بریده هایی از کتاب چرا سوسیالیست نیستم ( معرفی کامل کتاب فلسفه سیاسی )
بریده هایی از کتاب چرا سوسیالیست نیستم در سایت روزانه آماده شده است. کتاب چرا سوسیالیست نیستم نوشتهٔ رند پال و کلی اشبی پال و ترجمهٔ مسعود یوسف حصیرچین است. بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه این کتاب در حوزهٔ جامعهشناسی و علوم سیاسی را منتشر کرده است.

معرفی کتاب چرا سوسیالیست نیستم نوشته رند پال، کلی اشبی پال
کتاب «چرا سوسیالیست نیستم» (عنوان اصلی: *The Case Against Socialism) نوشتهٔ رند پال (سناتور جمهوریخواه آمریکا از ایالت کنتاکی) و همسرش کلی اشبی پال (Kelley Ashby Paul) است. این کتاب در سال ۲۰۱۹ به انگلیسی منتشر شد و بعداً به فارسی ترجمه و با عنوان «چرا سوسیالیست نیستم» توسط انتشارات کتاب پارسه (ترجمهٔ مسعود یوسف حصیرچین) عرضه شده است.
موضوع و هدف اصلی کتاب
کتاب یک نقد صریح و پرشور از ایدئولوژی سوسیالیسم است و در عین حال دفاع از سرمایهداری بازار آزاد، آزادی فردی، دولت محدود و مسئولیت شخصی. رند پال این کتاب را در پاسخ به افزایش محبوبیت ایدههای سوسیالیستی در آمریکا (بهویژه در میان جوانان و تحت تأثیر چهرههایی مانند برنی سندرز) نوشته است. او اشاره میکند که نظرسنجیها نشان میدهد درصد قابل توجهی از آمریکاییها (حدود ۴۳ درصد در زمان نگارش) فکر میکنند «کمی سوسیالیسم بیشتر» خوب است، اما معتقد است این افراد تاریخ واقعی سوسیالیسم را نمیدانند.
پال استدلال میکند که سوسیالیسم نه تنها فقر تولید میکند، بلکه به اقتدارگرایی، سرکوب آزادیها و فاجعههای انسانی منجر میشود. او سوسیالیسم را یک ایدئولوژی خطرناک میداند که میلیونها نفر را کشته و آزادی را نابود کرده است.
ساختار کتاب
کتاب در شش بخش اصلی سازماندهی شده و با زبانی نسبتاً ساده و مثالمحور نوشته شده:
1. چون دربارۀ لذت خوردن حیوانات خانگیتان زیادی اغراق شده — سوسیالیسم تولید فقر میکند
– بررسی نمونههایی مانند ونزوئلا (قحطی و فروپاشی اقتصادی)، فساد در نظامهای سوسیالیستی، و اینکه مداخله دولت در بازار باعث فقر و قحطی میشود.
– دفاع از این که سرمایهداری به نفع طبقه متوسط است و نابرابری درآمد لزوماً بد نیست (و حتی در سرمایهداری، ترکیب یک درصد ثروتمندان همیشه تغییر میکند و وضع فقرا بهتر میشود).
2. اسکاندیناوی را کاپیتالیسم عالی میکند
– رد این ادعا که کشورهای اسکاندیناوی (سوئد، دانمارک و …) سوسیالیستی موفق هستند؛ پال میگوید این کشورها اقتصادهای بازار آزاد قوی دارند و فقط دولت رفاهی بزرگتری نسبت به آمریکا.
3. چکمهای که تا ابد روی چهرۀ انسان میکوبد — سوسیالیسم و اقتدارگرایی
– بررسی تاریخ سوسیالیسم: از گولاگهای استالین، انقلاب کوبا، تا نمونههای مدرن.
4.سوسیالیسم برابری نمیآفریند
– نقد فلسفی و عملی اینکه سوسیالیسم واقعاً برابری ایجاد نمیکند و اغلب نابرابری جدیدی (بر اساس قدرت سیاسی) به وجود میآورد.
