بریده‌هایی از “کتاب صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی” اثر الیزابت تووا بایلی

بریده‌هایی از کتاب صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی را در روزانه قرار داده ایم. کتاب صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی نوشته الیزابت تووا بایلی است. این کتاب پرفروش و تحسین‌شده یک زندگینامه و در عین حال، یک پژوهش جالب درباره شکم‌پایان است. این اثر جذاب که شما را با خودش همراه می‌کند؛ در حقیقت شرح ماجراهای واقعی یک زن و یک شکم‌پا است.

بریده‌هایی از "کتاب صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی" اثر الیزابت تووا بایلی

معرفی کتاب صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی

کتاب صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی نوشته‌ی الیزابت تووا بایلی، با ترجمه‌ی کاوه فیض‌اللهی و منتشرشده توسط نشر نو، یک اثر غیرداستانی و زندگینامه‌ای است که به شکلی شاعرانه و عمیق به روایت تجربه‌ای شخصی و طبیعت‌نگاری می‌پردازد. این کتاب در سال ۲۰۱۰ منتشر شد و به دلیل سبک منحصربه‌فرد و محتوای تأثیرگذارش، جوایز متعددی از جمله جایزه‌ی ملی بهترین کتاب در طبیعت‌نگاری (NOBA) ۲۰۱۰، مدال جان باروز ۲۰۱۱ برای بهترین کتاب تاریخ طبیعی، و جایزه‌ی بین‌المللی ویلیام سارویان ۲۰۱۲ در بخش غیرداستانی را دریافت کرده است.

داستان و مضمون کتاب

کتاب شرح ماجرای واقعی زندگی نویسنده است که در ۳۴سالگی، طی سفری به اروپا، به یک بیماری ناشناخته‌ی ویروسی یا باکتریایی مبتلا می‌شود. این بیماری او را زمین‌گیر کرده و توانایی جسمی و روحی‌اش را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد. در این دوران انزوا و ناتوانی، دوستی به او یک گلدان بنفشه هدیه می‌دهد که حامل یک حلزون کوچک جنگلی قهوه‌ای‌رنگ است. این حلزون، که به نظر موجودی ساده و ناچیز می‌آید، به تدریج تبدیل به همدم نویسنده و دریچه‌ای به سوی تأمل در زندگی و طبیعت می‌شود.

الیزابت تووا بایلی، که خود طبیعت‌شناس و علاقه‌مند به باغبانی است، با مشاهده‌ی دقیق حلزون، به کاوش در تاریخ طبیعی و ویژگی‌های این موجود می‌پردازد. او از آناتومی حلزون (مانند ساختار دندان‌ها و سوهانک آن با حدود ۲۶۴۰ دندان)، نحوه‌ی حرکت هیدرولیکی، سیستم دفاعی، و حتی رفتارهای عاشقانه‌اش می‌نویسد. این مشاهدات نه‌تنها علمی، بلکه به شکلی شاعرانه و فلسفی با زندگی خود نویسنده پیوند می‌خورند. او شباهت‌های عجیبی میان زندگی آرام و مقاوم حلزون و شرایط خودش در مواجهه با بیماری پیدا می‌کند و این موجود کوچک به او درس‌هایی درباره‌ی استقامت، بقا، و توجه به جزئیات زندگی می‌آموزد.

ویژگی‌های برجسته

ترکیب علم و ادبیات: کتاب ترکیبی از پژوهش علمی درباره‌ی شکم‌پایان (حلزون‌ها) و روایتی احساسی و شخصی است که با زبانی شاعرانه و ساده بیان شده.

الهام‌بخش و تأمل‌برانگیز: این اثر به خواننده نشان می‌دهد چگونه حتی کوچک‌ترین بخش‌های طبیعت می‌توانند معنا و امید را به زندگی انسان بازگردانند.

ساختار و سبک: کتاب به‌گونه‌ای نوشته شده که هم برای علاقه‌مندان به طبیعت و هم برای کسانی که به داستان‌های زندگینامه‌ای و درون‌نگرانه علاقه دارند، جذاب است. بااین‌حال، اگر به دنبال رمان یا داستانی پرماجرا هستید، ممکن است این کتاب با ریتم آرام و تمرکز بر جزئیات برایتان کند به نظر برسد.

