اشعار ماه رمضان + مجموعه گزیده شعر در مورد روزه داری و ماه مبارک رمضان

چند شعر زیبا در مورد ماه رمضان و ماه عبادت

مجموعه گلچین شده از اشعار بلند و کوتاه در مورد ماه مبارک رمضان، روزه داری و ماه عبادت را در این بخش روزانه گردآوری کرده ایم.

رمضان شهر عشق و عرفان است . . . رمضان بحر فیض و احسان است
رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن . . . گــــاه تــــجدید عهد و پیمان است

رمــضــان امــتــــداد جــــاده نــــور . . . در گذرگاه هــر مــــسلمــان است
رمــضــان چــلچــراغ نـــور افـشان . . . در شبــستان قلــب انـسان است

مـــاه تــحکــیــم آشنـــایــــى هـــا . . . مــاه تعــطیل قــهر و حرمان است
مـــاه شـــب زنــده دارى عـشــاق . . . مــاه بــیــدار بــاش وجــدان است

مـــاه اشــک و خـروش و ناله و آه . . . راه برگــشت هــر پــشیمان است
مــــاه آســـایــش قــلــوب بــشــر . . . مــاه پــالایــش تـــن و جــان است

مــــاه تــسلیــم در بــــر خـــالـــق . . . مــاه تــمریــن کــار نــیـکــان است
رمضــان چــشمــه عـطــاى خـــدا . . . ماه عفو و گذشت و غفــران است

رمــضــان رهــنـــمــا و راه گــشــا . . . بهــر گــم گـشتگان حـیــران است
رمــضــان شــاخسارى از طــوبـى . . . غرفه اى از بــهشـت رضوان است

رمــضــان بــارگــــاه (بــســم ا…) . . . جلــوگاه (رحیـم) و (رحمان) است
مــاه تـــحصیــل دانــش و تــقــوى . . . گــاه تــطهـیــر و راه ایــمـان است

مــــاه اکـــرام عـــتــرت و قـــــرآن . . . مــــاه اطفــــاء نــــار نــیــران است
عیــــد مســعــود زاد روز حــســن . . . روز پــر فــیــض نــیــمــه آن است

شــب قــدرش ســلام بــر مــهدى . . . تــا بــه فـجرش که نور باران است
مـــغــرب آفــتــاب عــمــر عــلـــى . . . مشــرق مــــاهتــــاب قــرآن است

در چــنین مه که انس و جان یارب . . . بر سر سفــره تــو مــهــمـان است
نظـــرى ســوى دردمنــدان کــــن . . . اى کــه نــامـت شفا و درمان است

بــــارالــها بــــه درگــه کــــرمـــت . . . سائــل خــستــه دل فـراوان است
کشــــور مــــا بــهشت زهــرا شد . . . بس کــه پــر لاله خــاک ایران است

اى خــــــدا آرزوى ایــــــن امـــــت . . . جشــن پــیــروزى شــهیــدان است
واى بــر حـال آن کسى که حسان . . . خــصــم قــرآن و یـار شیطان است

***

هنگامه وصل رمضان آمده است

مومن به تنش دوباره جان آمده است

يکماه گشوده سفره ای جان افزا

حق را بنگر که ميزبان آمده است

اين ماه گناه خلق مي سوزاند

بر عمر گناهها خزان آمده است

بگشوده تمام،آسمان درهايش

ای بنده عروج کن،زمان آمده است

آواي مناجات ودعا گوش آيد

الطاف خدايمان عيان آمده است

ماه رمضان ماه خداوند و در ان

شيطان رجيم ناتوان آمده است

بر بند دهان ودل زدنيا برگير

زيرا که زمان امتحان آمده است

باز است در بهشت بر روي همه ی

دوزخ بنگر که در زيان آمده است

اين ماه بود بهار قرآن خدا

چون در رمضان زآسمان آمده است

شادند همه ی به نيمه ماه خدا

زيرا که حسن«ع»به اين جهان آمده است

در بيست ويک، علي«ع»به خون غلطيده

هر شيعه به قلب خون فشان آمده است

افطار بده که در جواب عملت

اعطاي ثواب بيکران آمده است

اسباب مهيا ست که بخشيده شويم

ای بنده تلاش کن امان آمده است

شاعر : اسماعيل تقوايي

اشعار ماه رمضان

شعر بلند و زیبا برای ماه رمضان

رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا
مستعد سفر شهر خدا کرد مرا

