بریده‌هایی از کتاب کوه دوم اثر دیوید بروکس (در جستجوی یک زندگی اخلاقی)

ضمن معرفی، بریده‌هایی از کتاب کوه دوم را در روزانه قرار داده‌ایم. کتاب کوه دوم با عنوان فرعی در جست‌وجوی یک زندگی اخلاقی نوشته‌ی دیوید بروکس در حوزه‌ی خودیاری است. بروکس در این کتاب از دو نوع نگاه متفاوت به زندگی سخن می‌گوید.

بریده‌هایی از کتاب کوه دوم اثر دیوید بروکس (در جستجوی یک زندگی اخلاقی)

معرفی کتاب کوه دوم نوشته دیوید بروکس

کتاب “کوه دوم” (The Second Mountain) نوشته‌ی دیوید بروکس، روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی آمریکایی، در سال ۲۰۱۹ منتشر شد. این کتاب به بررسی مفهوم زندگی معنادار و جست‌وجوی هدف عمیق‌تر در زندگی می‌پردازد. بروکس در این اثر زندگی را به دو کوه تشبیه می‌کند:

کوه اول: نماد موفقیت‌های فردی، جاه‌طلبی، پیشرفت شغلی، و دستاوردهای مادی است که اغلب در نیمه‌ی اول زندگی دنبال می‌شوند. بسیاری از افراد پس از فتح این کوه احساس پوچی یا عدم رضایت می‌کنند.

کوه دوم: نمایانگر زندگی متعهدانه‌تر و معنادارتر است که بر روابط عمیق، خدمت به دیگران، و یافتن هدف والا متمرکز است. این کوه نیازمند فداکاری، تعهد به ارزش‌ها، و گاه گذشتن از خودمحوری است.

بروکس با ترکیب داستان‌های شخصی، تجربیات دیگران، و تحلیل‌های فلسفی و اجتماعی، استدلال می‌کند که فتح کوه دوم نیازمند تغییر نگرش از فردگرایی به سوی تعهد به جامعه، خانواده، یا هدفی بزرگ‌تر است. او چهار تعهد اصلی را برجسته می‌کند: تعهد به همسر و خانواده، تعهد به حرفه یا رسالت، تعهد به یک فلسفه یا ایمان، و تعهد به جامعه.

ویژگی‌های کتاب:

سبک نگارش: روایتی جذاب، ترکیبی از داستان‌گویی، تحلیل فرهنگی، و خوداندیشی.

موضوعات کلیدی: معنا، اخلاق، روابط انسانی، و نقد فرهنگ فردگرایانه‌ی مدرن.

مخاطب: افرادی که به دنبال هدف عمیق‌تر در زندگی هستند یا احساس می‌کنند پس از موفقیت‌های مادی همچنان چیزی کم دارند.

چرا بخوانیم؟

کتاب برای کسانی که در میانه‌ی زندگی با پرسش‌هایی درباره‌ی معنا و هدف مواجه‌اند، الهام‌بخش است. بروکس با زبانی صمیمی و مثال‌هایی واقعی، خواننده را به تأمل در اولویت‌ها و ارزش‌های زندگی دعوت می‌کند.

اگر به موضوعات رشد شخصی، فلسفه‌ی زندگی، یا تحلیل‌های اجتماعی علاقه‌مندید، این کتاب می‌تواند انتخابی تأثیرگذار باشد.

مطلب مشابه: بخش‌هایی از کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید اثر جفری یانگ و جنت اس

جملاتی از این کتاب

«کار، جایی است که در آن گم کردن خودتان از پیدا کردن خودتان می‌تواند راحت‌تر باشد.»

هلن کلر بر این باور بود: «در فراموشی خویشتن، شادی وجود دارد؛ بنابراین من سعی می‌کنم نوری که در چشم دیگران هست را خورشید خود بپندارم، موسیقی‌ای که در گوش دیگران هست را سمفونی خویش و لبخندی که بر لب دیگران نقش می‌بندد را شادی خویش ببینم.»