تأثیر عاطفی: بسیاری از خوانندگان، به‌ویژه کسانی که با بیماری یا محدودیت‌های جسمی مواجه بوده‌اند، با این کتاب همزادپنداری کرده و آن را لطیف و تأثیرگذار توصیف کرده‌اند.

بخشی از کتاب

«تماشای اینکه موجود دیگری سرگرم زندگی‌اش باشد، به طریقی به منِ تماشاچی نیز انگیزه داد. اگر زندگی برای آن حلزون و آن حلزون برای من اهمیت داشت، معنایش این بود که چیزی در زندگی من مهم بود، پس من هم ادامه دادم…»

جوایز و استقبال

کتاب به دلیل سبک نوآورانه و ترکیب زیبای علم، طبیعت، و تجربه‌ی انسانی، در فهرست کتاب‌های پیشنهادی بسیاری از نهادها قرار گرفت و به زبان‌های مختلفی مانند فرانسوی، آلمانی، ژاپنی، چینی، کره‌ای و فارسی ترجمه شده است. خوانندگان در پلتفرم‌هایی مانند Goodreads این کتاب را به دلیل سادگی، عمق، و الهام‌بخشی‌اش ستوده‌اند، هرچند برخی آن را به دلیل تمرکز زیاد بر جزئیات علمی حلزون‌ها کمی کند یا تخصصی توصیف کرده‌اند.

چرا این کتاب را بخوانیم؟

این کتاب برای کسانی که به طبیعت، زیست‌شناسی، یا داستان‌های واقعی با عمق فلسفی علاقه دارند، تجربه‌ای غنی و متفاوت ارائه می‌دهد. اگر در جست‌وجوی داستانی هستید که شما را به تأمل در زندگی، استقامت، و زیبایی‌های کوچک طبیعت وادارد، این کتاب انتخابی عالی است. به‌ویژه اگر با چالش‌های جسمی یا روحی مواجه هستید، ممکن است این اثر برایتان تسکین‌بخش و الهام‌بخش باشد.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب سمفونی مردگان ( خلاصه داستان و جملاتی درخشان از رمان عباس معروفی)

مطلب مشابه: بریده هایی از “کتاب تاملات” اثر مارکوس اورلیوس (کتاب فلسفی از فیلسوف رواقی)

جملاتی از این کتاب

به حجم کاری که باید انجام شود، دشواری‌هایی که باید بر آنها غلبه شود، یا هدفی که باید به آن رسید، فکر نکن، بلکه با جدیت سرگرم کاری شو که در دست داری، بگذار همین برای امروز کافی باشد.

«حلزون چه جانور خلّاقی است … هنگامی که گیر همسایهٔ بدی می‌افتد خانه‌اش را برمی‌دارد و از آنجا می‌رود.»

به حجم کاری که باید انجام شود، دشواری‌هایی که باید بر آنها غلبه شود، یا هدفی که باید به آن رسید، فکر نکن، بلکه با جدیت سرگرم کاری شو که در دست داری، بگذار همین برای امروز کافی باشد.

گاهی این جانوران خرد می‌شوند و چنین به نظر می‌رسد که به کلی نابود شده‌اند؛ اما باز دست به کار می‌شوند و ظرف چند روز تمام شکاف‌های پرشمارشان را مرمت می‌کنند … تا خانهٔ ویران را از نو بسازند. اما تمام درزها و بندها به آسانی دیده می‌شوند، زیرا رنگ‌شان از قسمت‌های دیگر روشن‌تر است، و کل صدف، تا اندازه‌ای، شبیه لباس کهنه‌ای است که وصله‌دوزی شده باشد

زنده ماندن اغلب بستگی به تمرکز بر یک چیز خاص دارد: یک رابطه، یک باور، یا یک امید که تعادل خویش را بر لبهٔ امکان حفظ کرده است. یا چیزی زودگذرتر: آن‌طور که آفتاب از شیشهٔ سخت و به ظاهر نفوذناپذیر پنجره‌ای می‌گذرد و پتو را گرم می‌کند.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از “کتاب سیر عشق” از آلن دو باتن (کتاب روانشناختی فلسفی)