5. این فرشتهها کجا هستند؟ فلسفۀ سوسیالیسم
– بررسی مشکلات فلسفی سوسیالیسم، از جمله فرض نادرست درباره طبیعت انسان و انگیزهها.
6. هرگز اجازه ندهید بحرانی به هدر برود: سوسیالیسم و هشدارگری
– انتقاد از استفاده سوسیالیستها از بحرانها (مانند تغییرات اقلیمی یا Green New Deal) برای گسترش قدرت دولت.
ویژگیهای برجسته
– لحن کتاب polemical (جدلی و تهاجمی) است و مستقیماً به طرفداران سوسیالیسم در آمریکا (بهویژه چپ نوین) حمله میکند.
– از دیدگاه لیبرترین (آزادیخواه) نوشته شده و تأکید زیادی بر آزادی فردی و اقتصاد آزاد دارد.
– مثالهای تاریخی و آماری زیادی میآورد تا نشان دهد سوسیالیسم در عمل همیشه شکست خورده است.
مخاطب کتاب
این کتاب بیشتر برای کسانی مناسب است که به سیاست آمریکا، نقد سوسیالیسم دموکراتیک، دفاع از سرمایهداری و دیدگاههای محافظهکار/لیبرترین علاقهمندند. اگر به دنبال کتابی متوازن و آکادمیک هستید، ممکن است یکطرفه به نظر برسد، اما اگر میخواهید استدلالهای قوی علیه سوسیالیسم را از زبان یک سیاستمدار برجسته آمریکایی بخوانید، گزینهٔ خوبی است.
کتاب حدود ۳۹۰ صفحه دارد (در نسخه فارسی) و به صورت رقعی با جلد شومیز منتشر شده. اگر علاقهمند به بحثهای اقتصادی-سیاسی هستید، خواندن آن میتواند دیدگاه جالبی به شما بدهد — هرچند از منظر ایدئولوژیک مشخصی نوشته شده است.
مطلب مشابه: بریدههایی از “کتاب کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم” اثراسلاونکا دراکولیچ
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب خودآموز دیکتاتورها (خلاصه این کتاب درباره رفتار دیکتاتورها)
جملاتی از این کتاب
گلن رِینولدز اینطور میگوید: «در کاپیتالیسم، ثروتمندان قدرتمند میشوند. اما در سوسیالیسم، قدرتمندان ثروتمند میشوند.»(۴۲)
«هر چه میخواهید دربارهٔ سوسیالیسم بگویید، همیشه از الگوی پیشبینیپذیری پیروی میکند. سوسیالیستها در تلاش برای قرار دادن چیزی در دسترس همه، کاری میکنند که هیچ چیز در دسترس هیچکس نباشد (بهجز کسانی که ارتباطات سیاسی قدرتمندی دارند).»
گفت: «چپ امریکایی میخواهد اروپای غربی شود. اروپای غربی میخواهد اروپای شرقی شود. اروپای شرقی که حالش از سوسیالیسم و کمونیسم به هم میخورد، میخواهد کاپیتالیست امریکایی شود!»
«دولتی که آنقدر بزرگ است که هر چه را که میخواهید به شما میدهد، دولتی است که آنقدر قدرتمند است که میتواند تمام داراییتان را از شما بگیرد.»
دیدگاههای بچهها دربارهٔ انصاف، با افزایش سن از تساویطلبی به شایستهسالاری تغییر میکند.”»(۱۵)
ایدئولوژی ـ همان چیزی است که به بدکاران همان توجیهی را میدهد که مدتهاست دنبالش هستند و همینطور عزم و استواری را که لازمهٔ کارشان است.
وقتی دولتها قدرت کافی برای اعمال مالکیت دولتی بر اموال را به دست میآورند، رهبران نهایتاً بیرحم و وحشی میشوند
«نابرابری مهم نیست، مسئلهٔ مهم فقر و استانداردهای کلی زندگی است.» بهعبارت دیگر، ترجیح میدهید جایی باشید که شما ۱۰ هزار دلار درمیآورید و درآمد ثروتمندان ده برابر شماست یا جایی باشید که سی هزار دلار درمیآورید و درآمد ثروتمندانش بیست برابر شما؟ مسئلهٔ واقعاً مهم، استاندارد زندگی شماست نه استاندارد زندگی همسایهتان. درواقع، فقرا پیوسته ثروتمندتر میشوند، ثروتمندان هم همینطور.