شوری که به‌طور طبیعی در ما هست به ما یاد می‌دهد که به دنبال راضی کردن دیگران باشیم، به دیگران بگوییم بله؛ اما اگر به‌هیچ‌وجه به هیچ چیزی نه نگویید و از هیچ‌چیزی چشم‌پوشی نکنید، احتمالاً هرگز نمی‌توانید خود را در یک چیز مشخص غرق کنید. زندگی متعهدانه به معنای هزاران بار نه گفتن تنها به خاطر چند بلهٔ ارزش‌مند است.

شادی فقط یک احساس نیست، بلکه می‌تواند یک چشم‌انداز باشد.

بهترین توصیه‌ای که من برای افراد در جست‌وجوی رسالت شنیده‌ام این است که به همه‌چیز بله بگویید. به هر فرصتی که پیش می‌آید بگویید بله زیرا هرگز نمی‌دانید که به چه چیزی منجر خواهد شد. نسبت به عمل‌کردن تعصب و جانبداری داشته باشید. خودتان را یک ماهی تصور کنید که به امید گرفته شدن هستید. به قلاب‌ها متصل شوید تا از جایی که هستید بیرون بروید.

شما بهتر از دیگری نیستید، اما هیچ‌کس هم بهتر از شما نیست.

جملاتی از این کتاب

«ما همچون گدایانی هستیم که سعی می‌کنیم به گدایان دیگر نشان بدهیم که از کجا پاره نانی یافته‌ایم.»

وقتی کل یک جامعه بر اساس مشغولیت به خود بنا نهاده می‌شود، اعضای آن از یکدیگر جدا و نسبت به هم منزوی و بیگانه می‌شوند؛ و این چیزی است که برای ما اتفاق افتاده است. ما در پایین دره هستیم. زوالی که در سیاست ما دیده می‌شود، ناشی از یک پوسیدگی در پایه‌های اخلاقی و فرهنگی ماست – شکلی که ما با یکدیگر پیوند می‌یابیم، در نحوه‌ای از زندگی که در آن خودمان را از یکدیگر جدا می‌کنیم، در ارزش‌های فردی که گویی به آبی تبدیل شده‌اند که در آن شنا می‌کنیم. حالا دیگر ثابت‌شده که فرهنگ کوه اول هرگز برای ما کافی و اقناع‌کننده نبوده است.

هرگز قدرت محیطی که در آن کار می‌کنید را در تبدیل تدریجی شخصیتتان به چیزی دیگر، دست‌کم نگیرید.

کافکا نوشته است: «کتاب باید تبری باشد برای دریای یخ‌زدهٔ درونمان. باید ما را بیدار کند و چون پتکی بر سرمان فرو بیاید.»

بالزاک می‌نویسد: «انسان از تنهایی وحشت دارد و از انواع تنهایی، تنهایی اخلاقی وحشتناک‌ترین است.»

لیوینگستون، استاد انگلیسی، می‌گوید: «بیش‌تر افراد گمان می‌کنند که شکست اخلاقی ناشی از ضعف شخصیت است؛ اما بیشتر اوقات این ناشی از عدم وجود یک آرمان کافی است.»

دانشکده‌ها معمولاً از شخصی که از یک موفقیت شغلی شگفت‌انگیز برخوردار است می‌خواهند که برایشان سخنرانی کند، سخنرانی‌ای که در آن معمولاً فرد موردنظر ادعا می‌کند موفقیت شغلی اهمیت چندانی ندارد. سپس این افراد ظاهراً به موفقیت رسیده‌اند، اغلب به مخاطبان خود می‌گویند که نباید از شکست ترسید. از این سخنان جوانان می‌آموزند که شکست خوردن می‌تواند فوق‌العاده باشد، اگر دست بر قضا شما جی کی رولینگ، استیو جابز و یا دنزل واشنگتن باشید.