جملاتی از این کتاب

عمق خاصی از بیماری هست که در انزوایش گزنده و سوزناک می‌شود؛ تنها قاعدهٔ زندگی بلاتکلیفی است، و تنها حرکت گذر زمان. از کار افتادن حتی یک چیز دیگر را نمی‌توان تحمل کرد، و گاه حتی تماشای دوستان و خانواده را نیز نمی‌توان تاب آورد. شکافی ناگفته و پرنشدنی ممکن است عریض‌تر شود. حتی اگر هنوز همان کسی باشید که بودید، بازهم در عمل نمی‌توانید کاملاً همان کسی که هستید باشید. گاه حتی کسانی که خوب می‌شناسیدشان ترک‌تان می‌کنند، و آنگاه حتی شخصی که به عنوان خودتان می‌شناسید نیز رفته‌رفته عوض می‌شود.

ارسطو در قرن چهارم پیش از میلاد در کتاب تاریخ جانوران گفته که دندان‌های حلزون «تیز، و کوچک، و ظریف» هستند. حلزون من حدود ۲۶۴۰ دندان داشت، پس من کلمهٔ «فراوان» را هم به توصیف ارسطو اضافه کردم. دندان‌ها رو به داخل‌اند تا حلزون بتواند غذایش را محکم بگیرد؛ آنها با داشتن حدود ۳۳ دندان در هر ردیف و شاید حدود هشتاد ردیف دندان، نوارتسمه‌ای پُردندان به نام تراش یا سوهانک را می‌سازند که مانند یک سوهان عمل می‌کند. پس به همین دلیل بود که حلزون من هنگام رنده کردن قارچ سرش را بالا و پایین می‌کرد؛ همچنین چهارگوش بودن عجیب سوراخ‌هایی که در پاکت نامه‌ها و فهرست‌هایم کشف کرده بودم را نیز توضیح می‌داد. هنگامی که ردیف جلوی دندان‌ها ساییده می‌شوند، ردیف تازه‌ای از عقب اضافه می‌شود و تراش به تدریج جلو می‌آید و ظرف مدت چهار تا شش هفته کاملاً جانشین می‌شود. تراش‌ها با رژیم غذایی هر حلزون خاص سازش می‌یابند و می‌توانند ویژگی شاخص یک گونه برای شناسایی آن باشند.

«تنهایی برای تمام انسان‌ها شکنجه است.»

«تنهایی برای تمام انسان‌ها شکنجه است.» بیماری تنها می‌کند؛ تنها نامرئی می‌شود؛ نامرئی فراموش.

اتاق نشیمنْ مطبش شد و بیمارانش را همان‌جا معاینه می‌کرد. در کودکی وقتی به دیدارشان می‌رفتم، از این وحشت داشتم که صدای سرفه‌ام را بشنود. کمی خس‌خس گلو یا اندکی رنگ‌پریدگی کافی بود که با عجله سراغ ظرفی بزرگ از چوب بستنی‌های دراز و حال‌به‌هم‌زنِ نگهدارندهٔ زبان (آبسلانگ) برود و تا مرز بالا آوردن آن را در حلقم فرو کند. با این حال، وقتی به تماس تلفنی یک بیمار جواب می‌داد، حتی اگر نیمه‌شب بود، همیشه نخستین کلمه‌هایی که از دهانش خارج می‌شد این بود که «از اینکه می‌شنوم حال‌تان خوب نیست بسیار متأسفم.» چقدر کم پیش می‌آید که آدم چنین همدلی‌ای را از زبان یک پزشک بشنود.

همه گروگان‌های زمان هستیم. همهٔ ما تعداد دقیقه‌ها و ساعت‌های یکسانی برای زندگی در یک روز داریم و با این حال من احساس نمی‌کردم که سهم مساوی گرفته‌ام.