فریدریش فونهایک ادعا میکند که «با توجه به این واقعیت که مردم تفاوتهای بسیاری با هم دارند، اگر با آنان رفتاری برابر داشته باشیم، نتیجه بدون شک نابرابری در جایگاه واقعیشان است، و تنها راه قراردادنشان در جایگاهی برابر، رفتار متفاوت با آنها خواهد
شاید سوسیالیستهای امروز نمیدانند سوسیالیسم چیست و آنقدر تاریخ نخواندهاند که بفهمند هر بار سوسیالیسم کامل پیاده شده است، چه وحشتهایی به بار آمده است. شاید سوسیالیستهای امروز صرفاً رفاهگرایانی هستند که از سر حسادت میخواهند بقیه را تحریک کنند صورتحساب را بپردازند

در زندگی، هیچ چیزی واقعاً رایگان نیست.
قدرت فاسد میکند و همانطور که لرد اکتون اشاره کرد: «قدرت مطلق، بیشک فاسد میکند.»
برابری هیچ چیزی دربارهٔ کیفیت به ما نمیگوید. میشود در فقر برابری داشت، برابری در مصیبت، یا برابری در ناتوانی، جهل یا حماقت
زمانی موری روتبارد، دانشجوی دکتری لودویگ فون میزس، اقتصاددان معروف اتریشی، از او پرسید آیا «میتواند یک معیار را مشخص کند که مطابق آن بشود گفت که اقتصادی اساساً “سوسیالیستی” است یا اقتصاد بازار.» روتبارد پاسخ میزس را به یاد میآورد: «به نوعی در کمال شگفتی من، سریعاً پاسخ داد: “بله، کلیدش این است که آیا اقتصادی بازار سهام دارد یا خیر. یعنی آیا آن اقتصاد، بازارِ تمام عیاری برای زمین و دیگر کالاهای سرمایهای دارد یا خیر. به صورت خلاصه: آیا تخصیص سرمایه را اساساً دولت مشخص میکند یا مالکان خصوصی؟”»(۱۵۸)
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب افسانه سیزیف اثر آلبر کامو (50 جمله خلاصه شده این کتاب)
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب قدرت بیقدرتان با معرفی { اثری انگیزشی، اجتماعی و پُر فروش }
سوسیالیستهای سرتاسر جهان برای سرنگونی رژیمهای اقتدارگرا قیام کردند، خودشان نهایتاً به جای آنها (بهرغم وعدههایشان برای تأسیس دموکراسیهای آزاد) رژیمهای اقتدارگرای خودشان را مستقر کردند.
معروف است که مائو گفته است «قدرت سیاسی، از لولهٔ تفنگ بیرون میآید.»
خطرات سوسیالیسم با نابودی اقتصاد تمام نمیشود. وقتی اقتصاد شکست میخورد، باید شخصی جز رهبران سوسیالیست را سرزنش کرد. معمولاً تقصیر گردن دگراندیشان، کاپیتالیستها، کارگرانی که به اندازهٔ کافی تولید نمیکنند و خارجیها میافتد. ناخوشی اقتصاد، به دلیل بیماری فرهنگ است و این بیماری باید پاک شود.
باور به وجودِ روندی اجتنابناپذیر برای تاریخ، نیازمند جهش ایمانی بزرگی است. پیامدهای درک تاریخ به شکل چیزی با هدفی خطی، بسیار بزرگند، احتمالاً بزرگتر از آنچه اکثرمان بفهمیم. باور به اینکه تاریخ جهتی دارد و تکتک افراد یا دولتها باید در طول این مسیر به تاریخ کمک کنند نهتنها آرمانشهری بلکه نهایتاً خطرناک است. فقط کافی است از قربانیان گولاگ یا آشویتس بپرسید. اهداف پایانی همیشه ابزارهای موقتی را توجیه میکنند، هر چقدر هم که وحشتناک باشند.