از گلستان کرم طرفه نسیمى بوزید
که سراپاى پر از عطر و صفا کرد مرا

نازم آن دوست که با لطف سلیمانى خویش
پله از سلسله دیو دعا کرد مرا

فیض روح‌القدسم کرد رها از ظلمات
همرهى تا به لب آب بقا کرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم کرده رهى
لایق مکتب فخر النجبا کرد مرا

در شگفتم ز کرامات و خطاپوشى او
من خطا کردم و او مهر و وفا کرد مرا

دست از دامن این پیک مبارک نکشم
که به مهمانى آن دوست ندا کرد مرا

زین دعاهاست که با این همه بى‌برگى و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا کرد مرا

هر سر مویم اگر شکر کند تا به ابد
کم بود زین همه فیضى که عطا کرد مرا

***

اشعار مذهبی ماه رمضان

امشب طلب عشق زِدلدار کنیم

شیطان رجیم را سر دار کنیم

امر فرجش اگر مهیا باشد

این ماه کنار یار افطار کنیم

***

سحر بخیز تجدید وضو کن
به آب توبه خود را شستشو کن
اگر خواهی شوی پاک از پلیدی
به درگاه خدای خویش رو کن
به شکر نعمتش تا می توانی
لبت را آشنا با ذکر او کن
در رحمت به رویت کرده حق باز
به او رو آور و دفع عدو کن
گدای درگه حق شو به عالم
گدایی گر کنی با آبرو کن
هرآنچه درد دل داری به عالم
سحر با حقتعالی گفتگو کن
اگر خواهی تو فیض از محضرحق
از او توفیق طاعت آرزو کن

***

دوباره ماه خدا و بهار قرآن شد

دوباره ماه صفا دادن تن و جان شد

دوباره شوق سحر، هر غروب هم افطار

دوباره موسم شادي اهل ايمان شد

دوباره وقت سفر شد به شهر خوبي‌ها

دوباره ماه نزول کتاب قرآن شد

دوباره بستن چشم و دهان سم خوردن

دوباره بنده حق بر خداي مهمان شد

دوباره خواندن يک آيه با ثواب تمام

دوباره فصل مناجات و رتل قرآن شد

دوباره ليله ی قدر ومجير وجوشن ها

دوباره ماه دعا ومهار شيطان شد

دوباره آمده ماهي که يک شب قدرش

برابري به هزار ماه عمر انسان شد

دوباره آمده ماهي که در ميانه ی ان

ز شمس روي حسن «ع» خانه نورباران شد

دوباره آمده ماهي که روي ماه علي «ع»

خضاب خون سر و عمر او به پايان شد

بدار مغتنم اين فرصت گرانمايه

که بسته دوزخ و جنت گشوده در ان شد

شاعر : اسماعيل تقوايي

اشعار ماه رمضان

اشعار زیبای ماه روزه داری

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
هلال عید به دور قدح اشارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد

مقام اصلى ما گوشه خرابات است
خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد

بهاى باده چون لعل چیست جوهر عقل
بیا که سود کسى برد کاین تجارت کرد

نماز در خم آن ابروان محرابى
کسى کند که به خون جگر طهارت کرد

فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز
نظر به دردکشان از سر حقارت کرد

به روى یار نظر کن ز دیده منت دار
که کار دیده نظر از سر بصارت کرد

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد

***

شعر بلند ماه رمضان

آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟

آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست

باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک

می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست

سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست

تاکه معلوم شود  طالب دیدار کجاست

بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب

تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست

مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید

سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست

ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار

تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست

حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد

در و دیوار زند داد خریدار کجاست

آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور

گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست

من ژولیده به آوای جلی می گویم

آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست

ژولیده نیشابوری

***

اشعار ماه رمضان

امشب طلب عشق زِدلدار کنیم

شیطان رجیم را سر دار کنیم

امر فرجش اگر مهیا باشد

این ماه کنار یار افطار کنیم(انشاالله)