حلزون، آخوندک، مارمولک یا هر شکل دست‌نخورده و اهلی‌نشدهٔ حیات، که محصول میلیون‌ها سال بقا روی سیارهٔ زمین باشد، و ارتباطش با انسان او را از طبیعت وحشی نگسلیده باشد، می‌تواند نقش مرشدی معنوی را برای موجود گمشده‌ای بازی کند که تمدن اهلی‌اش کرده و در نتیجه غریزه‌های زندگی کردنش را فراموش کرده است. برای آموختن معنای زندگی، استادی بهتر از جان‌به‌دربردگان تاریخ حیات نیست. ورد احضار این استادان تیزبینی و صبوری در مشاهده است.

شاید من سالادم را تازه ترجیح می‌دادم، اما حلزون سالادش را نیمه‌مرده ترجیح می‌داد، زیرا به گل‌های بنفشهٔ زنده‌ای که زیر سایه‌شان می‌خوابید حتی یک بار هم لب نزده بود. آدم باید به سلیقهٔ موجودات دیگر، هر اندازه که عجیب باشد، احترام بگذارد، و من با کمال میل این کار را کردم.

سعی کن خود پرسش‌ها را دوست داشته باشی چنانکه گویی اتاق‌هایی دربسته یا کتاب‌هایی نوشته به زبانی بسیار بیگانه هستند. دنبال پاسخ‌ها نگرد، پاسخ‌هایی که اکنون نمی‌توان آنها را به تو داد، زیرا از عهدهٔ زندگی با آنها برنخواهی آمد. و نکته همین است که با هر چیزی زندگی کنی. اکنون با پرسش‌ها زندگی کن. راینر ماریا ریلکه، ۱۹۰۳ از نامه‌هایی به شاعر جوان (۱۹۲۹)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از “کتاب دختری که به اعماق دریا افتاد” اثر اکسی اوه

مطلب مشابه: بریده‌هایی از “کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم” (داستان های موفقیت و شکست)

جملاتی از این کتاب

سعی کن خود پرسش‌ها را دوست داشته باشی چنانکه گویی اتاق‌هایی دربسته یا کتاب‌هایی نوشته به زبانی بسیار بیگانه هستند. دنبال پاسخ‌ها نگرد، پاسخ‌هایی که اکنون نمی‌توان آنها را به تو داد، زیرا از عهدهٔ زندگی با آنها برنخواهی آمد. و نکته همین است که با هر چیزی زندگی کنی. اکنون با پرسش‌ها زندگی کن.

آدمی شریف است نه به این دلیل که ما از جانداران دیگر بسیار برتریم، بلکه به این دلیل که شناخت درست آنها خودِ مفهوم حیات را برمی‌کشد. ادوارد ویلسون

بخش دوم: سرزمین سبز به حجم کاری که باید انجام شود، دشواری‌هایی که باید بر آنها غلبه شود، یا هدفی که باید به آن رسید، فکر نکن، بلکه با جدیت سرگرم کاری شو که در دست داری، بگذار همین برای امروز کافی باشد. سر ویلیام آزلر، «پزشک» (۱۸۴۹ تا ۱۹۱۹)

با آشناتر شدن دنیای حلزون، دنیای انسانی خودم رنگ می‌باخت؛ گونهٔ خودم به نظرم بسیار بزرگ، بسیار عجول و بسیار غیرقابل درک می‌رسید.

زمستان که گذشت، متوجه تغییری در رفتار حلزون‌نگری‌ام شدم. بهار گذشته، در زمانی که تقریباً از عهدهٔ هیچ کاری برنمی‌آمدم، وقت‌گذرانی با حلزون تفریح محض بود. اما به محض آنکه توانایی‌های حرکتی‌ام اندکی بهبود یافت، تماشای حلزون دیگر صبر و حوصله می‌خواست. به این فکر افتادم که در چه مقطعی از روند نقاهتم دنیای حلزونی را پشت سر گذاشته‌ام. حلزون نخست همیشه در قلب من جا داشت، و با آنکه به فرزندش علاقه داشتم، اما بیشتر اوقات در خواب بود، و من هم اغلب حواسم به چیزهای دیگر معطوف می‌شد.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.