لبت از لب تو محرومم
ای یاد لبت حجاب لب‌های تو دوست

در هر سَرت ای عشق، سخن‌ها به تغزُل
در کوچه و بازار، سخن بر لبِ آب است

ای مست شده از نظرت اسم و مسما
وی طوطی جان‌گشته ز لب‌هات شکرخا

به بوسه‌ای ز لبش دل نمی‌شود سیراب
چگونه تشنه تواند ز گوهر آب گرفت

به دار ملک ملاحت لبش چو غماز است
که بنگرید نصیب مرا که دربانم

تا بوسه‌ای به من ز لب دلستان رسید
جانم به لب رسید و لب من به جان رسید

زانک مرا داد لبش نیست لبی را اثرش
ز آنچ چشیدم ز لبت هیچ لبی را مچشان
 مولانا

شعر در مورد لب و بوسه

مجموعه اشعار در مورد لب

لب‌های تو، خضر اگر بدیدی
گفتی لب چشمه حیات است

بر لبت چون یکی حباب شوم
بوسم آن را ز شوق و آب شوم

لبت بدیدم و لعلم بیوفتاد از چشم
سخن بگفتی و قیمت برفت لؤلؤ را

لیکن نداد بر لب من بوسه زانکه یافت
در دیدگان خسته من گور عشق خویش

حکایت لبت اندر دهان نمی‌گنجد
لب و دهان نتوان گفت در درج ثمین

لب‌هایت را
بیشتر از تمامی کتاب‌هایم
دوست می‌دارم
چرا که با لبان تو
بیش از آنکه باید بدانم، می‌دانم

لب‌هایت را
بیشتر از تمامی گل‌ها
دوست می‌دارم
چرا که لب‌هایت
لطیف‌تر و شکننده‌تر از تمامی آن‌هاست

لب‌هایت را
بیش از تمامی کلمات
دوست می‌دارم
چرا که با لب‌های تو
دیگر نیازی به کلمه‌ها نخواهم داشت

عکس نوشته شعر لب

سعدی شیرین سخن در راه عشق
از لبش بوسی گدائی می‌کند
سعدی

لب تو
بوسه‌ مرا می‌شناسد
مثل لب حوا
که بوسه‌ ی آدم را
با این تفاوت که
برای حوا
آدم دیگری نبود
و برای تو
آدم‌‌های دیگر بسیارند

علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن
که این مفرح یاقوت در خزانه توست

از همه خودم
لب‌هایم را بیشتر دوست دارم
چقدر نام تو
رنگ می‌دهد به لب‌هایم

لب و دندانت را حقوق نمک
هست بر جان و سینه‌های کباب

همه چیز را که نمی‌شود نوشت
بعضی دوستت دارم‌ها
فقط لب مرا می‌خواهد و
گوش تو را
که بی فاصله بگویم:
دوستت دارم

گفتم که لبت، گفت لبم آب حیات
گفتم دهنت، گفت زهی حب نبات

شعر در مورد لب و بوسه

جملات زیبا در مورد لب

لب‌های هر دو مان
شبیه به ماهی‌ست
بیا تُنگ صورتمان را یکی کنیم
با هم که باشند، دور هم می‌گردند
سرشان به شیشه تنهایی نمی‌خورد

بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار
کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

چطور
این همه عشق
روی لب‌هایت
جا شد؟

سه بوسه کز دو لبت کرده‌ای وظیفه من
اگر ادا نکنی قرض دار من باشی

تو که نمی‌دانی
از آن دهان
با آن لب‌ها
هر چه بگویی زیباست
هر چه بگویی شنیدنی ست
حتی در سکوت

فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان
لب بگشا که می‌دهد لعل لبت به مرده جان
حافظ

بخند محبوبم
دنیا گاه
به شکل تمشک بزرگی‌ست
که هر کس
سهمی از سرخی آن خواهد داشت
گنجشک‌ها
دست‌های عابران
لب‌های تو
و جای زخم‌های من

اشعار لب یار

به سحری کآتش دل‌ها کند تیز
لبش را صد زبان هر صد شکر ریز

نمک دارد لبش در خنده پیوست
نمک شیرین نباشد وان او هست

لب‌هایت که باز می‌شوند‏
شکوفه‌های سیب پخش می‌شوند در هوا
عطر نفس‌هایت را دوست دارم ‏
ای تعبیر قشنگ تمام رویاها

لب‌هاش که خنده بر شکرزد
انگشت کشیده بر طبرزد

به انگشت‌هایت بگو
لب‌های مرا ببوسند
به انگشت‌هایت بگو
راه بیفتند روی صورتم

ز لعل و ز دُر گردن و گوش پر
لب از لعل کانی و دندان ز دُر

دست‌هایم
چقدر به دست‌هات می‌آیند
به دکمه‌های پیراهنت
به قوسِ قَزحِ اندامت
به این دوستت دارم‌ها که‌ دانه دانه
روی لب‌هات می‌کارم!

لب و دندانی از عشق آفریده
لبش دندان و دندان لب ندیده
نظامی

شب‌های با تو
از وعده‌های داغ جهنم
بیشتر می‌سوزاند
و هیزمِ ترِ لب‌هایت
هیزمِ ترِ چشم‌هایت
حضرتِ آغوش!
اصلا جهنمِ آغوشت
لب به لبِ بهشت است
ه. کجکلاه

یک بار بوسه‌ای ز لب تو ربوده‌ام
یک ‌بار دیگر آن شکرستانم آرزوست
فخرالدین عراقی

شعر در مورد لب و بوسه

شعر در مورد لب معشوق

آفتاب را
دوخته ای به لب‌هایت
آدم دوست دارد
هر روز خورشیدش
از لب‌های تو
طلوع کند

آدم اگر آدم باشد
دوست دارد
روی لب‌های تو
جان بکند!
علیرضا اسفندیاری‬‬‬

این لب بوسه فریبی که تو را داده خدا
ترسم آئینه به دیدن ز تو قانع نشود