مهم‌ترین نکته این است: ازدواج یک مکالمهٔ پنجاه ساله است. مهم‌ترین عاملی که وقتی به ازدواج با کسی فکر می‌کنید این است؛ آیا تا آخر عمر از صحبت کردن با این شخص لذت می‌برم؟

برای شش دهه پرستش و ستایش خود که دغدغهٔ اصلی فرهنگ ما بوده است – در آوردن خود به شکل قالب‌های از پیش تعیین شده، سرمایه‌گذاری روی خود و بیان خود. سرمایه‌داری، شایستگی و علوم اجتماعی مدرن، خودخواهی را به امری عادی و طبیعی تبدیل کرده است. به نظر می‌رسد که تنها انگیزهٔ انسانی حقیقی، علاقه‌مندی افراد به خود است- میل به پول، جایگاه و قدرت. این امور در سکوت این پیام را مخابره می‌کنند که مراقبت، عشق و بخشندگی شبیه به چیزی مانند خامهٔ روی کیک جامعه است.

جامعهٔ ما به توطئه‌ای بر ضد خوشی تبدیل شده است. جامعه اکنون تأکید بیش‌ازحدی بر بخش فردگرایانهٔ ضمیر ما نشان می‌دهد – قدرت استدلال فردگرایانه- و تأکیدی بسیار اندک بر بخش‌های پیوندخواهانهٔ وجودمان، یعنی قلب و روح از خود به نمایش می‌گذارد. ما شاهد یک افزایش تکان‌دهنده در بیماری‌های روانی، خودکشی و بی‌اعتمادی بوده‌ایم. ما بیش‌ازحد به شناخت بر پایهٔ عقلانیت وابسته شده‌ایم درحالی‌که باید بیشتر از این عاطفی باشیم. بسیار عمل‌گرا و محاسبه‌گر شده‌ایم، در شرایطی که باید از یک لنز اخلاقی بهره ببریم. بیش‌ازحد فردگرا شده‌ایم، درحالی‌که باید اجتماعی‌تر باشیم.

دیوید وایت شاعر می‌نویسد: «کار، جایی است که در آن گم کردن خودتان از پیدا کردن خودتان می‌تواند راحت‌تر باشد.»

کنفوسیوس نوشت: «اگر کسی مودب است اما این کار را بدون آیین انجام می‌دهد، انرژی خود را هدر می‌دهد. اگر کسی محتاط باشد اما این کار را بدون آیین انجام دهد، ترسو می‌شود. اگر کسی جسور باشد اما این کار را بدون آیین خاصی انجام دهد، آن‌گاه بی‌پروا و بی‌ملاحظه می‌شود. اگر کسی روراست باشد اما این کار را بدون آیین انجام دهد، بی‌ادب می‌شود.»

مطلب مشابه: جملاتی از کتاب آیین زندگی اثر دیل کارنگی؛ متن های تاثیرگذار زیبا درباره زندگی

جملاتی از این کتاب

موسی پیامبر تصوراتی ناکامل دربارهٔ زندگی داشت. او در کاخ فرعون بزرگ شده بود (بسیار خوب!) اما وجدان اخلاقی خود را هم داشت. او از ظلم و ستمی که بر یهودیان می‌رفت متنفر بود و یک نگهبان مصری را که با برده‌اش بدرفتاری می‌کرد، کشت؛ اما این شورش کوچک او به سرعت عقب نشست زیرا اتفاقی و از سر افراط بود. او مجبور شد از مصر فرار کند که این شکستی برای او بود، حتی در نظر یاران یهودی‌اش. موسی رفت که تنها شود. او گلهٔ گوسفندان خود را “به دور از خانه، در دل صحرا” برد. زمانی که وی آن‌جا بود، بنا برآن‌چه در تاریخ یهودیان نقل شده، یک برهٔ کوچک از گله‌اش فرار کرد و موسی آن را تعقیب کرد. معمولاً گرفتن یک گوسفند جدا شده از گله آسان است. آن‌ها سریع‌ترین موجودات روی زمین نیستند و عموماً چندان دور نمی شوند؛ اما این بار اتفاق عجیبی رخ داد. بره همچون یک غزال تیزپا فرار کرد. موسی از گله دور شد و به دل بیابان رفت اما نتوانست به او برسد و بره مدام از او دورتر می‌شد. سرانجام بره در یک چشمه برای نوشیدن آب متوقف شد و موسی او را گرفت. بره البته خود موسی بود. او حتی برای خودش پنهان‌مانده و ناشناخته بود.