حسین وکیلی زارچ

***

ماه برکت زِ آسمان می آید

صوت خوش قرآن و اذان می آید

تبریک به مؤمنینِ عاشق پیشه

تبریک،بهار رمضان می آید

***

اشعار کوتاه ویژه ماه پر برکت رمضان

قُل قُل گرم سماور در اتاق / می‌برد من را به عصر کوزه‌ها

می‌برد تا لحظه‌ی افطارها / می‌برد من را به ماه روزه‌ها . . .

آغاز ماه مبارک رمضان بر شما مبارک

***

ای خوشا آنکس که اشک و معرفت درمن فشاند

ای خوشا آنکس که شب‌ها تا سحر بيدار ماند

در دل شب افتتاح و جوشن و ابوحمزه خواند

من همان ظرف عنايات خداوند کريمم

روح مي‌بخشد دعاي يا عليُّ يا عظيمم

واي بر آنکس که درمن حق نيامرزد گناهش

يا نگردد شسته از اشک شبي روي سياهش

آن چنان باشد که حق محروم سازد از نگاهش

در مه رحمت بوَد آغوش شيطان، جايگاهش

توشه‌ای با خود نيارد تا خدا از او پذيرد

مي‌سزد از غصه در عيد صيام من بميرد

خوش به حال آنکه درمن دامن دلبر بگيرد

در عروج خويشتن از زهد و تقوا پر بگيرد

در دل شب‌های قدرم نيز قرآن سر بگيرد

روي در محراب کوفه، دامن حيدر بگيرد

ای خوش آنکو پرکند از اشک چشم نازنين را

تـا بشويـد فرق خـونين اميـرالمـؤمنين را

ای خوش آنکو در معاصي، احترام از من بگيرد

با دهان روزه‌اش هرروز، کام از من بگيرد

دامن وصل خدا را در صيام از من بگيرد

در پرستش رفعت و شأن و مقام از من بگيرد

من همانا سفره مهماني ذات خدايم

با تمام انبياء از صبح خلقت آشنايم

«ميثم» از هر لحظه من فيض‌ها گردد نصيبت

روزه، دارو، ذکر، درمان، ذات حق گردد طبيبت

هست دامان تو هر شب دامن وصل حبيبت

هر نفس باشد دعاي يـا حبيب يـا مجيبت

***

(آب توبه)

سحر بخیز تجدید وضو کن

به آب توبه خود را شستشو کن

اگر خواهی شوی پاک از پلیدی

به درگاه خدای خویش رو کن

به شکر نعمتش تا می توانی

لبت را آشنا با ذکر او کن

در رحمت به رویت کرده حق باز

به او رو آور و دفع عدو کن

گدای درگه حق شو به عالم

گدایی گر کنی با آبرو کن

هرآنچه درد دل داری به عالم

سحر با حقتعالی گفتگو کن

اگر خواهی تو فیض از محضرحق

از او توفیق طاعت آرزو کن

***

(گناه)

با سنگ هر گناه پرم را شكسته ام

آه اي خدا ، خودم كمرم را شكسته ام

نه راه پيش مانده برايم نه راه پس

پلهاي امن پشت سرم را شكسته ام

من دانه دانه اشك خودم را فروختم

نرخ طلايي گهرم را شكسته ام

ديگر مرا نشان خودم هم نمي دهند

آيينه هاي دور و برم را شكسته ام

دنيا شكست خورده تر از من نديده است

حالا به سنگ خورده ، سرم را شكسته ام

آرام كن مرا و در آغوش خود بگير

حالا كه بغض شعله ورم را شكسته ام

راهم بده به باغهاي شجرهاي طيبه

من توبه كرده ام ، تبرم را شكسته ام

حالا ببين كه به غير از گدا شدن

در پيشگاه تو هنرم را شكسته ام

این مطالب را هم ببینید