تسلیم هیچ آرمانشهر پایان تاریخ چپ یا راستی نشوید. هیچ خط از پیش تعیین شدهٔ تاریخی را قبول نکنید. زیرا صرفاً آن پذیرش، آن تضعیف ارادهٔ آزاد، شاید کافی باشد تا مستبدی در تاریخ تکرار شود و بتواند احکامش را بهعنوان علم یا تکامل یا صرفاً چیزی گریزناپذیر توجیه کند.
خطرات سوسیالیسم با نابودی اقتصاد تمام نمیشود. وقتی اقتصاد شکست میخورد، باید شخصی جز رهبران سوسیالیست را سرزنش کرد. معمولاً تقصیر گردن دگراندیشان، کاپیتالیستها، کارگرانی که به اندازهٔ کافی تولید نمیکنند و خارجیها میافتد.
البته، بخش “سوسیالیستی” آن کشورها که طرفداران آقای سندرز دوستش دارند، بدون بخش پویای کاپیتالیسمی که از آن متنفرند، غیرممکن است
نتیجهٔ مداخلهٔ دولت بهنام انصاف، معمولاً نابرابری از نوع دیگر است. بهجای نابرابری براساس شایستگی، مهارت، اخلاق کاری و بله، شانس، با نتایج نابرابری بر اساس سیاستهای حزبی، پارتیبازی و فساد مواجه خواهید شد.
نیکولاس کَسِی در نیویورکتایمز گزارش داد: بخشهای بیمارستانی به محل تلاقی نیروهای متلاشیکنندهٔ ونزوئلا تبدیل شدهاند. در بعضی بیمارستانها اثری از دستکش و صابون نیست. معمولاً، داروهای سرطان فقط در بازار سیاه پیدا میشود. برق چنان کم است که دولت فقط دو روز در هفته کار میکند تا در مصرف انرژی باقیمانده صرفهجویی شود. در دانشگاه بیمارستان آدنس در شهر کوهستانی مریدا، آب کافی برای شستن خون از میز جراحی وجود نداشت. پزشکانی که برای جراحی آماده میشدند، دستانشان را با بطریهای آب گازدار تمیز میکردند. دکتر کریستین پینو، از جراحان بیمارستان، گفت: «مثل قرن نوزدهم است.»(۶)
«قیمتها به تولیدکنندگان پیغام میفرستند که وقت مناسبی برای ورود به یا خروج از بازار خاصی است. قیمتهای در حال افول و احتمالِ زیان به کارفرماها علامت میدهد که وقت خروج از بازار است. از دیگر سو، افزایش قیمتها و احتمال بهدست آوردن سود، تولیدکنندگان را تشویق میکند وارد بازار شوند.»(۵۲)
.
شما در اقتصادی کاپیتالیستی هستید، تنها راه موفقیت، برآوردهکردن نیازهای دیگران است. سوسیالیسم اما توجه شما را بر درون متمرکز میکند. تمرکزتان بر این است که خودتان چه چیزی را میتوانید بهدست بیاورید.»(۱۱۹)
در دههٔ ۱۹۷۰، مالیاتهای سوئد چنان افزایش یافت که بعضی وقتها نرخ مؤثر نهایی بیش از ۱۰۰ درصد میشد. همانطور که ریچ لوری در نیویورک پست میگوید: «بیدلیل نیست که مؤسس آیکیا، اینگوار کمپراد در سال ۱۹۷۳ از کشور گریخت. سوئد طرحی را برای مصادرهٔ سود شرکتها و دادنش به اتحادیههای کارگری به وجود آورد. به گفتهٔ یک اقتصاددان سوئدی، ایده این بود که “اقتصادی بازاری اما بدون افراد کاپیتالیست و کارآفرین” داشته باشند.»(۲۲۴)
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب ۱۹۸۴ اثر جرج اورول / 40 جمله آموزنده از داستانی زیبا
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب نبرد من اثر آدولف هیتلر (کتابی درباره افکار جنایتکار بزرگ)
وقتی سوسیالیسم «کامل» یا «واقعی» از راه میرسد، نیازمند چنان قدرت فراوانی برای مصادرهٔ اموال است که اکثریت شورش میکنند. و به همین دلیل سوسیالیسم «کامل» (با الغای مالکیت خصوصی) همیشه با تخریب دموکراسی به دست یک جبار همراه است.