در این مقاله او می‌گوید که به چهار دلیل اساسی می‌نویسد؛ نخست، خودخواهی محض؛ میل به باهوش به نظر رسیدن و تبدیل شدن به کسی که همه در موردش صحبت می‌کنند. دوم، یک اشتیاق زیبایی‌شناسانه؛ لذتی که از بازی با جملات و کلمات به دست می‌آورد؛ اما اورول به‌طور قطع صادق است و او باید بپذیرد که انگیزه های عالی‌تری نیز وجود دارد. سوم، “انگیزهٔ تاریخی” یا میل به فهم است؛ تمایل به دیدن چیزها آن‌گونه که هستند و پیدا کردن حقایق راستین. چهارم، هدف سیاسی؛ تمایل به سوق دادن جهان به جهتی خاص و تغییر ایده‌های مردم در مورد این‌که جامعه باید در چه جهتی بکوشد.

ازدواج وقتی زنده می‌ماند که هر دو شریک عدم کفایت فردی خود را در برابر چالش‌های پیش روی خود بپذیرند. ازدواج وقتی دوام می‌یابد که شرکا موافقت کنند دوره‌های آموزشی به اندازهٔ تمام عمر را باهم بگذرانند؛ در مباحثی مانند هم‌دلی، ارتباط دوجانبه و تعهد دوباره. خبر خوب این است که لازم نیست در تمام این سرفصل‌ها نمره بیست بگیرید. یک نمرهٔ ۱۷ هم بدین معنی است که توانسته‌اید بسیار خوب عمل کنید.

قرارداد به منافع مربوط می‌شود. میثاق به هویت مربوط می‌شود. این در مورد شما و من است که برای تشکیل یک “ما” جمع می‌شویم. به همین دلیل قراردادها سود می‌برند، اما میثاق‌ها دگرگون می‌کنند.»

خوشی اغلب با فراموش‌کردن خود همراه است.

به قول آیریس مرداک: «انسان موجودی است که از خودش عکس می‌گیرد و سپس به تصویر شبیه می‌شود.»

رسالت از اراده ناشی نمی‌شود بلکه از گوش فرادادن حاصل می‌شود. من باید به زندگی خود گوش دهم و سعی کنم بفهمم موضوع زندگی من چیست و این کاملاً جدا از آن چیزی است که دوست دارم باشد.

فعالیت اصلی زندگی، بخشیدن است. انسان در متعالی‌ترین حالت خویش، هدیه‌دهندهٔ موهبت‌های گوناگون به دیگران است.

جامعهٔ ما به توطئه‌ای بر ضد خوشی تبدیل شده است. جامعه اکنون تأکید بیش‌ازحدی بر بخش فردگرایانهٔ ضمیر ما نشان می‌دهد – قدرت استدلال فردگرایانه- و تأکیدی بسیار اندک بر بخش‌های پیوندخواهانهٔ وجودمان، یعنی قلب و روح از خود به نمایش می‌گذارد

فردگرایی می‌گوید؛ عمده‌ترین فعالیت‌های زندگی انواعی از خرید و فروش است؛ اما شما می‌گویید؛ نه فعالیت اصلی زندگی، بخشیدن است. انسان در متعالی‌ترین حالت خویش، هدیه‌دهندهٔ موهبت‌های گوناگون به دیگران است.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب زندگی در پیش رو اثر رومن گاری (داستان خواندنی)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب درباره معنی زندگی ویل دوران با متن های عمیق و با معنی

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.