سوسیالیسم، روح کار و کارآفرینی را هم از بین میبرد. به گفتهٔ ابلینگ، سوسیالیسم «ارتباط نزدیک میان کار و پاداشی را که لزوماً در نظام مالکیت خصوصی وجود دارد [تضعیف میکند]. اگر انسانی بداند یا بترسد که محصول کار ذهنی و جسمیاش ممکن است هر لحظه از او دزدیده شود، چه مشوقی برایش میماند که زمین را صاف کند، بذر را بکارد و تا زمان برداشت به زمین رسیدگی کند؟»(۳۶۰)
“آیا تراژدی بزرگتر از این وجود دارد که در تلاشهای آگاهانهمان برای شکل دادن به آیندهمان با آرمانهای عالی، درواقع ناخوداگاه برعکس چیزی را که میخواهیم به وجود بیاوریم؟”»(۳۷۱)
«آیا در میان برنامههای آرمانشهری، نمونهای نابودکنندهتر از جهش بزرگ به جلو سال ۱۹۵۸ وجود دارد؟ در این برنامه یک چشمانداز بهشت کمونیستی وجود داشت که راه را برای گرفتن نظاممند تمامی آزادیها ـ آزادی تجارت، جابهجایی، تجمع، بیان، دین ـ و نهایتاً کشتار گستردهٔ دههامیلیون فرد عادی هموار کرد.»(۳۷۲)

«در قلب تمام مکاتب تمامیتخواه این باور وجود دارد که حاکمان خردمندتر و فهمیدهتر از رعایایشان هستند و درنتیجه، بهتر از خودشان میدانند که چه چیزی به نفعشان است.» اساساً، کسانی که میخواهند جامعه را برنامهریزی کنند، در اصل، نخبهگرا هستند.
«ادبیات واقعی فقط آنجایی به وجود میآید که خالقانش نه حقوقبگیران سختکوش و قابل اعتماد، بلکه دیوانگان، عزلتگزیدگان، ملحدان، خیالبافان، نافرمانان و شکاندیشان باشند.»
در ۱۹۸۴، در حالیکه دولت وینستون را شکنجه میکند، او باور دارد که «آزادی، آزادی گفتن این است که دو به اضافهٔ دو میشود چهار.»
کیمبال از متفکر آلمانی، هانس بلومنبرگ، نقل میکند: «اگر یک هدف نهایی فوری برای تاریخ وجود داشته باشد، آنگاه کسانی که باور دارند از آن هدف مطلعاند و ادعا میکنند بهدنبال تبلیغ دستاوردهایش هستند، مشروعیت دارند تا از تمام کسانی که از آن خبر ندارند … بهعنوان ابزارهایی صرف استفاده کنند.» زمانیکه این باور جا افتاد که «راهحل نهایی» یک گزینه است، بدون شک فردی توتالیتر، هیتلر یا استالینی، از آن «ایدئولوژی گریزناپذیری تاریخی» برای توجیه هر وسیلهٔ لازمی استفاده خواهد کرد.
به قول معروف، ایدهها پیامدهایی دارند و ایدههای بد میتوانند پیامدهای فاجعهباری داشته باشند. ایدههای بد، سوسیالیسم و مداخلهٔ ایالات متحد در ویتنام و کامبوج، را ترکیب کنید و اکنون دستورالعمل فاجعه را در اختیار دارید. نتیجهٔ جنگ، بقای سنگدلترینهاست. وقتی «سنگدلترینها» پیغام مسیحایی مارکسیسم را دریافت کرده باشند، دستورالعمل نسلکشی در اختیارتان است.










